Ganje Hozour audio Program #880

 
اشتراک گذاری
 

Manage episode 300795155 series 1755842
توسط Parviz Shahbazi توسط Player FM و جامعه ما پیدا شده است - کپی رایت توسط ناشر، و نه متعلق به Player FM، و صدا به طور مستقیم از سرور های آنها پخش می شود.برای پیگیری به روز رسانی در Player FM دکمه اشتراک را بزنید، و یا فید URL را به دیگر برنامه های پادکست بچسبانید.
برنامه شماره ۸۸۰ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازی۱۴۰۰ تاریخ اجرا: ۲۴ اوت ۲۰۲۱ - ۳ شهریورPDF متن نوشته شده برنامه با فرمت PDF تمام اشعار این برنامه PDF نسخه کوچکتر مناسب جهت پرینتمولوی، دیوان شمس، غزل شمارۀ ۲۸۳۴Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 2834, Divan e Shamsبه مبارکی و شادی بِسِتان ز عشق جامیکه ندا کند شَرابش که کجاست تلخکامی؟چه بُوَد حیات بی‌او؟ هوسی و چارمیخی(۱)چه بُوَد به پیشِ او جان؟ دَغَلی، کمین غلامیقَدحی دو چون بخوردی، خوش و شیرگیر گردیبه دماغِ تو فرستَد شه و شیرِ ما پیامیخُنُک آن دلی که در وی بنهاد بَخت تختیخُنُک آن سَری که در وی میِ ما نهاد، کامیز سلامِ پادشاهان، به‌ خدا مَلول گرددچو شنید نیک‌بختی، ز تو سَرسَری سلامیبه میانِ دلق مستی، به قمارخانۀ جانبَرِ خَلق نامِ او بَد، سویِ عَرش نیکنامیخُنُک آن دَمی که مالَد کَفِ شاه پَرّ و بالَشکه سپیدبازِ مایی، به‌چنین گُزیده‌دامیز شرابِ خوش‌بَخورش، نه شکوفه(۲) و نه شورشنه به دوستان نیازی، نه ز دشمن انتقامیهمه خَلق در کَشاکَش، تو خراب و مست و دلخوشهمه را نظاره می‌کن، هله، از کنارِ بامیز تو یک سؤال دارم، بکنم، دگر نگویمز چه گشت زرِّ پخته دل و جانِ ما؟ ز خامی(۱) چارمیخ: نوعی شکنجه که چهار دست و پای کسی رابه چهار میخ ببندند و شکنجه‌اش کنند.(۲) شکوفه: استفراغ، قیّ------------------------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارۀ ٣٠١٣Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 3013, Divan e Shamsیار در آخر زمان کرد طَرَب‌سازییباطنِ او جِدِّ جِد، ظاهرِ او بازییجملۀ عشّاق را یار بدین عِلم کُشتتا نکُند هان و هان، جهلِ تو طنّازیی------------------------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۷۱Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 71, Divan e Shamsاگر نه عشقِ شمس‌الدین بُدی در روز و شب ما را،فراغت‌ها کجا بودی ز دام ‌و از سبب ما را؟!بُتِ شهوت برآوردی، دَمار از ما ز تابِ خود،اگر از تابش عشقش، نبودی تاب و تب، ما را------------------------------مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۲۹۵۹Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #4, Line #2559 گفت: بهرِ شاه، مبذول است جاناو چرا آید شفیع اندر میان؟لی مَعَ‌الله وقت بود آن دَم مرالا یَسَعْ فیهِ نَبیٌّ مُجْتَبیٰ« برای من لحظه فنا وقتی بود که تنها با خدا باشم به ‌‌نحوی که هیچ پیامبرِ برگزیده ‌ای در آن مقام یا حال جا ندارد.»حدیث« لِی مَعَ اللَّهِ وَقْتٌ لَا يَسَعُنِى فِيهِ مَلَكٌ مُقَرَّبٌ وَ لَا نَبِىٌّ مُرْسَلٌ.»« براى من در خلوتگاه با خدا، وقتِ خاصّى است كه در آن هنگام نه فرشتۀ مقرّبى و نه پيامبرِ مرسلى، گنجايشِ صحبت و انس و برخوردِمرا با خدا ندارند. [و نمی‌توانند بین من و خدا قرار گیرند.]»------------------------------مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۴۲۱Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #1421 می‌رود از سینه‌ها در سینه‌هااز ره پنهان، صَلاح و کینه‌ها------------------------------مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، ٢۶٣۶Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #2636 از قَرین بی‌‌قول و گفت‌ و گوی اوخو بدزدد دل نهان از خویِ او------------------------------مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۴۲۳۵Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #3, Line #4235 از مقاماتِ تَبَتُّل(۳) تا فنا(۴)پایه پایه تا ملاقاتِ خدا(۳) تَبَتُّل: بریدن و اِخلاص داشتن(۴) فنا: نهایت سِیر اِلی‌اللّه ------------------------------مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ٢٣٢٩Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #6, Line #2329 چون الف چیزی ندارم، ای کریمجز دلی دلتنگ‌تر از چشمِ میم------------------------------مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ٢٣٣۴Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #6, Line #2334 خود ندارم هیچ، بِه سازد مراکه ز وهم دارم است این صد عَنا------------------------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارۀ ۲۹۸۱ Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 2981, Divan e Shamsزان مزدِ کار