Ganje Hozour audio Program #863

 
اشتراک گذاری
 

Manage episode 290605264 series 1755842
توسط Parviz Shahbazi توسط Player FM و جامعه ما پیدا شده است - کپی رایت توسط ناشر، و نه متعلق به Player FM، و صدا به طور مستقیم از سرور های آنها پخش می شود.برای پیگیری به روز رسانی در Player FM دکمه اشتراک را بزنید، و یا فید URL را به دیگر برنامه های پادکست بچسبانید.
برنامه صوتی شماره ۸۶۳ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازی۱۴۰۰ تاریخ اجرا: ۲۰ آوریل ۲۰۲۱ - ۱ اردیبهشتPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF ،تمامی اشعار این برنامهنسخه کوچکتر مناسب جهت پرینتمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۳۷Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 137, Divan e Shamsبا چنین شمشیرِ دولت تو زبون مانی چرا؟گوهری باشی و از سنگی فرومانی چرا؟می‌کَشد هر کَرکَسی اَجزات را هر جانبیچون نه مُرداری تو، بلکه بازِ جانانی چرا؟دیده‌ات را چون نظر از دیدهٔ باقی(۱) رسیددیده‌ات شَرمین(۲) شود از دیدهٔ فانی(۳) چرا؟آن که او را کَس به نسیه و نَقد نَستاند به خاکاین چنین بیشی کند بر نَقدهٔ(۴) کانی چرا؟آن سیه جانی که کُفر از جانِ تلخش نَنگ داشتزَهر ریزد بر تو و تو شَهدِ ایمانی چرا؟تو چنین لرزانِ او باشی و او سایهٔ تُوَستآخر او نقشیست جسمانی و تو جانی چرا؟او همه عیبِ تو گیرد تا بپوشد عیبِ خودتو بَرو از غیب جان ریزی و می‌دانی چرا؟چون دَرو هستی ببینی، گویی آن من نیستمدَعویِ او چون نبینی گوییَش آنی چرا؟خشمِ یاران فرع باشد، اصلشان عشقِ نُوَستاز برایِ خشمِ فرعی اصل را رانی چرا؟شَه به حق چون شمسِ تبریزیست ثانی نیستشناحقی را اصل گویی، شاه را ثانی چرا؟مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۵۶۶Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #566 عکس، چندان باید از یارانِ خَوشکه شوی از بحرِ بی‌عکس، آبْ‌کَشعکس، کَاوّل زد، تو آن تقلید دانچون پیاپی شد، شود تحقیق آنتا نشد تحقیق، از یاران مَبُراز صدف مَگْسَل، نگشت آن قطره، دُرّصاف خواهی چشم و عقل و سمع(۵) رابَردَران تو پرده‌هایِ طَمْع(۶) رامولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۲۹۸۶Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #4, Line #2986 لیک بعضی زین صدا کَرتر شدندباز بعضی صافی و برتر شدند مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۳۰۰۳Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #4, Line #3003 گفت حق: دانم که این پرسش تو رانیست از اِنکار و غفلت وَز هواورنه تأدیب(۷) و عِتابت(۸) کردمیبهرِ این پرسش تو را آزُردمیمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۳۶۹۷Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #3, Line #3697 هرچه از وی شاد گردی در جهاناز فراق او بیندیش آن زمانزآنچه گشتی شاد، بس کَس شاد شدآخر از وی جست و همچون باد شداز تو هم بجهد، تو دل بر وی مَنهپیش از آن کو بجهد، از وی تو بِجِهمولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۸۲۲Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #6, Line #822 جمله عالَم زین غلط کردند راهکز عدم ترسند و آن آمد پناهمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۴۳۶Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 2436, Divan e Shamsمن از عدم زادم تو را، بر تخت بنهادم تو راآیینه‌یی دادم تو را، باشد که با ما خو کنیمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۴۳۵Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 435, Divan e Shamsاین عدم خود چه مبارک جایستکه مددهایِ وجود از عدمستمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۲۶۳Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #3, Line #2263 دل، تو این آلوده را پنداشتیلاجَرَم دل ز اهلِ دل برداشتیمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۸۸۸Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #888 