Ganje Hozour audio Program #849

 
اشتراک گذاری
 

Manage episode 283157213 series 1755842
توسط Parviz Shahbazi توسط Player FM و جامعه ما پیدا شده است - کپی رایت توسط ناشر، و نه متعلق به Player FM، و صدا به طور مستقیم از سرور های آنها پخش می شود.برای پیگیری به روز رسانی در Player FM دکمه اشتراک را بزنید، و یا فید URL را به دیگر برنامه های پادکست بچسبانید.
برنامه صوتی شماره ۸۴۹ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازی۱۳۹۹ تاریخ اجرا: ۱۲ ژانویه ۲۰۲۱ - ۲۴ دیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF ،تمامی اشعار این برنامهنسخه کوچکتر مناسب جهت پرینتمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۲۱۵۵Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 2155, Divan e Shamsکِی ز جهان بُرون شود جُزوِ جهان؟ هله بگوکِی بِرَهَد ز آب نَم؟ چون بِجَهَد یکی ز دو؟هیچ نمیرد(۱) آتشی ز آتش دیگر ای پسرای دلِ من ز عشق خون، خونِ مرا به خون مَشوچند گریختم، نشد سایهٔ من ز من جُداسایه بُوَد مُوکِّلَم، گرچه شَوَم چو تارِ مونیست جُز آفتاب را قوَّتِ دفعِ سایه‌هابیش کُند، کَمَش کُند، این تو ز آفتاب جوور دو هزار سال تو در پیِ سایه می‌دَویآخرِ کار بنگری تو سِپَسی و پیش اوجُرمِ تو گشت خدمتت، رنجِ تو گشت نعمتتشمعِ تو گشت ظلمتت، بَندِ تو گشت جُست و جوشرح بِدادَمی ولی پُشتِ دلِ تو بشکَندشیشهٔ دل چو بشکَنی، سود نداردَت رفو(۲)سایه و نور بایَدَت، هر دو بهم، ز من شِنوسَر بِنِه و دراز شو پیشِ درختِ اِتَّقُوا(۳)چون ز درختِ لطفِ او بال و پَری بِرویَدَتتَن زن چون کبوتران، بازمَکُن بَقَربَقو(۴)چَغز(۵) در آب می‌رَوَد، مار نمی‌رسد بِدوبانگ زَنَد، خَبَر کُند، مار بدانَدَش که کوگرچه که چَغزِ حیله گَر، بانگ زَنَد چو مار همآن دَمِ سُستِ چَغزیَش، بازدَهَد زِ بانگ بوچَغز اگر خَمُش بُدی، مار شُدی شکارِ اوچونکه به کُنج وارَوَد، گنج شود جو و تَسو(۶)گنج چو شد تَسویِ زَر، کم نشود به خاک درگنج شود تَسویِ جان، چون برسد به گنجِ هوخَتم کنم بَرین سخن؟ یا بفشارَمَش دگر؟حکم تُراست، من کیَم؟ ای مَلِکِ لطیف خومولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۴۲۱Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #1421 می‌رود از سینه‌ها در سینه‌هااز ره پنهان، صلاح و کینه‌هامولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۲۶۳۶Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #2636 از قَرین(۷) بی‌قول و گفت و گوی اوخو بدزدد دل نهان از خوی اومولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۰۵۲Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #3052 کُلُّ شَیْءٍ هالِکٌ جز وَجهِ او*چون نه‌ای در وَجهِ او، هستی مجوهر که اندر وَجهِ ما باشد فناکُلُّ شَیْءٍ هالِکٌ نَبوَد جَزازآنکه در اِلّاست او از لا گذشتهر که در الّاست او فانی نگشتهر که او بر در، من و ما می‌زندرَدِّ باب است او و بر لا می‌تند* قرآن کریم، سوره قصص(۲۸)، آیه ۸۸Quran, Sooreh Al-Qasas(#28), Line #88« وَلَا تَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلَٰهًا آخَرَ ۘ لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ ۚ كُلُّ شَيْءٍ هَالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ ۚ لَهُ الْحُكْمُ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ »« با خداى يكتا خداى ديگرى را مخوان. هيچ خدايى جز او نيست. هر چيزى نابود شدنى است مگر ذات او. فرمان، فرمان اوست و همه به او بازگردانيده شويد.»