Ganje Hozour audio Program #839

 
اشتراک گذاری
 

Manage episode 283157223 series 1755842
توسط Parviz Shahbazi توسط Player FM و جامعه ما پیدا شده است - کپی رایت توسط ناشر، و نه متعلق به Player FM، و صدا به طور مستقیم از سرور های آنها پخش می شود.برای پیگیری به روز رسانی در Player FM دکمه اشتراک را بزنید، و یا فید URL را به دیگر برنامه های پادکست بچسبانید.
برنامه صوتی شماره ۸۳۹ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازی۱۳۹۹ تاریخ اجرا: ۳ نوامبر ۲۰۲۰ - ۱۴ آبانPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF ،تمامی اشعار این برنامهنسخه کوچکتر مناسب جهت پرینتمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۸۷۸Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 878, Divan e Shamsصحرا خوشَست، لیک چو خورشید فَر(۱) دهدبُستان خوشَست، لیک چو گلزار بَر دهد(۲)خورشیدِ دیگریست که فرمان و حکمِ اوخورشید را برای مَصالح سفر دهدبوسه به او رَسَد که رُخَش همچو زَر بُوَداو را نمی‌رسد که رَوَد مال و زَر دهدبنگر به طوطیان که پَر و بال می‌زنندسویِ شِکَرلبی(۳) که به ایشان شِکَر دهدهر کَس شِکَرلبی بُگزیده‌ست در جهانما را شِکَرلَبیست که چیزی دگر دهدما را شِکَرلبیست، شِکَرها گدایِ اوستما را شَهَنشَهیست که مُلک(۴) و ظَفَر(۵) دهدهمّت بلند دار اگر شاه زاده‌ایقانع مَشو ز شاه که تاج و کَمر دهدبَرکَن تو جامه‌ها و در آبِ حیات روتا پاره‌هایِ خاکِ تو لَعل و گُهَر دهدبُگریز سویِ عشق و بپرهیز از آن بُتیکاو دلبری نماید و خونِ جگر دهددر چشمِ من نیاید خوبیِّ هیچ خوبنقّاشِ جسم جان را غیبی صُوَر(۶) دهدکی آبِ شور نوشَد با مرغهایِ کور؟آن مرغ را که عقل ز کوثر خبر دهدخود پُر کند دو دیدهٔ ما را به حُسنِ خویشگر ماه آن ببیند در حال سَر دهددر دیدهٔ گدایِ تو آید نگارِ خاک(۷)؟حاشا ز دیده‌یی که خدایش نظر دهدخامش ز حرف گفتن تا بوکه(۸) عقلِ کُلما را ز عقلِ جزوی راه و عِبَر(۹) دهدمولوی، مثنوی، دفتر پنجم بیت ۸۸۱Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #881 صد جَوالِ(۱۰) زر بیآری ای غَنیحق بگوید دل بیار ای مُنحَنی(۱۱)مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۶۲۰Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 1620, Divan e Shamsچه شِکَرفروش دارم که به من شِکَر فروشدکه نگفت عذر روزی که: برو شِکَر ندارممولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۴۸۳Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 2483, Divan e Shamsجملۀ تَن شِکَر شود، آنکه بِدو شِکَر دهیلقمه کند دو کَوْن(۱۲) را، آنکه تواَش دهان دهیگشتم جمله شهرها نیست شِکَر مگر تو رابا تو مِکیس(۱۳) چون کُنم؟ گر تو شِکَر گِران دهیگَه بِکُشی، گِران دهی، گَه همه رایگان دَهییک نَفَسی چنین دهی، یک نَفَسی چنان دهیمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۷۰۸Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 1708, Divan e Shamsمی مالَم این دو چشم که خوابَست یا خیالباور نمی‌کنم عجب ای دوست کاین منمآری، منم ولیک برون رفته از مَنی(۱۴)چون ماهِ نو ز بدرِ تو باریک می تَنَمدر تاجِ خسروان به حقارت نظر کنمتا شوقِ رویِ توست مَها، طوقِ گردنممولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۰۲Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 102, Divan e Shamsز چاه و آب چَه رنجور گشتیمروان کُن چشمه‌هایِ کوثری رامولوی، مثنوی، دفتر پنجم بیت ۹۱۸Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #918 گر قضا انداخت ما را در عذابکَی رود آن خو و طبعِ مُستطاب(۱۵)؟