Ganje Hozour audio Program #837

 
اشتراک گذاری
 

Manage episode 283157225 series 1755842
توسط Parviz Shahbazi توسط Player FM و جامعه ما پیدا شده است - کپی رایت توسط ناشر، و نه متعلق به Player FM، و صدا به طور مستقیم از سرور های آنها پخش می شود.برای پیگیری به روز رسانی در Player FM دکمه اشتراک را بزنید، و یا فید URL را به دیگر برنامه های پادکست بچسبانید.
برنامه صوتی شماره ۸۳۷ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازی۱۳۹۹ تاریخ اجرا: ۲۰ اکتبر ۲۰۲۰ - ۳۰ مهرPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF ،تمامی اشعار این برنامهنسخه کوچکتر مناسب جهت پرینتمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۹۴۷Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 947, Divan e Shamsمَخُسب شب که شبی صد هزار جان اَرْزَدکه شب بِبَخشد آن بَدرْ(۱) بَدرهٔ(۲) بی‌حَدبه آسمانِ جهان هر شبی فرود آید*برایِ هر مُتِظَلِّم(۳) سپاهِ فَضلِ اَحَدخدای گفت قُمِ اللَّیْل(۴) و از گزاف نگفت**ز شب رُویست فر و قَدِّ زُهره و فَرقَد(۵)زِ دودِ شب پَزی ای خامْ ز آتشِ موسیمدادِ شب دهد آن خامه را ز عِلم مَدَدبگیر لیلیِ شب را کِنار، ای مجنونشَبَست خلوتِ توحید و روز شِرک(۶) و عددشَبَست لیلی و روزَست در پِیَش مجنونکه نورِ عقلْ سَحَر را به جَعْدِ(۷) خویش کَشَدبِدان که آبِ حیات اندرونِ تاریکیستچه ماهیی که رهِ آب بسته‌ای بر خَود؟به دیبهِ(۸) سیَه این کعبه را لباسی ساخت***که اوست پشتِ مُطیعان و اوستشان مُسْنَد(۹)درونِ کعبهٔ شب یک نماز صد باشدز بهرِ خواب ندارد کسی چنین مَعبدشکست جمله بُتان را شب و بِمانْد خداکه نیست در کَرَم او را قرین و کُفْو اَحَد****خَمُش که شعرْ کَسادَست و جَهل از آن اَکْسَد(۱۰)چه زاهدی تو! درین علم و در تو علم اَزْهَد(۱۱)* قرآن کریم، سوره قدر(۹۷)، آیه ۵-۳ Quran, Sooreh Al-Qadr(#97), Line #3-5« لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ.» (٣)« شب قدر بهتر از هزار ماه است.»« تَنَزَّلُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ فِيهَا بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ كُلِّ أَمْرٍ.» (۴)«‌ در آن شب فرشتگان و روح به فرمان پروردگارشان براى انجام دادن كارها نازل مى‌شوند.»« سَلَامٌ هِيَ حَتَّىٰ مَطْلَعِ الْفَجْرِ.» (۵)« آن شب تا طلوع بامداد همه سلام و درود است.»** قرآن کریم، سوره مزمّل(۷۳)، آیه ۲ Quran, Sooreh Ai-Muzzammil(#73), Line #2« قُمِ اللَّيْلَ إِلَّا قَلِيلًا.»« شب را زنده بدار، مگر اندكى را.»*** قرآن کریم، سوره آل عمران(۳)، آیه ۱۰۶Quran, Sooreh Aal-i-Imran(#3), Line #106« يَوْمَ تَبْيَضُّ وُجُوهٌ وَتَسْوَدُّ وُجُوهٌ ۚ فَأَمَّا الَّذِينَ اسْوَدَّتْ وُجُوهُهُمْ أَكَفَرْتُمْ بَعْدَ إِيمَانِكُمْ فَذُوقُوا الْعَذَابَ بِمَا كُنْتُمْ تَكْفُرُونَ.» « آن روز كه گروهى سپيدروى و گروهى سيه‌روى شوند به آنان كه سيه‌روى شده‌اند مى‌گويند: آيا شما پس از ايمان آوردنتان كافر شديد؟ به سبب كافر شدنتان بچشيد عذاب خدا را.»**** قرآن کریم، سوره اخلاص(١١٢)، آیه ۴Quran, Sooreh Al-Ikhlas(#112), Line #4« وَلَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُوًا أَحَدٌ.»« و نه هيچ كس همتاى اوست.» مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۰۵۹Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #1059 کِشتِ اوّل کامل و بُگزیده استتخمِ ثانی فاسد و پوسیده استمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۶۳۹Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #3, Line #1639 هر زمان دل را دگر میلی دهمهر نَفَس بر دل دگر داغی نَهَمکُلُّ اَصْباحٍ لَنا شَأْنٌ جدیدکُلُّ شَیءٍ عَنْ مُرادی لا یَحیددر هر بامداد کاری تازه داریم، و هیچ کاری از حیطه مشیت من خارج نمی شود.مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۹۹۶Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #3, Line #2996 ساخت موسی قدس در، بابِ صَغیرتا فرود آرند سر قومِ زَحیر(۱۲)زآنکه جَبّاران(۱۳) بُدند و سرفرازدوزخ آن بابِ صغیر است و نیاز مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۲۶۷۰Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #2670 حکمِ حق گُسترد بهر ما بِساطکه بگویید از طریقِ اِنبساط مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۰۶۷Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #1067 که درونِ سینه شرحت داده‌ایمشرح اَندر سینه‌ات بِنهاده‌ایممولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۰۷۱Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #1071 که اَلَمْ نَشْرَح نه شرحت هست باز؟چون شدی تو شرح‌جو و کُدیه‌ساز(۱۴)؟* قرآن کریم، سوره انشراح(۹۴)، آیه ٣-۱Quran, Sooreh Ash-Sharh(#94), Line #1-3« أَلَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ » (١)« آيا سينه‌ات را برايت نگشوديم؟ »« وَوَضَعْنَا عَنْكَ وِزْرَكَ » (٢)« و بار گرانت را از پشتت برنداشتيم؟ »« الَّذِي أَنْقَضَ ظَهْرَكَ » (٣)« بارى كه بر پشت تو سنگينى مى‌كرد؟ »مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۷۷۷Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 1777, Divan e Shamsیا رَبِّ اِشْرَحْ صَدْرَنا، یا رَبِّ اِرْفَعْ قَدْرَنایا رَبِّ اَظْهِرْ بَدْرَنا، لا تَعْبُدوا اَرْبابَکُمپروردگارا سینه ما را گشاد کن، پروردگارا به قدرِ ما بیفزا، پروردگارا ماه ما را ظاهر کن، به خدایان ساختگی عبادت مکنید.مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۴۲۱Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #1421 می‌رود از سینه‌ها در سینه‌هااز ره پنهان، صلاح و کینه‌هامولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۲۶۳۶Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #2636 از قَرین(۱۵) بی‌قول و گفت و گوی اوخو بدزدد دل نهان از خوی اومولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۸۲۲Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #6, Line #822 جمله عالَم زین غلط کردند راهکز عدم ترسند و آن آمد پناهمولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۸۲۵Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #6, Line #825 هم تو تانی کرد یا نِعمَ الُمْعین(۱۶)دیدهٔ معدومْ‌بین(۱۷) را هستْ بینمولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۲۶۲۹Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #6, Line #2629 چون شوی تمییزدِه(۱۸) را ناسپاسبِجهَد از تو خَطرَتِ(۱۹) قبله شناسگر ازین انبار خواهی بِرّ(۲۰) و بُر(۲۱)نیم ساعت هم ز همدردان مَبُرکه در آن دم که بِبُرّی زین مُعینمبتلی گردی تو با بِئسَ الْقَرین(۲۲)قرآن کریم، سوره زخرف(۴۳)، آیه ۳۸Quran, Sooreh Az-Zukhruf(#43), Line #38« حَتَّىٰ إِذَا جَاءَنَا قَالَ يَا لَيْتَ بَيْنِي وَبَيْنَكَ بُعْدَ الْمَشْرِقَيْنِ فَبِئْسَ الْقَرِينُ.»« تا آنگاه كه نزد ما آيد، مى‌گويد: اى كاش دورى من و تو دورى مشرق و مغرب بود. و تو چه همراه بدى بودى.»مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۴۲Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 142, Divan e Shamsآن زِ دور آتش نمایَد، چون رَوی نوری بُوَدهمچنان که آتشِ موسی برای ابتلا*اَلصَّلا پروانه جانان(۲۳) قصدِ آن آتش کُنیدچون بلی گفتید اوَّل، دَر رَوید اندر بَلا**چون سَمَنْدَر(۲۴) در میانِ آتشَش باشد مقامهر که دارد در دل و جان، اینچنین شوق و وَلا(۲۵)* قرآن کریم، سوره طه(۲۰)، آیه ۹Quran, Sooreh Ta-ha(#20), Line #9« وَهَلْ أَتَاكَ حَدِيثُ مُوسَىٰ.»« آيا خبر موسى به تو رسيده است؟»** قرآن کریم، سوره اعراف(۷)، آیه ۱۷۲Quran, Sooreh Al-A'raaf(#7), Line #172«…أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ ۖ قَالُوا بَلَى…»«…آيا من پروردگارتان نيستم؟…»مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۴۱۰Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #3, Line #410 حق همی‌گوید که آری ای نَزِه(۲۶)لیک بشنو، صبر آر و، صبر بِهْصبح نزدیک است، خامش، کم خروشمن همی‌کوشم پیِ تو، تو، مَکوشمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۴۸۴Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 484, Divan e Shamsهر آنچه دور کُنَد مر تو را زِ دوست بَدَستبه هر چه روی نَهی‌ بی ‌وِی ار نکوست بَدَستچو مَغز خام بُوَد در درونِ پوست نِکوستچو پُخته گشت ازین پس بدانکه پوست بَدَستدرونِ بیضه چو آن مرغ پَرّ و بال گرفتبدانکه بیضه ازین پس حجاب اوست بَدَستمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۲۲۶۱Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #2261 رنج، گنج آمد که رحمتها در اوستمغز، تازه شد، چو بخْراشید پوستای برادر موضعِ تاریک و سردصبر کردن بر غم و سُستی و دردچشمهٔ حیوان و جام مستی استکآن بلندی ها همه در پستی استآن بهاران مُضمَرست(۲۷) اندر خزاندر بهارست آن خزان، مگْریز از آنهمرهِ غم باش، با وحشت بسازمی‌طلب در مرگِ خود عُمرِ درازآنچه گوید نفسِ تو کاینجا بَدَستمَشنَوَش چون کارِ او ضد آمده ستمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۵۹۹Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 599, Divan e Shamsبالِش چو نمی‌یابد از اطلسِ رویِ توباشد ز شبِ قَدْرَت شالِ سیَهی یابدمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۸۷۲Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 872, Divan e Shamsهِل تا کُشد تو را، نه که آبِ حیات اوست؟تلخی مَکُن که دوست، عسل وار می کشدمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۴۲Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 142, Divan e Shamsدولتی همسایه شُد، همسایگان را اَلصَّلا(۲۸)زین سپس باخود نمانَد، بواَلْعَلیّ و بوالْعَلا(۲۹)عاقبت از مشرقِ جان، تیغ زد(۳۰) چون آفتابآن که جان می‌جُست او را در خَلاء و در مَلا(۳۱)مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۰۴۷Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #1047 « حسد کردن حَشَم، بر غلامِ خاص. »پادشاهی، بنده‌ای را از کَرَمبرگزیده بود بر جملهٔ حَشَم(۳۲)جامگیِ(۳۳) او وظیفهٔ چِل(۳۴) امیردَه یکی قدرش ندیدی صد وزیراز کمالِ طالع و اقبال و بَختاو اَیازی(۳۵) بود و شَه، محمودِ وقتروحِ او با روحِ شه در اصلِ خویش*پیش ازین تَن، بوده هم پیوند و خویشکار، آن دارد که پیش از تَن بُده ستبگذر از اینها که نو حادِث شده ستکار، عارف ‌راست، کو نه اَحوَل(۳۶) استچشمِ او بر کِشت های اوّل استآنچه گندم کاشتندی و آنچه جَوچشمِ او آنجاست روز و شب گِرَوآنچه آبِست(۳۷) است شب، جز آن نَزادحیله‌ها و مکرها با دستِ بادکَی کُنَد دل خوش به حیلت هایِ گَش(۳۸)**آنکه بیند حیلهٔ حق بر سرش؟او درونِ دام، دامی می‌نهدجانِ تو نَه این جَهَد، نه آن جَهَدگر بِرویَد، ور بریزد صد گیاهعاقبت بَررویَد آن کِشتهٔ الهکِشتِ نو کارید بر کِشتِ نخستاین دوم فانی است و آن اوّل درستکِشتِ اوّل کامل و بُگزیده استتخمِ ثانی فاسد و پوسیده استافکن این تدبیرِ خود را پیشِ دوستگرچه تدبیرت هم از تدبیرِ اوستکار، آن دارد که حق افراشته استآخر آن رویَد که اوّل کاشته استهرچه کاری، از برای او بکارچون اسیرِ دوستی ای دوستدارگِردِ نفسِ دزد و کارِ او مَپیچهرچه آن نه کار حق، هیچ است هیچپیش از آنکه روزِ دین پیدا شودنزدِ مالک، دزدِ شب رسوا شود***رَختِ دزدیده به تدبیر و فَنَش(۳۹)مانده روزِ داوری بر گردنشصد هزاران عقل با هم بَرجَهندتا به غیرِ دام او دامی نَهنددامِ خود را سخت‌تر یابند و بسکَی نماید قوّتی با باد، خَس(۴۰)؟ * حدیث« اَلْـاَرواحُ جُنُودٌ مُجَنَّدَةٌ فَما تَعارَفَ مِنْها ائْتَلَفَ وَ ما تَناكَرَ مِنها اخْتَلَفَ.»« روح ها، لشکریانی بسیج شده اند. هر کدام از آن ارواح که با دیگری آشنا باشد، همبسته می شوند و هر کدام که با دیگری بیگانه باشد، گسسته.»** قرآن کریم، سوره آل عمران(۳)، آیه ۵۴Quran, Sooreh Aal-i-Imran(#3), Line #54« وَ مَكَرُوا وَ مَكَرَاللهُ وَاللهُ خَيْرُ الْماكِرين.»« آنان مكر كردند، و خدا هم مكر كرد، و خدا بهترين مكركنندگان است.»*** قرآن کریم، سوره فاتحه(۱)، آیه ۴Quran, Sooreh Al-Fatiha(#1), Line #4« مَالِکِ يَوْمِ الدِّينِ.»« آن فرمانرواى روز جزا.»مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۶۳۴Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #3, Line #1634 اندر آن کُه بود اَشجار(۴۱) و ثِمار(۴۲)بس مُرودِ(۴۳) کوهی آنجا، بی‌شمارگفت آن درویش: یا رب با تو منعهد کردم زین نچینم در زَمَن(۴۴)جز از آن میوه که باد انداختشمن نچینم از درختِ مُنتعِش(۴۵)مدتی بر نذرِ خود بودش وفاتا در آمد امتحاناتِ قضازین سبب فرمود: استثنا کنیدگر خدا خواهد به پیمان بر زنیدهر زمان دل را دگر میلی دهمهر نَفَس بر دل دگر داغی نَهَمکُلُّ اَصْباحٍ لَنا شَأْنٌ جدید*کُلُّ شَیءٍ عَنْ مُرادی لا یَحیددر هر بامداد کاری تازه داریم، و هیچ کاری از حیطه مشیت من خارج نمی شود.