مولوی، مثنوی، دفتر سوّم، بیت ۴۷۲۶Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #3, Line #4726 هر چه گویی ای دَمِ هستی از آنپردهٔ دیگر بر او بستی، بدان آفتِ ادراک آن، قال است و حالخون به خون شستن، مُحال است و مُحال مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۲۲۲Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #3222 کی تراشد تیغ دستهٔ خویش رارو به جراحی سپار این ریش(۸) رامولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۶۵۲Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 652, Divan e Shamsزندانی مرگند همه خلق یقین دانمحبوس تو را از تک(۹) زندان نرهاندمولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۳۴۰۳Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #6, Line #3403 کی دهد زندانیی در اِقتِناص(۱۰)مردِ زندانیِّ دیگر را خلاص؟اهلِ دنیا جملگان زندانی اندانتظارِ مرگِ دارِ فانی اندجز مگر نادر یکی فردانی ای(۱۱)تَن به زندان، جان او کیوانی ای(۱۲)پس جزایِ آنکه دید او را مُعین(۱۳)مانْد یوسف حبس در بِضْعَ سِنین(۱۴)پس یوسف نبی به کیفرِ آنکه بندهٔ ناتوانی همچون خود را یاور خود پنداشت، چند سال در زندان ماند.قرآن کریم، سوره یوسف(۱۲)، آیه ۴۲Quran, Sooreh Yusuf(#12), Line #42« وَقَالَ لِلَّذِي ظَنَّ أَنَّهُ نَاجٍ مِنْهُمَا اذْكُرْنِي عِنْدَ رَبِّكَ فَأَنْسَاهُ الشَّيْطَانُ ذِكْرَ رَبِّهِ فَلَبِثَ فِي السِّجْنِ بِضْعَ سِنِينَ.»« به يكى از آن دو كه مى‌دانست رها مى‌شود، گفت: مرا نزد مولاى خود ياد كن. اما شيطان از خاطرش زدود كه پيش مولايش از او ياد كند، و چند سال در زندان بماند.»مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۳۴۱۳Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #6, Line #3413 پس ادب کردَش بدین جُرم اوستادکه مَساز از چوبِ پوسیده عِماد(۱۵)مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۹۷۰Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #970 از که بگریزیم؟ از خود؟ ای مُحالاز که برباییم؟ از حق؟ ای وَبال(۱۶)مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۶۳۹Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #3, Line #1639 هر زمان دل را دگر میلی دهمهر نَفَس بر دل دگر داغی نَهَمکُلُّ اَصْباحٍ لَنا شَأْنٌ جدیدکُلُّ شَیءٍ عَنْ مُرادی لا یَحیددر هر بامداد(هر لحظه) کاری تازه داریم، و هیچ کاری از حیطه مشیت من خارج نمی شود.مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۴۱۷Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #417 مرغ، بر بالا پَران و سایه‌اشمی‌دَوَد بر خاک، پَرّان مرغ‌ْوَشابلهی، صیّادِ آن سایه شودمی‌دَوَد چندانکه بی‌مایه شودبی خبر کآن عکسِ آن، مرغِ هواستبی ‌خبر که اصلِ آن سایه کجاستتیر اندازد به سویِ سایه اوتَرْکَشَش(۱۷) خالی شود از جستجوتَرکَشِ عمرش تهی شد، عُمر رفتاز دویدن در شکارِ سایه، تَفْت(۱۸)سایهٔ یزدان چو باشد دایه‌اش(۱۹)وارهانَد از خیال و سایه‌اشسایهٔ یزدان(۲۰) بود بندهٔ خدامرده این عالم و زندهٔ خدا مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۲۲۱۱Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #2211 جست و جویی از ورایِ جست و جومن نمی‌دانم، تو می‌دانی، بگوقال و حالی از وَرایِ حال و قالغرقه گشته در جمالِ ذوالْجَلال(۲۱)غرقه‌ای نَی که خلاصی باشدشیا به جز دریا، کسی بِشناسَدَشمولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۶۹۱Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #691 نکته‌ها چون تیغِ پولادست تیزگر نداری تو سپر، واپس گریزپیشِ این الماس، بی اِسپَر مَیاکز بُریدن، تیغ را نَبْوَد حَیامولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۳۸۷Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 387, Divan e Shamsگفتمش آخر پیِ یک وصل چندین هجر چیست؟گفت آری من قصابم، گِردران با گردنست(۲۲)مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۴۲۲Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #3422 حکمت این اَضداد(۲۳) را با هم بِبَستای قصاب این گِردران با گردن استروح، بی‌ قالب نداند کار کردقالبت بی‌جان فسرده بود و سردقالبت پیدا و آن جانَت نهانراست شد زین هر دو اسبابِ جهانخاک را بر سر زنی، سر نشکندآب را بر سر زنی، در نشکندگر تو می‌خواهی که سر را بشکنیآب را و خاک را بر هم زنیچون شکستی سَر، رَوَد آبش به اصلخاک، سویِ خاک آید روزِ فصل قرآن کریم، سوره آل عمران(۳)، آیه ۱۰۲Quran, Sooreh Aal-i-Imran(#3), Line #102« يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ وَلَا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَأَنْتُمْ مُسْلِمُونَ.»« اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد، از خداوند چنان پروا کنید، که شایسته پروای اوست و هرگز نمیرید مگر در حالت مسلمانی (مرکز عدم)»قرآن کریم، سوره تغابن(۶۴)، آیه ۱۶Quran, Sooreh At-Taghaabun(#64), Line #16« فَاتَّقُوا اللَّهَ مَا اسْتَطَعْتُمْ وَاسْمَعُوا وَأَطِيعُوا وَأَنْفِقُوا خَيْرًا لِأَنْفُسِكُمْ ۗ وَمَنْ يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولَٰئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ.»« تا می توانيد از خدا پروا کنید. و گوش فرا داريد و اطاعت كنيد و به سود خود از مالتان انفاق كنيد. و آنان كه از حرص نفس خويش در امان مانده‌اند، رستگارند.»قرآن کریم، سوره تغابن(۶۴)، آیه ۹Quran, Sooreh At-Taghaabun(#64), Line #9« يَوْمَ يَجْمَعُكُمْ لِيَوْمِ الْجَمْعِ ۖ ذَٰلِكَ يَوْمُ التَّغَابُنِ ۗ وَمَنْ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ وَيَعْمَلْ صَالِحًا يُكَفِّرْ عَنْهُ سَيِّئَاتِهِ وَيُدْخِلْهُ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا ۚ ذَٰلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ.»« روزى كه همه شما را در محشر گرد آورد، آن روز روز مغبونى است. و هر كه به خدا ايمان بياورد و كار شايسته كند، گناهانش را مى‌ريزد وبه بهشتهايى كه در آن نهرها جارى است داخل كند. آنجا جاودانه خواهند بود. اين كاميابى بزرگى است.»قرآن کریم، سوره مریم(۱۹)، آیه ۳۹Quran, Sooreh Maryam(#19), Line #39« وَأَنْذِرْهُمْ يَوْمَ الْحَسْرَةِ إِذْ قُضِيَ الْأَمْرُ وَهُمْ فِي غَفْلَةٍ وَهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ.»« آنان را از روز حسرت كه كار به پايان آمده و آنان همچنان در حال غفلت و بى‌ايمانى هستند، هشدار بده.»