از برایِ آن دلِ پُر نور و بِر(۹)هست آن سلطانِ دل ها منتظرمولوی، مثنوی، دفتر پنجم بیت ۸۸۱Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #881 صد جَوالِ(۱۰) زر بیآری ای غَنیحق بگوید دل بیار ای مُنحَنی(۱۱)مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴۱۲۳Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #6, Line #4123 شرط، تسلیم است، نه کارِ درازسود نَبْوَد در ضَلالَت تُرک‌ْتازمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۴۱۷۷Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #3, Line #4177 لیک مقصودِ ازل، تسلیمِ توستای مسلمان بایدت تسلیم جُستمولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۲۹۵۹Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #4, Line #2959 گفت: بهرِ شاه، مبذول است جان او چرا آید شفیع اندر میان؟لی مَع‌َالله وقت بود آن دَم مرالا یَسَعْ فیهِ نَبیٌّ مُجتَبی مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۲۱۴ Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #3214 علتی بتّر ز پندار کمالنیست اندر جان تو ای ذُودَلال(۱۲)مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۸۲Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #382 گر نه موشی دزد در انبارِ ماستگندمِ اعمالِ چل ساله کجاست؟مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۹۵۵Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #1955 هُوی هُویِ باد و شیرافشان ابردر غمِ مااَند، یک ساعت تو صبرمولوی، مثنوی، دفتر سوم بیت ۱۱۴۵Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #3, Line #1145 عقلِ جُزوی، گاه چیره، گَه نگونعقلِ کلّی، ایمن از رَیْبُ الَْمنون(١٣)مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۶۲۰Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 1620, Divan e Shamsچه شِکَرفروش دارم که به من شِکَر فروشدکه نگفت عذر روزی که: برو شِکَر ندارممولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۰۵۷Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #1057 گر بِرویَد، ور بریزد صد گیاهعاقبت بَررویَد آن کِشتهٔ الهکِشتِ نو کارید بر کِشتِ نخستاین دوم فانی است و آن اوّل دُرُستکِشتِ اوّل کامل و بُگزیده استتخمِ ثانی فاسد و پوسیده استمولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۲۶۷۰Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #2670 حکمِ حق گُسترد بهر ما بِساطکه بگویید از طریقِ اِنبساط مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۰۶۷Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #1067 که درونِ سینه شرحت داده‌ایمشرح اَندر سینه‌ات بِنهاده‌ایممولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۰۷۱Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #1071 که اَلَمْ نَشْرَح نه شرحت هست باز؟چون شدی تو شرح‌جو و کُدیه‌ساز(۱۴)؟مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۶۳۹Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #3, Line #1639 هر زمان دل را دگر میلی دهمهر نَفَس بر دل دگر داغی نَهَمکُلُّ اَصْباحٍ لَنا شَأْنٌ جدیدکُلُّ شَیءٍ عَنْ مُرادی لا یَحیددر هر بامداد(هر لحظه) کاری تازه داریم، و هیچ کاری از حیطه مشیت من خارج نمی شود.مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۹۹۶Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #3, Line #2996 ساخت موسی قدس در، بابِ صَغیرتا فرود آرند سر قومِ زَحیرزآنکه جَبّاران بُدند و سرفرازدوزخ آن بابِ صغیر است و نیاز مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۵۴۴Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #544 ناز کردن خوش تر آید از شِکَرلیک، کم خایَش، که دارد صد خطرایمن آبادست آن راهِ نیازترک نازش گیر و با آن ره بسازمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۵۶۶Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 