می‌نرسد مَر تو را که توپیوسته نیستی تو درین کار، گه‌گهی------------------------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارۀ ٢۴۶۵Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 2465, Divan e Shamsور دو سه روز چشم را بند کنی بِاتَّقواچشمه چشم حس را بحر در عیان کنی------------------------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۶۲۰Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 1620, Divan e Shamsچه شِکَرفروش دارم که به من شِکَر فروشدکه نگفت عذر روزی که: برو شِکَر ندارم------------------------------مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ١٠۵٧Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #1057 گر برویَد، ور بریزد صد گیاهعاقبت بَر‌رویَد آن کِشتهٔ الهکِشتِ نو کارید بر کِشتِ نخستاین دوم فانی ‌است وآن اوّل دُرُستکِشتِ اوّل کامل و بُگْزیده‌استتخمِ ثانی فاسد و پوسیده‌است------------------------------مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۲۶۷۰Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #2670 حُکمِ حق گُسترد بهرِ ما بِساطکه بگویید از طریقِ انبساط------------------------------مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۰۶۷Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #1067 که درونِ سینه شَرحت داده‌ایمشرح اندر سینه‌ات بِنهاده‌‌ایم------------------------------مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۰۷۱Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #1071 که اَلَمْ نَشْرَح نه شرحت هست باز؟چون شدی تو شرح‌جو و کُدیه‌ساز(۵)؟ (۵) کُدیه‌ساز: گدایی‌کننده، تکدّی‌کننده------------------------------مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۶۳۹Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #3, Line #1639 هر زمان دل را دگر مِیلی دهمهر نَفَس بر دل دگر داغی نَهَمکُلُّ اَصْباحٍ لَنٰا شَأْنٌ جَدیدکُلُّ شَیءٍ عَنْ مُرادی لا یَحید« در هر بامداد (هر لحظه) کاری تازه داریم، و هیچ کاری از حیطهٔ مشیت من خارج نمی‌شود.»------------------------------مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ٢۴۶۵Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #2465 لحظه‌ای ماهم کنَد، یک دَم سیاهخود چه باشد غیرِ این، کار اِله؟پیشِ چوگانهای حُکمِ کُن ‌فَکانمی‌دَویم اَندر مکان و‌‌لامکان------------------------------مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۴۴۵۳Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #3, Line #4453 ترک جَلْدی کن کزین ناواقفی(۶)لب ببند، اللهُ اَعلَمْ بِالْخَفی(۷)(۶) ناواقفی: معلومات و دانش من‌ذهنی (۷) اَللهُ اَعلَمْ بِالْخَفی: فقط خدا داناست به مسائل پنهان. ------------------------------مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ٢٩٩۶Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #3, Line #2996 ساخت موسی قدس در، بابِ صَغیرتا فرود آرند سر قومِ زَحیرزآنکه جَبّاران بُدند و سرفرازدوزخ آن بابِ صغیر است و نیاز------------------------------مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، ابیات ۵۴۴ Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #544 ناز کردن خوش‌تر آید از شِکَرلیک، کم خایَش، که دارد صد خطرایمن‌آبادست آن راهِ نیازتَرکِ نازش گیر و با آن ره بساز------------------------------مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۶۱۹Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #1619 حاکِم است و یَفْعَلُ اَلله مایَشااو زِ عینِ دَرد انگیزد دَواقرآن کریم، سوره آل عمران (۳)، آیه ۴۰Quran, Sooreh Aal-i-Imran(#3), Line #40«قَالَ رَبِّ أَنَّىٰ يَكُونُ لِي غُلَامٌ وَقَدْ بَلَغَنِيَ الْكِبَرُ وَامْرَأَتِي عَاقِرٌ ۖ قَالَ كَذَٰلِكَ اللَهُ يَفْعَلُ مَا يَشَاءُ؛»« گفت: اى پروردگار من، چگونه مرا پسرى باشد، در حالى كه به پيرى رسيده‌ام و زنم نازاست؟ گفت: بدان سان كه خدا هر چه بخواهد مى‌كند.»------------------------------مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۲۳۸۵Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #2385 گفت پیغمبر که: بر رزق ای فتادر فرو بسته‌ست و بر در قفل هاجنبش و آمد شدِ ما و اکتسابهست مِفتاحی بر آن قفل و حجاببی‌کلید، این در گشادن راه نیستبی‌طلب، نان سنّتِ اَلله نیست------------------------------مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ١٩۵٢Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #1952 دایه و مادر بهانه‌جو بُوَدتا که کی آن طفلِ او گریان شودطفل حاجات شما را آفریدتا بنالید و شود شیرش پدیدگفت: اُدْعُوا الله، بی زاری مباشتا بجوشد شیرهای مِهرهاشهُوی هُوی باد و شیرافشان ابردر غمِ ما‌اَند، یک ساعت تو صبر------------------------------مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ٢۵٢٣Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #2523 آبِ‌ شیرین چون نبیند مرغِ کورچون نگردد گرد چشمۀ آب شور؟