قرآن کریم، سوره حشر(۵۹)، آیه ۱۸Quran, Sooreh Al-Hashr(#59), Line #18« يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَلْتَنْظُرْ نَفْسٌ مَا قَدَّمَتْ لِغَدٍ ۖ وَاتَّقُوا اللَّهَ ۚ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ.»« اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد، از خدا پروا کنید. و هر كس بايد بنگرد كه براى فردايش چه فرستاده است. از خدا پروا کنید كه خدا به كارهايى كه مى‌كنيد آگاه است.»مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۷۰۶Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #3706 کی سیه گردد به آتش رویِ خوب؟کو نَهد گُل گونه از تَقوَی القُلوب؟« روی خوب و زیبا کی از آتش، سیاه می گردد؟ آنکه تقوی قلب را بر روی باطن خود بگذارد و رخسار روح را با سرخاب تقوا، رنگین و زیبا کند، کی این باطن از آتش و دود شهوات، سیاه می گردد؟»قرآن کریم، سوره حجّ (۲۲)، آیه ۳۲Quran, Sooreh Al-Hajj(#22), Line #32« وَمَنْ يُعَظِّمْ شَعَائِرَ اللَّهِ فَإِنَّهَا مِنْ تَقْوَى الْقُلُوبِ.»« و هرکه محترم داند شعائر خدا را بدان که این کار از تقوای دل سرچشمه می گیرد.»مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۶۴۸Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #648 « بیانِ آنکه هنرها و زیرکی ها و مالِ دنیا همچون پرهایِ طاوس عدوِّ جان است.»پس هنر، آمد هلاکت خام را کز پیِ دانه، نبیند دام رااختیار آن را نکو باشد که اومالکِ خود باشد اندر اِتَّقُواچون نباشد حفظ و تقوی، زینهار(۲۴)دور کن آلت، بینداز اختیارجلوه‌گاه و اختیارم آن پَر استبَرکَنَم پَر را که در قصدِ سَر است(۲۵)نیست انگارد پَرِ خود را صَبورتا پَرَش در نَفگند در شرّ و شورپس زیانش نیست پَر، گو: بَرمَکَنگر رسد تیری، به پیش آرد مِجَن(۲۶)لیک بر من پَرِّ زیبا دشمنی ستچونکه از جلوه‌گری صبریم نیستگر بُدی صبر و حِفاظم راهبربَرفزودی ز اختیارم کَرّ و فر(۲۷)همچو طفلم، یا چو مست، اندر فِتَننیست لایق تیغ اندر دستِ من گر مرا عقلی بُدی و مُنزَجَر(۲۸)تیغ اندر دستِ من بودی ظَفر(۲۹)عقل باید نُوردِه چون آفتابتا زند تیغی که نَبْوَد جز صوابچون ندارم عقلِ تابان و صلاحپس چرا در چاه نندازم سلاح؟در چَه اندازم کنون تیغ و مِجَنکین سلاحِ خصمِ من خواهد شدنچون ندارم زور و یاریّ و سَنَد(۳۰)تیغم او بستانَد و بر من زندرَغمِ(۳۱) این نفس قبیحه‌خُوی راکه نپوشد رُو، خراشم روی راتا شود کم این جمال و این کمالچون نماند رُو، کم افتم در وَبالچون بدین نیّت خراشم، بَزَّه نیستکه به زخم، این روی را پوشیدنی ستگر دلم خویِ سَتیری(۳۲) داشتیرویِ خوبم جز صفا نفراشتیچون ندیدم زور و فرهنگ و صلاحخصم دیدم، زود بشکستم سلاحتا نگردد تیغِ من او را کمالتا نگردد خنجرم بر من وَبالمی‌گُریزم، تا رَگَم جُنبان بُوَد(۳۳)کَی فرار از خویشتن آسان بُوَد؟آنکه از غیری بُوَد او را فرارچون ازو بُبرید، گیرد او قرارمن که خَصمم هم منم، اندر گُریزتا ابد کارِ من آمد خیز خیز(۳۴)نه به هندست ایمن و نه در خُتَن(۳۵)آنکه خصمِ اوست سایهٔ خویشتن حدیث« در جایی که آدمی دشمنش درونی باشد هیچگاه آسودگی بال ندارد، مگر آنکه با پناه جستن به خدا از تقوی و پروا سپری دافع بسازد.»(۱) مُردن: خاموش شدن(۲) رفو کردن: اصلاح کردن، مرمّت کردن(۳) اِتَّقُو: پرهیز کنید، بترسید، تقوا پیشه کنید.