گر گدا گشتم، گدارو کَی شوم؟ور لباسم کهنه گردد، من نواَممولوی، مثنوی، دفتر سوم بیت ۱۱۴۵Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #3, Line #1145 عقلِ جُزوی، گاه چیره، گَه نگونعقلِ کلّی، ایمن از رَیْبُ الَْمنون(۱۶)مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ١٢١٩Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 1219, Divan e Shamsیار نخواهم که بُوَد بَدخو و غمخوار و تُرُشچون لَحَد(١۷) و گورِ مُغان تَنگ و دل اَفشار(۱۸) و تُرُش(۱۹)یار چو آیینه بُوَد، دوست چو لوزینه(۲۰) بُوَدساعتِ یاری نَبُوَد خایف(۲۱) و فرّار و تُرُشهر که بُوَد عاشقِ خود پنج نشان دارد بَدسخت دل و سُست قدم، کاهِل(۲۲) و بی‌کار و تُرُشور چشمش بیش بُوَد هم تُرُشی بیش کُنددان مَثَلِ بیشی او سرکهٔ بسیار تُرُشبس کُن شرحِ تُرُشان، این قدری بهرِ نشانکی طَلبد در دو جهان طبعِ شِکَربار تُرُش؟مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۴۰۹Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #409 آنکه اَرزد صید را، عشق است و بسلیک او کَی گنجد اندر دامِ کَس؟تو مگر آییّ و صیدِ او شویدام بگذاری، به دامِ او رَویعشق می‌گوید به گوشم پَستْ پَست(۲۳)صید بودن خوشتر از صیّادی استگُولِ(۲۴) من کن خویش را و غِرّه(۲۵) شوآفتابی را رها کن، ذَرّه شوبر دَرَم ساکن شو و بی‌خانه باشدعویِ شمعی مکُن، پروانه باشتا ببینی چاشنیِّ زندگیسلطنت بینی، نهان در بندگینعل بینی بازگونه(۲۶) در جهانتخته‌بندان(۲۷) را لقب گشته شَهانبس طناب اندر گلو و تاجِ دار(۲۸)بر وی انبوهی که: «اینک تاجدار»همچو گورِ کافران، بیرون حُلَل(۲۹)اندرون، قهرِ خدا عَزَّ وَ جَلّ(۳۰)چون قبور آن را مُجَصَّص(۳۱) کرده‌اندپردهٔ پندار پیش آورده‌اندطبعِ مسکینت مُجَصَّص از هنرهمچو نخلِ موم، بی‌برگ و ثَمرعطّار، دیوان اشعار، غزل شمارهٔ ۲۶۴Attar Peom (Qazal) # 264, Divan e Ashaarتو صاحب نَفْسی ای غافل، میانِ خاک، خون می خورکه صاحبْ دل اگر زَهری خورَد، آن انَگبین(۳۲) باشدمولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۱۶۰۳Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #1603 صاحبِ دل را ندارد آن زیانگر خورَد او زَهرِ قاتل را عِیانمولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۲۱۵۳Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #6, Line #2153 پس خلیفه ساخت صاحب‌ْسینه‌ایتا بُوَد شاهیش را آیینه‌ایپس صفایِ بی‌حدودش داد اووآنگه از ظلمت ضِدش بنْهاد اودو عَلَم بر ساخت، اسپید و سیاهآن یکی آدم، دگر ابلیسِ راهمولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۱۶۰۴Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #1604 زآنکه صحّت یافت و از پرهیز رَستطالبِ مسکین، میانِ تب، دَر استگفت پیغمبر که ای طالبْ جِری(۳۳)هان مکن با هیچ مطلوبی مِری(۳۴)در تو نَمرودی است، آتش در مَرورفت خواهی، اوّل ابراهیم شوچون نِه‌ای سَبّاح(۳۵) و نَی دریایییدر میفکن خویش از خودْرایییاو ز قعرِ(۳۶) بَحر، گوهر آوَرَداز زیانها سود بر سَر آوَرَدکاملی گر خاک گیرد، زَر شودناقص ار زَر بُرد، خاکستر شودچون قبولِ حق بُوَد آن مردِ راستدست او در کارها، دستِ خداستدستِ ناقص، دست شیطان است و دیوزآنکه اندر دامِ تکلیف است و ریو(۳۷)جهل آید پیشِ او، دانش شودجهل شد علمی که در ناقص رَوَدهر چه گیرد عِلَّتی(۳۸)، علّت شودکفر گیرد کاملی، مِلَّت(۳۹) شودای مِری کرده پیاده با سوارسَر نخواهی بُرد، اکنون پای دار مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۰۵۷Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #1057 گر بِرویَد، ور بریزد صد گیاهعاقبت بَررویَد آن کِشتهٔ الهکِشتِ نو کارید بر کِشتِ نخستاین دوم فانی است و آن اوّل دُرُستکِشتِ اوّل کامل و بُگزیده استتخمِ ثانی فاسد و پوسیده استمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۲۲۷Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 1227, Divan e Shamsهر لحظه و هر ساعت یک شیوهٔ نو آردشیرین تر و نادرتر زان شیوهٔ پیشینشمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۹۹۶Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #3, Line #2996 ساخت موسی قدس در، بابِ صَغیرتا فرود آرند سر قومِ زَحیر(۴۰)زآنکه جَبّاران(۴۱) بُدند و سرفرازدوزخ آن بابِ صغیر است و نیازمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۴۲۱Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #1421 می‌رود از سینه‌ها در سینه‌هااز رهِ پنهان، صلاح و کینه‌هامولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۲۶۳۶Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #2636 از قَرین بی‌قول و گفت و گویِ اوخو بدزدد دل نهان از خویِ اومولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۲۸Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 228, Divan e Shamsبیار آن که قرین(۴۲) را سویِ قرین کَشَدافرشته را ز فلک جانبِ زمین کَشَدامولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۹۲۴Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #1924 می‌شنیدم فُحش و خر می‌راندمرَبِّ یَسِّرْ زیرِ لب می‌خواندمناسزاهای تو را می شنیدم ولی خر خود را می راندم، یعنی کار خود را می کردم و زیر لب می خواندم: پروردگارا کارم را آسان فرما.قرآن کریم، سوره طه(۲۰)، آیه، ۲۶و۲۵Quran, Sooreh Ta-Ha(#20), Line #25,26« قَالَ رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِی.»(۲۵)« گفت: پروردگارا گشاده گردان دلم را.»« وَيَسِّرْ لِي أَمْرِی.»(۲۶)« و آسان گردان کارم را.»مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۲۶۷۰Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #2670 حکمِ حق گُسترد بهر ما بِساطکه: بگویید از طریقِ اِنبساطمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۶۴۴Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #3644 هست مهمانخانه این تَن ای جوانهر صباحی ضَیفِ(۴۳) نو آید دَوانهین مگو کین مانْد اندر گردنمکه هم اکنون باز پَرَّد در عَدمهرچه آید از جهانِ غَیب‌وَش(۴۴)در دلت ضَیف ست، او را دار خَوشمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۶۸۹Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #3689 هفت سال ایّوب با صبر و رضادر بلا خوش بود با ضَیفِ خداتا چو وا گردد بلایِ سخت‌رُوپیشِ حق گوید به صد گُون شُکر اوکز محبّت، با منِ محبوب کُشرو نکرد ایّوب یک لحظه تُرُشاز وفا و خجلتِ علمِ خدابود چون شیر و عسل او با بَلافکر در سینه درآید نو به نوخَندْخندان(۴۵) پیشِ او تو باز رَوْکه اَعِذْنی(۴۶) خالِقی مِنْ شَرِّهِلا تُحَرِّمْنی اَنِل(۴۷) مِن بِرِّهِبگو: ای آفریدگار من، مرا از شرّ اندیشه نو پناه ده. مرا از خیر و برکت اندیشه نو محروم مکن، بلکه خیر و برکت آنرا به من برسان.رَبِّ اَوْزِعْنی(۴۸) لِشُکْرِ ما اَریلا تُعَقِّبْ حَسرَةً لی اِنْ مَضی پروردگارا، مرا به سپاسگزاری هرآنچه بینم الهام فرما و اگر نعمتی گذشت مرا دچار حسرت مفرما.مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۲۲۷۸Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #2278 من ز مَکرِ نَفْس دیدم چیزهاکو بَرَد از سِحرِ خود تمییزها(۴۹)وعده‌ ها بدْهد تو را تازه به دستکه هزاران بار، آنها را شکستعُمر، گر صد سال خود مهلت دهداوت هر روزی بهانهٔ نو نَهَدگرم گوید وعده‌ هایِ سرد راجادویِ مَردی، ببندد مرد راای ضیاءُ الْحَق حُسام الدّین بیاکه نَرویَد بی تو از شوره، گیااز فلک آویخته شد پرده‌ییاز پیِ نفرینِ دلْ آزرده‌يیاین قضا را هم قضا داند عِلاجعقلِ خَلقان در قضا گیج است گیجاژدها گشت است آن مارِ سیاهآنکه کِرمی بود افتاده به راهاژدها و مار اندر دستِ توشد عصا ای جانِ موسی مستِ توحُکمِ خُذها لا تَخَفْ دادَت خداتا به دستت اژدها گردد عصا*خدای تعالی به تو فرمان داده است: « بگیر آن را و مترس. »هین یَدِ بَیضا(۵۰) نما ای پادشاهصبحِ نو بگشا ز شب هایِ سیاهدوزخی افروخت بر وی دَم فسونای دَمِ تو از دَمِ دریا فزونبَحر، مَکّارست، بنموده کَفیدوزخ است از مَکر بنموده تَفی(۵۱)زآن نماید مختصر در چشمِ توتا زبون(۵۲) بینیش، جُنبَد خشمِ تو * قرآن کریم، سوره طه(۲۰)، آیه ۲۱-۱۸Quran, Sooreh Ta-Ha(#20), Line #18-21« قَالَ هِيَ عَصَايَ أَتَوَكَّأُ عَلَيْهَا وَأَهُشُّ بِهَا عَلَىٰ غَنَمِي وَلِيَ فِيهَا مَآرِبُ أُخْرَىٰ.» (١٨)« گفت: اين عصاى من است. بر آن تكيه مى‌كنم و براى گوسفندانم با آن برگ مى‌ريزم. و مرا با آن كارهاى ديگر است.»« قَالَ أَلْقِهَا يَا مُوسَىٰ.» (١٩)« گفت: اى موسى، آن را بيفكن.»« فَأَلْقَاهَا فَإِذَا هِيَ حَيَّةٌ تَسْعَىٰ.» (٢٠)« بيفكندش. به ناگهان مارى شد كه مى‌دويد.»« قَالَ خُذْهَا وَلَا تَخَفْ ۖ سَنُعِيدُهَا سِيرَتَهَا الْأُولَىٰ.» (٢١)« گفت: بگيرش، و مترس. بار ديگر آن را به صورت نخستينش بازمى‌گردانيم.»(۱) فَرّ: شأن و شوکت، رفعت و شکوه(۲) بَر دادن: بار دادن، ثمر دادن، حاصل و نتیجه دادن(۳) شِکَرلب: شیرین ‌لب، شیرین‌ گفتار(۴) مُلک: سرزمین، مملکت، پادشاهی(۵) ظَفَر: پیروزی(۶) صُوَر: جمعِ صورت، نقش ها(۷) نگارِ خاک: صُوَرِ حسّی، صورتهای حسّی(۸) بوکه: شاید که، تا شاید(۹) عِبَر: جمعِ عبرت به معنی حکایت پندآموز، پندآموزی، عبور، گذر(۱۰) جَوال: کیسۀ بزرگ از نخ ضخیم یا پارچۀ خشن که برای حمل بار درست می‌کردند، بارجامه.