Artwork

محتوای ارائه شده توسط Parviz Shahbazi. تمام محتوای پادکست شامل قسمت‌ها، گرافیک‌ها و توضیحات پادکست مستقیماً توسط Parviz Shahbazi یا شریک پلتفرم پادکست آن‌ها آپلود و ارائه می‌شوند. اگر فکر می‌کنید شخصی بدون اجازه شما از اثر دارای حق نسخه‌برداری شما استفاده می‌کند، می‌توانید روندی که در اینجا شرح داده شده است را دنبال کنید.https://fa.player.fm/legal
Player FM - برنامه پادکست
با برنامه Player FM !

Ganje Hozour audio Program #1002

 
اشتراک گذاری
 

Fetch error

Hmmm there seems to be a problem fetching this series right now. Last successful fetch was on June 13, 2024 09:59 (7d ago)

What now? This series will be checked again in the next hour. If you believe it should be working, please verify the publisher's feed link below is valid and includes actual episode links. You can contact support to request the feed be immediately fetched.

Manage episode 411166214 series 1755842
محتوای ارائه شده توسط Parviz Shahbazi. تمام محتوای پادکست شامل قسمت‌ها، گرافیک‌ها و توضیحات پادکست مستقیماً توسط Parviz Shahbazi یا شریک پلتفرم پادکست آن‌ها آپلود و ارائه می‌شوند. اگر فکر می‌کنید شخصی بدون اجازه شما از اثر دارای حق نسخه‌برداری شما استفاده می‌کند، می‌توانید روندی که در اینجا شرح داده شده است را دنبال کنید.https://fa.player.fm/legal
برنامه صوتی شماره ۱۰۰۲ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازی تاریخ اجرا: ۲ آوریل ۲۰۲۴ - ۱۵ فروردین ۱۴۰۳برای دستیابی به فایل پادکست برنامه ۱۰۰۲ بر روی این لینک کلیک کنید.برای دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت mp3 بر روی این لینک کلیک کنید.متن نوشته شده برنامه با فرمت PDF (نسخه‌ی مناسب پرینت رنگی)متن نوشته شده برنامه با فرمت PDF (نسخه‌ی مناسب پرینت سیاه و سفید)متن نوشته شده پیغام‌های تلفنی برنامه با فرمت PDF (نسخه‌ی مناسب پرینت رنگی)متن نوشته شده پیغام‌های تلفنی برنامه با فرمت PDF (نسخه‌ی مناسب پرینت سیاه و سفید)تمام اشعار این برنامه با فرمت PDF (نسخه ریز مناسب پرینت)تمام اشعار این برنامه با فرمت PDF (نسخه درشت مناسب خواندن با موبایل) خوانش تمام ابیات این برنامه - فایل صوتیخوانش تمام ابیات این برنامه - فایل تصویریبرای دستیابی به اطلاعات مربوط به جبران مالی‌ بر روی این لینک کلیک کنید.مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۵۵Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #55, Divan e Shamsشبِ قدر است جسمِ تو، کز او یابند دولت‌هامَهِ بَدْر(۱) است روحِ تو، کز او بشکافت ظُلْمت‌هامگر تقویمِ یزدانی که طالع‌ها در او باشدمگر دریایِ غُفرانی(۲) کز او شویَند زَلَّت‌ها(۳)مگر تو لوحِ محفوظی(۴) که درسِ غیب از او گیرند؟و یا گنجینهٔ رحمت، کز او پوشند خِلعت‌هاعجب! تو بیتِ مَعموری(۵) که طوّافانَش(۶) اَملاک‌اند(۷)عجب! تو رَقِّ مَنشوری(۸)، کز او نوشند شربت‌هاو یا آن روحِ بی‌چونی، کز این‌ها جمله بیرونیکه در وی سرنگون آمد تأمّل‌ها و فِکرت‌هاولی برتافت(۹) بر چون‌ها مَشارِق‌هایِ(۱۰) بی‌چونی(۱۱)بر آثارِ لطیفِ تو، غلط گشتند اُلفَت‌ها(۱۲)عجایب یوسفی چون مَه، که عکسِ اوست در صد چَهْاز او افتاده یعقوبان به دام و جاهِ ملّت‌هاچو زلفِ خود رَسَن(۱۳) سازد، ز چَهْ‌‌هاشان براندازدکَشَدْشان در برِ رحمت، رهانَدْشان ز حیرت‌هاچو از حیرت گذر یابد، صفات آن را که دریابدخمش که بس شکسته شد عبارت‌ها(۱۴) و عبرت‌ها(۱۵)(۱) بَدْر: قرص کامل ماه، ماه شب چهاردهم قمری(۲) غُفران: آمرزش، بخشایش(۳) زَلَّت‌: لغزش و گناه(۴) لوحِ محفوظ: علم بی‌کرانهٔ پروردگار، اشاره به آیهٔ ۲۲، سورهٔ بروج (۸۵)(۵)‌ بیتِ مَعمور: خانه‌ای در مقابل کعبه (مَجازاً دلِ انسان)(۶) طوّافان: جمعِ طوّاف به معنی گردنده، طواف کننده(۷)‌ اَملاک: جمعِ مَلَک، فرشتگان(۸) رَقِّ منشور: صفحه‌ای گشاده، اشاره به آیهٔ ۳، سورهٔ طور (۵۲)(۹) تافت: تابید(۱۰) مَشارِق: مشرق‌ها(۱۱) بی‌چون: بدون چگونگی(۱۲) اُلفَت: انس گرفتن، دوستی(۱۳) رَسَن: ریسمان، کمند(۱۴) عبارت: سخن گفتن، قیل و قال(۱۵) عبرت: پند و اندرز------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۵۵Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #55, Divan e Shamsشبِ قدر است جسمِ تو، کز او یابند دولت‌هامَهِ بَدْر است روحِ تو، کز او بشکافت ظُلْمت‌هاقرآن کریم، سورهٔ دخان (۴۴)، آیات ۲ و ۳Quran, Ad-Dukhaan(#44), Line #2-3«وَالْكِتَابِ الْمُبِينِ» (٢)«سوگند به اين كتاب روشنگر.»«إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةٍ مُبَارَكَةٍ ۚ إِنَّا كُنَّا مُنْذِرِينَ» (٣)«ما آن را در مبارک شبى نازل كرديم. ما بيم‌دهنده بوده‌ايم.»مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۹۳۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #930, Divan e Shamsاَلست گفت حق و جان‌ها بلی گفتندبرایِ صدقِ بلی حق رهِ بلا بگشادمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۷۲۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #1729, Divan e Shamsالست گفتیم از غیب و تو بلی گفتیچه شد بلیِّ تو چون غیب را عیان کردیم؟مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۰۵۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #1059کِشتِ اوّل کامل و بُگزیده استتخمِ ثانی فاسد و پوسیده استمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۰۶۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #1061کار، آن دارد که حق افراشته استآخر آن روید که اوّل کاشته است‏مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۰۵۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #1052کار، عارف راست، کو نه اَحوَل(۱۶) استچشمِ او بر کِشت‌های اوّل است‏(۱۶) اَحوَل: لوچ، دو‌بین------------ مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۰۶۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #1066صد هزاران عقل با هم برجهندتا به غیرِ دامِ او دامی نهند دامِ خود را سخت‏تر یابند و بسکِی نماید قوّتی با باد، خس‏؟مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۵۰۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #1502خویش را تسلیم کن بر دامِ مُزدوانگه از خود بی زِ خود چیزی بدُزدمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۴۱۷۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #4177لیک مقصودِ ازل(۱۷)، تسلیمِ توستای مسلمان بایدت تسلیم جُست(۱۷) ازل: آنچه اوّل و ابتدا نداشته باشد، ابدی، جاودانه------------مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۰۵۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #1056او درونِ دام دامی می‌نَهَدجانِ تو نه این جَهَد، نه آن جَهَدمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۰۵۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #3050, Divan e Shamsخموش، آب نگهدار همچو مَشکِ درستور از شکاف بریزی، بدانکه معیوبیمولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۳۸۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #380اوّل ای جان! دفعِ شَرِّ موش کنوآنگهان در جمعِ گندم جوش کن(۱۸)بشنو از اَخبارِ آن صدرِ صُدور(۱۹)لٰا صَلٰوةَ تَمَّ اِلّا بِالْحُضورای انسان از آن بزرگ بزرگان یعنی حضرت رسول یاد بگیر که می‌فرماید: «هیچ نمازی و هیچ عبادتی بدون «حضور ناظر» یا فضاگشایی کامل و تمام نیست.»حدیث«لا صَلوةَ الّا بِالْحُضور الْقَلْب.»«نماز (عبادت)، بدونِ حضور کامل نیست.»گر نه موشی دزد در انبارِ ماستگندمِ اعمالِ چل ساله(۲۰) کجاست؟(۱۸) جوش کردن: سعی کردن زیاد(۱۹) صدرِ صُدور:‌ بزرگِ بزرگان(۲۰) چل ساله: چهل ساله------------مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۷۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #174ما در این دِهلیزِ(۲۱) قاضیِّ قضابهرِ دعویِّ اَلَستیم و بَلیٰ که بَلیٰ گفتیم و آن را ز امتحانفعل و قولِ ما شهود است و بیان(۲۱) دِهلیز: راهرو------------مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۸۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #181یک زمان کار است بگزار(۲۲) و بتازکارِ کوته را مکن بر خود دراز(۲۲) گزاردن: انجام دادن، ادا کردن------------مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۴۰۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #407 در زمانه صاحبِ دامی بُوَد؟همچو ما احمق که صیدِ خود کند؟چون شکارِ خوک آمد صیدِ عامرنجِ بی‌حد، لقمه خوردن زو حرام آنکه ارزد صید را عشق است و بسلیک او کِی گنجد اندر دامِ کس؟ تو مگر آییّ و صیدِ او شویدام بگذاری، به دامِ او رویمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۵۰۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #2053خویش را تسلیم کن بر دامِ مُزدوانگه از خود بی زِ خود چیزی بدُزدمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۳۴۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #1344, Divan e Shamsدم او جان دَهَدَت رو ز نَفَخْتُ(۲۳) بپذیرکارِ او کُنْ فَیکون‌ است نه موقوفِ علل(۲۳) نَفَخْتُ: دمیدم------------مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۲۲۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #3222پیشِ بینایان، کُنی ترکِ ادبنارِ شهوت را از آن گشتی حَطَب‏(۲۴)(۲۴) حَطَب‏: هیزم------------مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۳۷۰۵Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #3705وآن‌که اندر وَهْم او ترکِ ادببی‌ادب را سرنگونی داد ربمولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۱۳۸۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #1383مسجد است آن دل که جسمش ساجد استیارِ بَد خَرُّوبِ(۲۵) هر جا مسجد است(۲۵) خَرُّوب: بسیار ویران کننده------------مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۰۶۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #1067که درونِ سینه شرحت داده‌ایمشرح اَندر سینه‌ات بِنهاده‌ایمتو هنوز از خارج آن را طالبی؟مَحْلَبی(۲۶)، از دیگران چون حالِبی(۲۷)؟(۲۶) مَحْلَب: جای دوشیدنِ شیر (اسم مکان) و مِحْلَب، ظرفی که در آن شیر بدوشند (اسم آلت).(۲۷) حالِب: دوشندهٔ شیر، در این‌جا به‌معنی جویندهٔ شیر.------------مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۰۷۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #1071 که اَلَمْ نَشْرَحْ نه شرحت هست باز؟چون شدی تو شرح‌ جو و کُدیه‌ساز(۲۸)؟در نگر در شرحِ دل در اندرونتا نیاید طعنهٔ لٰاتُبْصِرُون قرآن کریم، سورهٔ انشراح (۹۴)، آیهٔ ۱Quran, Ash-Sharh(#94), Line #1«أَلَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ»«آيا سينه‌ات را برايت نگشوديم؟»قرآن کریم، سورهٔ ذاريات (۵۱)، آیهٔ ۲۱Quran, Adh-Dhaariyat(#51), Line #21«وَفِي أَنْفُسِكُمْ ۚ أَفَلَا تُبْصِرُونَ»«و نيز حق درون شماست. آيا نمى‌بينيد؟»قرآن کریم، سورهٔ واقعه (۵۶)، آیهٔ ۸۵Quran, Al-Waaqia(#56), Line #85«وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْكُمْ وَلَٰكِنْ لَا تُبْصِرُونَ»«ما از شما به او، ( کسی که در حال مرگ است)، نزدیک‌تريم ولى شما نمى‌بينيد.»(۲۸) کُدیه‌ساز: تکدّی کننده------------مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۳۱۰۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #3108باد، تُند است و چراغم اَبْتَریزو بگیرانم چراغِ دیگریمولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۲۶۷۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #2670حکمِ حق گسترد بهرِ ما بِساط(۲۹)که بگویید از طریقِ انبساط(۲۹) بِساط: هرچیز گستردنی مانند فرش و سفره------------مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۱۹۲۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #1924حکمِ حق، بر لوح می‌آید پدیدآنچنانکه حکمِ غیبِ بایزید(۳۰)(۳۰) بایزید: عارفِ بزرگ بایزید بسطامی------------مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۳۶۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #362 قبض دیدی چارهٔ آن قبض کنزآنکه سَرها جمله می‌رویَد زِ بُن(۳۱)بسط دیدی، بسطِ خود را آب دِهچون برآید میوه، با اصحاب دِه(۳۱) بُن: ریشه------------مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۳۵۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #1359ننگرم کس را و گر هم بنگرماو بهانه باشد و، تو مَنْظَرم(۳۲)عاشقِ صُنعِ تواَم در شُکر و صبر(۳۳)عاشقِ مصنوع کی باشم چو گَبر(۳۴)؟عاشقِ صُنعِ(۳۵) خدا با فَر بوَدعاشقِ مصنوعِ(۳۶) او کافر بُوَد(۳۲) مَنْظَر: جای نگریستن و نظر انداختن(۳۳) شُکر و صبر: در اینجا کنایه از نعمت و بلاست.(۳۴) گبر: کافر(۳۵) صُنع: آفرینش(۳۶) مصنوع: آفریده، مخلوق------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۲۲۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #1227, Divan e Shamsهر لحظه و هر ساعت یک شیوهٔ نو آرَدشیرین‌تر و نادرتر زآن شیوهٔ پیشینشمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۶۳۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #1638زین سبب فرمود: استثنا کنید(۳۷)گر خدا خواهد به پیمان بر زنیدهر زمان دل را دگر میلی دهمهر نَفَس بر دل دگر داغی نهمکُلُّ اَصْباحٍ لَناٰ شَأْنٌ جَدیدکُلُّ شَیءٍ عَنْ مُرادی لایَحیددر هر بامداد کاری تازه داریم، و هیچ کاری از حیطهٔ مشیت من خارج نمی‌شود.قرآن کریم، سورهٔ الرحمن (۵۵)، آیهٔ ۲۹Quran, Ar-Rahman(#55), Line #29«يَسْأَلُهُ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ۚ كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ.»«هر كس كه در آسمانها و زمين است سائل درگاه اوست، و او هر لحظه در كارى جدید است.»قرآن کریم، سورهٔ قدر (۹۷)، آیات ۱ تا ۵Quran, Al-Qadr(#97), Line #1-5«إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ» (١)«ما در شب قدرش نازل كرديم.»«وَمَا أَدْرَاكَ مَا لَيْلَةُ الْقَدْرِ» (٢)«و تو چه دانى كه شب قدر چيست؟»«لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ» (٣)«شب قدر بهتر از هزار ماه است.»«تَنَزَّلُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ فِيهَا بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ كُلِّ أَمْرٍ» (۴)«در آن شب فرشتگان و روح به فرمان پروردگارشان براى انجام دادن كارها نازل مى‌شوند.»«سَلَامٌ هِيَ حَتَّىٰ مَطْلَعِ الْفَجْرِ» (۵)«آن شب تا طلوع بامداد همه سلام و درود است.»حدیث«لَوْلٰاکَ لَما خَلَقْتُ الْأَفْلاکَ»«ای انسان اگر تو نبودی جهان را نمی آفریدم»(۳۷) استثنا کنید: ان‌شاءالله بگویید، اگر خدا بخواهد بگویید.------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۱۹۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2198, Divan e Shamsلقمهٔ شیرین که از وی خشم انگیزد مخورلقمه از لَوْلٰاک گیر و بندهٔ لَوْلٰاک شورو تو قصّابِ هوا شو، کبر و کین را خون بریزچند باشی خفته زیرِ این دو سگ؟ چالاک شومولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۹۷۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #974پس سِری که مغزِ آن افلاک بوداندر آخِر، خواجهٔ لَوْلٰاک بودمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۵۸۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #582, Divan e Shamsشبِ قَدر است وصلِ او، شبِ قَبر است هجرِ اوشبِ قَبر از شبِ قَدرش کرامات(۳۸) و مَدَد(۳۹) بیند(۳۸) کرامات: جمعِ کرامت، به معنی بزرگی و ارجمندی، سخاوت و بخشندگی(۳۹) مَدَد: یاری، کمک، فریادرسی------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۴۲۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #1429, Divan e Shamsهزاران قرن می‌باید که این دولت به پیش آیدکجا یابم دگربارش، اگر این بار بگریزم؟مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۵۸۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #582, Divan e Shamsخُنُک جانی که بر بامَش همی چوبَک زَنَد(۴۰) امشبشود همچون سَحَر خندان، عَطایِ(۴۱) بی ‌عدد بیند(۴۰) چوبَک زدن: پاسبانی کردن، نگهبانی کردن(۴۱) عَطا: بخشش------------مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۴۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #43آفتابِ معرفت را نَقل(۴۲) نیستمشرقِ او غیرِ جان و عقل نیست(۴۲) نَقل: نقل مکان کردن، جابجا شدن------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۲۴۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #1247, Divan e Shamsدی مُنَجِّم گفت: دیدم طالعی داری تو سَعد(۴۳)گفتمش: آری ولیک از ماهِ روزافزونِ خویشمَه که باشد با مَهِ ما؟ کز جمال و طالعشنَحسِ اکبر، سَعدِ اکبر گشت بر گردونِ خویش(۴۳) سَعد: خجسته، مبارک------------مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ٢۵٣۵Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2535همچنانکه قدرِ تن از جان بُوَدقدرِ جان از پرتوِ جانان بُوَدمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۵۵۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #553برمَکن آن پَر که نپْذیرد رفوروی، مَخراش از عزا ای خوب‌روآن‌چنان رویی که چون شمسِ ضُحاستآن‌چنان رُخ را خراشیدن خطاستقرآن کریم، سورهٔ شمس (۹۱)، آیه ۱Quran, Ash-Shams(#91), Line #1«وَ الشَّمْسِ وَ ضُحَاهَا»«سوگند به آفتاب و روشنى‌اش به هنگام چاشت.»مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۴۰۵۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #4053نَفْس و شیطان، هر دو یک‌ تن بوده‌انددر دو صورت خویش را بنموده‌اندچون فرشته و عقل، که ایشان یک بُدندبهرِ حکمت‌هاش دو صورت شدندمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۷۳۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2739, Divan e Shamsبشتاب مَها که این شبِ قدرآمد به کرانه، چند خُسبی(۴۴)؟(۴۴) خُسبی: می‌خوابی------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۹۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #293, Divan e Shamsمهمانِ تواَم ای جان، زنهار(۴۵) مَخُسب امشبای جان و دلِ مهمان، زنهار مَخُسب امشبرویِ تو چو بَدْر آمد، امشب شبِ قدر آمدای شاهِ همه خوبان، زنهار مَخُسب امشب(۴۵) زنهار: مبادا------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۴۳۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #432, Divan e Shamsجمله مهمانند در عالَم وَلیک(۴۶)کم کسی داند که او مهمانِ کیست(۴۶) وَلیک: ولی، امّا------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۲۵۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #1254, Divan e Shamsمن تواَم، تو منی ای دوست، مرو از بَرِ خویشخویش را غیر مَیَنگار و مَران از دَرِ خویشمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۶۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #364, Divan e Shamsچون در سرِ زلفِ یار پیچیماندر شبِ قدر، قدرْ ما راستمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۶۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #368, Divan e Shamsسرسبز کند چو تَرِّه‌زارَت(۴۷)تا بازخَرَد زِ تُرَّهاتَت(۴۸)در آتشِ عشق چون خَلیلی(۴۹)خوش باش که می‌دهد نجاتتعَقلت شبِ قَدر دید و صد عیدکَز عشق دَریده شد بَراتَت(۵۰)(۴۷) تَرِّه‌زار: سبزی‌زار، در اینجا رشدِ معنوی انسان در ابعاد مختلف(۴۸) تُرَّهه: سخن بی‌فایده، یاوه، بیهوده(۴۹) خَلیل: لقب ابراهیم پیامبر(۵۰) بَرات: حواله، سند آزادی انسان از ذهن------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۷۱۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #712, Divan e Shamsخوش باش که هرکه راز دانَددانَد که خوشی خوشی کشانَدشیرین چو شِکَر تو باش شاکِر(۵۱)شاکِر هر دَم شِکَر ستانَد(۵۱) شاکِر: آنکس که شُکر می‌کند.------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۵۲۵Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #525, Divan e Shamsشب روح‌ها واصل شود، مقصودها حاصل شودچون روز روشن‌دل شود، هر کو ز شب آگاه شدای روز چون حَشری(۵۲) مگر؟ وی شب شبِ قدری مگر؟یا چون درختِ موسیی(۵۳)؟ کو مظهرِ الله شدقرآن کریم، سورهٔ طه (۲۰)، آیات ۱۰ تا ۱۴Quran,Ta-ha(#20), Line #10-14«إِذْ رَأَىٰ نَارًا فَقَالَ لِأَهْلِهِ امْكُثُوا إِنِّي آنَسْتُ نَارًا لَعَلِّي آتِيكُمْ مِنْهَا بِقَبَسٍ أَوْ أَجِدُ عَلَى النَّارِ هُدًى» (١٠)«آنگاه كه آتشى ديد و به خانوادهٔ خود گفت: درنگ كنيد، كه من از دور آتشى مى‌بينم، شايد برايتان پاره‌‌ای از آن آتش بياورم يا در روشنايى آن راهى بيابم.»«فَلَمَّا أَتَاهَا نُودِيَ يَا مُوسَىٰ» (١١)«چون نزد آتش آمد، ندا داده شد: اى موسى،»«إِنِّي أَنَا رَبُّكَ فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ ۖ إِنَّكَ بِالْوَادِ الْمُقَدَّسِ طُوًى» (١٢)«من پروردگار تو هستم. پاى‌افزارت را بيرون كن كه اينک در وادى مقدس طُوىٰ هستى.»«وَأَنَا اخْتَرْتُكَ فَاسْتَمِعْ لِمَا يُوحَىٰ» (١٣)«و من تو را برگزيده‌ام. پس به آنچه وحى مى‌شود گوش فرا دار.»«إِنَّنِي أَنَا الـلَّهُ لَا إِلَٰهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدْنِي وَأَقِمِ الصَّلَاةَ لِذِكْرِي» (۱۴)«خداى يكتا من هستم. هيچ خدايى جز من نيست. پس مرا بپرست و تا مرا ياد كنى نماز بگزار.»(۵۲) حَشر: قیامت، رستاخیر(۵۳) درختِ موسوی: اشاره به درختی است که حق تعالیٰ بر آن تجلّی کرد.------------حافظ، دیوان غزلیات، غزل شمارهٔ ۳۱Hafez Poem(Qazal) #31, Divan e Qazaliatآن شبِ قدری که گویند اهلِ خلوت امشب استیا رب این تاثیرِ دولت در کدامین کوکب(۵۴) است؟(۵۴) کوکب: ستاره------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۵۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #258, Divan e Shamsموسیِ عِمران نه به شب دید نور؟سویِ درختی که بگفتش: بیارفت به شب بیش ز دَه‌ساله راهدید درختی همه غرقِ ضیا(۵۵)نی که به شب، احمد، معراج رفتبُرد بُراقیش(۵۶) به سویِ سما؟(۵۵) ضیا: روشنایی، نور(۵۶) بُراق: اسب تندرو، مرکب هوشیاری، مَرکَبی که پیامبر در شب معراج بر آن سوار شد.------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۵۹۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #599, Divan e Shamsامشب شبِ قَدْر آمد، خامُش شو و خدمت کُنتا هر دلِ اَللّهی ز اَللَّهْ وَلَهی(۵۷) یابد(۵۷) وَلَه: سرگردانی از عشق، حیرانی، افراطِ وجد------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۲۳۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #1233, Divan e Shamsدرونِ ظلمتی می‌جو صفاتشکه باشد نور و ظلمت محوِ ذاتشدر آن ظلمت رسی در آبِ حیواننه در هر ظلمت است آبِ حیاتشبسی دل‌ها رسد آنجا چو برقیولی مشکل بُوَد آنجا ثباتششبِ قدر است او، دریاب او راامان یابی چو برخوانی براتشمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۹۳۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #1939هر کجا دردی، دوا آنجا رَوَدهر کجا پستی است، آب آنجا دَوَدآبِ رحمت بایدت، رُو پست شووانگهان خور خمرِ رحمت، مست شورحمت اندر رحمت آمد تا به سَربر یکی رحمت فِرو مآ(۵۸) ای پسرحضرت حق سراپا رحمت است بر یک رحمت قناعت مکن.(۵۸) فِرو مآ:‌ مَایست------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۶۰۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #1602, Divan e Shamsگرچه ایمان هست مبنی بر بنایِ پنج رُکنلیک والـلَّه هست از آنها اَعْظَمُ ‌الْاَرکان(۵۹) صیام(۶۰)حدیث«اسلام است که بر پنج پایه نهاده شده است: کلمهٔ شهادت، نماز، زکات، حج، و روزهٔ رمضان»لیک در هر پنج پنهان کرده قدرِ صوم راچون شبِ قدرِ مبارک هست خود پنهان صیامسنگِ بی‌قیمت که صد خروار از او کس ننگردلعل گرداند چو خورشیدش درونِ کان صیام(۵۹) اَعْظَمُ ‌الْاَرکان: بزرگترین پایه‌ها(۶۰) صیام: روزه گرفتن------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۸۳۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #1834, Divan e Shamsای مهِ عید رویِ تو، ای شبِ قدر مویِ توچون برسم به جویِ تو، پاک شود پلیدِ منجسم چو خانقاهِ جان، فکرت‌ها چو صوفیانحلقه زدند و در میان دل چو ابایزیدِ(۶۱) مندم نزنم خمُش کنم، با همه رو تُرُش کنمتا که بگويی‌ام، تویی حاضر و مستفیدِ(۶۲) منقرآن کریم، سورهٔ فصلت (۴۱)، آیهٔ ۱۶Quran, Fussilat(#41), Line #16«فَأَرْسَلْنَا عَلَيْهِمْ رِيحًا صَرْصَرًا فِي أَيَّامٍ نَحِسَاتٍ لِنُذِيقَهُمْ عَذَابَ الْخِزْيِ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا ۖ وَلَعَذَابُ الْآخِرَةِ أَخْزَىٰ ۖ وَهُمْ لَا يُنْصَرُونَ»«ما نيز بادى سخت و غُرّان در روزهايى شوم بر سرشان فرستاديم تا در دنيا عذابِ خوارى را به آنها بچشانيم.و عذابِ آخرت خواركننده‌تر است و كسى به ياريشان برنخيزد.»قرآن کریم، سورهٔ قمر (۵۴)، آیهٔ ۱۹Quran, Al-Qamar(#54), Line #19«إِنَّا أَرْسَلْنَا عَلَيْهِمْ رِيحًا صَرْصَرًا فِي يَوْمِ نَحْسٍ مُسْتَمِرٍّ»«ما بر آنها در روزى نحس و طولانى بادى سخت فرستاديم،»قرآن کریم، سورهٔ یس (۳۶)، آیات ۱۸ و ۱۹Quran, Yaseen(#36), Line #18-19«قَالُوا إِنَّا تَطَيَّرْنَا بِكُمْ ۖ لَئِنْ لَمْ تَنْتَهُوا لَنَرْجُمَنَّكُمْ وَلَيَمَسَّنَّكُمْ مِنَّا عَذَابٌ أَلِيمٌ» (١٨)«گفتند: ما شما را به فال بد گرفته‌ايم. اگر بس نكنيد سنگسارتان خواهيم كرد و شما را از ما شكنجه‌اى سخت خواهد رسيد.»«قَالُوا طَائِرُكُمْ مَعَكُمْ ۚ أَئِنْ ذُكِّرْتُمْ ۚ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ مُسْرِفُونَ» (١٩)«گفتند: شومى شما، با خود شماست. آيا اگر اندرزتان دهند چنين مى‌گوييد؟ نه، مردمى گزافكار هستيد.»قرآن کریم، سورهٔ سبا (۳۴)، آیهٔ ۳۳Quran, Saba(#34), Line #33«… مَكْرُ اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ … .»«… نیرنگ شب و روز … .»(۶۱) ابایزید: عارفِ بزرگ بایزید بسطامی(۶۲) مستفید: استفاده کننده، بهره‌مند------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۷۷۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #771, Divan e Shamsدل و جان به آبِ حکمت ز غبارها بشوییدهَله(۶۳) تا دو چشمِ حسرت سوی خاکدان نماند(۶۳) هَله: آگاه باش، توجه کن، هین------------حافظ، دیوان غزلیات، غزل شمارهٔ ۱۸۳Hafez Poem(Qazal) #183, Divan e Qazaliatچه مبارک‌‌سَحَری بود و چه فرخنده‌‌شبیآن شبِ قدر که این تازه براتم(۶۴) دادند(۶۴) بَرات: حواله، سند آزادی انسان از ذهن------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۵۵Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #55, Divan e Shamsمگر تقویمِ یزدانی که طالع‌ها در او باشدمگر دریایِ غُفرانی کز او شویَند زَلَّت‌هاقرآن کریم، سورهٔ التین (۹۵)، آیات ۴ تا ۸Quran, At-Tin(#95), Line #4-8«لَقَدْ خَلَقْنَا الْـإِنْسَانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ» (۴)«كه ما آدمى را در نيكوترین و بهترین هنجار و اعتدال بيافريديم.»«ثُمَّ رَدَدْنَاهُ أَسْفَلَ سَافِلِينَ» (۵)«و سپس او را، به جهت نافرمانی، به پست‌ترین مراتب باز گردانيديم.»«إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ فَلَهُمْ أَجْرٌ غَيْرُ مَمْنُونٍ» (۶)«مگر آنان كه ايمان آورده‌اند و كارهاى شايسته كرده‌اند كه پاداشى بى‌پايان دارند.»«فَمَا يُكَذِّبُكَ بَعْدُ بِالدِّينِ» (٧)«پس چيست كه با اين حال تو را به تكذيب قيامت وامى‌دارد؟»«أَلَيْسَ الـلَّهُ بِأَحْكَمِ الْحَاكِمِينَ» (٨)«آيا خدا داورترين داوران نيست؟»مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۴۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #42, Divan e Shamsخواه شب و خواه سَحَر، نیستم از هر دو خبرکیست خبر؟ چیست خبر؟ روزشماری صنما(۶۵)(۶۵) صنم: بت، زیبارو؛ صنما: ای زیبارو------------‌مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ٧۵۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #756پس قیامت شو، قیامت را ببیندیدنِ هر‌چیز را شرط است اینمولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۳۵۱۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #3514 تن چو مادر، طفلِ جان را حامله مرگ، دردِ زادن است و زلزله‌‌ جمله جانهایِ گذشته مُنْتَظِر تا چگونه زاید آن جانِ بَطِر(۶۶)؟ زنگیان گویند: خود از ماست او رومیان گویند: نی، زیباست اوچون بزایَد در جهانِ جان و جُود پس نمانَد اختلافِ بَیض(۶۷) و سُود(۶۸) گر بُوَد زنگی، بَرَندش زنگیانور بُوَد رومی، کَشَندش رومیان تا نزاد او، مشکلاتِ عالَم است آنکه نازاده شناسد او، کم است‌‌او مگر یَنْظُر بِنُورِالـلَّه بُوَد کاندرونِ پوست، او را ره بُوَد حدیث«اِتَّقُوا فَراسَةَ الْمُؤمِنِ فَاَنَّهُ يَنْظُرُ بِنُورِاللهِ.»«بترسید از زیرکیِ مؤمن که او با نور ِخدا می‌بیند.» اصلِ آبِ نطفه، اِسپید است و خَوش لیک، عکسِ جانِ رومی و حَبَش‌‌ می‌‌دهد رنگ، أحْسَنُ التَّقویم را تا به اَسْفَل(۶۹) می‌‌بَرَد این نیم را(۶۶) بَطِر: شادمان، سرمست(۶۷) بَیض: جمعِ ابْيَض به معنی سفید(۶۸) سُود: اَسْوَد به معنی سیاه(۶۹) اَسْفَل: پایین‌تر، پست‌تر------------مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۹۹۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #999دیده‌هاشان را به سِحری ‌دوختندتا چنین جوهر به خَس(۷۰) بفروختند این گُهَر از هر دو عالَم برتر استهین بخر زین طفلِ جاهل، کو خر است پیشِ خر، خرمُهره(۷۱) و گوهر یکی‌ستآن اِشَک(۷۲) را در دُر و دریا شکی‌ست(۷۰) خَس: خاشاک، کنایه از چیز حقیر و بی‌ارزش(۷۱) خرمُهره: نوعی مُهرهٔ بزرگ سفید یا آبی که آن را بر گردن خر و اسب و استر آویزند.(۷۲) اِشَک: خر، الاغ (لفظی ترکی است)------------مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۱۷۵۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #1756هر که او ارزان خَرَد، ارزان دهدگوهری، طفلی به قُرصی نان دهدمولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۱۰۰۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #1002مُنکرِ بحر است و گوهرهایِ اوکِی بُوَد حیوان دُر و پیرایه‌جو(۷۳)؟ در سرِ حیوان خدا ننهاده استکو بُوَد در بندِ لعل و دُرپَرَست مر خران را هیچ دیدی گوشوار؟گوش و هوشِ خر بُوَد در سبزه‌زار(۷۳) پیرایه:‌ آرایش------------مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۱۰٣Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #1103خلق را طاق و طُرُم(۷۴) عاریّتی‌ست(۷۵)امر را طاق و طُرُم ماهیّتی‌ست‏(۷۶)(۷۴) طاق و طُرُم: جلال و شکوهِ ظاهری(۷۵) عاریّتی‌: قرضی(۷۶) ماهیّتی‌: ذاتی------------مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۲۰۶۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #2063تا به دیوارِ بلا نآید سَرشنشنود پندِ دل آن گوشِ کرشمولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۱۰۰۵Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #1005اَحْسَنِ التَّقویم در وَالتّین بخوانکه گرامی گوهر است ای دوست! جان اَحْسَنِ التَّقویم، از عرشِ او فزوناَحْسَنِ التَّقویم، از فکرت برون گر بگویم قیمتِ این مُمْتَنِع(۷۷)من بسوزم، هم بسوزد مُسْتَمِع(۷۸)(۷۷) مُمْتَنِع: رفیع، محال(۷۸) مُسْتَمِع: شنونده------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۲۲۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #1227, Divan e Shamsعشق است یکی جانی، دررفته به صد صورتدیوانه شدم باری، من در فن و آیینشحُسن و نمکِ نادر در صورتِ عشق آمدتا حُسن و سکون یابد جان از پی تسکینشمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۲۶۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #1263, Divan e Shamsاین صورتش بهانه‌ست، او نورِ آسمان استبگذر ز نقش و صورت، جانش خوش است، جانشمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۲۲۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #1227, Divan e Shamsبر طالعِ ماهِ خود تقویمِ عجب بست اوتقویم طلب می‌کن در سورهٔ وَالتّینشخورشید به تیغِ خود آن را که کُشَد ای جاناز تابشِ خود سازد تَجهیزش(۷۹) و تَکفینش(۸۰)(۷۹) تَجهیز: وسایل کفن مرده(۸۰) تَکفین: مرده‌ای را کفن کردن، کفن پوشاندن به مرده------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۰۵۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #3056, Divan e Shamsقضا که تیرِ حوادث به تو همی‌انداختتو را کُنَد به عنایت از آن سپس سپریمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۵۵Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #55, Divan e Shamsمگر تو لوحِ محفوظی که درسِ غیب از او گیرند؟