در حدیث آمد که دل همچون پَری ستدر بیابانی اسیرِ صَرصَری(۴۶) ست**باد پَر را هر طرف رانَد گِزافگَه چپ و گَه راست با صد اختلافدر حدیثِ دیگر این دل دان چنانکآبِ جوشان زآتش اندر قازغان(۴۷)***هر زمان دل را دگر رایی بُوَدآن نَه از وی، لیک از جایی بُوَدپس چرا ایمن شوی بر رایِ دلعهد بندی تا شوی آخِر خَجِل؟این هم از تأثیرِ حکم است و قَدَرچاه می‌بینیّ و نتوانی حَذَر(۴۸)نیست خود از مرغِ پرّان این عجبکه نبیند دام و افتد در عَطَب(۴۹)این عجب که دام بیند هم وَتَد(۵۰)گر بخواهد، ور نخواهد، می‌فتدچشم باز و گوش باز و دام پیشسویِ دامی می‌پَرَد با پَرِّ خویش *۱ قرآن کریم، سوره الرحمن(۵۵)، آیه ۲۹Quran, Sooreh Ar-Rahman(#55), Line #29« يَسْأَلُهُ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ۚ كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ.»« هر كس كه در آسمانها و زمين است سائل درگاه اوست، و او هر لحظه در كارى جدید است.»*۲ قرآن کریم، سوره ق(۵۰)، آیه ۱۵Quran, Sooreh Qaaf(#50), Line #15« أَفَعَيِينَا بِالْخَلْقِ الْأَوَّلِ ۚ بَلْ هُمْ فِي لَبْسٍ مِنْ خَلْقٍ جَدِيدٍ.» « آيا از آفرينش نخستين عاجز شده بوديم؟ نه، آنها از آفرينش تازه در شكند.»** حدیث« إِنَّ هذَا القَلْبَ كَريشَةٍ بِفَلاةٍ مِنَ الأَرْضِ يُقِيْمُهَا الرّيحُ ظَهْراً لِبَطْنٍ.»« این قلب پَری را مانَد به هامون که باد، آن را زیر و زبر کند.»*** حدیث« لَقَلْبُ الْمؤمِنِ اَشَدُّ تَقَلُّباً مِنَ الْقُدورِ فی غَلَیانِها.»« مَثَلِ قلب مؤمن در دگرگونی هایش همانند دیگِ در حال جوش است.»مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۹۸۳Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #3, Line #2983 « حکمتِ آفریدنِ دوزخِ آن جهان و زندانِ این جهان تا معبدِ متکبّران باشد که اِئتِیا طَوعاً أَو کَرهاً.»* که لَئیمان(۵۱) در جَفا صافی شوندچون وفا بینند، خود جافی(۵۲) شوندمسجدِ طاعاتشان پس دوزخ استپای‌بندِ مرغِ بیگانه، فَخ(۵۳) استهست زندان صومعهٔ دزد و لَئیمکاندرو ذاکر شود حق را مقیمچون عبادت بود مقصود از بشرشد عبادتگاهِ گردن‌کَش سَقَر(۵۴)آدمی را هست در هر کار دستلیک او مقصود این خدمت بُده ستما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْاِنْس، این بخوان**جز عبادت نیست مقصود از جهاناين آيه را بخوان كه: « نيافريدم پری و آدمی را مگر برای عبادت. و اصلاً مقصود اصلی خلقت جهان، عبادت است.»گرچه مقصود از کتاب، آن فن بُوَدگر تواَش بالش کنی، هم می‌شودلیک ازو مقصود، این بالش نبودعلم بود و دانش و ارشاد و سودگر تو میخی ساختی شمشیر رابرگُزیدی بر ظفر اِدبار(۵۵) راگرچه مقصود از بشر علم و هُدی ستلیک هر یک آدمی را معبدی ستمعبدِ مَردِ کریم اَکرَمْتَهُ(۵۶)معبدِ مَردِ لَئیم اَسْقَمْتَهُ(۵۷)سبب عبادت شخص بزرگوار، اینست که تو او را گرامی بداری.و سبب عبادت شخص فرومایه اینست که او را بیمار کنی.مر لَئیمان را بزن، تا سر نهندمر کریمان را بده تا بر دهندلاجَرَم حق هر دو مسجد آفریددوزخ آنها را و اینها را مَزید(۵۸)ساخت موسی قدس در، بابِ صَغیرتا فرود آرند سر قومِ زَحیرزآنکه جَبّاران بُدند و سرفرازدوزخ آن بابِ صغیر است و نیاز * قرآن کریم، سوره فصلت(۴۱)، آیه ۱۱Quran, Sooreh Fussilat(#41), Line #11« ثُمَّ اسْتَوَىٰ إِلَى السَّمَاءِ وَهِيَ دُخَانٌ فَقَالَ لَهَا وَلِلْأَرْضِ ائْتِيَا طَوْعًا أَوْ كَرْهًا قَالَتَا أَتَيْنَا طَائِعِينَ.»« چون خداوند به آسمان پرداخت و آن دودی بود. به آسمان و زمین گفت: خواه یا ناخواه بیایید. گفتند: فرمانبردار آمدیم.»** قرآن کریم، سوره ذاریات(۵۱)، آیه ۵۶Quran, Sooreh Adh-Dhaariyat(#51), Line #56« وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ.»« جن و انس را جز براى پرستش خود نيافريده‌ام.»(۱) بَدر: ماه تمام، ماه شب چهارده(۲) بَدره: کیسه زَر، همیان(۳) مُتِظَلِّم: کسی که از دیگری شکایت کند، دادخواه(۴) قُمِ اللَّیْل: شب را زنده بدار(۵) فَرقَد: دو ستاره نزدیک قطب که بِدان راه شناسند.(۶) شِرک: شریک دانستن برای خدا، اعتقاد به تعدّد خدایان.