(۴) بَقَربَقو: بانگ کبوتر(۵) چَغز: قورباغه، غوک(۶) تَسو: یک قسمت کوچک از چیزی، وزنی معادل چهار جو(۷) قَرین: همنشین(۸) ریش: زخم، جراحت(۹) تک: ته، پایین، قعر(۱۰) اِقتِناص: شکار کردن، شکار، در اینجا به معنی اسیر و گرفتار(۱۱) فردان: یگانه، یکتا(۱۲) کیوان: از سیاره های منظومه شمسی، زُحَل، کیوانی یعنی انسان زنده به حضور عمیق (۱۳) مُعین: یار، یاری کننده(۱۴) بِضْعَ سِنین: چند سال(۱۵) عِماد: ستون، تکیه گاه(۱۶) وَبال: سختی و عذاب، سوء عاقبت(۱۷) تَرْکَش: تیردان، جعبه ای که جنگاوران در آن تیر می نهادند و با خود حمل میکردند.(۱۸) تَفْت: گرم، سوزان، شتابان(۱۹) دایه: زنی که طفل را با شیر خود پرورش دهد.(۲۰) سایه یزدان: کنایه از ولیِّ خداست.(۲۱) ذوالْجَلال: دارنده شکوه و حشمت(۲۲) گِردران با گردنست: خوب و بد با هم است. منظور از گردران قسمت پُر گوشتِ ران گاو و گوسفند است.(۲۳) اَضداد: جمعِ ضدّ، به معنی ناهمتا و مخالف است.(۲۴) زینهار: بر حذر باش، کلمه تنبیه(۲۵) در قصدِ سَر است: آهنگ آسیب زدن به جان و روان را دارد.(۲۶) مِجَن: سِپَر(۲۷) کَرّ و فر: شکوه و جلال(۲۸) مُنزَجَر: بازداشته شده، بازایستنده(۲۹) ظَفر: پیروزی(۳۰) سَنَد: تکیه گاه (۳۱) رَغم: خلاف میل کسی رفتار کردن(۳۲) سَتیر: پوشیده و مستور(۳۳) تا رَگَم جُنبان بُوَد: تا وقتی که جان در بدن دارم.(۳۴) خیز خیز: برخاستن و برجستن(۳۵) خُتَن: ناحیه ای در غرب چین************************تمام اشعار برنامه بر اساس فرمت سایت گنج نما برای جستجوی آسانمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۲۱۵۵Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 2155, Divan e Shamsکی ز جهان برون شود جزو جهان هله بگوکی برهد ز آب نم چون بجهد یکی ز دوهیچ نمیرد آتشی ز آتش دیگر ای پسرای دل من ز عشق خون خون مرا به خون مشوچند گریختم نشد سایه من ز من جداسایه بود موکلم گرچه شوم چو تار مونیست جز آفتاب را قوت دفع سایه‌هابیش کند کمش کند این تو ز آفتاب جوور دو هزار سال تو در پی سایه می‌دویآخر کار بنگری تو سپسی و پیش اوجرم تو گشت خدمتت رنج تو گشت نعمتتشمع تو گشت ظلمتت بند تو گشت جست و جوشرح بدادمی ولی پشت دل تو بشکندشیشه دل چو بشکنی سود نداردت رفوسایه و نور بایدت هر دو بهم ز من شنوسر بنه و دراز شو پیش درخت اتقواچون ز درخت لطف او بال و پری برویدتتن زن چون کبوتران بازمکن بقربقوچغز در آب می‌رود مار نمی‌رسد بدوبانگ زند خبر کند مار بداندش که کوگرچه که چغز حیله گر بانگ زند چو مار همآن دم سست چغزیش بازدهد ز بانگ بوچغز اگر خمش بدی مار شدی شکار اوچونکه به کنج وارود گنج شود جو و تسوگنج چو شد تسوی زر کم نشود به خاک درگنج شود تسوی جان چون برسد به گنج هوختم کنم برین سخن یا بفشارمش دگرحکم تراست من کیم ای ملک لطیف خومولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۴۲۱Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #1421 می‌رود از سینه‌ها در سینه‌هااز ره پنهان صلاح و کینه‌هامولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۲۶۳۶Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #2636 از قرین بی‌قول و گفت و گوی اوخو بدزدد دل نهان از خوی اومولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۰۵۲Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #3052 کل شیء هالک جز وجه او*چون نه‌ای در وجه او هستی