و یا گنجینهٔ رحمت، کز او پوشند خِلعت‌هاقرآن کریم، سورهٔ بروج (۸۵)، آیات ۲۰ تا ۲۲Quran, Al-Buruj(#85), Line #20-22«وَالـلَّهُ مِنْ وَرَائِهِمْ مُحِيطٌ» (٢٠)«و خدا از همه سو بر آنها احاطه دارد.»«بَلْ هُوَ قُرْآنٌ مَجِيدٌ» (٢١)«بلى اين قرآن مجيد است،»«فِي لَوْحٍ مَحْفُوظٍ» (٢٢)«در لوح محفوظ.»مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۸۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #87, Divan e Shamsهم رحمتِ رحمانی، هم مَرهم و درمانیدَردِه(۸۱) تو طبیبانه آن دافعِ صفرا را(۸۱) دَردادن: عطا کردن، دادن------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۵۵Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #55, Divan e Shamsعجب! تو بیتِ مَعموری که طوّافانَش اَملاک‌اندعجب! تو رَقِّ مَنشوری، کز او نوشند شربت‌هاقرآن کریم، سورهٔ طور (۵۲)، آیات ۱ تا ۴Quran, At-Tur(#52), Line #1-4«وَالطُّورِ» (١)«قسم به كوه طور،»«وَكِتَابٍ مَسْطُورٍ» (٢)«و قسم به كتاب نوشته شده،»«فِي رَقٍّ مَنْشُورٍ» (٣)«در صفحه‌اى گشاده،»«وَالْبَيْتِ الْـمَعْمُورِ» (۴)«و قسم به بيت الـمعمور،»مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۰۵۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #3050, Divan e Shamsچو نقش را تو بروبی، خلاصهٔ آن رافرشتگی دهی و پرّ و بالِ کرّوبی(۸۲)(۸۲) کرّوبی: آسمانی، منسوب به عالَمِ فرشتگان------------مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۰۶۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #1067که درونِ سینه شرحت داده‌ایمشرح اَندر سینه‌ات بِنهاده‌‌ایممولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۰۷۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #3073, Divan e Shamsدلا، مقیم شو اکنون به مجلسِ جان‌هاکه کدخدایِ مقیمانِ بیتِ مَعموریمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۵۵Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #55, Divan e Shamsو یا آن روحِ بی‌چونی، کز این‌ها جمله بیرونیکه در وی سرنگون آمد تأمّل‌ها و فِکرت‌هامولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۲۸۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2284, Divan e Shamsچون بُوَد ای دلشده چون؟ نقد بر از کُنْ فَیَکُوننقدِ تو نقد است کنون، گوش به میعاد مدِهمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۴۲۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #1428عاشقِ حالی، نه عاشق بر مَنیبر امیدِ حال بر من می‌تَنیمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۴۳۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #1433هست صوفیِّ صفاجو اِبْنِ وَقتوقت را هم‌چون پدر بِگْرفته سختمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۴۲۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #1429آنکه یک دَم کم، دَمی کامل بُوَدنیست معبودِ خلیل، آفِل(۸۳) بُوَد(۸۳) آفِل: گذرا------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۸۶۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #1863, Divan e Shamsکِی داند چون آخر استادی‌ بی‌چون راگنجاند در سِجّین(۸۴) او عالَمِ عِلیّین(۸۵)(۸۴) سِجّین: جایی در دوزخ(۸۵) عالَم عِلیّین: عالَمِ بالا، بهشتِ بَرین------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۲۴۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #1247, Divan e Shamsزین سپس ما را مگو چونی و از چون درگذرچون ز چونی دم زند آنکس که شد بی‌چونِ خویش؟مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۹۵۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2956, Divan e Shamsعاشق چو قند باید، بی‌چون و چند بایدجانی بلند باید، کان حضرتی است سامی(۸۶)(۸۶) سامی: بلندمرتبه------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۷۴۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #747, Divan e Shamsاز شرابِ صِرفِ(۸۷) باقی کاسهٔ سَر پُر کنیدفرشِ عقل و عاقلی از بهرِ لله طی کنید(۸۷) صِرف: خالص------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۶۳۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #638, Divan e Shams چنان گشت و چنین گشت، چنان راست نیایدمدانید که چونید، مدانید که چندیدمولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۱۳۸۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #1388چون بگویی: جاهلم، تعلیم دِهاین‌چنین انصاف از ناموس(۸۸) بِه(۸۸) ناموس: خودبینی، تکبّر، آبروی مصنوعی------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۵۵Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #55, Divan e Shamsولی برتافت بر چون‌ها مَشارِق‌هایِ بی‌چونیبر آثارِ لطیفِ تو، غلط گشتند اُلفَت‌هامولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۱۳۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2133, Divan e Shamsبی‌چون تو را بی‌چون کُنَد، رویِ تو را گلگون کُنَدخار از کَفَت بیرون کُنَد وآنگه سویِ گلزار شُومولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۵۵Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #55, Divan e Shamsعجایب یوسفی چون مَه، که عکسِ اوست در صد چَهْاز او افتاده یعقوبان به دام و جاهِ ملّت‌هامولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴۵۷۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #4572یوسفان چنگال در دَلْوَش(۸۹) زدهرَسته(۹۰) از چاه و شهِ مصری شده(۸۹) دَلْو: سطل(۹۰) رَسته: رها شده------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۳۳۵Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #1335, Divan e Shamsگفت که این خانهٔ دل پر همه نقش است چرا؟گفتم: این عکسِ تو است، ای رُخِ تو رَشْکِ(۹۱) چِگِل(۹۲)(۹۱) رَشْک: غبطه خوردن(۹۲) چِگِل: ناحیه‌ای در ترکستان که مردمی به غایت زیبا دارد، در ادبِ پارسی به عنوان مظهر زیبایی به کار می‌رود.------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۵۷۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #578, Divan e Shamsیکی جانی‌ست در عالَم که ننگش آید از صورتبپوشد صورتِ انسان ولی انسانِ من باشدمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۴۱۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #410تو مگر آییّ و صیدِ او شَویدام بگْذاری، به دامِ او رَویمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۵۵Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #55, Divan e Shamsچو زلفِ خود رَسَن سازد، ز چَهْ‌‌هاشان براندازدکَشَدْشان در برِ رحمت، رهانَدْشان ز حیرت‌هامولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۲۳۱۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #2311آه کردم، چون رَسَن(۹۳) شد آهِ منگشت آویزان رَسَن در چاهِ منآن رَسَن بگْرفتم و بیرون شدمشاد و زَفْت(۹۴) و فَربِه و گُلگون شدم(۹۳) رَسَن: ریسمان، طناب(۹۴) زَفْت: بزرگ، ستبر------------مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۲۷۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #1278حمد لـِلَّه، کاین رَسَن آویختندفضل و رحمت را به هم آمیختندمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۲۷۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2279, Divan e Shamsاز چاهِ شورِ این جهان، در دلوِ قرآن رو، برآای یوسف، آخر بهرِ توست این دَلوِ در چاه آمدهمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۶۲۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #3624رحمتی، بی‌ علّتی بی‌ خدمتیآید از دریا مبارک ساعتیمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۳۳۵Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #1335, Divan e Shamsبستم من گردنِ جان، بردم پیشش به نشانمُجرمِ عشق است مکُن مجرمِ خود را تو بِحِل(۹۵)داد سرِ رشته به من، رشتهٔ پرفتنه و فنگفت: بِکِش تا بِکشم، هم بِکش و هم مَگُسل(۹۶)(۹۵) بِحِل: حلال کن، از جرم و گناهم درگذر.(۹۶) مَگُسِل: جدا نکن، پاره نکن------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۵۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #51, Divan e Shamsپای بکوب و دست زن، دست در آن دو شَسْت(۹۷) زنپیشِ دو نرگسِ خوشش کُشته نگر دلِ مرا(۹۷) شَسْت: قُلّاب ماهیگیری، «دو شَسْت» کنایه از موی جلوی سر است که به دو بخش تقسیم شود و بافته گردد.------------مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ٢۴۶١Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #2461چون مراقب باشی و گیری رَسَنحاجتت نآید قیامت آمدنمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۹۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #93, Divan e Shamsخِرِف(۹۸) باش، خرف باش، ز مستی و ز حیرتکه تا جمله نیستان، نماید شِکَری‌ها(۹۸) خِرف: خرفت، گول و کودن------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۵۵Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #55, Divan e Shamsچو از حیرت گذر یابد، صفات آن را که دریابدخمش که بس شکسته شد عبارت‌ها و عبرت‌هامولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۰۵۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #3050, Divan e Shamsخموش، آب نگه دار همچو مَشکِ درستور از شکاف بریزی، بدانکه معیوبیمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۷۵Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #75, Divan e Shamsخاموش که خاموشی بهتر ز عسل نوشیدرسوز عبارت(۹۹) را بگذار اشارت(۱۰۰) را(۹۹) عبارت: قیل و قال ذهن(۱۰۰) اشارت: با حرکت دست و چشم و ابرو مطلبی را القا کردن.-------------------------مجموع لغات:(۱) بَدْر: قرص کامل ماه، ماه شب چهاردهم قمری(۲) غُفران: آمرزش، بخشایش(۳) زَلَّت‌: لغزش و گناه(۴) لوحِ محفوظ: علم بی‌کرانهٔ پروردگار، اشاره به آیهٔ ۲۲، سورهٔ بروج (۸۵)(۵)‌ بیتِ مَعمور: خانه‌ای در مقابل کعبه (مَجازاً دلِ انسان)(۶) طوّافان: جمعِ طوّاف به معنی گردنده، طواف کننده(۷)‌ اَملاک: جمعِ مَلَک، فرشتگان(۸) رَقِّ منشور: صفحه‌ای گشاده، اشاره به آیهٔ ۳، سورهٔ طور (۵۲)(۹) تافت: تابید(۱۰) مَشارِق: مشرق‌ها(۱۱) بی‌چون: بدون چگونگی(۱۲) اُلفَت: انس گرفتن، دوستی(۱۳) رَسَن: ریسمان، کمند(۱۴) عبارت: سخن گفتن، قیل و قال(۱۵) عبرت: پند و اندرز(۱۶) اَحوَل: لوچ، دو‌بین(۱۷) ازل: آنچه اوّل و ابتدا نداشته باشد، ابدی، جاودانه(۱۸) جوش کردن: سعی کردن زیاد(۱۹) صدرِ صُدور:‌ بزرگِ بزرگان(۲۰) چل ساله: چهل ساله(۲۱) دِهلیز: راهرو(۲۲) گزاردن: انجام دادن، ادا کردن(۲۳) نَفَخْتُ: دمیدم(۲۴) حَطَب‏: هیزم(۲۵) خَرُّوب: بسیار ویران کننده(۲۶) مَحْلَب: جای دوشیدنِ شیر (اسم مکان) و مِحْلَب، ظرفی که در آن شیر بدوشند (اسم آلت).(۲۷) حالِب: دوشندهٔ شیر، در این‌جا به‌معنی جویندهٔ شیر.(۲۸) کُدیه‌ساز: تکدّی کننده(۲۹) بِساط: هرچیز گستردنی مانند فرش و سفره(۳۰) بایزید: عارفِ بزرگ بایزید بسطامی(۳۱) بُن: ریشه(۳۲) مَنْظَر: جای نگریستن و نظر انداختن(۳۳) شُکر و صبر: در اینجا کنایه از نعمت و بلاست.(۳۴) گبر: کافر(۳۵) صُنع: آفرینش(۳۶) مصنوع: آفریده، مخلوق(۳۷) استثنا کنید: ان‌شاءالله بگویید، اگر خدا بخواهد بگویید.(۳۸) کرامات: جمعِ کرامت، به معنی بزرگی و ارجمندی، سخاوت و بخشندگی(۳۹) مَدَد: یاری، کمک، فریادرسی(۴۰) چوبَک زدن: پاسبانی کردن، نگهبانی کردن(۴۱) عَطا: بخشش(۴۲) نَقل: نقل مکان کردن، جابجا شدن(۴۳) سَعد: خجسته، مبارک(۴۴) خُسبی: می‌خوابی(۴۵) زنهار: مبادا(۴۶) وَلیک: ولی، امّا(۴۷) تَرِّه‌زار: سبزی‌زار، در اینجا رشدِ معنوی انسان در ابعاد مختلف(۴۸) تُرَّهه: سخن بی‌فایده، یاوه، بیهوده(۴۹) خَلیل: لقب ابراهیم پیامبر(۵۰) بَرات: حواله، سند آزادی انسان از ذهن(۵۱) شاکِر: آنکس که شُکر می‌کند.(۵۲) حَشر: قیامت، رستاخیر(۵۳) درختِ موسوی: اشاره به درختی است که حق تعالیٰ بر آن تجلّی کرد.(۵۴) کوکب: ستاره(۵۵) ضیا: روشنایی، نور(۵۶) بُراق: اسب تندرو، مرکب هوشیاری، مَرکَبی که پیامبر در شب معراج بر آن سوار شد.(۵۷) وَلَه: سرگردانی از عشق، حیرانی، افراطِ وجد(۵۸) فِرو مآ:‌ مَایست(۵۹) اَعْظَمُ ‌الْاَرکان: بزرگترین پایه‌ها(۶۰) صیام: روزه گرفتن(۶۱) ابایزید: عارفِ بزرگ بایزید بسطامی(۶۲) مستفید: استفاده کننده، بهره‌مند(۶۳) هَله: آگاه باش، توجه کن، هین(۶۴) بَرات: حواله، سند آزادی انسان از ذهن(۶۵) صنم: بت، زیبارو؛ صنما: ای زیبارو(۶۶) بَطِر: شادمان، سرمست(۶۷) بَیض: جمعِ ابْيَض به معنی سفید(۶۸) سُود: اَسْوَد به معنی سیاه(۶۹) اَسْفَل: پایین‌تر، پست‌تر(۷۰) خَس: خاشاک، کنایه از چیز حقیر و بی‌ارزش(۷۱) خرمُهره: نوعی مُهرهٔ بزرگ سفید یا آبی که آن را بر گردن خر و اسب و استر آویزند.(۷۲) اِشَک: خر، الاغ (لفظی ترکی است)(۷۳) پیرایه:‌ آرایش(۷۴) طاق و طُرُم: جلال و شکوهِ ظاهری(۷۵) عاریّتی‌: قرضی(۷۶) ماهیّتی‌: ذاتی(۷۷) مُمْتَنِع: رفیع، محال(۷۸) مُسْتَمِع: شنونده(۷۹) تَجهیز: وسایل کفن مرده(۸۰) تَکفین: مرده‌ای را کفن کردن، کفن پوشاندن به مرده(۸۱) دَردادن: عطا کردن، دادن(۸۲) کرّوبی: آسمانی، منسوب به عالَمِ فرشتگان(۸۳) آفِل: گذرا(۸۴) سِجّین: جایی در دوزخ(۸۵) عالَم عِلیّین: عالَمِ بالا، بهشتِ بَرین(۸۶) سامی: بلندمرتبه(۸۷) صِرف: خالص(۸۸) ناموس: خودبینی، تکبّر، آبروی مصنوعی(۸۹) دَلْو: سطل(۹۰) رَسته: رها شده(۹۱) رَشْک: غبطه خوردن(۹۲) چِگِل: ناحیه‌ای در ترکستان که مردمی به غایت زیبا دارد، در ادبِ پارسی به عنوان مظهر زیبایی به کار می‌رود.(۹۳) رَسَن: ریسمان، طناب(۹۴) زَفْت: بزرگ، ستبر(۹۵) بِحِل: حلال کن، از جرم و گناهم درگذر.(۹۶) مَگُسِل: جدا نکن، پاره نکن(۹۷) شَسْت: قُلّاب ماهیگیری، «دو شَسْت» کنایه از موی جلوی سر است که به دو بخش تقسیم شود و بافته گردد.(۹۸) خِرف: خرفت، گول و کودن(۹۹) عبارت: قیل و قال ذهن(۱۰۰) اشارت: با حرکت دست و چشم و ابرو مطلبی را القا کردن.----------------------------************************تمام اشعار برنامه بر اساس فرمت سایت گنج نما برای جستجوی آسانمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۵۵Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #55, Divan e Shamsشب قدر است جسم تو کز او یابند دولت‌هامه بدر است روح تو کز او بشکافت ظلمت‌هامگر تقویم یزدانی که طالع‌ها در او باشدمگر دریای غفرانی کز او شویند زلت‌هامگر تو لوح محفوظی که درس غیب از او گیرندو یا گنجینه رحمت کز او پوشند خلعت‌هاعجب تو بیت معموری که طوافانش املاک‌اندعجب تو رق منشوری کز او نوشند شربت‌هاو یا آن روح بی‌چونی کز این‌ها جمله بیرونیکه در وی سرنگون آمد تامل‌ها و فکرت‌هاولی برتافت بر چون‌ها مشارق‌های بی‌چونیبر آثار لطیف تو غلط گشتند الفت‌هاعجایب یوسفی چون مه که عکس اوست در صد چهاز او افتاده یعقوبان به دام و جاه ملت‌هاچو زلف خود رسن سازد ز چه‌هاشان براندازدکشدشان در بر رحمت رهاندشان ز حیرت‌هاچو از حیرت گذر یابد صفات آن را که دریابدخمش که بس شکسته شد عبارت‌ها و عبرت‌هامولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۵۵Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #55, Divan e Shamsشب قدر است جسم تو کز او یابند دولت‌هامه بدر است روح تو کز او بشکافت ظلمت‌هاقرآن کریم، سورهٔ دخان (۴۴)، آیات ۲ و ۳Quran, Ad-Dukhaan(#44), Line #2-3«وَالْكِتَابِ الْمُبِينِ» (٢)«سوگند به اين كتاب روشنگر.»«إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةٍ مُبَارَكَةٍ ۚ إِنَّا كُنَّا مُنْذِرِينَ» (٣)«ما آن را در مبارک شبى نازل كرديم. ما بيم‌دهنده بوده‌ايم.»مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۹۳۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #930, Divan e Shamsالست گفت حق و جان‌ها بلی گفتندبرای صدق بلی حق ره بلا بگشادمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۷۲۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #1729, Divan e Shamsالست گفتیم از غیب و تو بلی گفتیچه شد بلی تو چون غیب را عیان کردیممولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۰۵۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #1059کشت اول کامل و بگزیده استتخم ثانی فاسد و پوسیده استمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۰۶۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #1061کار آن دارد که حق افراشته استآخر آن روید که اول کاشته است‏مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۰۵۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #1052کار عارف راست کو نه احول استچشم او بر کشت‌های اول است‏ مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۰۶۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #1066صد هزاران عقل با هم برجهندتا به غیر دام او دامی نهند دام خود را سخت‏تر یابند و بسکی نماید قوتی با باد خس‏مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۵۰۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #1502خویش را تسلیم کن بر دام مزدوانگه از خود بی ز خود چیزی بدزدمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۴۱۷۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #4177لیک مقصود ازل تسلیم توستای مسلمان بایدت تسلیم جستمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۰۵۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #1056او درون دام دامی می‌نهدجان تو نه این جهد نه آن جهدمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۰۵۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #3050, Divan e Shamsخموش آب نگهدار همچو مشک درستور از شکاف بریزی بدانکه معیوبیمولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۳۸۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #380اول ای جان دفع شر موش کنوآنگهان در جمع گندم جوش کنبشنو از اخبار آن صدر صدورلا صلوه تم الا بالحضورای انسان از آن بزرگ بزرگان یعنی حضرت رسول یاد بگیر که می‌فرمایدهیچ نمازی و هیچ عبادتی بدون حضور ناظر یا فضاگشایی کامل و تمام نیستحدیث«لا صَلوةَ الّا بِالْحُضور الْقَلْب.»«نماز (عبادت)، بدونِ حضور کامل نیست.»گر نه موشی دزد در انبار ماستگندم اعمال چل ساله کجاستمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۷۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #174ما در این دهلیز قاضی قضابهر دعوی الستیم و بلی که بلی گفتیم و آن را ز امتحانفعل و قول ما شهود است و بیانمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۸۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #181یک زمان کار است بگزار و بتازکار کوته را مکن بر خود درازمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۴۰۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #407 در زمانه صاحب دامی بودهمچو ما احمق که صید خود کندچون شکار خوک آمد صید عامرنج بی‌حد لقمه خوردن زو حرام آنکه ارزد صید را عشق است و بسلیک او کی گنجد اندر دام کس تو مگر آیی و صید او شویدام بگذاری به دام او رویمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۵۰۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #2053خویش را تسلیم کن بر دام مزدوانگه از خود بی ز خود چیزی بدزدمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۳۴۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #1344, Divan e Shamsدم او جان دهدت رو ز نفخت بپذیرکار او کن فیکون‌ است نه موقوف عللمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۲۲۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #3222پیش بینایان کنی ترک ادبنار شهوت را از آن گشتی حطب‏مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۳۷۰۵Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #3705وآن‌که اندر وهم او ترک ادببی‌ادب را سرنگونی داد ربمولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۱۳۸۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #1383مسجد است آن دل که جسمش ساجد استیار بد خروب هر جا مسجد استمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۰۶۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #1067که درون سینه شرحت داده‌ایمشرح اندر سینه‌ات بنهاده‌ایمتو هنوز از خارج آن را طالبیمحلبی از دیگران چون حالبیمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۰۷۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #1071 که الم نشرح نه شرحت هست بازچون شدی تو شرح‌ جو و کدیه‌سازدر نگر در شرح دل در اندرونتا نیاید طعنه لاتبصرون قرآن کریم، سورهٔ انشراح (۹۴)، آیهٔ ۱Quran, Ash-Sharh(#94), Line #1«أَلَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ»«آيا سينه‌ات را برايت نگشوديم؟»قرآن کریم، سورهٔ ذاريات (۵۱)، آیهٔ ۲۱Quran, Adh-Dhaariyat(#51), Line #21«وَفِي أَنْفُسِكُمْ ۚ أَفَلَا تُبْصِرُونَ»«و نيز حق درون شماست. آيا نمى‌بينيد؟»قرآن کریم، سورهٔ واقعه (۵۶)، آیهٔ ۸۵Quran, Al-Waaqia(#56), Line #85«وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْكُمْ وَلَٰكِنْ لَا تُبْصِرُونَ»«ما از شما به او، ( کسی که در حال مرگ است)، نزدیک‌تريم ولى شما نمى‌بينيد.»مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۳۱۰۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #3108باد تند است و چراغم ابتریزو بگیرانم چراغ دیگریمولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۲۶۷۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #2670حکم حق گسترد بهر ما بساطکه بگویید از طریق انبساطمولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۱۹۲۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #1924حکم حق بر لوح می‌آید پدیدآنچنانکه حکم غیب بایزیدمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۳۶۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #362قبض دیدی چاره آن قبض کنزآنکه سرها جمله می‌روید ز بنبسط دیدی بسط خود را آب دهچون برآید میوه با اصحاب دهمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۳۵۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #1359ننگرم کس را و گر هم بنگرماو بهانه باشد و تو منظرمعاشق صنع توام در شکر و صبرعاشق مصنوع کی باشم چو گبرعاشق صنع خدا با فر بودعاشق مصنوع او کافر بودمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۲۲۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #1227, Divan e Shamsهر لحظه و هر ساعت یک شیوه نو آردشیرین‌تر و نادرتر زآن شیوه پیشینشمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۶۳۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #1638زین سبب فرمود استثنا کنیدگر خدا خواهد به پیمان بر زنیدهر زمان دل را دگر میلی دهمهر نفس بر دل دگر داغی نهمکل اصباح لنا شان جدیدکل شیء عن مرادی لایحیددر هر بامداد کاری تازه داریم و هیچ کاری از حیطه مشیت من خارج نمی‌شودقرآن کریم، سورهٔ الرحمن (۵۵)، آیهٔ ۲۹Quran, Ar-Rahman(#55), Line #29«يَسْأَلُهُ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ۚ كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ.»«هر كس كه در آسمانها و زمين است سائل درگاه اوست، و او هر لحظه در كارى جدید است.»قرآن کریم، سورهٔ قدر (۹۷)، آیات ۱ تا ۵Quran, Al-Qadr(#97), Line #1-5«إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ» «ما در شب قدرش نازل كرديم.»«وَمَا أَدْرَاكَ مَا لَيْلَةُ الْقَدْرِ» «و تو چه دانى كه شب قدر چيست؟»«لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ» «شب قدر بهتر از هزار ماه است.»«تَنَزَّلُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ فِيهَا بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ كُلِّ أَمْرٍ» «در آن شب فرشتگان و روح به فرمان پروردگارشان براى انجام دادن كارها نازل مى‌شوند.»«سَلَامٌ هِيَ حَتَّىٰ مَطْلَعِ الْفَجْرِ» «آن شب تا طلوع بامداد همه سلام و درود است.»حدیث«لَوْلٰاکَ لَما خَلَقْتُ الْأَفْلاکَ»«ای انسان اگر تو نبودی جهان را نمی آفریدم»مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۱۹۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2198, Divan e Shamsلقمه شیرین که از وی خشم انگیزد مخورلقمه از لولاک گیر و بنده لولاک شورو تو قصاب هوا شو کبر و کین را خون بریزچند باشی خفته زیر این دو سگ چالاک شومولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۹۷۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #974پس سری که مغز آن افلاک بوداندر آخر خواجه لولاک بودمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۵۸۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #582, Divan e Shamsشب قدر است وصل او شب قبر است هجر اوشب قبر از شب قدرش کرامات و مدد بیندمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۴۲۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #1429, Divan e Shamsهزاران قرن می‌باید که این دولت به پیش آیدکجا یابم دگربارش اگر این بار بگریزممولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۵۸۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #582, Divan e Shamsخنک جانی که بر بامش همی چوبک زند امشبشود همچون سحر خندان عطای بی ‌عدد بیندمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۴۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #43آفتاب معرفت را نقل نیستمشرق او غیرِ جان و عقل نیستمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۲۴۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #1247, Divan e Shamsدی منجم گفت دیدم طالعی داری تو سعدگفتمش آری ولیک از ماه روزافزون خویشمه که باشد با مه ما کز جمال و طالعشنحس اکبر سعد اکبر گشت بر گردون خویشمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ٢۵٣۵Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2535همچنانکه قدر تن از جان بودقدر جان از پرتو جانان بودمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۵۵۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #553برمکن آن پر که نپذیرد رفوروی مخراش از عزا ای خوب‌روآن‌چنان رویی که چون شمس ضحاستآن‌چنان رخ را خراشیدن خطاستقرآن کریم، سورهٔ شمس (۹۱)، آیه ۱Quran, Ash-Shams(#91), Line #1«وَ الشَّمْسِ وَ ضُحَاهَا»«سوگند به آفتاب و روشنى‌اش به هنگام چاشت.»مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۴۰۵۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #4053نفس و شیطان هر دو یک‌ تن بوده‌انددر دو صورت خویش را بنموده‌اندچون فرشته و عقل که ایشان یک بدندبهر حکمت‌هاش دو صورت شدندمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۷۳۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2739, Divan e Shamsبشتاب مها که این شب قدرآمد به کرانه چند خسبیمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۹۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #293, Divan e Shamsمهمان توام ای جان زنهار مخسب امشبای جان و دل مهمان زنهار مخسب امشبروی تو چو بدر آمد امشب شب قدر آمدای شاه همه خوبان زنهار مخسب امشبمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۴۳۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #432, Divan e Shamsجمله مهمانند در عالم ولیککم کسی داند که او مهمان کیستمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۲۵۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #1254, Divan e Shamsمن توام تو منی ای دوست مرو از بر خویشخویش را غیر مینگار و مران از در خویشمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۶۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #364, Divan e Shamsچون در سر زلف یار پیچیماندر شب قدر قدر ما راستمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۶۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #368, Divan e Shamsسرسبز کند چو تره‌زارتتا بازخرد ز ترهاتتدر آتش عشق چون خلیلیخوش باش که می‌دهد نجاتتعقلت شب قدر دید و صد عیدکز عشق دریده شد براتتمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۷۱۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #712, Divan e Shamsخوش باش که هرکه راز داندداند که خوشی خوشی کشاندشیرین چو شکر تو باش شاکرشاکر هر دم شکر ستاندمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۵۲۵Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #525, Divan e Shamsشب روح‌ها واصل شود مقصودها حاصل شودچون روز روشن‌دل شود هر کو ز شب آگاه شدای روز چون حشری مگر وی شب شب قدری مگریا چون درخت موسیی کو مظهر الله شدقرآن کریم، سورهٔ طه (۲۰)، آیات ۱۰ تا ۱۴Quran,Ta-ha(#20), Line #10-14«إِذْ رَأَىٰ نَارًا فَقَالَ لِأَهْلِهِ امْكُثُوا إِنِّي آنَسْتُ نَارًا لَعَلِّي آتِيكُمْ مِنْهَا بِقَبَسٍ أَوْ أَجِدُ عَلَى النَّارِ هُدًى» «آنگاه كه آتشى ديد و به خانوادهٔ خود گفت: درنگ كنيد، كه من از دور آتشى مى‌بينم، شايد برايتان پاره‌‌ای از آن آتش بياورم يا در روشنايى آن راهى بيابم.»«فَلَمَّا أَتَاهَا نُودِيَ يَا مُوسَىٰ»«چون نزد آتش آمد، ندا داده شد: اى موسى،»«إِنِّي أَنَا رَبُّكَ فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ ۖ إِنَّكَ بِالْوَادِ الْمُقَدَّسِ طُوًى» «من پروردگار تو هستم. پاى‌افزارت را بيرون كن كه اينک در وادى مقدس طُوىٰ هستى.»«وَأَنَا اخْتَرْتُكَ فَاسْتَمِعْ لِمَا يُوحَىٰ» «و من تو را برگزيده‌ام. پس به آنچه وحى مى‌شود گوش فرا دار.»«إِنَّنِي أَنَا الـلَّهُ لَا إِلَٰهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدْنِي وَأَقِمِ الصَّلَاةَ لِذِكْرِي» «خداى يكتا من هستم. هيچ خدايى جز من نيست. پس مرا بپرست و تا مرا ياد كنى نماز بگزار.»حافظ، دیوان غزلیات، غزل شمارهٔ ۳۱Hafez Poem(Qazal) #31, Divan e Qazaliatآن شب قدری که گویند اهل خلوت امشب استیا رب این تاثیر دولت در کدامین کوکب استمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۵۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #258, Divan e Shamsموسی عمران نه به شب دید نورسوی درختی که بگفتش بیارفت به شب بیش ز ده‌ساله راهدید درختی همه غرق ضیانی که به شب احمد معراج رفتبرد براقیش به سوی سمامولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۵۹۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #599, Divan e Shamsامشب شب قدر آمد خامش شو و خدمت کنتا هر دل اللهی ز الله ولهی یابدمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۲۳۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #1233, Divan e Shamsدرون ظلمتی می‌جو صفاتشکه باشد نور و ظلمت محو ذاتشدر آن ظلمت رسی در آب حیواننه در هر ظلمت است آب حیاتشبسی دل‌ها رسد آنجا چو برقیولی مشکل بود آنجا ثباتششب قدر است او دریاب او راامان یابی چو برخوانی براتشمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۹۳۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #1939هر کجا دردی دوا آنجا رودهر کجا پستی است آب آنجا دودآبِ رحمت بایدت رو پست شووانگهان خور خمر رحمت مست شورحمت اندر رحمت آمد تا به سربر یکی رحمت فرو ما ای پسرحضرت حق سراپا رحمت است بر یک رحمت قناعت مکنمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۶۰۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #1602, Divan e Shamsگرچه ایمان هست مبنی بر بنای پنج رکنلیک والـله هست از آنها اعظم ‌الارکان صیامحدیث«اسلام است که بر پنج پایه نهاده شده است: کلمهٔ شهادت، نماز، زکات، حج، و روزهٔ رمضان»لیک در هر پنج پنهان کرده قدر صوم راچون شب قدر مبارک هست خود پنهان صیامسنگ بی‌قیمت که صد خروار از او کس ننگردلعل گرداند چو خورشیدش درون کان صیاممولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۸۳۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #1834, Divan e Shamsای مه عید روی تو ای شب قدر موی توچون برسم به جوی تو پاک شود پلید منجسم چو خانقاه جان فکرت‌ها چو صوفیانحلقه زدند و در میان دل چو ابایزید مندم نزنم خمش کنم با همه رو ترش کنمتا که بگويی‌ام تویی حاضر و مستفید منقرآن کریم، سورهٔ فصلت (۴۱)، آیهٔ ۱۶Quran, Fussilat(#41), Line #16«فَأَرْسَلْنَا عَلَيْهِمْ رِيحًا صَرْصَرًا فِي أَيَّامٍ نَحِسَاتٍ لِنُذِيقَهُمْ عَذَابَ الْخِزْيِ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا ۖ وَلَعَذَابُ الْآخِرَةِ أَخْزَىٰ ۖ وَهُمْ لَا يُنْصَرُونَ»«ما نيز بادى سخت و غُرّان در روزهايى شوم بر سرشان فرستاديم تا در دنيا عذابِ خوارى را به آنها بچشانيم.