(۷) جَعد: پیچیده و تابدار(۸) دیبه: پارچه ابریشمی(۹) مُسْنَد، مَسْنَد: تکیه گاه(۱۰) اَکْسَد: کسادتر، بی رونق تر(۱۱) اَزْهَد: پرهیزگارتر، زاهدتر(۱۲) قوم زَحیر: مردم بیمار و آزاردهنده(۱۳) جَبّار: ستمگر، ظالم(۱۴) کُدیه‌ساز: گدایی کننده، تکدّی کننده(۱۵) قَرین: همنشین(۱۶) نِعمَ الُمْعین: یاور نیکو(۱۷) معدوم: نیست شده، نیست و نابود(۱۸) تمییزدِه: کسی که دهنده قوّه شناخت و معرفت است.(۱۹) خَطْرَت: قوه تمییز، آنچه که بر دل گذرد، اندیشه(۲۰) بِرّ: نیکی(۲۱) بُرّ: گندم(۲۲) بِئسَ الْقَرین: همنشین بد(۲۳) پروانه جانان: عاشقان، پروانه صفتان(۲۴) سَمندَر: جانوری خزنده که گفته اند در آتش نمی سوزد.(۲۵) وَلا: محبت، دوستی(۲۶) نَزِه: پاک، پاکیزه(۲۷) مُضمَر: پنهان کرده شده، پوشیده(۲۸) اَلصَّلا: کلمه‌ای که در مقام دعوت عده‌ای از مردم برای طعام خوردن یا انجام دادن کاری گفته می‌شود.(۲۹) بوالْعلیّ و بوالْعَلا: اشخاص نوعی و نامعیّن، این و آن(۳۰) تیغ زدن: پرتوفشانی کردن، درخشیدن(۳۱) خَلاء و در مَلا: در خلوت و در میان مردم، در همه جا(۳۲) حَشَم: چاکران، خدمتکاران(۳۳) جامگی: راتبه، ماهانه، وظیفه و آنچه به ملازم و نوکر و غلام دهند به جهت جامه بها و خوراک.(۳۴) چِل: مخفّف چهل(۳۵) اَیاز: غلام ترک و از امرای محبوب سلطان محمود غزنوی.(۳۶) اَحوَل: لوچ، دو بین(۳۷) آبِست: آبستن(۳۸) گَش: بسیار، فراوان، انبوه(۳۹) فَنَ: حیله، نیرنگ(۴۰) خَس: ریزهٔ کاه، علف خشک(۴۱) اَشجار: جمعِ شجر، به معنی درختان(۴۲) ثِمار: جمعِ ثمر، به معنی میوه ها(۴۳) مُرود: مخفّف اِمرود، به معنی گلابی(۴۴) زَمَن: زمین(۴۵) مُنتعش: سرزنده، با نشاط، سالم(۴۶) صَرصَر: باد سرد و سخت، باد تند(۴۷) قازغان: دیگ بزرگ، پاتیل(۴۸) حَذَر: پرهیز کردن، دوری کردن(۴۹) عَطَب: هلاک شدن، هلاکت(۵۰) وَتَد: میخ(۵۱) لَئیم: فرومایه، بخیل(۵۲) جافی: جفا کار، ستمگر(۵۳) فَخ: دام(۵۴) سَقَر: جهنم، دوزخ(۵۵) اِدبار: تیره‌ بختی، تیره‌ روزی(۵۶) اَکرَمْتَهُ: گرامی داشتی او را- گرامی داشتن تو او را(۵۷) اَسْقَمْتَهُ: بیمار کردی او را- بیمار کردن تو او را(۵۸) مَزید: افزودنی، بسیاری************************تمام اشعار برنامه بر اساس فرمت سایت گنج نما برای جستجوی آسانمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۹۴۷Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 947, Divan e Shamsمخسب شب که شبی صد هزار جان ارزدکه شب ببخشد آن بدر بدره بی‌حدبه آسمان جهان هر شبی فرود آید*برای هر متظلم سپاه فضل احدخدای گفت قم اللیل و از گزاف نگفت**ز شب رویست فر و قد زهره و فرقدز دود شب پزی ای خام ز آتش موسیمداد شب دهد آن خامه را ز علم مَدَدبگیر لیلی شب را کنار ای مجنونشبست خلوت توحید و روز شرک و عددشبست لیلی و روزست در پیش مجنونکه نور عقل سحر را به جعد خویش کشدبدان که آب حیات اندرون تاریکیستچه ماهیی که ره آب بسته‌ای بر خودبه دیبه سیه این کعبه را لباسی ساخت***که اوست پشت مطیعان و اوستشان مسنددرون کعبه شب یک نماز صد باشدز بهر خواب ندارد کسی چنین معبدشکست جمله بتان را شب و بماند خداکه نیست در کرم او را قرین و کفو احد****خمش که شعر کسادست و جهل از آن اکسدچه زاهدی تو درین علم و در تو علم ازهد* قرآن کریم، سوره قدر(۹۷)، آیه ۵-۳ Quran, Sooreh Al-Qadr(#97), Line #3-5« لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ.» (٣)« شب قدر بهتر از هزار ماه است.»« تَنَزَّلُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ فِيهَا بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ كُلِّ أَمْرٍ.» (۴)«‌ در آن شب فرشتگان و روح به فرمان پروردگارشان براى انجام دادن كارها نازل مى‌شوند.»« سَلَامٌ هِيَ حَتَّىٰ مَطْلَعِ الْفَجْرِ.» (۵)« آن شب تا طلوع بامداد همه سلام و درود است.»** قرآن کریم، سوره مزمّل(۷۳)، آیه ۲ Quran, Sooreh Ai-Muzzammil(#73), Line #2« قُمِ اللَّيْلَ إِلَّا قَلِيلًا.»« شب را زنده بدار، مگر اندكى را.»*** قرآن کریم، سوره آل عمران(۳)، آیه ۱۰۶Quran, Sooreh Aal-i-Imran(#3), Line #106« يَوْمَ تَبْيَضُّ وُجُوهٌ وَتَسْوَدُّ وُجُوهٌ ۚ فَأَمَّا الَّذِينَ اسْوَدَّتْ وُجُوهُهُمْ أَكَفَرْتُمْ بَعْدَ إِيمَانِكُمْ فَذُوقُوا الْعَذَابَ بِمَا كُنْتُمْ تَكْفُرُونَ.» « آن روز كه گروهى سپيدروى و گروهى سيه‌روى شوند به آنان كه سيه‌روى شده‌اند مى‌گويند: آيا شما پس از ايمان آوردنتان كافر شديد؟ به سبب كافر شدنتان بچشيد عذاب خدا را.»