1566, Divan e Shamsتا با تو قرین شد‌ست جانمهر جا که رَوَم، به گلستانمتا صورتِ تو قرینِ دل شدبر خاک نِیَم، بر آسمانممولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۴۲۱Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #1421 می‌رود از سینه‌ها در سینه‌هااز ره پنهان، صلاح و کینه‌هامولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۲۶۳۶Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #2636 از قَرین(۱۵) بی‌قول و گفت و گوی اوخو بدزدد دل نهان از خوی اومولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۲۹۸۶Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #4, Line #2986 لیک بعضی زین صدا کَرتر شدند*باز بعضی صافی و برتر شدندهمچو آبِ نیل آمد این بلاسَعد را آبست و خون بر اَشقیا(۱۶)هر که پایان‌بین‌تر، او مسعودتَرجِدتر او کارَد که افزون دید بَرزآنکه داند کین جهانِ کاشتنهست بهرِ مَحشر و برداشتن** * قرآن کریم، سوره انسان(۷۶)، آیه ۳Quran, Sooreh Al-Insan(#76), Line #3« إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِرًا وَإِمَّا كَفُورًا.»« راه را به او نشان داده‌ايم. يا سپاسگزار باشد يا ناسپاس.»** حدیث« اَلدُّنْيا مَزرَعَةُ الْآخِرَةِ.»« دنیا کشتزار آخرت است.»مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۳۰۰۱Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #4, Line #3001 « مطالبه کردن موسی علیه‌السَّلام، حضرت را که خَلَقْتَ خَلْقاً وَ اَهْلَکْتَهُمْ؟ و جواب آمدن.»گفت موسی: ای خداوندِ حسابنقش کردی، باز چون کردی خراب؟نرّ و ماده نقش کردی جانفزاوآنگهان ویران کنی این را چرا؟گفت حق: دانم که این پرسش تو رانیست از اِنکار و غفلت وَز هواورنه تأدیب و عِتابت کردمیبهرِ این پرسش تو را آزُردمیلیک می‌خواهی که در افعالِ ماباز جویی حکمت و سِرِّ بقاتا از آن واقف کنی مر عام راپخته گردانی بدین هر خام راقاصدا سایل(۱۷) شدی در کاشفی(۱۸)بر عوام، ار چه که تو زآن واقفیزآنکه نیمِ علم آمد این سؤالهر بُرونی را نباشد این مَجال مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۳۰۱۷Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #4, Line #3017 چونکه موسی کِشت و شد کِشتش تمامخوشه‌هايش یافت خوبی و نظامداس بگرفت و مر آن را می‌بُریدپس ندا از غیب در گوشش رسیدکه چرا کشتی کنیّ و پَروَریچون کمالی یافت، آن را می‌بُری؟گفت: یا رب زآن کنم ویران و پَستکه در اینجا دانه هست و کاه هستدانه لایق نیست درانبارِ کاهکاه در انبارِ گندم، هم تباهنیست حکمت این دو را آمیختنفرق واجب می‌کُند در بیختَن(۱۹)گفت: این دانش تو از کی یافتی؟که به دانش بَیْدَری(۲۰) برساختی گفت: تمییزم تو دادی ای خدا*گفت: پس تمییز چون نَبْوَد مرا؟در خلایق روح هایِ پاک هستروح هایِ تیرهٔ گِلناک هستاین صدف ها نیست در یک مرتبهدر یکی دُرَّست و در دیگر شَبَه(۲۱)واجبست اظهارِ این نیک و تباههمچنانک اظهارِ گندم ها ز کاهبهرِ اظهارست این خلقِ جهانتا نمانَد گنجِ حکمت ها نهانکُنْتُ کَنْزاً گفت مَخْفِیّاً شنو**جوهرِ خود گُم مکن، اظهار شو اين قول را بشنو كه حضرت حق فرمود: "من گنجی مخفی بودم" پس گوهر درونی خود را مپوشان بلکه آنرا آشکار کن.* قرآن کریم، سوره انفال(۸)، آیه ۳۷Quran, Sooreh Al-Baqarah(#8), Line #37« لِيَمِيزَ اللَّهُ الْخَبِيثَ مِنَ الطَّيِّبِ وَيَجْعَلَ الْخَبِيثَ بَعْضَهُ عَلَىٰ بَعْضٍ فَيَرْكُمَهُ جَمِيعًا فَيَجْعَلَهُ فِي جَهَنَّمَ ۚ أُولَٰئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ.»« تا خدا ناپاك را از پاك بازنماياند و ناپاكان را برهم نهد. آنگاه همه را گرد كند و به جهنم افكند. اينان زيانكارانند.»** حدیث« كُنْتُ كَنْزاً مَخْفِيّاً فَاَحْبَبْتُ اَنْ اُعْرَفَ فَخَلَقْتُ الْخَلْقَ لِكَی اُعْرَفَ.»« من گنجی نهان بودم، دوست داشتم شناخته شوم، پس آفریدم آفریدگان را تا شناخته شوم.»مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۲۸۸۰Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #4, Line #2880 فایدهٔ هر ظاهری خود باطن استهمچو نفع اندر دواها کامِن(۲۲) است« تفسیرِ این آیت که وَ ما خَلَقْنَا السَّمواتِ و الَْارْضَ وَ ما بَیْنَهُما اِلّا بِالْحَقّ، نیآفریدمشان بهر همین که شما می بینید بلکه بهرِ معنی و حکمت باقیه که شما نمی‌بینید آن را.»هیچ نَقّاشی نِگارد زَیْنِ(۲۳) نقشبی امید نفع، بهرِ عَینِ نقش؟*بلکه بهرِ میهمانان و کِهان(۲۴)که به فُرجه وارَهَند از اَندُهان(۲۵)شادیِ بَچْگان و یادِ دوستاندوستانِ رفته را از نقشِ آنهیچ کوزه‌گر کُند کوزه شتاببهرِ عین کوزه، نه بر بویِ آب؟هیچ کاسه گر کند کاسهٔ تمامبهرِ عین کاسه، نه بهرِ طعام؟هیچ خطّاطی نویسد، خط به فنبهرِ عینِ خط، نه بهرِ خواندن؟نقشِ ظاهر، بهرِ نقشِ غایب استوآن برایِ غایبِ دیگر بِبَست(۲۶) تا سِوُم، چارُم، دَهُم بر می‌شُمَراین فواید را به مقدارِ نظرهمچو بازی هایِ شطرنج ای پسرفایدهٔ هر لَعب در تالی(۲۷) نگراین نهادند بهر آن لَعبِ نهانوآن برای آن و آن بهرِ فلانهمچنین دیده جِهات اندر جِهاتدر پیِ هم، تا رسی در بُرد و ماتاوّل از بهرِ دوم باشد چنانکه شدن بر پایه‌هایِ نردبانوآن دوم بهرِ سوم می‌دان تمامتا رسی تو پایه پایه تا به بام * قرآن کریم، سوره احقاف(۴۶)، آیه ۳Quran, Sooreh Al-Ahqaf(#46), Line #3« مَا خَلَقْنَا السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا إِلَّا بِالْحَقِّ وَأَجَلٍ مُسَمًّى…»« ما آسمانها و زمين و آنچه را كه در ميان آن دوست جز به حق و در مدتى معين نيافريده‌ايم…»مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۳۰۰۰Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #4, Line #3000 کَس نسازد نقشِ گرمابه و خِضاب(۲۸)جز پیِ قصدِ صواب و ناصواب مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۲۷۵۲Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #2752 « فرقِ میانِ آنکه درویش است به خدا و تشنهٔ خدا و میانِ آنکه درویش است از خدا و تشنهٔ غیر است.»نقشِ درویش است او، نَیْ اهلِ ناننقشِ سگ را تو مَینداز استخوانفقریست که به حق برد و از غیر گریزان کند و فقریست که از حق گریزان کند، به خلق برد.«شمس تبریزی»با خویشتنم خوش است، زین پس من و من.«شمس تبریزی»فقرِ لقمه دارد او، نَی فقرِ حقپیشِ نقش مُرده‌ای کم نِه طبقماهیِ خاکی(۲۹) بُوَد درویشِ نانشکلِ ماهی، لیک از دریا رَمانمرغِ خانه ا‌ست او، نه سیمرغِ هوالُوت(۳۰) نوشد او، ننوشد از خداعاشقِ حقّ است او بهرِ نَوال(۳۱)نیست جانش عاشقِ حُسن و جمالگر توهّم می‌کند او عشقِ ذاتذات نبوَد وهمِ اسما و صفات وَهْم زاییده ز اوصاف و حَدَست حقّ، نزاییده‌ست او لمَ یُولَدست* عاشقِ تصویر و وهمِ خویشتن کی بُوَد از عاشقانِ ذوالْمِنَن(۳۲)؟عاشقِ آن وَهم، اگر صادق بُوَدآن مَجازش تا حقیقت می کَشَدشرح می‌خواهد بیانِ این سُخنلیک می‌ترسم ز اَفهامِ کُهن(۳۳)فهم هایِ کُهنهٔ کوته‌نظرصد خیالِ بَد درآرَد در فِکَر(۳۴)بر سماعِ راست، هر کس چیر نیستلقمهٔ هر مرغکی، انجیر نیست خاصه مرغی، مُردهٔ‌، پوسیده‌ای پُرخیالی، اَعْمیی، بی‌دیده‌ای نقشِ ماهی را، چه دریا و چه خاکرنگ هندو را، چه صابون و چه زاک(۳۵) نقش، اگر غمگین نگاری بر وَرَقاو ندارد از غم و شادی سَبَقصورتش غمگین و او فارغ از آنصورتش خندان و او زآن بی‌نشانوین غم و شادی که اندر دل خطی(۳۶) استپیشِ آن شادی و غم، جز نقش نیستصورتِ خندانِ نقش از بهرِ توستتا از آن صورت شود معنی درست صورت غمگین نقش از بهر ماست تا که ما را یاد آید راه راست نقش هایی کاندرین گرمابه هاستاز برونِ جامه‌کَن، چون جامه‌هاستتا برونی، جامه‌ها بینی و بسجامه بیرون کُن، درآ ای هم‌نَفَس(۳۷)زانکه با جامه، درون سو، راه نیستتن ز جان، جامه ز تن آگاه نیست * قرآن کریم، سوره اخلاص(۱۱۲)، آیه ۳Quran, Sooreh Al-Ikhlas(#112), Line #3« لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ.» « نه زاده است و نه زاده شده.»