مجوهر که اندر وجه ما باشد فناکل شیء هالک نبود جزازآنکه در الاست او از لا گذشتهر که در الاست او فانی نگشتهر که او بر در من و ما می‌زندرد باب است او و بر لا می‌تند* قرآن کریم، سوره قصص(۲۸)، آیه ۸۸Quran, Sooreh Al-Qasas(#28), Line #88« وَلَا تَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلَٰهًا آخَرَ ۘ لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ ۚ كُلُّ شَيْءٍ هَالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ ۚ لَهُ الْحُكْمُ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ »« با خداى يكتا خداى ديگرى را مخوان. هيچ خدايى جز او نيست. هر چيزى نابود شدنى است مگر ذات او. فرمان، فرمان اوست و همه به او بازگردانيده شويد.»مولوی، مثنوی، دفتر سوّم، بیت ۴۷۲۶Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #3, Line #4726 هر چه گویی ای دم هستی از آنپرده دیگر بر او بستی بدان آفت ادراک آن قال است و حالخون به خون شستن محال است و محال مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۲۲۲Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #3222 کی تراشد تیغ دسته خویش رارو به جراحی سپار این ریش رامولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۶۵۲Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 652, Divan e Shamsزندانی مرگند همه خلق یقین دانمحبوس تو را از تک زندان نرهاندمولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۳۴۰۳Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #6, Line #3403 کی دهد زندانیی در اقتناصمرد زندانی دیگر را خلاصاهل دنیا جملگان زندانی اندانتظار مرگ دار فانی اندجز مگر نادر یکی فردانی ایتن به زندان جان او کیوانی ایپس جزای آنکه دید او را معینماند یوسف حبس در بضع سنینپس یوسف نبی به کیفرِ آنکه بندهٔ ناتوانی همچون خود را یاور خود پنداشت، چند سال در زندان ماند.قرآن کریم، سوره یوسف(۱۲)، آیه ۴۲Quran, Sooreh Yusuf(#12), Line #42« وَقَالَ لِلَّذِي ظَنَّ أَنَّهُ نَاجٍ مِنْهُمَا اذْكُرْنِي عِنْدَ رَبِّكَ فَأَنْسَاهُ الشَّيْطَانُ ذِكْرَ رَبِّهِ فَلَبِثَ فِي السِّجْنِ بِضْعَ سِنِينَ.»« به يكى از آن دو كه مى‌دانست رها مى‌شود، گفت: مرا نزد مولاى خود ياد كن. اما شيطان از خاطرش زدود كه پيش مولايش از او ياد كند، و چند سال در زندان بماند.»مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۳۴۱۳Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #6, Line #3413 پس ادب کردش بدین جرم اوستادکه مساز از چوب پوسیده عمادمولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۹۷۰Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #970 از که بگریزیم از خود ای محالاز که برباییم از حق ای وبالمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۶۳۹Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #3, Line #1639 هر زمان دل را دگر میلی دهمهر نفس بر دل دگر داغی نهمکل اصباح لنا شان جدیدکل شیء عن مرادی لا یحیددر هر بامداد(هر لحظه) کاری تازه داریم، و هیچ کاری از حیطه مشیت من خارج نمی شود.مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۴۱۷Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #417 مرغ بر بالا پران و سایه‌اشمی‌دود بر خاک پران مرغ‌وشابلهی صیاد آن سایه شودمی‌دود چندانکه بی‌مایه شودبی خبر کان عکس آن مرغ هواستبی ‌خبر که اصل آن سایه کجاستتیر اندازد به سوی سایه اوترکشش خالی شود از جستجوترکش عمرش تهی شد عمر رفتاز دویدن در شکار سایه تفتسایه یزدان چو باشد دایه‌اشوارهاند از خیال و سایه‌اشسایه یزدان بود بنده خدامرده این عالم و زنده خدا مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۲۲۱۱Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #2211 جست و جویی از ورای جست و جومن نمی‌دانم تو می‌دانی بگوقال و حالی از ورای حال و قالغرقه گشته در جمال ذوالجلالغرقه‌ای نی که خلاصی باشدشیا به جز دریا کسی بشناسدشمولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۶۹۱Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #691 نکته‌ها چون تیغ پولادست تیزگر نداری تو سپر واپس گریزپیش این الماس بی اسپر میاکز بریدن تیغ را نبود حیامولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۳۸۷Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 387, Divan e Shamsگفتمش آخر پی یک وصل چندین هجر چیستگفت آری من قصابم گردران با گردنستمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۴۲۲Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #3422 حکمت این اضداد را با هم ببستای قصاب این گردران با گردن استروح بی‌ قالب نداند کار کردقالبت بی‌جان فسرده بود و سردقالبت پیدا و آن جانت نهانراست شد زین هر دو اسباب جهانخاک را بر سر زنی سر نشکندآب را بر سر زنی در نشکندگر تو می‌خواهی که سر را بشکنیآب را و خاک را بر هم زنیچون شکستی سر رود آبش به اصلخاک سوی خاک آید روز فصل قرآن کریم، سوره آل عمران(۳)، آیه ۱۰۲Quran, Sooreh Aal-i-Imran(#3), Line #102« يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ وَلَا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَأَنْتُمْ مُسْلِمُونَ.»« اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد، از خداوند چنان پروا کنید، که شایسته پروای اوست و هرگز نمیرید مگر در حالت مسلمانی (مرکز عدم)»قرآن کریم، سوره تغابن(۶۴)، آیه ۱۶Quran, Sooreh At-Taghaabun(#64), Line #16« فَاتَّقُوا اللَّهَ مَا اسْتَطَعْتُمْ وَاسْمَعُوا وَأَطِيعُوا وَأَنْفِقُوا خَيْرًا لِأَنْفُسِكُمْ ۗ وَمَنْ يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولَٰئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ.»« تا می توانيد از خدا پروا کنید. و گوش فرا داريد و اطاعت كنيد و به سود خود از مالتان انفاق كنيد. و آنان كه از حرص نفس خويش در امان مانده‌اند، رستگارند.»قرآن کریم، سوره تغابن(۶۴)، آیه ۹Quran, Sooreh At-Taghaabun(#64), Line #9« يَوْمَ يَجْمَعُكُمْ لِيَوْمِ الْجَمْعِ ۖ ذَٰلِكَ يَوْمُ التَّغَابُنِ ۗ وَمَنْ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ وَيَعْمَلْ صَالِحًا يُكَفِّرْ عَنْهُ سَيِّئَاتِهِ وَيُدْخِلْهُ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا ۚ ذَٰلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ.»« روزى كه همه شما را در محشر گرد آورد، آن روز روز مغبونى است. و هر كه به خدا ايمان بياورد و كار شايسته كند، گناهانش را مى‌ريزد وبه بهشتهايى كه در آن نهرها جارى است داخل كند. آنجا جاودانه خواهند بود. اين كاميابى بزرگى است.»