**** قرآن کریم، سوره اخلاص(١١٢)، آیه ۴Quran, Sooreh Al-Ikhlas(#112), Line #4« وَلَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُوًا أَحَدٌ.»« و نه هيچ كس همتاى اوست.» مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۰۵۹Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #1059 کشت اول کامل و بگزیده استتخم ثانی فاسد و پوسیده استمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۶۳۹Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #3, Line #1639 هر زمان دل را دگر میلی دهمهر نفس بر دل دگر داغی نهمکل اصباح لنا شان جدیدکل شیء عن مرادی لا یحیددر هر بامداد کاری تازه داریم، و هیچ کاری از حیطه مشیت من خارج نمی شود.مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۹۹۶Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #3, Line #2996 ساخت موسی قدس در باب صغیرتا فرود آرند سر قوم زحیرزآنکه جباران بدند و سرفرازدوزخ آن باب صغیر است و نیاز مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۲۶۷۰Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #2670 حکم حق گسترد بهر ما بساطکه بگویید از طریق انبساط مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۰۶۷Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #1067 که درون سینه شرحت داده‌ایمشرح اندر سینه‌ات بنهاده‌ایممولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۰۷۱Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #1071 که الم نشرح نه شرحت هست بازچون شدی تو شرح‌جو و کدیه‌ساز* قرآن کریم، سوره انشراح(۹۴)، آیه ٣-۱Quran, Sooreh Ash-Sharh(#94), Line #1-3« أَلَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ » (١)« آيا سينه‌ات را برايت نگشوديم؟ »« وَوَضَعْنَا عَنْكَ وِزْرَكَ » (٢)« و بار گرانت را از پشتت برنداشتيم؟ »« الَّذِي أَنْقَضَ ظَهْرَكَ » (٣)« بارى كه بر پشت تو سنگينى مى‌كرد؟ »مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۷۷۷Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 1777, Divan e Shamsیا رب اشرح صدرنا یا رب ارفع قدرنایا رب اظهر بدرنا لا تعبدوا اربابکمپروردگارا سینه ما را گشاد کن، پروردگارا به قدرِ ما بیفزا، پروردگارا ماه ما را ظاهر کن، به خدایان ساختگی عبادت مکنید.مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۴۲۱Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #1421 می‌رود از سینه‌ها در سینه‌هااز ره پنهان صلاح و کینه‌هامولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۲۶۳۶Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #2636 از قرین بی‌قول و گفت و گوی اوخو بدزدد دل نهان از خوی اومولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۸۲۲Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #6, Line #822 جمله عالم زین غلط کردند راهکز عدم ترسند و آن آمد پناهمولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۸۲۵Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #6, Line #825 هم تو تانی کرد یا نعم المعیندیده معدوم‌بین را هست بینمولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۲۶۲۹Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #6, Line #2629 چون شوی تمییزده را ناسپاسبجهد از تو خطرت قبله شناسگر ازین انبار خواهی بر و برنیم ساعت هم ز همدردان مبرکه در آن دم که ببری زین معینمبتلی گردی تو با بئس القرینقرآن کریم، سوره زخرف(۴۳)، آیه ۳۸Quran, Sooreh Az-Zukhruf(#43), Line #38« حَتَّىٰ إِذَا جَاءَنَا قَالَ يَا لَيْتَ بَيْنِي وَبَيْنَكَ بُعْدَ الْمَشْرِقَيْنِ فَبِئْسَ الْقَرِينُ.»« تا آنگاه كه نزد ما آيد، مى‌گويد: اى كاش دورى من و تو دورى مشرق و مغرب بود. و تو چه همراه بدى بودى.»مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۴۲Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 142, Divan e Shamsآن ز دور آتش نماید چون روی نوری بودهمچنان که آتش موسی برای ابتلا*الصلا پروانه جانان قصد آن آتش کنیدچون بلی گفتید اول در روید اندر بلا**چون سمندر در میان آتشش باشد مقامهر که دارد در دل و جان اینچنین شوق و ولا* قرآن کریم، سوره طه(۲۰)، آیه ۹Quran, Sooreh Ta-ha(#20), Line #9« وَهَلْ أَتَاكَ حَدِيثُ مُوسَىٰ.»