(۱) دیدهٔ باقی: چشم معنی، چشم دل، بصیرت(۲) شَرمین: باحیا، شرم زده، شرمگین(۳) دیدهٔ فانی: چشم حس، چشم ظاهر(۴) نَقده: زر و سیم، نقره مسکوک(۵) سمع: گوش(۶) طَمْع: حرص، آز(۷) تأدیب: ادب کردن، تربیت کردن(۸) عِتاب: ملامت کردن، سرزنش کردن(۹) بِر: نیکی، نیکویی(۱۰) جَوال: کیسۀ بزرگ از نخ ضخیم یا پارچۀ خشن که برای حمل بار درست می‌کردند، بارجامه.(۱۱) مُنحَنی: خمیده، خمیده قامت، بیچاره و درمانده(۱۲) ذُودَلال: صاحب ناز و کرشمه(١٣) رَیْبُ الَمْنون: حوادث ناگوار(۱۴) کُدیه‌ساز: گدایی کننده، تکدّی کننده(۱۵) قَرین: همنشین (۱۶) اَشقیا: جمعِ شَقی، به معنی تیره بخت، نگون بخت(۱۷) سایل: خواهنده، پُرسنده(۱۸) کاشف: کشف کننده، آشکار کننده(۱۹) بیختَن: چیزی را غربال کردن(۲۰) بَیْدَر: خرمن گندم، زمین خرمنکوبی(۲۱) شَبَه: سنگی سیاه و درخشان، کهربای سیاه(۲۲) کامِن: نهفته، پنهان(۲۳) زَیْن: آراستن، زینت دادن(۲۴) کِهان: جمعِ کِه به معنی خُرد و کوچک(۲۵) اَندُهان: غم ها، جمعِ اَندُه، مخفّف اندوه(۲۶) بِبَست: صورت بست، شکل گرفت(۲۷) تالی: از پی آینده، کسی و چیزی که بعد بیاید، بعدی(۲۸) خِضاب: موادی که با آن موی سر و صورت یا پوست بدن را رنگ می‌کردند، مانندِ حنا.(۲۹) ماهیِ خاکی: شکل و صورت ماهی ای که از گِل سازند و یا بر خاک کشند. ریگ ماهی(۳۰) لُوت: طعام، خوردنی(۳۱) نوال: عطا و بخشش(۳۲) ذوالْمِنَن: دارندهٔ نعمت ها و احسانها(۳۳) اَفهامِ کُهن: فهم های کهنه و پوسیده که قابلیت درک نکته های عمیق و ظریف را ندارند.(۳۴) فِکَر: جمعِ فکرَت، به معنی اندیشه(۳۵) زاک: جسمی معدنی و بلوری شکل که چون آب بِدان رسد، سیاه شود. زاج (۳۶) خط: مجازاً اثر، انعکاس(۳۷) هم‌نَفَس: مجازاً به معنی هم فکر************************تمام اشعار برنامه بر اساس فرمت سایت گنج نما برای جستجوی آسانمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۳۷Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 137, Divan e Shamsبا چنین شمشیر دولت تو زبون مانی چراگوهری باشی و از سنگی فرومانی چرامی‌کشد هر کرکسی اجزات را هر جانبیچون نه مرداری تو بلکه باز جانانی چرادیده‌ات را چون نظر از دیده باقی رسیددیده‌ات شرمین شود از دیده فانی چراآن که او را کس به نسیه و نقد نستاند به خاکاین چنین بیشی کند بر نقده کانی چراآن سیه جانی که کفر از جان تلخش ننگ داشتزهر ریزد بر تو و تو شهد ایمانی چراتو چنین لرزان او باشی و او سایه توستآخر او نقشیست جسمانی و تو جانی چرااو همه عیب تو گیرد تا بپوشد عیب خودتو برو از غیب جان ریزی و می‌دانی چراچون درو هستی ببینی گویی آن من نیستمدعوی او چون نبینی گوییش آنی چراخشم یاران فرع باشد اصلشان عشق نوستاز برای خشم فرعی اصل را رانی چراشه به حق چون شمس تبریزیست ثانی نیستشناحقی را اصل گویی شاه را ثانی چرامولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۵۶۶Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #566 عکس چندان باید از یاران خوشکه شوی از بحر بی‌عکس آب‌کشعکس کاول زد تو آن تقلید دانچون پیاپی شد شود تحقیق آنتا نشد تحقیق از یاران مبراز صدف مگسل نگشت آن قطره درصاف خواهی چشم و عقل و سمع رابردران تو پرده‌های طمع رامولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۲۹۸۶Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #4, Line #2986 لیک بعضی زین صدا کرتر شدندباز بعضی صافی و برتر شدند مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۳۰۰۳Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #4, Line #3003 گفت حق دانم که این پرسش تو رانیست از انکار و غفلت وز هواورنه تادیب و عتابت کردمیبهر این پرسش تو را آزردمیمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۳۶۹۷Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #3, Line #3697 هرچه از وی شاد گردی در جهاناز فراق او بیندیش آن زمانزآنچه گشتی شاد بس کس شاد شدآخر از وی جست و همچون باد شداز تو هم بجهد تو دل بر وی منهپیش از آن کو بجهد از وی تو بجهمولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۸۲۲Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #6, Line #822 جمله عالم زین غلط کردند راهکز عدم ترسند و