(۱۱) مُنحَنی: خمیده، خمیده قامت، بیچاره و درمانده(۱۲) کَوْن: گیتی، عالَم(۱۳) مِکیس: چانه زدن در معامله(۱۴) مَنی: انانیّت، خودبینی(۱۵) مُستطاب: پاک و پاکیزه(۱۶) رَیْبُ الَْمنون: حوادث ناگوار(۱۷) لَحَد: گور، سنگی که بالای سر مرده بر روی گور نصب کنند.(۱۸) دل اَفشار: دل آزار، آنکه دل را در فشار گذارد.(۱۹) تُرُش: عبوس و ناگوار(۲۰) لوزینه: حلوایی که از عسل و مغز بادام درست کنند.(۲۱) خایف: ترسیده، ترسان(۲۲) کاهِل: تنبل، سُست(۲۳) پست پست: آهسته، آهسته(۲۴) گول: ابله، نادان(۲۵) غِّره: مفتون(۲۶) بازگونه: وارونه، واژگون(۲۷) تخته‌بندان: اسیران(۲۸) تاجِ دار: سرِ دار، بالای دار(۲۹) حُلَل: جمعِ حُلّه، به معنی زیورها، پیرایه ها(۳۰) عَزَّ وَ جَلّ: گرامی و بزرگ است، از صفات خداوند(۳۱) مُجَصَّص: گچ اندوده، گچ کاری شده(۳۲) انَگبین: عسل، شهد، هر چیز شیرین(۳۳) طالب جِری: خواستار جیره(۳۴) مِری: ممال کلمه مراء، به معنی ستیز و جدال(۳۵) سَبّاح: شناگر(۳۶) ریو: حیله و نیرنگ(۳۷) قعر: ته، گودی و ته چیزی(۳۸) عِلَّتی: بیمار، منسوب به علّت به معنی بیماری و مرض(۳۹) مِلَّت: دین و آیین(۴۰) قومِ زَحیر: مردم بیمار و آزاردهنده(۴۱) جَبّار: ستمگر، ظالم(۴۲) قرین: نزدیک، مصاحب، همنشین(۴۳) ضَیف: مهمان(۴۴) جهانِ غَیب‌وَش: مراد جهان برین و یا عالَم عِلْوی است.(۴۵) خَندْخندان: کسی که در حال خندیدن است.(۴۶) اَعِذْنی: مرا پناه ده.(۴۷) اَنِل: برسان(۴۸) اَوْزِعْنی: مرا الهام كن.(۴۹) تمییز: تشخیص، شناختن چیزها از یکدیگر(۵۰) یَدِ بَیضا نمودن: معجزه کردن(۵۱) تَف: گرمی، حرارت(۵۲) زبون: حقیر، خوار و عاجز************************تمام اشعار برنامه بر اساس فرمت سایت گنج نما برای جستجوی آسانمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۸۷۸Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 878, Divan e Shamsصحرا خوشست لیک چو خورشید فر دهدبستان خوشست لیک چو گلزار بر دهدخورشید دیگریست که فرمان و حکم اوخورشید را برای مصالح سفر دهدبوسه به او رسد که رخش همچو زر بوداو را نمی‌رسد که رود مال و زر دهدبنگر به طوطیان که پر و بال می‌زنندسوی شکرلبی که به ایشان شکر دهدهر کس شکرلبی بگزیده‌ست در جهانما را شکرلبیست که چیزی دگر دهدما را شکرلبیست شکرها گدای اوستما را شهنشهیست که ملک و ظفر دهدهمت بلند دار اگر شاه زاده‌ایقانع مشو ز شاه که تاج و کمر دهدبرکن تو جامه‌ها و در آب حیات روتا پاره‌های خاک تو لعل و گهر دهدبگریز سوی عشق و بپرهیز از آن بتیکاو دلبری نماید و خون جگر دهددر چشم من نیاید خوبی هیچ خوبنقاش جسم جان را غیبی صور دهدکی آب شور نوشد با مرغهای کورآن مرغ را که عقل ز کوثر خبر دهدخود پر کند دو دیده ما را به حسن خویشگر ماه آن ببیند در حال سر دهددر دیده گدای تو آید نگار خاکحاشا ز دیده‌یی که خدایش نظر دهدخامش ز حرف گفتن تا بوکه عقل کلما را ز عقل جزوی راه و عبر دهدمولوی، مثنوی، دفتر پنجم بیت ۸۸۱Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #881 صد جوال زر بیاری ای غنیحق بگوید