------------------------------مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ٢٧٢۴Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #2724 مرغ، کآبِ شور باشد مَسکنشاو چه داند جای آبِ روشنش؟ای که اندر چشمۀ شور است جاتتو چه دانی شَطّ و جیحون و فُرات؟ای تو نارَسته ازین فانی رِباط(۸)تو چه دانی مَحْو(۹) و سُکْر(۱۰) و انبساط؟(۸) رِباط: خانه، منظور از ترکیب فانی رباط، همین دنیای فانی است.(۹) مَحو: مراد زدودن اوصاف بشری است. (۱۰) سُکر: مستی------------------------------مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ٢٨٠۶Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #6, Line #2806 چشمِ بد را چشمِ نیکویت، شهامات و مُستأصل(۱۱) کند نِعمَ‌الدَّوا(۱۲)بل ز چشمت کیمیاها می‌رسدچشمِ بد را چشمِ نیکو می‌کند(۱۱) مُستأصل: ریشه کن‌شده، از بیخ و بن برکنده شده.(۱۲) نِعمَ‌الدَّواء: نکو دارویی است.------------------------------مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۷۶۷Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #767 کاغْ کاغ و نعره زاغِ سیاهدایماً باشد به دنیا عُمْرخواههَمچو اِبلیس از خدای پاکِ فردتا قیامت عمرِ تَن در‌خواست کردگفت: اَنظِرنی اِلی یَومِ الْجَزاکاشکی گفتی که: تُبْنا رَبَّنا« ابلیس گفت: مرا تا به روز‌جزا مهلت ده. ای کاش به جای این در‌خواست می‌گفت: پروردگارا توبه کردم.»قرآن کریم، سوره ص (۳۸)، آیه ۷۹Quran, Sooreh Saad(#38), Line #79« قَالَ رَبِّ فَأَنْظِرْنِي إِلَىٰ يَوْمِ يُبْعَثُونَ.»« گفت: اى پروردگار من، مرا تا روزى كه از نو زنده شوند مهلت ده.»عُمْرِ بی‌توبه، همه جان‌کندن استمرگِ حاضر، غایب از حق بودن استعمر و ‌مرگ این هر دو با حق خوش بُوَدبی‌خدا آبِ حیات آتش بُوَدآن هم از تأثیرِ لعنت بود کودر چنان حضرت همی شد عُمرْ‌جُواز خدا غیرِ خدا را خواستنظَنِّ افزونی‌ست و کُلّی کاستن------------------------------حافظ، دیوان غزلیات، غزل شمارۀ ٣۴٢Hafez Poem(Qazal)# 342, Divan e Qazaliatچگونه طوف کنم در فضای عالم قدسچو در سراچه ترکیب تخته بند تنم------------------------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارۀ ۷۳۴Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 734, Divan e Shamsما بیابانِ عدم گیریم هم در بادیهدر وجود این جمله بند و در عدم چندین گشاداین عدم دریا و ما ماهی و هستی همچو دامذوقِ دریا کی شناسد هر که در دام اوفتاد؟هر‌که اندر دام شد از چار طبع او چار‌میخدان که روزی می‌دوید از ابلهی سویِ مراد------------------------------مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۳۴۹۰Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #6, Line #3490 چشم چون نرگس فرو‌بندی که چی؟هین عصااَم کَش که کورم ای اَچی(۱۳)؟وآن عصاکش که گزیدی، در سفرخود ببینی باشد از تو کورتردست، کورانه بِحَبْلِ الله زنجز بر امر و نهیِ یزدانی مَتنقرآن کریم، سوره آل عمران (۳)، آیه ۱۰۳Quran, Sooreh Aal-i-Imran(#3), Line #103« وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللهِ جَمِيعًا وَلَا تَفَرَّقُوا... »« و همگان دست در ريسمان خدا زنيد و پراكنده مشويد...»چیست حَبْلُ‌الله؟ رها کردن هواکین هوا شد صَرصَری(۱۴) مر عاد راخلق در زندان نشسته، از هواستمرغ را پَرها ببسته، از هواستماهی اندر تابهٔ گرم، از هواسترفته از مستوریان(۱۵) شرم، از هواستخشم شِحنه(۱۶)، شعلهٔ نار، از هواستچار‌میخ و هیبتِ دار، از هواستشِحنهٔ اجسام دیدی بر زمینشِحنهٔ احکامِ جان را هم ببینروح را در غیب، خود اشکنجه‌هاستلیک تا نجهی، شکنجه در خفاستچون رهیدی، بینی اشکنجه و دمارزآنکه ضِدّ از ضِدّ گردد آشکارآنکه در چَه زاد و در آبِ سیاهاو چه داند لطفِ دشت و رنجِ چاه؟چون رها کردی هوا از بیمِ حقدَررسد سَغراق(۱۷)، از تَسنیمِ(۱۸) حق(۱۳) اَچی: برادر(۱۴) صَرصَر: تند باد(۱۵) مستور: پاکدامن(۱۶) شِحنه: داروغه، مأمور(۱۷) سَغراق: پیاله(۱۸) تَسنیم: چشمه‌ای در بهشت------------------------------مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ١٧٠۶Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #4, Line #1706 کوریِ کوران، ز رحمت دور نیستکوریِ حرص است، کآن معذور نیستچارْمیخِ شَه ز رحمت دور نیچارْمیخِ حاسدی(۱۹) مغفور نی(۱۹) حاسدی: با یای مصدری، به معنی حسادت کردن------------------------------مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ٧۶٢Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #762 برکَنم من میخِ این منحوسْ داماز پیِ کامی نباشم تلخْ‌کام------------------------------مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۷۶۴ Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #764 بِسْکُل(۲۰) این حَبْلی که حرص است و حسدیاد کن فی جیدِها حَبْلٌ(۲۱) مَسَدقرآن کریم، سوره لهب (۱۱۱)، آیه ۵Quran, Sooreh Al-Msaad(#111), Line #5« فِي جِيدِهَا حَبْلٌ مِنْ مَسَدٍ.»