آن آمد پناهمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۴۳۶Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 2436, Divan e Shamsمن از عدم زادم تو را بر تخت بنهادم تو راآیینه‌یی دادم تو را باشد که با ما خو کنیمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۴۳۵Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 435, Divan e Shamsاین عدم خود چه مبارک جایستکه مددهای وجود از عدمستمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۲۶۳Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #3, Line #2263 دل تو این آلوده را پنداشتیلاجرم دل ز اهل دل برداشتیمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۸۸۸Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #888 از برای آن دل پر نور و برهست آن سلطان دل ها منتظرمولوی، مثنوی، دفتر پنجم بیت ۸۸۱Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #881 صد جوال زر بیاری ای غنیحق بگوید دل بیار ای منحنیمولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴۱۲۳Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #6, Line #4123 شرط تسلیم است نه کار درازسود نبود در ضلالت ترک‌تازمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۴۱۷۷Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #3, Line #4177 لیک مقصود ازل تسلیم توستای مسلمان بایدت تسلیم جستمولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۲۹۵۹Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #4, Line #2959 گفت بهر شاه مبذول است جان او چرا آید شفیع اندر میانلی مع‌الله وقت بود آن دم مرالا یسع فیه نبی مجتبی مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۲۱۴ Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #3214 علتی بتر ز پندار کمالنیست اندر جان تو ای ذودلالمولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۸۲Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #382 گر نه موشی دزد در انبار ماستگندم اعمال چل ساله کجاستمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۹۵۵Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #1955 هوی هوی باد و شیرافشان ابردر غم مااند یک ساعت تو صبرمولوی، مثنوی، دفتر سوم بیت ۱۱۴۵Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #3, Line #1145 عقل جزوی گاه چیره گه نگونعقل کلی ایمن از ریب المنونمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۶۲۰Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 1620, Divan e Shamsچه شکرفروش دارم که به من شکر فروشدکه نگفت عذر روزی که برو شکر ندارممولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۰۵۷Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #1057 گر بروید ور بریزد صد گیاهعاقبت برروید آن کشته الهکشت نو کارید بر کشت نخستاین دوم فانی است و آن اول درستکشت اول کامل و بگزیده استتخم ثانی فاسد و پوسیده استمولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۲۶۷۰Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #2670 حکم حق گسترد بهر ما بساطکه بگویید از طریق انبساط مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۰۶۷Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #1067 که درون سینه شرحت داده‌ایمشرح اندر سینه‌ات بنهاده‌ایممولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۰۷۱Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #1071 که الم نشرح نه شرحت هست بازچون شدی تو شرح‌جو و کدیه‌سازمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۶۳۹Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #3, Line #1639 هر زمان دل را دگر میلی دهمهر نفس بر دل دگر داغی نَهَمکل اصباح لنا شان جدیدکل شیء عن مرادی لا یحیددر هر بامداد(هر لحظه) کاری تازه داریم، و هیچ کاری از حیطه مشیت من خارج نمی شود.مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۹۹۶Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #3, Line #2996 ساخت موسی قدس در باب صغیرتا فرود آرند سر قوم زحیرزآنکه جباران بدند و سرفرازدوزخ آن باب صغیر است و نیاز مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۵۴۴Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #544 ناز کردن خوش تر آید از شکرلیک کم خایش که دارد صد خطرایمن آبادست آن راه نیازترک نازش گیر و با آن ره بسازمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۵۶۶Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 1566, Divan e Shamsتا با تو قرین شد‌ست جانمهر جا که روم به گلستانمتا صورت تو قرین دل شدبر خاک نیم بر آسمانممولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۴۲۱Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #1421 می‌رود از سینه‌ها در سینه‌هااز ره پنهان صلاح و کینه‌هامولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۲۶۳۶Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #2636 از قرین بی‌قول و گفت و گوی اوخو بدزدد دل نهان از خوی اومولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۲۹۸۶Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #4, Line #2986 لیک بعضی زین صدا کرتر شدند*باز بعضی صافی و برتر شدندهمچو آب نیل آمد این بلاسعد را آبست و خون بر اشقیاهر که پایان‌بین‌تر او مسعودترجدتر او کارد که افزون دید برزآنکه داند کین جهان کاشتنهست بهر محشر و برداشتن** * قرآن کریم، سوره انسان(۷۶)، آیه ۳Quran, Sooreh Al-Insan(#76), Line #3« إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِرًا وَإِمَّا كَفُورًا.»« راه را به او نشان داده‌ايم. يا سپاسگزار باشد يا ناسپاس.»** حدیث« اَلدُّنْيا مَزرَعَةُ الْآخِرَةِ.»« دنیا کشتزار آخرت است.»مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۳۰۰۱Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #4, Line #3001 « مطالبه کردن موسی علیه‌السَّلام، حضرت را که خَلَقْتَ خَلْقاً وَ اَهْلَکْتَهُمْ؟ و جواب آمدن.»گفت موسی ای خداوند حسابنقش کردی باز چون کردی خرابنر و ماده نقش کردی جانفزاوآنگهان ویران کنی این را چراگفت حق دانم که این پرسش تو رانیست از انکار و غفلت وز هواورنه تادیب و عتابت کردمیبهر این پرسش تو را آزردمیلیک می‌خواهی که در افعال ماباز جویی حکمت و سر بقاتا از آن واقف کنی مر عام راپخته گردانی بدین هر خام راقاصدا سایل شدی در کاشفیبر عوام ار چه که تو زآن واقفیزآنکه نیم علم آمد این سوالهر برونی را نباشد این مجال مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۳۰۱۷Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #4, Line #3017 چونکه موسی کشت و شد کشتش تمامخوشه‌هايش یافت خوبی و نظامداس بگرفت و مر آن را می‌بریدپس ندا از غیب در گوشش رسیدکه چرا کشتی کنی و پروریچون کمالی یافت آن را می‌بریگفت یا رب زآن کنم ویران و پستکه در اینجا دانه هست و کاه هستدانه لایق نیست درانبار کاهکاه در انبار گندم هم تباهنیست حکمت این دو را آمیختنفرق واجب می‌کند در بیختنگفت این دانش تو از کی یافتیکه به دانش بیدری برساختی گفت تمییزم تو دادی ای خدا*گفت پس تمییز چون نبود مرادر خلایق روح های پاک هستروح های تیره گلناک هستاین صدف ها نیست در یک مرتبهدر یکی درست و در دیگر شبهواجبست اظهارِ این نیک و تباههمچنانک اظهار گندم ها ز کاهبهر اظهارست این خلق جهانتا نماند گنج حکمت ها نهانکنت کنزا گفت مخفیا شنو**جوهر خود گم مکن اظهار شو اين قول را بشنو كه حضرت حق فرمود: "من گنجی مخفی بودم" پس گوهر درونی خود را مپوشان بلکه آنرا آشکار کن.* قرآن کریم، سوره انفال(۸)، آیه ۳۷Quran, Sooreh Al-Baqarah(#8), Line #37« لِيَمِيزَ اللَّهُ الْخَبِيثَ مِنَ الطَّيِّبِ وَيَجْعَلَ الْخَبِيثَ بَعْضَهُ عَلَىٰ بَعْضٍ فَيَرْكُمَهُ جَمِيعًا فَيَجْعَلَهُ فِي جَهَنَّمَ ۚ أُولَٰئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ.»