دل بیار ای منحنیمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۶۲۰Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 1620, Divan e Shamsچه شکرفروش دارم که به من شکر فروشدکه نگفت عذر روزی که برو شکر ندارممولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۴۸۳Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 2483, Divan e Shamsجمله تن شکر شود آنکه بدو شکر دهیلقمه کند دو کون را آنکه تواش دهان دهیگشتم جمله شهرها نیست شکر مگر تو رابا تو مکیس چون کنم گر تو شکر گران دهیگه بکشی گران دهی گه همه رایگان دهییک نفسی چنین دهی یک نفسی چنان دهیمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۷۰۸Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 1708, Divan e Shamsمی مالم این دو چشم که خوابست یا خیالباور نمی‌کنم عجب ای دوست کاین منمآری منم ولیک برون رفته از منیچون ماه نو ز بدر تو باریک می تنمدر تاج خسروان به حقارت نظر کنمتا شوق روی توست مها طوق گردنممولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۰۲Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 102, Divan e Shamsز چاه و آب چه رنجور گشتیمروان کن چشمه‌های کوثری رامولوی، مثنوی، دفتر پنجم بیت ۹۱۸Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #918 گر قضا انداخت ما را در عذابکی رود آن خو و طبع مستطابگر گدا گشتم گدارو کی شومور لباسم کهنه گردد من نواممولوی، مثنوی، دفتر سوم بیت ۱۱۴۵Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #3, Line #1145 عقل جزوی گاه چیره گه نگونعقل کلی ایمن از ریب المنونمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ١٢١٩Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 1219, Divan e Shamsیار نخواهم که بود بدخو و غمخوار و ترشچون لحد و گور مغان تنگ و دل افشار و ترشیار چو آیینه بود دوست چو لوزینه بودساعت یاری نبود خایف و فرار و ترشهر که بود عاشق خود پنج نشان دارد بدسخت دل و سست قدم کاهل و بی‌کار و ترشور چشمش بیش بود هم ترشی بیش کنددان مثل بیشی او سرکه بسیار ترشبس کن شرح ترشان این قدری بهر نشانکی طلبد در دو جهان طبع شکربار ترش؟مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۴۰۹Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #409 آنکه ارزد صید را عشق است و بسلیک او کی گنجد اندر دام کستو مگر آیی و صید او شویدام بگذاری به دام او رویعشق می‌گوید به گوشم پست پستصید بودن خوشتر از صیادی استگول من کن خویش را و غره شوآفتابی را رها کن ذره شوبر درم ساکن شو و بی‌خانه باشدعوی شمعی مکن پروانه باشتا ببینی چاشنی زندگیسلطنت بینی نهان در بندگینعل بینی بازگونه در جهانتخته‌بندان را لقب گشته شهانبس طناب اندر گلو و تاج داربر وی انبوهی که اینک تاجدارهمچو گور کافران بیرون حللاندرون قهر خدا عز و جلچون قبور آن را مجصص کرده‌اندپرده پندار پیش آورده‌اندطبع مسکینت مجصص از هنرهمچو نخل موم بی‌برگ و ثمرعطّار، دیوان اشعار، غزل شمارهٔ ۲۶۴Attar Peom (Qazal) # 264, Divan e Ashaarتو صاحب نفسی ای غافل میان خاک خون می خورکه صاحب دل اگر زهری خورد آن انگبین باشدمولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۱۶۰۳Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #1603 صاحب دل را ندارد آن زیانگر خورد او زهر قاتل را عیانمولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۲۱۵۳Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #6, Line #2153 پس خلیفه ساخت صاحب‌سینه‌ایتا بود شاهیش را آیینه‌ایپس صفای بی‌حدودش داد اووآنگه از ظلمت ضدش بنهاد اودو علم بر ساخت اسپید و سیاهآن یکی آدم دگر ابلیس راهمولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۱۶۰۴Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #1604 زآنکه صحت یافت و از پرهیز رستطالب مسکین میان تب در استگفت پیغمبر که ای طالب جریهان مکن با هیچ مطلوبی مریدر تو نمرودی است آتش در مرورفت خواهی اول ابراهیم شوچون نه‌ای سباح و نی دریایییدر میفکن خویش از خودرایییاو ز قعر بحر گوهر آورداز زیانها سود بر سر آوردکاملی گر خاک گیرد زر شودناقص ار زر برد خاکستر شودچون قبول حق بود آن مرد راستدست او در کارها دست خداستدست ناقص دست شیطان است و دیوزآنکه اندر دام تکلیف است و ریوجهل آید پیش او دانش شودجهل شد علمی که در ناقص رودهر چه گیرد علتی علت شودکفر گیرد کاملی ملت شودای مری کرده پیاده با سوارسر نخواهی برد اکنون پای دار مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۰۵۷Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #1057 گر بروید ور بریزد صد گیاهعاقبت برروید آن کشته الهکشت نو کارید بر کشت نخستاین دوم فانی است و آن اول درستکشت اول کامل و بگزیده استتخم ثانی فاسد و پوسیده استمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۲۲۷Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 1227, Divan e Shamsهر لحظه و هر ساعت یک شیوه نو آردشیرین تر و نادرتر زان شیوه پیشینشمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۹۹۶Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #3, Line #2996 ساخت موسی قدس در باب صغیرتا فرود آرند سر قوم زحیرزآنکه جباران بدند و سرفرازدوزخ آن باب صغیر است و نیازمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۴۲۱Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #1421 می‌رود از سینه‌ها در سینه‌هااز ره پنهان صلاح و کینه‌هامولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۲۶۳۶Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #2636 از قرین بی‌قول و گفت و گوی اوخو بدزدد دل نهان از خوی اومولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۲۸Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 228, Divan e Shamsبیار آن که قرین را سوی قرین کشدافرشته را ز فلک جانب زمین کشدامولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۹۲۴Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #1924 می‌شنیدم فحش و خر می‌راندمرب یسر زیر لب می‌خواندمناسزاهای تو را می شنیدم ولی خر خود را می راندم، یعنی کار خود را می کردم و زیر لب می خواندم: پروردگارا کارم را آسان فرما.قرآن کریم، سوره طه(۲۰)، آیه، ۲۶و۲۵Quran, Sooreh Ta-Ha(#20), Line #25,26« قَالَ رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِی.»