و عذابِ آخرت خواركننده‌تر است و كسى به ياريشان برنخيزد.»قرآن کریم، سورهٔ قمر (۵۴)، آیهٔ ۱۹Quran, Al-Qamar(#54), Line #19«إِنَّا أَرْسَلْنَا عَلَيْهِمْ رِيحًا صَرْصَرًا فِي يَوْمِ نَحْسٍ مُسْتَمِرٍّ»«ما بر آنها در روزى نحس و طولانى بادى سخت فرستاديم،»قرآن کریم، سورهٔ یس (۳۶)، آیات ۱۸ و ۱۹Quran, Yaseen(#36), Line #18-19«قَالُوا إِنَّا تَطَيَّرْنَا بِكُمْ ۖ لَئِنْ لَمْ تَنْتَهُوا لَنَرْجُمَنَّكُمْ وَلَيَمَسَّنَّكُمْ مِنَّا عَذَابٌ أَلِيمٌ» «گفتند: ما شما را به فال بد گرفته‌ايم. اگر بس نكنيد سنگسارتان خواهيم كرد و شما را از ما شكنجه‌اى سخت خواهد رسيد.»«قَالُوا طَائِرُكُمْ مَعَكُمْ ۚ أَئِنْ ذُكِّرْتُمْ ۚ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ مُسْرِفُونَ» «گفتند: شومى شما، با خود شماست. آيا اگر اندرزتان دهند چنين مى‌گوييد؟ نه، مردمى گزافكار هستيد.»قرآن کریم، سورهٔ سبا (۳۴)، آیهٔ ۳۳Quran, Saba(#34), Line #33«… مَكْرُ اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ … .»«… نیرنگ شب و روز … .»مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۷۷۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #771, Divan e Shamsدل و جان به آب حکمت ز غبارها بشوییدهله تا دو چشم حسرت سوی خاکدان نماندحافظ، دیوان غزلیات، غزل شمارهٔ ۱۸۳Hafez Poem(Qazal) #183, Divan e Qazaliatچه مبارک‌‌سحری بود و چه فرخنده‌‌شبیآن شب قدر که این تازه براتم دادندمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۵۵Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #55, Divan e Shamsمگر تقویم یزدانی که طالع‌ها در او باشدمگر دریای غفرانی کز او شویند زلت‌هاقرآن کریم، سورهٔ التین (۹۵)، آیات ۴ تا ۸Quran, At-Tin(#95), Line #4-8«لَقَدْ خَلَقْنَا الْـإِنْسَانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ» «كه ما آدمى را در نيكوترین و بهترین هنجار و اعتدال بيافريديم.»«ثُمَّ رَدَدْنَاهُ أَسْفَلَ سَافِلِينَ» «و سپس او را، به جهت نافرمانی، به پست‌ترین مراتب باز گردانيديم.»«إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ فَلَهُمْ أَجْرٌ غَيْرُ مَمْنُونٍ» «مگر آنان كه ايمان آورده‌اند و كارهاى شايسته كرده‌اند كه پاداشى بى‌پايان دارند.»«فَمَا يُكَذِّبُكَ بَعْدُ بِالدِّينِ» «پس چيست كه با اين حال تو را به تكذيب قيامت وامى‌دارد؟»«أَلَيْسَ الـلَّهُ بِأَحْكَمِ الْحَاكِمِينَ» «آيا خدا داورترين داوران نيست؟»مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۴۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #42, Divan e Shamsخواه شب و خواه سحر نیستم از هر دو خبرکیست خبر چیست خبر روزشماری صنما‌مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ٧۵۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #756پس قیامت شو قیامت را ببیندیدن هر‌چیز را شرط است اینمولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۳۵۱۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #3514 تن چو مادر طفل جان را حاملهمرگ درد زادن است و زلزله‌‌ جمله جانهای گذشته منتظرتا چگونه زاید آن جان بطر زنگیان گویند خود از ماست اورومیان گویند نی زیباست اوچون بزاید در جهان جان و جودپس نماند اختلاف بیض و سود گر بود زنگی برندش زنگیانور بود رومی کشندش رومیان تا نزاد او مشکلات عالم استآنکه نازاده شناسد او کم است‌‌او مگر ینظر بنورالـله بودکاندرون پوست او را ره بود حدیث«اِتَّقُوا فَراسَةَ الْمُؤمِنِ فَاَنَّهُ يَنْظُرُ بِنُورِاللهِ.»«بترسید از زیرکیِ مؤمن که او با نور ِخدا می‌بیند.» اصل آب نطفه اسپید است و خوشلیک عکس جان رومی و حبش‌‌ می‌‌دهد رنگ احسن التقویم راتا به اسفل می‌برد این نیم رامولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۹۹۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #999دیده‌هاشان را به سحری ‌دوختندتا چنین جوهر به خس بفروختند این گهر از هر دو عالم برتر استهین بخر زین طفل جاهل کو خر است پیش خر خرمهره و گوهر یکی‌ستآن اشک را در در و دریا شکی‌ستمولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۱۷۵۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #1756هر که او ارزان خرد ارزان دهدگوهری طفلی به قرصی نان دهدمولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۱۰۰۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #1002منکر بحر است و گوهرهای اوکی بود حیوان در و پیرایه‌جو در سر حیوان خدا ننهاده استکو بود در بند لعل و درپرست مر خران را هیچ دیدی گوشوارگوش و هوش خر بود در سبزه‌زارمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۱۰٣Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #1103خلق را طاق و طرم عاریتی‌ستامر را طاق و طرم ماهیتی‌ست‏مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۲۰۶۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #2063تا به دیوار بلا ناید سرشنشنود پند دل آن گوش کرشمولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۱۰۰۵Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #1005احسن التقویم در والتین بخوانکه گرامی گوهر است ای دوست جان احسن التقویم از عرش او فزوناحسن التقویم از فکرت برون گر بگویم قیمت این ممتنعمن بسوزم هم بسوزد مستمعمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۲۲۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #1227, Divan e Shamsعشق است یکی جانی دررفته به صد صورتدیوانه شدم باری من در فن و آیینشحسن و نمک نادر در صورت عشق آمدتا حسن و سکون یابد جان از پی تسکینشمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۲۶۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #1263, Divan e Shamsاین صورتش بهانه‌ست او نور آسمان استبگذر ز نقش و صورت جانش خوش است جانشمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۲۲۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #1227, Divan e Shamsبر طالع ماه خود تقویم عجب بست اوتقویم طلب می‌کن در سوره والتینشخورشید به تیغ خود آن را که کشد ای جاناز تابش خود سازد تجهیزش و تکفینشمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۰۵۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #3056, Divan e Shamsقضا که تیر حوادث به تو همی‌انداختتو را کند به عنایت از آن سپس سپریمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۵۵Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #55, Divan e Shamsمگر تو لوح محفوظی که درس غیب از او گیرندو یا گنجینه رحمت کز او پوشند خلعت‌هاقرآن کریم، سورهٔ بروج (۸۵)، آیات ۲۰ تا ۲۲Quran, Al-Buruj(#85), Line #20-22«وَالـلَّهُ مِنْ وَرَائِهِمْ مُحِيطٌ» «و خدا از همه سو بر آنها احاطه دارد.»«بَلْ هُوَ قُرْآنٌ مَجِيدٌ» «بلى اين قرآن مجيد است،»«فِي لَوْحٍ مَحْفُوظٍ» «در لوح محفوظ.»مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۸۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #87, Divan e Shamsهم رحمت رحمانی هم مرهم و درمانیدرده تو طبیبانه آن دافع صفرا رامولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۵۵Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #55, Divan e Shamsعجب تو بیت معموری که طوافانش املاک‌اندعجب تو رق منشوری کز او نوشند شربت‌هاقرآن کریم، سورهٔ طور (۵۲)، آیات ۱ تا ۴Quran, At-Tur(#52), Line #1-4«وَالطُّورِ» «قسم به كوه طور،»«وَكِتَابٍ مَسْطُورٍ» «و قسم به كتاب نوشته شده،»«فِي رَقٍّ مَنْشُورٍ» «در صفحه‌اى گشاده،»«وَالْبَيْتِ الْـمَعْمُورِ» «و قسم به بيت الـمعمور،»مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۰۵۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #3050, Divan e Shamsچو نقش را تو بروبی خلاصه آن رافرشتگی دهی و پر و بال کروبیمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۰۶۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #1067که درون سینه شرحت داده‌ایمشرح اندر سینه‌ات بنهاده‌‌ایممولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۰۷۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #3073, Divan e Shamsدلا مقیم شو اکنون به مجلس جان‌هاکه کدخدای مقیمان بیت معموریمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۵۵Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #55, Divan e Shamsو یا آن روح بی‌چونی کز این‌ها جمله بیرونیکه در وی سرنگون آمد تامل‌ها و فکرت‌هامولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۲۸۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2284, Divan e Shamsچون بود ای دلشده چون نقد بر از کن فیکوننقد تو نقد است کنون گوش به میعاد مدهمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۴۲۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #1428عاشق حالی نه عاشق بر منیبر امید حال بر من می‌تنیمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۴۳۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #1433هست صوفی صفاجو ابن وقتوقت را هم‌چون پدر بگرفته سختمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۴۲۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #1429آنکه یک دم کم دمی کامل بودنیست معبود خلیل آفل بودمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۸۶۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #1863, Divan e Shamsکی داند چون آخر استادی‌ بی‌چون راگنجاند در سجین او عالم علیینمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۲۴۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #1247, Divan e Shamsزین سپس ما را مگو چونی و از چون درگذرچون ز چونی دم زند آنکس که شد بی‌چون خویشمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۹۵۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2956, Divan e Shamsعاشق چو قند باید بی‌چون و چند بایدجانی بلند باید کان حضرتی است سامیمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۷۴۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #747, Divan e Shamsاز شراب صرف باقی کاسه سر پر کنیدفرش عقل و عاقلی از بهر لله طی کنیدمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۶۳۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #638, Divan e Shamsچنان گشت و چنین گشت چنان راست نیایدمدانید که چونید مدانید که چندیدمولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۱۳۸۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #1388چون بگویی جاهلم تعلیم دهاین‌چنین انصاف از ناموس بهمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۵۵Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #55, Divan e Shamsولی برتافت بر چون‌ها مشارق‌های بی‌چونیبر آثار لطیف تو غلط گشتند الفت‌هامولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۱۳۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2133, Divan e Shamsبی‌چون تو را بی‌چون کند روی تو را گلگون کندخار از کفت بیرون کند وآنگه سوی گلزار شومولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۵۵Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #55, Divan e Shamsعجایب یوسفی چون مه که عکس اوست در صد چهاز او افتاده یعقوبان به دام و جاه ملت‌هامولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴۵۷۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #4572یوسفان چنگال در دلوش زدهرسته از چاه و شه مصری شدهمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۳۳۵Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #1335, Divan e Shamsگفت که این خانه دل پر همه نقش است چراگفتم این عکس تو است ای رخ تو رشک چگلمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۵۷۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #578, Divan e Shamsیکی جانی‌ست در عالم که ننگش آید از صورتبپوشد صورت انسان ولی انسان من باشدمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۴۱۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #410تو مگر آیی و صید او شویدام بگذاری به دام او رویمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۵۵Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #55, Divan e Shamsچو زلف خود رسن سازد ز چه‌هاشان براندازدکشدشان در بر رحمت رهاندشان ز حیرت‌هامولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۲۳۱۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #2311آه کردم چون رسن شد آه منگشت آویزان رسن در چاه منآن رسن بگرفتم و بیرون شدمشاد و زفت و فربه و گلگون شدممولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۲۷۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #1278حمد لـله کاین رسن آویختندفضل و رحمت را به هم آمیختندمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۲۷۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2279, Divan e Shamsاز چاه شور این جهان در دلو قرآن رو برآای یوسف آخر بهر توست این دلو در چاه آمدهمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۶۲۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #3624رحمتی بی‌ علتی بی‌ خدمتیآید از دریا مبارک ساعتیمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۳۳۵Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #1335, Divan e Shamsبستم من گردن جان بردم پیشش به نشانمجرم عشق است مکن مجرم خود را تو بحلداد سر رشته به من رشته پرفتنه و فنگفت بکش تا بکشم هم بکش و هم مگسلمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۵۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #51, Divan e Shamsپای بکوب و دست زن دست در آن دو شست زنپیش دو نرگس خوشش کشته نگر دل مرامولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ٢۴۶١Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #2461چون مراقب باشی و گیری رسنحاجتت نآید قیامت آمدنمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۹۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #93, Divan e Shamsخرف باش خرف باش ز مستی و ز حیرتکه تا جمله نیستان نماید شکری‌هامولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۵۵Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #55, Divan e Shamsچو از حیرت گذر یابد صفات آن را که دریابدخمش که بس شکسته شد عبارت‌ها و عبرت‌هامولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۰۵۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #3050, Divan e Shamsخموش آب نگه دار همچو مشک درستور از شکاف بریزی بدانکه معیوبیمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۷۵Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #75, Divan e Shamsخاموش که خاموشی بهتر ز عسل نوشیدرسوز عبارت را بگذار اشارت را
  continue reading