« و بر گردن ريسمانى از ليف خرما دارد.»(۲۰) بِسکُل: بگسل، پاره کن(۲۱) حَبْل: ریسمان------------------------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارۀ ۲۰۲۳Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 2023, Divan e Shamsما را اسیر کردی، اَمّاره(۲۲) را امیریما را امیر گردان، او را غلام گردان(۲۲) اَمّاره: امر کننده------------------------------مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ٢۵١۵Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #4, Line #2515 تا بُوَد کز لطفِ آن وعدهٔ حَسَنسُست گردد چارمیخِ کفرِ منبو که زآن خوشْ وعده‌های مُغتَنَمبرگشاید قفلِ کفرِ صد مَنمبو که از تأثیرِ جویِ اَنگبینشَهد گردد در تنم این زهرِ کینیا ز عکسِ جویِ آن پاکیزه شیرپرورش یابد دَمی عقلِ اسیریا بُوَد کز عکس آن جوهای خَمْرمست گردم، بو بَرَم از ذوقِ امریا بُوَد کز لطفِ آن جوهای آبتازگی یابد تنِ شورۀ خرابشوره‌ام را سبزه‌یی پیدا شودخارْزارم جنّتِ مأویٰ شودبو که از عکسِ بهشت و چارْجوجان شود از یاری حق، یارْجو------------------------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارۀ ١٢۵٨Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 1258, Divan e Shamsگر غمی آید، گلوی او بگیرداد(۲۳) ازو بستان، امیر داد باش(۲۳) داد: عدل، انصاف------------------------------مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۲۸۰۸Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #6, Line #2808 چشمِ شه، بر چشمِ بازِ دل زده‌ستچشمِ بازش سخت با همّت شده‌ستتا ز بس همّت که یابید از نظرمی‌نگیرد بازِ شه جز شیرِ نرشیر چه؟ کان شاه‌بازِ معنویهم شکارِ توست و هم صیدش تویشد صفیرِ بازِ جان در مَرْجِ دیننعره‌های لا اُحِبُّ‌الْآفِلین« شاهبازِ جان در چمنزار دین فریاد برمی‌آورد که من افول کنندگان را دوست ندارم.»------------------------------مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ١٣٨١Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #1381 حقْ قدم بر وِی نَهد از لامکانآنگه او ساکن شود از کُنْ‌فَکانحدیث« به دوزخ گفته آید: آیا سیر شدی؟ گوید: آیا زین بیش هست؟ پس پروردگار پاک و برتر، قدم خود بر آن نهد. در این حال دوزخ بانگ همی آرد: بس است، بس است.»------------------------------حافظ، دیوان غزلیات، غزل شمارۀ ١٧٨Hafez Poem(Qazal)# 178, Divan e Qazaliatصوفیان واستدند از گرو می همه رختدلق ما بود که در خانه خمار بماند------------------------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۷۹۵Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 1795, Divan e Shamsگر تو مُقامِرزاده‌ای، در صرفه چون افتاده‌ای؟صرفه‌گَری رسوا بُوَد، خاصه که با خوبِ خُتَن------------------------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارۀ ١٠٨۵Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 1085, Divan e Shamsخُنُک آن قماربازی که بباخت آنچه بودشبنماند هیچش الّا هوسِ قمار دیگر------------------------------مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ١۵٠٣Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #1503 این دَم اَر یارانْت با تو ضد شوندوز تو برگردند و در خصمی روندهین بگو: نَک روزِ من پیروز شدآنچه فردا خواست شد، امروز شدضدِّ من گشتند اهلِ این سَراتا قیامت عَیْن شد(۲۴) پیشین مرا(۲۴) عَین شد: آشکار شد------------------------------مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۵۶٠Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #6, Line #560 کز تناقضهایِ دل، پُشتم شکستبر سرم جانا بیا می‌مال دستزیرِ دستِ تو سرم را راحتی ‌ستدستِ تو در شُکربخشی آیتی ‌ستسایۀ خود از سرِ من برمَداربی‌قرارم، بی‌قرارم، بی‌قرار------------------------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارۀ ٢٧۴١Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 2741, Divan e Shamsای دل، چو به دامِ او فتادیاز بَندِ هزار دام رَستیرَستی ز خُمارِ هر دو عالَمتا حَشْر ز دامِ دوست مَستیبا پَرِّ بَلی بلند می‌پَرچون مَحرَمِ گلشنِ اَلستیقرآن کریم، سوره اعراف(٧)، آیه ١٧٢Quran, Sooreh Al-A'raaf(#7), Line #172«...أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ ۖ قَالُوا بَلَىٰ...»«...آیا من پروردگارتان نیستم؟ گفتند: آری...»------------------------------حافظ، دیوان غزلیات، غزل شمارۀ ٣١۶Hafez Poem(Qazal)# 316, Divan e Qazaliatحافظ از جورِ تو حاشا که بگرداند رویمن از آن روز که در بند توام آزادم------------------------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارۀ ٢٣۷۲Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 2372, Divan e Shamsچو بدان بنده ‌نوازی، شده‌ای پاک و نمازیهمگان را تو صلا گو چو مؤذّن ز مناره(۱) چارمیخ: نوعی شکنجه که چهار دست و پای کسی را به چهار میخ ببندند و شکنجه‌اش کنند.(۲) شکوفه: استفراغ، قیّ (۳) تَبَتُّل: بریدن و اِخلاص داشتن (۴) فنا: نهایت سِیر اِلی‌الله(۵) کُدیه‌ساز: گدایی‌کننده، تکدّی‌کننده (۶) ناواقفی: معلومات و دانش من‌ذهنی (۷) اَللهُ اَعلَمْ بِالْخَفی: فقط خدا داناست به مسائل پنهان (۸) رِباط: خانه، منظور از ترکیب فانی رباط، همین دنیای فانی است. (۹) مَحو: مراد زدودن اوصاف بشری است. (۱۰) سُکر: مستی(۱۱) مُستأصل: ریشه کن‌شده، از بیخ و بن برکنده شده.(۱۲) نِعمَ‌الدَّواء: نکو دارویی است.(۱۳) اَچی: برادر(۱۴) صَرصَر: تند باد(۱۵) مستور: پاکدامن(۱۶) شِحنه: داروغه، مأمور(۱۷) سَغراق: پیاله(۱۸) تَسنیم: چشمه‌ای در بهشت(۱۹) حاسدی: با یای مصدری، به معنی حسادت کردن(۲۰) بِسکُل: بگسل، پاره کن(۲۱) حَبْل: ریسمان(۲۲) اَمّاره: امر کننده(۲۳) داد: عدل، انصاف(۲۴) عَین شد: آشکار شد.-----------------------------------************************تمام اشعار برنامه بر اساس فرمت سایت گنج نما برای جستجوی آسانمولوی، دیوان شمس، غزل شمارۀ ۲۸۳۴Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 2834, Divan e Shamsبه مبارکی و شادی بستان ز عشق جامیکه ندا کند شرابش که کجاست تلخکامیچه بود حیات بی‌او هوسی و چارمیخیچه بود به پیش او جان دغلی کمین غلامیقدحی دو چون بخوردی خوش و شیرگیر گردیبه دماغ تو فرستد شه و شیر ما پیامیخُنُک آن دلی که در وی بنهاد بَخت تختیخُنُک آن سَری که در وی میِ ما نهاد، کامیز سلام پادشاهان به‌ خدا ملول گرددچو شنید نیک‌بختی ز تو سرسری سلامیبه میان دلق مستی به قمارخانه جانبر خلق نام او بد سوی عرش نیکنامیخنک آن دمی که مالد کف شاه پر و بالشکه سپیدباز مایی به‌چنین گزیده‌دامیز شراب خوش‌بخورش نه شکوفه و نه شورشنه به دوستان نیازی نه ز دشمن انتقامیهمه خلق در کشاکش تو خراب و مست و دلخوشهمه را نظاره می‌کن هله از کنار بامیز تو یک سؤال دارم بکنم دگر نگویمز چه گشت زر پخته دل و جان ما ز خامی------------------------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارۀ ٣٠١٣Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 3013, Divan e Shamsیار در آخر زمان کرد طرب‌سازییباطن او جد جد ظاهر او بازییجمله عشاق را یار بدین علم کشتتا نکند هان و هان جهل تو طنازیی------------------------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۷۱Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 71, Divan e Shamsاگر نه عشق شمس‌الدین بدی در روز و شب ما رافراغت‌ها کجا بودی ز دام ‌و از سبب ما رابت شهوت برآوردی دمار از ما ز تاب خوداگر از تابش عشقش نبودی تاب و تب ما را------------------------------مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۲۹۵۹Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #4, Line #2559 گفت بهر شاه مبذول است جاناو چرا آید شفیع اندر میانلی مع الله وقت بود آن دم مرالا یسع فیه نبی مُجْتَبیٰ« برای من لحظه فنا وقتی بود که تنها با خدا باشم به ‌‌نحوی که هیچ پیامبرِ برگزیده ‌ای در آن مقام یا حال جا ندارد.»حدیث« لِی مَعَ اللَّهِ وَقْتٌ لَا يَسَعُنِى فِيهِ مَلَكٌ مُقَرَّبٌ وَ لَا نَبِىٌّ مُرْسَلٌ.»« براى من در خلوتگاه با خدا، وقتِ خاصّى است كه در آن هنگام نه فرشتۀ مقرّبى و نه پيامبرِ مرسلى، گنجايشِ صحبت و انس و برخوردِمرا با خدا ندارند. [و نمی‌توانند بین من و خدا قرار گیرند.]»