« آيا خبر موسى به تو رسيده است؟»** قرآن کریم، سوره اعراف(۷)، آیه ۱۷۲Quran, Sooreh Al-A'raaf(#7), Line #172«…أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ ۖ قَالُوا بَلَى…»«…آيا من پروردگارتان نيستم؟…»مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۴۱۰Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #3, Line #410 حق همی‌گوید که آری ای نزهلیک بشنو صبر آر و صبر بهصبح نزدیک است خامش کم خروشمن همی‌ کوشم پی تو تو مکوشمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۴۸۴Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 484, Divan e Shamsهر آنچه دور کند مر تو را ز دوست بدستبه هر چه روی نهی‌ بی ‌وی ار نکوست بدستچو مغز خام بود در درون پوست نکوستچو پخته گشت ازین پس بدانکه پوست بدستدرون بیضه چو آن مرغ پر و بال گرفتبدانکه بیضه ازین پس حجاب اوست بدستمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۲۲۶۱Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #2261 رنج گنج آمد که رحمتها در اوستمغز تازه شد چو بخراشید پوستای برادر موضع تاریک و سردصبر کردن بر غم و سستی و دردچشمه حیوان و جام مستی استکان بلندی ها همه در پستی استآن بهاران مضمرست اندر خزاندر بهارست آن خزان مگریز از آنهمره غم باش با وحشت بسازمی‌طلب در مرگ خود عمر درازآنچه گوید نفسِ تو کاینجا بدستمشنوش چون کار او ضد آمده ستمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۵۹۹Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 599, Divan e Shamsبالش چو نمی‌یابد از اطلس روی توباشد ز شب قدرت شال سیهی یابدمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۸۷۲Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 872, Divan e Shamsهل تا کشد تو را نه که آب حیات اوستتلخی مکن که دوست عسل وار می کشدمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۴۲Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 142, Divan e Shamsدولتی همسایه شد همسایگان را الصلازین سپس باخود نماند بوالعلی و بوالعلاعاقبت از مشرق جان تیغ زد چون آفتابآن که جان می‌جست او را در خلاء و در ملامولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۰۴۷Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #1047 « حسد کردن حَشَم، بر غلامِ خاص. »پادشاهی بنده‌ای را از کرمبرگزیده بود بر جمله حشمجامگی او وظیفه چل امیرده یکی قدرش ندیدی صد وزیراز کمال طالع و اقبال و بختاو ایازی بود و شه محمود وقتروح او با روح شه در اصل خویش*پیش ازین تن بوده هم پیوند و خویشکار، آن دارد که پیش از تَن بُده ستبگذر از اینها که نو حادِث شده ستکار عارف ‌راست کو نه احول استچشم او بر کشت های اول استآنچه گندم کاشتندی و آنچه جوچشم او آنجاست روز و شب گروآنچه آبست است شب جز آن نزادحیله‌ها و مکرها با دست بادکی کند دل خوش به حیلت های گش**آنکه بیند حیله حق بر سرشاو درون دام دامی می‌نهدجان تو نه این جهد نه آن جهدگر بروید ور بریزد صد گیاهعاقبت برروید آن کشته الهکشت نو کارید بر کشت نخستاین دوم فانی است و آن اول درستکشت اول کامل و بگزیده استتخم ثانی فاسد و پوسیده استافکن این تدبیر خود را پیش دوستگرچه تدبیرت هم از تدبیر اوستکار آن دارد که حق افراشته استآخر آن روید که اول کاشته استهرچه کاری از برای او بکارچون اسیر دوستی ای دوستدارگرد نفس دزد و کار او مپیچهرچه آن نه کار حق هیچ است هیچپیش از آنکه روز دین پیدا شودنزد مالک دزد شب رسوا شود***رخت دزدیده به تدبیر و فنشمانده روز داوری بر گردنشصد هزاران عقل با هم برجهندتا به غیر دام او دامی نهنددام خود را سخت‌تر یابند و بسکی نماید قوتی با باد خس؟ * حدیث« اَلْـاَرواحُ جُنُودٌ مُجَنَّدَةٌ فَما تَعارَفَ مِنْها ائْتَلَفَ وَ ما تَناكَرَ مِنها اخْتَلَفَ.»« روح ها، لشکریانی بسیج شده اند. هر کدام از آن ارواح که با دیگری آشنا باشد، همبسته می شوند و هر کدام که با دیگری بیگانه باشد، گسسته.»** قرآن کریم، سوره آل عمران(۳)، آیه ۵۴Quran, Sooreh Aal-i-Imran(#3), Line #54« وَ مَكَرُوا وَ مَكَرَاللهُ وَاللهُ خَيْرُ الْماكِرين.»« آنان مكر كردند، و خدا هم مكر كرد، و خدا بهترين مكركنندگان است.»