1184 قسمت

Artwork

Ganje Hozour audio Program #1002

Ganj e Hozour Programs

403 subscribers

published

iconاشتراک گذاری
 

Fetch error

Hmmm there seems to be a problem fetching this series right now. Last successful fetch was on June 13, 2024 09:59 (7d ago)

What now? This series will be checked again in the next hour. If you believe it should be working, please verify the publisher's feed link below is valid and includes actual episode links. You can contact support to request the feed be immediately fetched.

Manage episode 411166214 series 1755842
محتوای ارائه شده توسط Parviz Shahbazi. تمام محتوای پادکست شامل قسمت‌ها، گرافیک‌ها و توضیحات پادکست مستقیماً توسط Parviz Shahbazi یا شریک پلتفرم پادکست آن‌ها آپلود و ارائه می‌شوند. اگر فکر می‌کنید شخصی بدون اجازه شما از اثر دارای حق نسخه‌برداری شما استفاده می‌کند، می‌توانید روندی که در اینجا شرح داده شده است را دنبال کنید.https://fa.player.fm/legal
برنامه صوتی شماره ۱۰۰۲ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازی تاریخ اجرا: ۲ آوریل ۲۰۲۴ - ۱۵ فروردین ۱۴۰۳برای دستیابی به فایل پادکست برنامه ۱۰۰۲ بر روی این لینک کلیک کنید.برای دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت mp3 بر روی این لینک کلیک کنید.متن نوشته شده برنامه با فرمت PDF (نسخه‌ی مناسب پرینت رنگی)متن نوشته شده برنامه با فرمت PDF (نسخه‌ی مناسب پرینت سیاه و سفید)متن نوشته شده پیغام‌های تلفنی برنامه با فرمت PDF (نسخه‌ی مناسب پرینت رنگی)متن نوشته شده پیغام‌های تلفنی برنامه با فرمت PDF (نسخه‌ی مناسب پرینت سیاه و سفید)تمام اشعار این برنامه با فرمت PDF (نسخه ریز مناسب پرینت)تمام اشعار این برنامه با فرمت PDF (نسخه درشت مناسب خواندن با موبایل) خوانش تمام ابیات این برنامه - فایل صوتیخوانش تمام ابیات این برنامه - فایل تصویریبرای دستیابی به اطلاعات مربوط به جبران مالی‌ بر روی این لینک کلیک کنید.مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۵۵Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #55, Divan e Shamsشبِ قدر است جسمِ تو، کز او یابند دولت‌هامَهِ بَدْر(۱) است روحِ تو، کز او بشکافت ظُلْمت‌هامگر تقویمِ یزدانی که طالع‌ها در او باشدمگر دریایِ غُفرانی(۲) کز او شویَند زَلَّت‌ها(۳)مگر تو لوحِ محفوظی(۴) که درسِ غیب از او گیرند؟و یا گنجینهٔ رحمت، کز او پوشند خِلعت‌هاعجب! تو بیتِ مَعموری(۵) که طوّافانَش(۶) اَملاک‌اند(۷)عجب! تو رَقِّ مَنشوری(۸)، کز او نوشند شربت‌هاو یا آن روحِ بی‌چونی، کز این‌ها جمله بیرونیکه در وی سرنگون آمد تأمّل‌ها و فِکرت‌هاولی برتافت(۹) بر چون‌ها مَشارِق‌هایِ(۱۰) بی‌چونی(۱۱)بر آثارِ لطیفِ تو، غلط گشتند اُلفَت‌ها(۱۲)عجایب یوسفی چون مَه، که عکسِ اوست در صد چَهْاز او افتاده یعقوبان به دام و جاهِ ملّت‌هاچو زلفِ خود رَسَن(۱۳) سازد، ز چَهْ‌‌هاشان براندازدکَشَدْشان در برِ رحمت، رهانَدْشان ز حیرت‌هاچو از حیرت گذر یابد، صفات آن را که دریابدخمش که بس شکسته شد عبارت‌ها(۱۴) و عبرت‌ها(۱۵)(۱) بَدْر: قرص کامل ماه، ماه شب چهاردهم قمری(۲) غُفران: آمرزش، بخشایش(۳) زَلَّت‌: لغزش و گناه(۴) لوحِ محفوظ: علم بی‌کرانهٔ پروردگار، اشاره به آیهٔ ۲۲، سورهٔ بروج (۸۵)(۵)‌ بیتِ مَعمور: خانه‌ای در مقابل کعبه (مَجازاً دلِ انسان)(۶) طوّافان: جمعِ طوّاف به معنی گردنده، طواف کننده(۷)‌ اَملاک: جمعِ مَلَک، فرشتگان(۸) رَقِّ منشور: صفحه‌ای گشاده، اشاره به آیهٔ ۳، سورهٔ طور (۵۲)(۹) تافت: تابید(۱۰) مَشارِق: مشرق‌ها(۱۱) بی‌چون: بدون چگونگی(۱۲) اُلفَت: انس گرفتن، دوستی(۱۳) رَسَن: ریسمان، کمند(۱۴) عبارت: سخن گفتن، قیل و قال(۱۵) عبرت: پند و اندرز------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۵۵Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #55, Divan e Shamsشبِ قدر است جسمِ تو، کز او یابند دولت‌هامَهِ بَدْر است روحِ تو، کز او بشکافت ظُلْمت‌هاقرآن کریم، سورهٔ دخان (۴۴)، آیات ۲ و ۳Quran, Ad-Dukhaan(#44), Line #2-3«وَالْكِتَابِ الْمُبِينِ» (٢)«سوگند به اين كتاب روشنگر.»«إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةٍ مُبَارَكَةٍ ۚ إِنَّا كُنَّا مُنْذِرِينَ» (٣)«ما آن را در مبارک شبى نازل كرديم. ما بيم‌دهنده بوده‌ايم.»مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۹۳۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #930, Divan e Shamsاَلست گفت حق و جان‌ها بلی گفتندبرایِ صدقِ بلی حق رهِ بلا بگشادمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۷۲۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #1729, Divan e Shamsالست گفتیم از غیب و تو بلی گفتیچه شد بلیِّ تو چون غیب را عیان کردیم؟مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۰۵۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #1059کِشتِ اوّل کامل و بُگزیده استتخمِ ثانی فاسد و پوسیده استمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۰۶۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #1061کار، آن دارد که حق افراشته استآخر آن روید که اوّل کاشته است‏مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۰۵۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #1052کار، عارف راست، کو نه اَحوَل(۱۶) استچشمِ او بر کِشت‌های اوّل است‏(۱۶) اَحوَل: لوچ، دو‌بین------------ مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۰۶۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #1066صد هزاران عقل با هم برجهندتا به غیرِ دامِ او دامی نهند دامِ خود را سخت‏تر یابند و بسکِی نماید قوّتی با باد، خس‏؟مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۵۰۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #1502خویش را تسلیم کن بر دامِ مُزدوانگه از خود بی زِ خود چیزی بدُزدمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۴۱۷۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #4177لیک مقصودِ ازل(۱۷)، تسلیمِ توستای مسلمان بایدت تسلیم جُست(۱۷) ازل: آنچه اوّل و ابتدا نداشته باشد، ابدی، جاودانه------------مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۰۵۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #1056او درونِ دام دامی می‌نَهَدجانِ تو نه این جَهَد، نه آن جَهَدمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۰۵۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #3050, Divan e Shamsخموش، آب نگهدار همچو مَشکِ درستور از شکاف بریزی، بدانکه معیوبیمولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۳۸۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #380اوّل ای جان! دفعِ شَرِّ موش کنوآنگهان در جمعِ گندم جوش کن(۱۸)بشنو از اَخبارِ آن صدرِ صُدور(۱۹)لٰا صَلٰوةَ تَمَّ اِلّا بِالْحُضورای انسان از آن بزرگ بزرگان یعنی حضرت رسول یاد بگیر که می‌فرماید: «هیچ نمازی و هیچ عبادتی بدون «حضور ناظر» یا فضاگشایی کامل و تمام نیست.»حدیث«لا صَلوةَ الّا بِالْحُضور الْقَلْب.»«نماز (عبادت)، بدونِ حضور کامل نیست.»گر نه موشی دزد در انبارِ ماستگندمِ اعمالِ چل ساله(۲۰) کجاست؟(۱۸) جوش کردن: سعی کردن زیاد(۱۹) صدرِ صُدور:‌ بزرگِ بزرگان(۲۰) چل ساله: چهل ساله------------مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۷۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #174ما در این دِهلیزِ(۲۱) قاضیِّ قضابهرِ دعویِّ اَلَستیم و بَلیٰ که بَلیٰ گفتیم و آن را ز امتحانفعل و قولِ ما شهود است و بیان(۲۱) دِهلیز: راهرو------------مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۸۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #181یک زمان کار است بگزار(۲۲) و بتازکارِ کوته را مکن بر خود دراز(۲۲) گزاردن: انجام دادن، ادا کردن------------مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۴۰۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #407 در زمانه صاحبِ دامی بُوَد؟همچو ما احمق که صیدِ خود کند؟چون شکارِ خوک آمد صیدِ عامرنجِ بی‌حد، لقمه خوردن زو حرام آنکه ارزد صید را عشق است و بسلیک او کِی گنجد اندر دامِ کس؟ تو مگر آییّ و صیدِ او شویدام بگذاری، به دامِ او رویمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۵۰۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #2053خویش را تسلیم کن بر دامِ مُزدوانگه از خود بی زِ خود چیزی بدُزدمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۳۴۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #1344, Divan e Shamsدم او جان دَهَدَت رو ز نَفَخْتُ(۲۳) بپذیرکارِ او کُنْ فَیکون‌ است نه موقوفِ علل(۲۳) نَفَخْتُ: دمیدم------------مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۲۲۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #3222پیشِ بینایان، کُنی ترکِ ادبنارِ شهوت را از آن گشتی حَطَب‏(۲۴)(۲۴) حَطَب‏: هیزم------------مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۳۷۰۵Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #3705وآن‌که اندر وَهْم او ترکِ ادببی‌ادب را سرنگونی داد ربمولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۱۳۸۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #1383مسجد است آن دل که جسمش ساجد استیارِ بَد خَرُّوبِ(۲۵) هر جا مسجد است(۲۵) خَرُّوب: بسیار ویران کننده------------مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۰۶۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #1067که درونِ سینه شرحت داده‌ایمشرح اَندر سینه‌ات بِنهاده‌ایمتو هنوز از خارج آن را طالبی؟مَحْلَبی(۲۶)، از دیگران چون حالِبی(۲۷)؟(۲۶) مَحْلَب: جای دوشیدنِ شیر (اسم مکان) و مِحْلَب، ظرفی که در آن شیر بدوشند (اسم آلت).(۲۷) حالِب: دوشندهٔ شیر، در این‌جا به‌معنی جویندهٔ شیر.------------مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۰۷۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #1071 که اَلَمْ نَشْرَحْ نه شرحت هست باز؟چون شدی تو شرح‌ جو و کُدیه‌ساز(۲۸)؟در نگر در شرحِ دل در اندرونتا نیاید طعنهٔ لٰاتُبْصِرُون قرآن کریم، سورهٔ انشراح (۹۴)، آیهٔ ۱Quran, Ash-Sharh(#94), Line #1«أَلَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ»«آيا سينه‌ات را برايت نگشوديم؟»قرآن کریم، سورهٔ ذاريات (۵۱)، آیهٔ ۲۱Quran, Adh-Dhaariyat(#51), Line #21«وَفِي أَنْفُسِكُمْ ۚ أَفَلَا تُبْصِرُونَ»«و نيز حق درون شماست. آيا نمى‌بينيد؟»قرآن کریم، سورهٔ واقعه (۵۶)، آیهٔ ۸۵Quran, Al-Waaqia(#56), Line #85«وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْكُمْ وَلَٰكِنْ لَا تُبْصِرُونَ»«ما از شما به او، ( کسی که در حال مرگ است)، نزدیک‌تريم ولى شما نمى‌بينيد.»