------------------------------مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۴۲۱Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #1421 می‌رود از سینه‌ها در سینه‌هااز ره پنهان صلاح و کینه‌ها------------------------------مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، ٢۶٣۶Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #2636 از قرین بی‌‌قول و گفت‌ و گوی اوخو بدزدد دل نهان از خوی او------------------------------مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۴۲۳۵Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #3, Line #4235 از مقامات تبتل تا فناپایه پایه تا ملاقات خدا------------------------------مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ٢٣٢٩Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #6, Line #2329 چون الف چیزی ندارم ای کریمجز دلی دلتنگ‌تر از چشم میم------------------------------مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ٢٣٣۴Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #6, Line #2334 خود ندارم هیچ به سازد مراکه ز وهم دارم است این صد عنا------------------------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارۀ ۲۹۸۱ Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 2981, Divan e Shamsزان مزد کار می‌نرسد مر تو را که توپیوسته نیستی تو درین کار گه‌گهی------------------------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارۀ ٢۴۶۵Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 2465, Divan e Shamsور دو سه روز چشم را بند کنی باتقواچشمه چشم حس را بحر در عیان کنی------------------------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۶۲۰Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 1620, Divan e Shamsچه شکرفروش دارم که به من شکر فروشدکه نگفت عذر روزی که برو شکر ندارم------------------------------مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ١٠۵٧Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #1057 گر بروید ور بریزد صد گیاهعاقبت بر‌روید آن کشته الهکشت نو کارید بر کشت نخستاین دوم فانی ‌است وآن اول درستکشت اول کامل و بگزیده‌استتخم ثانی فاسد و پوسیده‌است------------------------------مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۲۶۷۰Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #2670 حکم حق گسترد بهر ما بساطکه بگویید از طریق انبساط------------------------------مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۰۶۷Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #1067 که درون سینه شرحت داده‌ایمشرح اندر سینه‌ات بنهاده‌‌ایم------------------------------مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۰۷۱Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #1071 که الم نشرح نه شرحت هست بازچون شدی تو شرح‌جو و کدیه‌ساز ------------------------------مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۶۳۹Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #3, Line #1639 هر زمان دل را دگر میلی دهمهر نفس بر دل دگر داغی نهمکل اصباح لنا شان جدیدکل شیء عن مرادی لا یحید« در هر بامداد (هر لحظه) کاری تازه داریم، و هیچ کاری از حیطهٔ مشیت من خارج نمی‌شود.»------------------------------مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ٢۴۶۵Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #2465 لحظه‌ای ماهم کند یک دم سیاهخود چه باشد غیر این کار الهپیش چوگانهای حکم کن ‌فکانمی‌دویم اندر مکان و‌‌لامکان------------------------------مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۴۴۵۳Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #3, Line #4453 ترک جلدی کن کزین ناواقفیلب ببند الله اعلم بالخفی------------------------------مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ٢٩٩۶Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #3, Line #2996 ساخت موسی قدس در باب صغیرتا فرود آرند سر قوم زحیرزآنکه جباران بدند و سرفرازدوزخ آن باب صغیر است و نیاز------------------------------مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، ابیات ۵۴۴ Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #544 ناز کردن خوش‌تر آید از شکرلیک کم خایش که دارد صد خطرایمن‌آبادست آن راه نیازتَرک نازش گیر و با آن ره بساز------------------------------مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۶۱۹Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #1619 حاکم است و یفعل الله مایشااو ز عین درد انگیزد دواقرآن کریم، سوره آل عمران (۳)، آیه ۴۰Quran, Sooreh Aal-i-Imran(#3), Line #40«قَالَ رَبِّ أَنَّىٰ يَكُونُ لِي غُلَامٌ وَقَدْ بَلَغَنِيَ الْكِبَرُ وَامْرَأَتِي عَاقِرٌ ۖ قَالَ كَذَٰلِكَ اللَهُ يَفْعَلُ مَا يَشَاءُ؛»« گفت: اى پروردگار من، چگونه مرا پسرى باشد، در حالى كه به پيرى رسيده‌ام و زنم نازاست؟ گفت: بدان سان كه خدا هر چه بخواهد مى‌كند.»