قرآن کریم، سوره مریم(۱۹)، آیه ۳۹Quran, Sooreh Maryam(#19), Line #39« وَأَنْذِرْهُمْ يَوْمَ الْحَسْرَةِ إِذْ قُضِيَ الْأَمْرُ وَهُمْ فِي غَفْلَةٍ وَهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ.»« آنان را از روز حسرت كه كار به پايان آمده و آنان همچنان در حال غفلت و بى‌ايمانى هستند، هشدار بده.»قرآن کریم، سوره حشر(۵۹)، آیه ۱۸Quran, Sooreh Al-Hashr(#59), Line #18« يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَلْتَنْظُرْ نَفْسٌ مَا قَدَّمَتْ لِغَدٍ ۖ وَاتَّقُوا اللَّهَ ۚ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ.»« اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد، از خدا پروا کنید. و هر كس بايد بنگرد كه براى فردايش چه فرستاده است. از خدا پروا کنید كه خدا به كارهايى كه مى‌كنيد آگاه است.»مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۷۰۶Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #3706 کی سیه گردد به آتش روی خوبکو نهد گل گونه از تقوی القلوب« روی خوب و زیبا کی از آتش، سیاه می گردد؟ آنکه تقوی قلب را بر روی باطن خود بگذارد و رخسار روح را با سرخاب تقوا، رنگین و زیبا کند، کی این باطن از آتش و دود شهوات، سیاه می گردد؟»قرآن کریم، سوره حجّ (۲۲)، آیه ۳۲Quran, Sooreh Al-Hajj(#22), Line #32« وَمَنْ يُعَظِّمْ شَعَائِرَ اللَّهِ فَإِنَّهَا مِنْ تَقْوَى الْقُلُوبِ.»« و هرکه محترم داند شعائر خدا را بدان که این کار از تقوای دل سرچشمه می گیرد.»مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۶۴۸Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #648 « بیانِ آنکه هنرها و زیرکی ها و مالِ دنیا همچون پرهایِ طاوس عدوِّ جان است.»پس هنر آمد هلاکت خام را کز پی دانه نبیند دام رااختیار آن را نکو باشد که اومالک خود باشد اندر اتقواچون نباشد حفظ و تقوی زینهاردور کن آلت بینداز اختیارجلوه‌گاه و اختیارم آن پر استبرکنم پر را که در قصد سر استنیست انگارد پر خود را صبورتا پرش در نفگند در شر و شورپس زیانش نیست پر گو برمکنگر رسد تیری به پیش آرد مجنلیک بر من پر زیبا دشمنی ستچونکه از جلوه‌گری صبریم نیستگر بدی صبر و حفاظم راهبربرفزودی ز اختیارم کر و فرهمچو طفلم یا چو مست اندر فتننیست لایق تیغ اندر دست من گر مرا عقلی بدی و منزجرتیغ اندر دست من بودی ظفرعقل باید نورده چون آفتابتا زند تیغی که نبود جز صوابچون ندارم عقل تابان و صلاحپس چرا در چاه نندازم سلاحدر چه اندازم کنون تیغ و مجنکین سلاح خصم من خواهد شدنچون ندارم زور و یاری و سندتیغم او بستاند و بر من زندرغم این نفس قبیحه‌خوی راکه نپوشد رو خراشم روی راتا شود کم این جمال و این کمالچون نماند رو کم افتم در وبالچون بدین نیت خراشم بزه نیستکه به زخم این روی را پوشیدنی ستگر دلم خوی ستیری داشتیروی خوبم جز صفا نفراشتیچون ندیدم زور و فرهنگ و صلاحخصم دیدم زود بشکستم سلاحتا نگردد تیغ من او را کمالتا نگردد خنجرم بر من وبالمی‌گریزم تا رگم جنبان بودکی فرار از خویشتن آسان بودآنکه از غیری بود او را فرارچون ازو ببرید گیرد او قرارمن که خصمم هم منم اندر گریزتا ابد کار من آمد خیز خیزنه به هندست ایمن و نه در ختنآنکه خصم اوست سایه خویشتن حدیث« در جایی که آدمی دشمنش درونی باشد هیچگاه آسودگی بال ندارد، مگر آنکه با پناه جستن به خدا از تقوی و پروا سپری دافع بسازد.»

1682 قسمت