*** قرآن کریم، سوره فاتحه(۱)، آیه ۴Quran, Sooreh Al-Fatiha(#1), Line #4« مَالِکِ يَوْمِ الدِّينِ.»« آن فرمانرواى روز جزا.»مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۶۳۴Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #3, Line #1634 اندر آن که بود اشجار و ثماربس مرود کوهی آنجا بی‌شمارگفت آن درویش یا رب با تو منعهد کردم زین نچینم در زمنجز از آن میوه که باد انداختشمن نچینم از درخت منتعشمدتی بر نذر خود بودش وفاتا در آمد امتحانات قضازین سبب فرمود استثنا کنیدگر خدا خواهد به پیمان بر زنیدهر زمان دل را دگر میلی دهمهر نفس بر دل دگر داغی نهمکل اصباح لنا شان جدید*کل شیء عن مرادی لا یحیددر هر بامداد کاری تازه داریم، و هیچ کاری از حیطه مشیت من خارج نمی شود.در حدیث آمد که دل همچون پری ستدر بیابانی اسیر صرصری ست**باد پر را هر طرف راند گزافگه چپ و گه راست با صد اختلافدر حدیث دیگر این دل دان چنانکاب جوشان زآتش اندر قازغان***هر زمان دل را دگر رایی بودآن نه از وی لیک از جایی بودپس چرا ایمن شوی بر رای دلعهد بندی تا شوی آخر خجلاین هم از تاثیر حکم است و قدرچاه می‌بینی و نتوانی حذرنیست خود از مرغ پران این عجبکه نبیند دام و افتد در عطباین عجب که دام بیند هم وتدگر بخواهد ور نخواهد می‌فتدچشم باز و گوش باز و دام پیشسوی دامی می‌پرد با پر خویش *۱ قرآن کریم، سوره الرحمن(۵۵)، آیه ۲۹Quran, Sooreh Ar-Rahman(#55), Line #29« يَسْأَلُهُ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ۚ كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ.»« هر كس كه در آسمانها و زمين است سائل درگاه اوست، و او هر لحظه در كارى جدید است.»*۲ قرآن کریم، سوره ق(۵۰)، آیه ۱۵Quran, Sooreh Qaaf(#50), Line #15« أَفَعَيِينَا بِالْخَلْقِ الْأَوَّلِ ۚ بَلْ هُمْ فِي لَبْسٍ مِنْ خَلْقٍ جَدِيدٍ.» « آيا از آفرينش نخستين عاجز شده بوديم؟ نه، آنها از آفرينش تازه در شكند.»** حدیث« إِنَّ هذَا القَلْبَ كَريشَةٍ بِفَلاةٍ مِنَ الأَرْضِ يُقِيْمُهَا الرّيحُ ظَهْراً لِبَطْنٍ.»« این قلب پَری را مانَد به هامون که باد، آن را زیر و زبر کند.»*** حدیث« لَقَلْبُ الْمؤمِنِ اَشَدُّ تَقَلُّباً مِنَ الْقُدورِ فی غَلَیانِها.»« مَثَلِ قلب مؤمن در دگرگونی هایش همانند دیگِ در حال جوش است.»مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۹۸۳Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #3, Line #2983 « حکمتِ آفریدنِ دوزخِ آن جهان و زندانِ این جهان تا معبدِ متکبّران باشد که اِئتِیا طَوعاً أَو کَرهاً.»* که لئیمان در جفا صافی شوندچون وفا بینند خود جافی شوندمسجد طاعاتشان پس دوزخ استپای‌بند مرغ بیگانه فخ استهست زندان صومعه دزد و لئیمکاندرو ذاکر شود حق را مقیمچون عبادت بود مقصود از بشرشد عبادتگاه گردن‌کش سقرآدمی را هست در هر کار دستلیک او مقصود این خدمت بُده ستما خلقت الجن و الانس این بخوان**جز عبادت نیست مقصود از جهاناين آيه را بخوان كه: « نيافريدم پری و آدمی را مگر برای عبادت. و اصلاً مقصود اصلی خلقت جهان، عبادت است.»گرچه مقصود از کتاب آن فن بودگر تواش بالش کنی هم می‌شودلیک ازو مقصود این بالش نبودعلم بود و دانش و ارشاد و سودگر تو میخی ساختی شمشیر رابرگزیدی بر ظفر ادبار راگرچه مقصود از بشر علم و هدی ستلیک هر یک آدمی را معبدی ستمعبد مرد کریم اکرمتهمعبد مرد لئیم اسقمتهسبب عبادت شخص بزرگوار، اینست که تو او را گرامی بداری.و سبب عبادت شخص فرومایه اینست که او را بیمار کنی.مر لئیمان را بزن تا سر نهندمر کریمان را بده تا بر دهندلاجرم حق هر دو مسجد آفریددوزخ آنها را و اینها را مزیدساخت موسی قدس در باب صغیرتا فرود آرند سر قوم زحیرزآنکه جباران بدند و سرفرازدوزخ آن باب صغیر است و نیاز * قرآن کریم، سوره فصلت(۴۱)، آیه ۱۱Quran, Sooreh Fussilat(#41), Line #11« ثُمَّ اسْتَوَىٰ إِلَى السَّمَاءِ وَهِيَ دُخَانٌ فَقَالَ لَهَا وَلِلْأَرْضِ ائْتِيَا طَوْعًا أَوْ كَرْهًا قَالَتَا أَتَيْنَا طَائِعِينَ.»« چون خداوند به آسمان پرداخت و آن دودی بود. به آسمان و زمین گفت: خواه یا ناخواه بیایید. گفتند: فرمانبردار آمدیم.»** قرآن کریم، سوره ذاریات(۵۱)، آیه ۵۶Quran, Sooreh Adh-Dhaariyat(#51), Line #56« وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ.»« جن و انس را جز براى پرستش خود نيافريده‌ام.»

1670 قسمت