(۲۸) کُدیه‌ساز: تکدّی کننده------------مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۳۱۰۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #3108باد، تُند است و چراغم اَبْتَریزو بگیرانم چراغِ دیگریمولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۲۶۷۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #2670حکمِ حق گسترد بهرِ ما بِساط(۲۹)که بگویید از طریقِ انبساط(۲۹) بِساط: هرچیز گستردنی مانند فرش و سفره------------مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۱۹۲۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #1924حکمِ حق، بر لوح می‌آید پدیدآنچنانکه حکمِ غیبِ بایزید(۳۰)(۳۰) بایزید: عارفِ بزرگ بایزید بسطامی------------مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۳۶۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #362 قبض دیدی چارهٔ آن قبض کنزآنکه سَرها جمله می‌رویَد زِ بُن(۳۱)بسط دیدی، بسطِ خود را آب دِهچون برآید میوه، با اصحاب دِه(۳۱) بُن: ریشه------------مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۳۵۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #1359ننگرم کس را و گر هم بنگرماو بهانه باشد و، تو مَنْظَرم(۳۲)عاشقِ صُنعِ تواَم در شُکر و صبر(۳۳)عاشقِ مصنوع کی باشم چو گَبر(۳۴)؟عاشقِ صُنعِ(۳۵) خدا با فَر بوَدعاشقِ مصنوعِ(۳۶) او کافر بُوَد(۳۲) مَنْظَر: جای نگریستن و نظر انداختن(۳۳) شُکر و صبر: در اینجا کنایه از نعمت و بلاست.(۳۴) گبر: کافر(۳۵) صُنع: آفرینش(۳۶) مصنوع: آفریده، مخلوق------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۲۲۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #1227, Divan e Shamsهر لحظه و هر ساعت یک شیوهٔ نو آرَدشیرین‌تر و نادرتر زآن شیوهٔ پیشینشمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۶۳۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #1638زین سبب فرمود: استثنا کنید(۳۷)گر خدا خواهد به پیمان بر زنیدهر زمان دل را دگر میلی دهمهر نَفَس بر دل دگر داغی نهمکُلُّ اَصْباحٍ لَناٰ شَأْنٌ جَدیدکُلُّ شَیءٍ عَنْ مُرادی لایَحیددر هر بامداد کاری تازه داریم، و هیچ کاری از حیطهٔ مشیت من خارج نمی‌شود.قرآن کریم، سورهٔ الرحمن (۵۵)، آیهٔ ۲۹Quran, Ar-Rahman(#55), Line #29«يَسْأَلُهُ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ۚ كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ.»«هر كس كه در آسمانها و زمين است سائل درگاه اوست، و او هر لحظه در كارى جدید است.»قرآن کریم، سورهٔ قدر (۹۷)، آیات ۱ تا ۵Quran, Al-Qadr(#97), Line #1-5«إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ» (١)«ما در شب قدرش نازل كرديم.»«وَمَا أَدْرَاكَ مَا لَيْلَةُ الْقَدْرِ» (٢)«و تو چه دانى كه شب قدر چيست؟»«لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ» (٣)«شب قدر بهتر از هزار ماه است.»«تَنَزَّلُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ فِيهَا بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ كُلِّ أَمْرٍ» (۴)«در آن شب فرشتگان و روح به فرمان پروردگارشان براى انجام دادن كارها نازل مى‌شوند.»«سَلَامٌ هِيَ حَتَّىٰ مَطْلَعِ الْفَجْرِ» (۵)«آن شب تا طلوع بامداد همه سلام و درود است.»حدیث«لَوْلٰاکَ لَما خَلَقْتُ الْأَفْلاکَ»«ای انسان اگر تو نبودی جهان را نمی آفریدم»(۳۷) استثنا کنید: ان‌شاءالله بگویید، اگر خدا بخواهد بگویید.------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۱۹۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2198, Divan e Shamsلقمهٔ شیرین که از وی خشم انگیزد مخورلقمه از لَوْلٰاک گیر و بندهٔ لَوْلٰاک شورو تو قصّابِ هوا شو، کبر و کین را خون بریزچند باشی خفته زیرِ این دو سگ؟ چالاک شومولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۹۷۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #974پس سِری که مغزِ آن افلاک بوداندر آخِر، خواجهٔ لَوْلٰاک بودمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۵۸۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #582, Divan e Shamsشبِ قَدر است وصلِ او، شبِ قَبر است هجرِ اوشبِ قَبر از شبِ قَدرش کرامات(۳۸) و مَدَد(۳۹) بیند(۳۸) کرامات: جمعِ کرامت، به معنی بزرگی و ارجمندی، سخاوت و بخشندگی(۳۹) مَدَد: یاری، کمک، فریادرسی------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۴۲۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #1429, Divan e Shamsهزاران قرن می‌باید که این دولت به پیش آیدکجا یابم دگربارش، اگر این بار بگریزم؟مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۵۸۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #582, Divan e Shamsخُنُک جانی که بر بامَش همی چوبَک زَنَد(۴۰) امشبشود همچون سَحَر خندان، عَطایِ(۴۱) بی ‌عدد بیند(۴۰) چوبَک زدن: پاسبانی کردن، نگهبانی کردن(۴۱) عَطا: بخشش------------مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۴۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #43آفتابِ معرفت را نَقل(۴۲) نیستمشرقِ او غیرِ جان و عقل نیست(۴۲) نَقل: نقل مکان کردن، جابجا شدن------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۲۴۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #1247, Divan e Shamsدی مُنَجِّم گفت: دیدم طالعی داری تو سَعد(۴۳)گفتمش: آری ولیک از ماهِ روزافزونِ خویشمَه که باشد با مَهِ ما؟ کز جمال و طالعشنَحسِ اکبر، سَعدِ اکبر گشت بر گردونِ خویش(۴۳) سَعد: خجسته، مبارک------------مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ٢۵٣۵Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2535همچنانکه قدرِ تن از جان بُوَدقدرِ جان از پرتوِ جانان بُوَدمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۵۵۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #553برمَکن آن پَر که نپْذیرد رفوروی، مَخراش از عزا ای خوب‌روآن‌چنان رویی که چون شمسِ ضُحاستآن‌چنان رُخ را خراشیدن خطاستقرآن کریم، سورهٔ شمس (۹۱)، آیه ۱Quran, Ash-Shams(#91), Line #1«وَ الشَّمْسِ وَ ضُحَاهَا»«سوگند به آفتاب و روشنى‌اش به هنگام چاشت.»مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۴۰۵۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #4053نَفْس و شیطان، هر دو یک‌ تن بوده‌انددر دو صورت خویش را بنموده‌اندچون فرشته و عقل، که ایشان یک بُدندبهرِ حکمت‌هاش دو صورت شدندمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۷۳۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2739, Divan e Shamsبشتاب مَها که این شبِ قدرآمد به کرانه، چند خُسبی(۴۴)؟(۴۴) خُسبی: می‌خوابی------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۹۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #293, Divan e Shamsمهمانِ تواَم ای جان، زنهار(۴۵) مَخُسب امشبای جان و دلِ مهمان، زنهار مَخُسب امشبرویِ تو چو بَدْر آمد، امشب شبِ قدر آمدای شاهِ همه خوبان، زنهار مَخُسب امشب(۴۵) زنهار: مبادا------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۴۳۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #432, Divan e Shamsجمله مهمانند در عالَم وَلیک(۴۶)کم کسی داند که او مهمانِ کیست(۴۶) وَلیک: ولی، امّا------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۲۵۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #1254, Divan e Shamsمن تواَم، تو منی ای دوست، مرو از بَرِ خویشخویش را غیر مَیَنگار و مَران از دَرِ خویشمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۶۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #364, Divan e Shamsچون در سرِ زلفِ یار پیچیماندر شبِ قدر، قدرْ ما راستمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۶۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #368, Divan e Shamsسرسبز کند چو تَرِّه‌زارَت(۴۷)تا بازخَرَد زِ تُرَّهاتَت(۴۸)در آتشِ عشق چون خَلیلی(۴۹)خوش باش که می‌دهد نجاتتعَقلت شبِ قَدر دید و صد عیدکَز عشق دَریده شد بَراتَت(۵۰)(۴۷) تَرِّه‌زار: سبزی‌زار، در اینجا رشدِ معنوی انسان در ابعاد مختلف(۴۸) تُرَّهه: سخن بی‌فایده، یاوه، بیهوده(۴۹) خَلیل: لقب ابراهیم پیامبر(۵۰) بَرات: حواله، سند آزادی انسان از ذهن------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۷۱۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #712, Divan e Shamsخوش باش که هرکه راز دانَددانَد که خوشی خوشی کشانَدشیرین چو شِکَر تو باش شاکِر(۵۱)شاکِر هر دَم شِکَر ستانَد(۵۱) شاکِر: آنکس که شُکر می‌کند.------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۵۲۵Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #525, Divan e Shamsشب روح‌ها واصل شود، مقصودها حاصل شودچون روز روشن‌دل شود، هر کو ز شب آگاه شدای روز چون حَشری(۵۲) مگر؟ وی شب شبِ قدری مگر؟یا چون درختِ موسیی(۵۳)؟ کو مظهرِ الله شدقرآن کریم، سورهٔ طه (۲۰)، آیات ۱۰ تا ۱۴Quran,Ta-ha(#20), Line #10-14«إِذْ رَأَىٰ نَارًا فَقَالَ لِأَهْلِهِ امْكُثُوا إِنِّي آنَسْتُ نَارًا لَعَلِّي آتِيكُمْ مِنْهَا بِقَبَسٍ أَوْ أَجِدُ عَلَى النَّارِ هُدًى» (١٠)«آنگاه كه آتشى ديد و به خانوادهٔ خود گفت: درنگ كنيد، كه من از دور آتشى مى‌بينم، شايد برايتان پاره‌‌ای از آن آتش بياورم يا در روشنايى آن راهى بيابم.»«فَلَمَّا أَتَاهَا نُودِيَ يَا مُوسَىٰ» (١١)«چون نزد آتش آمد، ندا داده شد: اى موسى،»«إِنِّي أَنَا رَبُّكَ فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ ۖ إِنَّكَ بِالْوَادِ الْمُقَدَّسِ طُوًى» (١٢)«من پروردگار تو هستم. پاى‌افزارت را بيرون كن كه اينک در وادى مقدس طُوىٰ هستى.»«وَأَنَا اخْتَرْتُكَ فَاسْتَمِعْ لِمَا يُوحَىٰ» (١٣)«و من تو را برگزيده‌ام. پس به آنچه وحى مى‌شود گوش فرا دار.»«إِنَّنِي أَنَا الـلَّهُ لَا إِلَٰهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدْنِي وَأَقِمِ الصَّلَاةَ لِذِكْرِي» (۱۴)«خداى يكتا من هستم. هيچ خدايى جز من نيست. پس مرا بپرست و تا مرا ياد كنى نماز بگزار.»(۵۲) حَشر: قیامت، رستاخیر(۵۳) درختِ موسوی: اشاره به درختی است که حق تعالیٰ بر آن تجلّی کرد.------------حافظ، دیوان غزلیات، غزل شمارهٔ ۳۱Hafez Poem(Qazal) #31, Divan e Qazaliatآن شبِ قدری که گویند اهلِ خلوت امشب استیا رب این تاثیرِ دولت در کدامین کوکب(۵۴) است؟(۵۴) کوکب: ستاره------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۵۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #258, Divan e Shamsموسیِ عِمران نه به شب دید نور؟سویِ درختی که بگفتش: بیارفت به شب بیش ز دَه‌ساله راهدید درختی همه غرقِ ضیا(۵۵)نی که به شب، احمد، معراج رفتبُرد بُراقیش(۵۶) به سویِ سما؟(۵۵) ضیا: روشنایی، نور(۵۶) بُراق: اسب تندرو، مرکب هوشیاری، مَرکَبی که پیامبر در شب معراج بر آن سوار شد.------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۵۹۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #599, Divan e Shamsامشب شبِ قَدْر آمد، خامُش شو و خدمت کُنتا هر دلِ اَللّهی ز اَللَّهْ وَلَهی(۵۷) یابد(۵۷) وَلَه: سرگردانی از عشق، حیرانی، افراطِ وجد------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۲۳۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #1233, Divan e Shamsدرونِ ظلمتی می‌جو صفاتشکه باشد نور و ظلمت محوِ ذاتشدر آن ظلمت رسی در آبِ حیواننه در هر ظلمت است آبِ حیاتشبسی دل‌ها رسد آنجا چو برقیولی مشکل بُوَد آنجا ثباتششبِ قدر است او، دریاب او راامان یابی چو برخوانی براتشمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۹۳۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #1939هر کجا دردی، دوا آنجا رَوَدهر کجا پستی است، آب آنجا دَوَدآبِ رحمت بایدت، رُو پست شووانگهان خور خمرِ رحمت، مست شورحمت اندر رحمت آمد تا به سَربر یکی رحمت فِرو مآ(۵۸) ای پسرحضرت حق سراپا رحمت است بر یک رحمت قناعت مکن.