------------------------------مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۲۳۸۵Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #2385 گفت پیغمبر که بر رزق ای فتادر فرو بسته‌ست و بر در قفل هاجنبش و آمد شد ما و اکتسابهست مفتاحی بر آن قفل و حجاببی‌کلید این در گشادن راه نیستبی‌طلب نان سنت الله نیست------------------------------مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ١٩۵٢Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #1952 دایه و مادر بهانه‌جو بودتا که کی آن طفل او گریان شودطفل حاجات شما را آفریدتا بنالید و شود شیرش پدیدگفت ادعوا الله بی زاری مباشتا بجوشد شیرهای مهرهاشهوی هوی باد و شیرافشان ابردر غم ما‌اند یک ساعت تو صبر------------------------------مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ٢۵٢٣Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #2523 آب‌ شیرین چون نبیند مرغ کورچون نگردد گرد چشمۀ آب شور------------------------------مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ٢٧٢۴Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #2724 مرغ کاب شور باشد مسکنشاو چه داند جای آب روشنشای که اندر چشمه شور است جاتتو چه دانی شط و جیحون و فراتای تو نارسته ازین فانی رباطتو چه دانی محو و سکر و انبساط------------------------------مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ٢٨٠۶Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #6, Line #2806 چشم بد را چشم نیکویت شهامات و مستاصل کند نعم‌الدوابل ز چشمت کیمیاها می‌رسدچشم بد را چشم نیکو می‌کند------------------------------مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۷۶۷Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #767 کاغ کاغ و نعره زاغ سیاهدایما باشد به دنیا عمرخواههمچو ابلیس از خدای پاک فردتا قیامت عمر تن در‌خواست کردگفت انظرنی الی یوم الجزاکاشکی گفتی که تبنا ربنا« ابلیس گفت: مرا تا به روز‌ جزا مهلت ده. ای کاش به جای این در‌خواست می‌گفت: پروردگارا توبه کردم.»قرآن کریم، سوره ص (۳۸)، آیه ۷۹Quran, Sooreh Saad(#38), Line #79« قَالَ رَبِّ فَأَنْظِرْنِي إِلَىٰ يَوْمِ يُبْعَثُونَ.»« گفت: اى پروردگار من، مرا تا روزى كه از نو زنده شوند مهلت ده.»عمر بی‌توبه همه جان‌کندن استمرگ حاضر غایب از حق بودن استعمر و ‌مرگ این هر دو با حق خوش بودبی ‌خدا آب حیات آتش بودآن هم از تاثیر لعنت بود کودر چنان حضرت همی شد عمرجواز خدا غیر خدا را خواستنظن افزونی‌ست و کلی کاستن------------------------------حافظ، دیوان غزلیات، غزل شمارۀ ٣۴٢Hafez Poem(Qazal)# 342, Divan e Qazaliatچگونه طوف کنم در فضای عالم قدسچو در سراچه ترکیب تخته بند تنم------------------------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارۀ ۷۳۴Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 734, Divan e Shamsما بیابان عدم گیریم هم در بادیهدر وجود این جمله بند و در عدم چندین گشاداین عدم دریا و ما ماهی و هستی همچو دامذوق دریا کی شناسد هر که در دام اوفتادهر‌که اندر دام شد از چار طبع او چار‌میخدان که روزی می‌دوید از ابلهی سوی مراد------------------------------مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۳۴۹۰Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #6, Line #3490 چشم چون نرگس فرو‌بندی که چیهین عصاام کش که کورم ای اچیوآن عصاکش که گزیدی در سفرخود ببینی باشد از تو کورتردست کورانه بحبل الله زنجز بر امر و نهی یزدانی متنقرآن کریم، سوره آل عمران (۳)، آیه ۱۰۳Quran, Sooreh Aal-i-Imran(#3), Line #103« وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللهِ جَمِيعًا وَلَا تَفَرَّقُوا... »« و همگان دست در ريسمان خدا زنيد و پراكنده مشويد...»چیست حبل‌الله رها کردن هواکین هوا شد صرصری مر عاد راخلق در زندان نشسته از هواستمرغ را پرها ببسته از هواستماهی اندر تابه گرم از هواسترفته از مستوریان شرم از هواستخشم شحنه شعله نار از هواستچار‌میخ و هیبت دار از هواستشحنه اجسام دیدی بر زمینشحنه احکام جان را هم ببینروح را در غیب خود اشکنجه‌هاستلیک تا نجهی شکنجه در خفاستچون رهیدی بینی اشکنجه و دمارزآنکه ضد از ضد گردد آشکارآنکه در چه زاد و در آب سیاهاو چه داند لطف دشت و رنج چاهچون رها کردی هوا از بیم حقدررسد سغراق از تسنیم حق------------------------------مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ١٧٠۶Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #4, Line #1706 کوری کوران ز رحمت دور نیستکوری حرص است کان معذور نیستچارمیخ شه ز رحمت دور نیچارمیخ حاسدی مغفور نی------------------------------مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ٧۶٢Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #762 برکنم من میخ این منحوس داماز پی کامی نباشم تلخ‌کام------------------------------مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۷۶۴ Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #764 بسکل این حبلی که حرص است و حسدیاد کن فی جیدها حبل مسدقرآن کریم، سوره لهب (۱۱۱)، آیه ۵Quran, Sooreh Al-Msaad(#111), Line #5« فِي جِيدِهَا حَبْلٌ مِنْ مَسَدٍ.»