(۲۵)« گفت: پروردگارا گشاده گردان دلم را.»« وَيَسِّرْ لِي أَمْرِی.»(۲۶)« و آسان گردان کارم را.»مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۲۶۷۰Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #2670 حکم حق گسترد بهر ما بساطکه بگویید از طریق انبساطمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۶۴۴Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #3644 هست مهمانخانه این تن ای جوانهر صباحی ضیف نو آید دوانهین مگو کین ماند اندر گردنمکه هم اکنون باز پرد در عدمهرچه آید از جهان غیب‌وشدر دلت ضیف ست او را دار خوشمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۶۸۹Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #3689 هفت سال ایوب با صبر و رضادر بلا خوش بود با ضیف خداتا چو وا گردد بلای سخت‌روپیش حق گوید به صد گون شکر اوکز محبت با من محبوب کشرو نکرد ایوب یک لحظه ترشاز وفا و خجلت علم خدابود چون شیر و عسل او با بلافکر در سینه درآید نو به نوخندخندان پیش او تو باز روکه اعذنی خالقی من شرهلا تحرمنی انل من برهبگو: ای آفریدگار من، مرا از شرّ اندیشه نو پناه ده. مرا از خیر و برکت اندیشه نو محروم مکن، بلکه خیر و برکت آنرا به من برسان.رب اوزعنی لشکر ما اریلا تعقب حسرة لی ان مضی پروردگارا، مرا به سپاسگزاری هرآنچه بینم الهام فرما و اگر نعمتی گذشت مرا دچار حسرت مفرما.مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۲۲۷۸Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #2278 من ز مکر نفس دیدم چیزهاکو برد از سحر خود تمییزهاوعده‌ ها بدهد تو را تازه به دستکه هزاران بار آنها را شکستعمر گر صد سال خود مهلت دهداوت هر روزی بهانه نو نهدگرم گوید وعده‌ های سرد راجادوی مردی ببندد مرد راای ضیاء الحق حسام الدین بیاکه نروید بی تو از شوره گیااز فلک آویخته شد پرده‌ییاز پی نفرین دل آزرده‌يیاین قضا را هم قضا داند علاجعقل خلقان در قضا گیج است گیجاژدها گشت است آن مار سیاهآنکه کرمی بود افتاده به راهاژدها و مار اندر دست توشد عصا ای جان موسی مست توحکم خذها لا تخف دادت خداتا به دستت اژدها گردد عصا*خدای تعالی به تو فرمان داده است: « بگیر آن را و مترس. »هین ید بیضا نما ای پادشاهصبح نو بگشا ز شب های سیاهدوزخی افروخت بر وی دم فسونای دم تو از دم دریا فزونبحر مکارست بنموده کفیدوزخ است از مکر بنموده تفیزآن نماید مختصر در چشم توتا زبون بینیش جنبد خشم تو * قرآن کریم، سوره طه(۲۰)، آیه ۲۱-۱۸Quran, Sooreh Ta-Ha(#20), Line #18-21« قَالَ هِيَ عَصَايَ أَتَوَكَّأُ عَلَيْهَا وَأَهُشُّ بِهَا عَلَىٰ غَنَمِي وَلِيَ فِيهَا مَآرِبُ أُخْرَىٰ.» (١٨)« گفت: اين عصاى من است. بر آن تكيه مى‌كنم و براى گوسفندانم با آن برگ مى‌ريزم. و مرا با آن كارهاى ديگر است.»« قَالَ أَلْقِهَا يَا مُوسَىٰ.» (١٩)« گفت: اى موسى، آن را بيفكن.»« فَأَلْقَاهَا فَإِذَا هِيَ حَيَّةٌ تَسْعَىٰ.» (٢٠)« بيفكندش. به ناگهان مارى شد كه مى‌دويد.»« قَالَ خُذْهَا وَلَا تَخَفْ ۖ سَنُعِيدُهَا سِيرَتَهَا الْأُولَىٰ.» (٢١)« گفت: بگيرش، و مترس. بار ديگر آن را به صورت نخستينش بازمى‌گردانيم.»

1682 قسمت