« تا خدا ناپاك را از پاك بازنماياند و ناپاكان را برهم نهد. آنگاه همه را گرد كند و به جهنم افكند. اينان زيانكارانند.»** حدیث« كُنْتُ كَنْزاً مَخْفِيّاً فَاَحْبَبْتُ اَنْ اُعْرَفَ فَخَلَقْتُ الْخَلْقَ لِكَی اُعْرَفَ.»« من گنجی نهان بودم، دوست داشتم شناخته شوم، پس آفریدم آفریدگان را تا شناخته شوم.»مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۲۸۸۰Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #4, Line #2880 فایده هر ظاهری خود باطن استهمچو نفع اندر دواها کامن است« تفسیرِ این آیت که وَ ما خَلَقْنَا السَّمواتِ و الَْارْضَ وَ ما بَیْنَهُما اِلّا بِالْحَقّ، نیآفریدمشان بهر همین که شما می بینید بلکه بهرِ معنی و حکمت باقیه که شما نمی‌بینید آن را.»هیچ نقاشی نگارد زین نقشبی امید نفع بهر عین نقش*بلکه بهر میهمانان و کهانکه به فرجه وارهند از اندهانشادی بچگان و یاد دوستاندوستان رفته را از نقش آنهیچ کوزه‌گر کند کوزه شتاببهر عین کوزه نه بر بوی آبهیچ کاسه گر کند کاسه تمامبهر عین کاسه نه بهر طعامهیچ خطاطی نویسد خط به فنبهر عین خط نه بهر خواندننقش ظاهر بهر نقش غایب استوآن برای غایب دیگر ببست تا سوم چارم دهم بر می‌شمراین فواید را به مقدار نظرهمچو بازی های شطرنج ای پسرفایده هر لعب در تالی نگراین نهادند بهر آن لعب نهانوآن برای آن و آن بهر فلانهمچنین دیده جهات اندر جهاتدر پی هم تا رسی در برد و ماتاول از بهر دوم باشد چنانکه شدن بر پایه‌های نردبانوآن دوم بهر سوم می‌دان تمامتا رسی تو پایه پایه تا به بام * قرآن کریم، سوره احقاف(۴۶)، آیه ۳Quran, Sooreh Al-Ahqaf(#46), Line #3« مَا خَلَقْنَا السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا إِلَّا بِالْحَقِّ وَأَجَلٍ مُسَمًّى…»« ما آسمانها و زمين و آنچه را كه در ميان آن دوست جز به حق و در مدتى معين نيافريده‌ايم…»مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۳۰۰۰Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #4, Line #3000 کس نسازد نقش گرمابه و خضابجز پی قصد صواب و ناصواب مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۲۷۵۲Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #2752 « فرقِ میانِ آنکه درویش است به خدا و تشنهٔ خدا و میانِ آنکه درویش است از خدا و تشنهٔ غیر است.»نقش درویش است او نی اهل ناننقش سگ را تو مینداز استخوانفقریست که به حق برد و از غیر گریزان کند و فقریست که از حق گریزان کند، به خلق برد.«شمس تبریزی»با خویشتنم خوش است، زین پس من و من.«شمس تبریزی»فقر لقمه دارد او نی فقر حقپیش نقش مرده‌ای کم نه طبقماهی خاکی بود درویش نانشکل ماهی لیک از دریا رمانمرغ خانه ا‌ست او نه سیمرغ هوالوت نوشد او ننوشد از خداعاشق حق است او بهر نوالنیست جانش عاشق حسن و جمالگر توهم می‌کند او عشق ذاتذات نبود وهم اسما و صفات وهم زاییده ز اوصاف و حدست حق نزاییده‌ست او لم یولدست* عاشق تصویر و وهم خویشتن کی بود از عاشقان ذوالمننعاشق آن وهم اگر صادق بودآن مجازش تا حقیقت می کشدشرح می‌خواهد بیان این سخنلیک می‌ترسم ز افهام کهنفهم های کهنه کوته‌نظرصد خیال بد درآرد در فکربر سماع راست هر کس چیر نیستلقمه هر مرغکی انجیر نیست خاصه مرغی مرده پوسیده‌ای پرخیالی اعمیی بی‌دیده‌ای نقش ماهی را چه دریا و چه خاکرنگ هندو را چه صابون و چه زاک نقش اگر غمگین نگاری بر ورقاو ندارد از غم و شادی سبقصورتش غمگین و او فارغ از آنصورتش خندان و او زآن بی‌نشانوین غم و شادی که اندر دل خطی استپیش آن شادی و غم جز نقش نیستصورتِ خندان نقش از بهر توستتا از آن صورت شود معنی درست صورت غمگین نقش از بهر ماست تا که ما را یاد آید راه راست نقش هایی کاندرین گرمابه هاستاز برون جامه‌کن چون جامه‌هاستتا برونی جامه‌ها بینی و بسجامه بیرون کن درآ ای هم‌نفسزانکه با جامه درون سو، راه نیستتن ز جان جامه ز تن آگاه نیست * قرآن کریم، سوره اخلاص(۱۱۲)، آیه ۳Quran, Sooreh Al-Ikhlas(#112), Line #3« لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ.» « نه زاده است و نه زاده شده.»

1682 قسمت