« و بر گردن ريسمانى از ليف خرما دارد.»------------------------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارۀ ۲۰۲۳Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 2023, Divan e Shamsما را اسیر کردی اماره را امیریما را امیر گردان او را غلام گردان------------------------------مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ٢۵١۵Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #4, Line #2515 تا بود کز لطف آن وعده حسنسست گردد چارمیخ کفر منبو که زآن خوش وعده‌های مغتنمبرگشاید قفل کفر صد منمبو که از تاثیر جوی انگبینشهد گردد در تنم این زهر کینیا ز عکس جوی آن پاکیزه شیرپرورش یابد دمی عقل اسیریا بود کز عکس آن جوهای خمرمست گردم بو برم از ذوق امریا بود کز لطف آن جوهای آبتازگی یابد تن شوره خرابشوره‌ام را سبزه‌یی پیدا شودخارزارم جنت ماوی شودبو که از عکس بهشت و چارجوجان شود از یاری حق یارجو------------------------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارۀ ١٢۵٨Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 1258, Divan e Shamsگر غمی آید گلوی او بگیرداد ازو بستان امیر داد باش------------------------------مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۲۸۰۸Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #6, Line #2808 چشم شه بر چشم باز دل زده‌ستچشم بازش سخت با همت شده‌ستتا ز بس همت که یابید از نظرمی‌نگیرد باز شه جز شیر نرشیر چه کان شاه‌باز معنویهم شکار توست و هم صیدش تویشد صفیرِ باز جان در مرج دیننعره‌های لا احب الآفلین« شاهبازِ جان در چمنزار دین فریاد برمی‌آورد که من افول کنندگان را دوست ندارم.»------------------------------مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ١٣٨١Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #1381 حق قدم بر وی نهد از لامکانآنگه او ساکن شود از کن‌فکانحدیث« به دوزخ گفته آید: آیا سیر شدی؟ گوید: آیا زین بیش هست؟ پس پروردگار پاک و برتر، قدم خود بر آن نهد. در این حال دوزخ بانگ همی آرد: بس است، بس است.»------------------------------حافظ، دیوان غزلیات، غزل شمارۀ ١٧٨Hafez Poem(Qazal)# 178, Divan e Qazaliatصوفیان واستدند از گرو می همه رختدلق ما بود که در خانه خمار بماند------------------------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۷۹۵Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 1795, Divan e Shamsگر تو مقامرزاده‌ای در صرفه چون افتاده‌ایصرفه‌گری رسوا بود خاصه که با خوب ختن------------------------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارۀ ١٠٨۵Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 1085, Divan e Shamsخنک آن قماربازی که بباخت آنچه بودشبنماند هیچش الا هوس قمار دیگر------------------------------مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ١۵٠٣Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #1503 این دم ار یارانت با تو ضد شوندوز تو برگردند و در خصمی روندهین بگو نک روز من پیروز شدآنچه فردا خواست شد امروز شدضد من گشتند اهل این سراتا قیامت عین شد پیشین مرا------------------------------مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۵۶٠Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #6, Line #560 کز تناقضهای دل پشتم شکستبر سرم جانا بیا می‌مال دستزیر دست تو سرم را راحتی ‌ستدست تو در شکربخشی آیتی ‌ستسایه خود از سر من برمداربی‌قرارم بی‌قرارم بی‌قرار------------------------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارۀ ٢٧۴١Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 2741, Divan e Shamsای دل چو به دام او فتادیاز بند هزار دام رستیرستی ز خمار هر دو عالمتا حشر ز دام دوست مستیبا پر بلی بلند می‌پرچون محرم گلشن الستیقرآن کریم، سوره اعراف(٧)، آیه ١٧٢Quran, Sooreh Al-A'raaf(#7), Line #172«...أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ ۖ قَالُوا بَلَىٰ...»«...آیا من پروردگارتان نیستم؟ گفتند: آری...»------------------------------حافظ، دیوان غزلیات، غزل شمارۀ ٣١۶Hafez Poem(Qazal)# 316, Divan e Qazaliatحافظ از جور تو حاشا که بگرداند رویمن از آن روز که در بند توام آزادم------------------------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارۀ ٢٣۷۲Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 2372, Divan e Shamsچو بدان بنده ‌نوازی شده‌ای پاک و نمازیهمگان را تو صلا گو چو مؤذن ز مناره

1692 قسمت