(۵۸) فِرو مآ:‌ مَایست------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۶۰۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #1602, Divan e Shamsگرچه ایمان هست مبنی بر بنایِ پنج رُکنلیک والـلَّه هست از آنها اَعْظَمُ ‌الْاَرکان(۵۹) صیام(۶۰)حدیث«اسلام است که بر پنج پایه نهاده شده است: کلمهٔ شهادت، نماز، زکات، حج، و روزهٔ رمضان»لیک در هر پنج پنهان کرده قدرِ صوم راچون شبِ قدرِ مبارک هست خود پنهان صیامسنگِ بی‌قیمت که صد خروار از او کس ننگردلعل گرداند چو خورشیدش درونِ کان صیام(۵۹) اَعْظَمُ ‌الْاَرکان: بزرگترین پایه‌ها(۶۰) صیام: روزه گرفتن------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۸۳۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #1834, Divan e Shamsای مهِ عید رویِ تو، ای شبِ قدر مویِ توچون برسم به جویِ تو، پاک شود پلیدِ منجسم چو خانقاهِ جان، فکرت‌ها چو صوفیانحلقه زدند و در میان دل چو ابایزیدِ(۶۱) مندم نزنم خمُش کنم، با همه رو تُرُش کنمتا که بگويی‌ام، تویی حاضر و مستفیدِ(۶۲) منقرآن کریم، سورهٔ فصلت (۴۱)، آیهٔ ۱۶Quran, Fussilat(#41), Line #16«فَأَرْسَلْنَا عَلَيْهِمْ رِيحًا صَرْصَرًا فِي أَيَّامٍ نَحِسَاتٍ لِنُذِيقَهُمْ عَذَابَ الْخِزْيِ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا ۖ وَلَعَذَابُ الْآخِرَةِ أَخْزَىٰ ۖ وَهُمْ لَا يُنْصَرُونَ»«ما نيز بادى سخت و غُرّان در روزهايى شوم بر سرشان فرستاديم تا در دنيا عذابِ خوارى را به آنها بچشانيم.و عذابِ آخرت خواركننده‌تر است و كسى به ياريشان برنخيزد.»قرآن کریم، سورهٔ قمر (۵۴)، آیهٔ ۱۹Quran, Al-Qamar(#54), Line #19«إِنَّا أَرْسَلْنَا عَلَيْهِمْ رِيحًا صَرْصَرًا فِي يَوْمِ نَحْسٍ مُسْتَمِرٍّ»«ما بر آنها در روزى نحس و طولانى بادى سخت فرستاديم،»قرآن کریم، سورهٔ یس (۳۶)، آیات ۱۸ و ۱۹Quran, Yaseen(#36), Line #18-19«قَالُوا إِنَّا تَطَيَّرْنَا بِكُمْ ۖ لَئِنْ لَمْ تَنْتَهُوا لَنَرْجُمَنَّكُمْ وَلَيَمَسَّنَّكُمْ مِنَّا عَذَابٌ أَلِيمٌ» (١٨)«گفتند: ما شما را به فال بد گرفته‌ايم. اگر بس نكنيد سنگسارتان خواهيم كرد و شما را از ما شكنجه‌اى سخت خواهد رسيد.»«قَالُوا طَائِرُكُمْ مَعَكُمْ ۚ أَئِنْ ذُكِّرْتُمْ ۚ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ مُسْرِفُونَ» (١٩)«گفتند: شومى شما، با خود شماست. آيا اگر اندرزتان دهند چنين مى‌گوييد؟ نه، مردمى گزافكار هستيد.»قرآن کریم، سورهٔ سبا (۳۴)، آیهٔ ۳۳Quran, Saba(#34), Line #33«… مَكْرُ اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ … .»«… نیرنگ شب و روز … .»(۶۱) ابایزید: عارفِ بزرگ بایزید بسطامی(۶۲) مستفید: استفاده کننده، بهره‌مند------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۷۷۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #771, Divan e Shamsدل و جان به آبِ حکمت ز غبارها بشوییدهَله(۶۳) تا دو چشمِ حسرت سوی خاکدان نماند(۶۳) هَله: آگاه باش، توجه کن، هین------------حافظ، دیوان غزلیات، غزل شمارهٔ ۱۸۳Hafez Poem(Qazal) #183, Divan e Qazaliatچه مبارک‌‌سَحَری بود و چه فرخنده‌‌شبیآن شبِ قدر که این تازه براتم(۶۴) دادند(۶۴) بَرات: حواله، سند آزادی انسان از ذهن------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۵۵Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #55, Divan e Shamsمگر تقویمِ یزدانی که طالع‌ها در او باشدمگر دریایِ غُفرانی کز او شویَند زَلَّت‌هاقرآن کریم، سورهٔ التین (۹۵)، آیات ۴ تا ۸Quran, At-Tin(#95), Line #4-8«لَقَدْ خَلَقْنَا الْـإِنْسَانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ» (۴)«كه ما آدمى را در نيكوترین و بهترین هنجار و اعتدال بيافريديم.»«ثُمَّ رَدَدْنَاهُ أَسْفَلَ سَافِلِينَ» (۵)«و سپس او را، به جهت نافرمانی، به پست‌ترین مراتب باز گردانيديم.»«إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ فَلَهُمْ أَجْرٌ غَيْرُ مَمْنُونٍ» (۶)«مگر آنان كه ايمان آورده‌اند و كارهاى شايسته كرده‌اند كه پاداشى بى‌پايان دارند.»«فَمَا يُكَذِّبُكَ بَعْدُ بِالدِّينِ» (٧)«پس چيست كه با اين حال تو را به تكذيب قيامت وامى‌دارد؟»«أَلَيْسَ الـلَّهُ بِأَحْكَمِ الْحَاكِمِينَ» (٨)«آيا خدا داورترين داوران نيست؟»مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۴۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #42, Divan e Shamsخواه شب و خواه سَحَر، نیستم از هر دو خبرکیست خبر؟ چیست خبر؟ روزشماری صنما(۶۵)(۶۵) صنم: بت، زیبارو؛ صنما: ای زیبارو------------‌مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ٧۵۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #756پس قیامت شو، قیامت را ببیندیدنِ هر‌چیز را شرط است اینمولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۳۵۱۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #3514 تن چو مادر، طفلِ جان را حامله مرگ، دردِ زادن است و زلزله‌‌ جمله جانهایِ گذشته مُنْتَظِر تا چگونه زاید آن جانِ بَطِر(۶۶)؟ زنگیان گویند: خود از ماست او رومیان گویند: نی، زیباست اوچون بزایَد در جهانِ جان و جُود پس نمانَد اختلافِ بَیض(۶۷) و سُود(۶۸) گر بُوَد زنگی، بَرَندش زنگیانور بُوَد رومی، کَشَندش رومیان تا نزاد او، مشکلاتِ عالَم است آنکه نازاده شناسد او، کم است‌‌او مگر یَنْظُر بِنُورِالـلَّه بُوَد کاندرونِ پوست، او را ره بُوَد حدیث«اِتَّقُوا فَراسَةَ الْمُؤمِنِ فَاَنَّهُ يَنْظُرُ بِنُورِاللهِ.»«بترسید از زیرکیِ مؤمن که او با نور ِخدا می‌بیند.» اصلِ آبِ نطفه، اِسپید است و خَوش لیک، عکسِ جانِ رومی و حَبَش‌‌ می‌‌دهد رنگ، أحْسَنُ التَّقویم را تا به اَسْفَل(۶۹) می‌‌بَرَد این نیم را(۶۶) بَطِر: شادمان، سرمست(۶۷) بَیض: جمعِ ابْيَض به معنی سفید(۶۸) سُود: اَسْوَد به معنی سیاه(۶۹) اَسْفَل: پایین‌تر، پست‌تر------------مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۹۹۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #999دیده‌هاشان را به سِحری ‌دوختندتا چنین جوهر به خَس(۷۰) بفروختند این گُهَر از هر دو عالَم برتر استهین بخر زین طفلِ جاهل، کو خر است پیشِ خر، خرمُهره(۷۱) و گوهر یکی‌ستآن اِشَک(۷۲) را در دُر و دریا شکی‌ست(۷۰) خَس: خاشاک، کنایه از چیز حقیر و بی‌ارزش(۷۱) خرمُهره: نوعی مُهرهٔ بزرگ سفید یا آبی که آن را بر گردن خر و اسب و استر آویزند.(۷۲) اِشَک: خر، الاغ (لفظی ترکی است)------------مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۱۷۵۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #1756هر که او ارزان خَرَد، ارزان دهدگوهری، طفلی به قُرصی نان دهدمولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۱۰۰۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #1002مُنکرِ بحر است و گوهرهایِ اوکِی بُوَد حیوان دُر و پیرایه‌جو(۷۳)؟ در سرِ حیوان خدا ننهاده استکو بُوَد در بندِ لعل و دُرپَرَست مر خران را هیچ دیدی گوشوار؟گوش و هوشِ خر بُوَد در سبزه‌زار(۷۳) پیرایه:‌ آرایش------------مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۱۰٣Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #1103خلق را طاق و طُرُم(۷۴) عاریّتی‌ست(۷۵)امر را طاق و طُرُم ماهیّتی‌ست‏(۷۶)(۷۴) طاق و طُرُم: جلال و شکوهِ ظاهری(۷۵) عاریّتی‌: قرضی(۷۶) ماهیّتی‌: ذاتی------------مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۲۰۶۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #2063تا به دیوارِ بلا نآید سَرشنشنود پندِ دل آن گوشِ کرشمولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۱۰۰۵Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #1005اَحْسَنِ التَّقویم در وَالتّین بخوانکه گرامی گوهر است ای دوست! جان اَحْسَنِ التَّقویم، از عرشِ او فزوناَحْسَنِ التَّقویم، از فکرت برون گر بگویم قیمتِ این مُمْتَنِع(۷۷)من بسوزم، هم بسوزد مُسْتَمِع(۷۸)(۷۷) مُمْتَنِع: رفیع، محال(۷۸) مُسْتَمِع: شنونده------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۲۲۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #1227, Divan e Shamsعشق است یکی جانی، دررفته به صد صورتدیوانه شدم باری، من در فن و آیینشحُسن و نمکِ نادر در صورتِ عشق آمدتا حُسن و سکون یابد جان از پی تسکینشمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۲۶۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #1263, Divan e Shamsاین صورتش بهانه‌ست، او نورِ آسمان استبگذر ز نقش و صورت، جانش خوش است، جانشمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۲۲۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #1227, Divan e Shamsبر طالعِ ماهِ خود تقویمِ عجب بست اوتقویم طلب می‌کن در سورهٔ وَالتّینشخورشید به تیغِ خود آن را که کُشَد ای جاناز تابشِ خود سازد تَجهیزش(۷۹) و تَکفینش(۸۰)(۷۹) تَجهیز: وسایل کفن مرده(۸۰) تَکفین: مرده‌ای را کفن کردن، کفن پوشاندن به مرده------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۰۵۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #3056, Divan e Shamsقضا که تیرِ حوادث به تو همی‌انداختتو را کُنَد به عنایت از آن سپس سپریمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۵۵Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #55, Divan e Shamsمگر تو لوحِ محفوظی که درسِ غیب از او گیرند؟و یا گنجینهٔ رحمت، کز او پوشند خِلعت‌هاقرآن کریم، سورهٔ بروج (۸۵)، آیات ۲۰ تا ۲۲Quran, Al-Buruj(#85), Line #20-22«وَالـلَّهُ مِنْ وَرَائِهِمْ مُحِيطٌ» (٢٠)«و خدا از همه سو بر آنها احاطه دارد.»«بَلْ هُوَ قُرْآنٌ مَجِيدٌ» (٢١)«بلى اين قرآن مجيد است،»«فِي لَوْحٍ مَحْفُوظٍ» (٢٢)«در لوح محفوظ.»مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۸۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #87, Divan e Shamsهم رحمتِ رحمانی، هم مَرهم و درمانیدَردِه(۸۱) تو طبیبانه آن دافعِ صفرا را(۸۱) دَردادن: عطا کردن، دادن------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۵۵Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #55, Divan e Shamsعجب! تو بیتِ مَعموری که طوّافانَش اَملاک‌اندعجب! تو رَقِّ مَنشوری، کز او نوشند شربت‌هاقرآن کریم، سورهٔ طور (۵۲)، آیات ۱ تا ۴Quran, At-Tur(#52), Line #1-4«وَالطُّورِ» (١)«قسم به كوه طور،»«وَكِتَابٍ مَسْطُورٍ» (٢)«و قسم به كتاب نوشته شده،»«فِي رَقٍّ مَنْشُورٍ» (٣)«در صفحه‌اى گشاده،»«وَالْبَيْتِ الْـمَعْمُورِ» (۴)«و قسم به بيت الـمعمور،»مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۰۵۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #3050, Divan e Shamsچو نقش را تو بروبی، خلاصهٔ آن رافرشتگی دهی و پرّ و بالِ کرّوبی(۸۲)(۸۲) کرّوبی: آسمانی، منسوب به عالَمِ فرشتگان------------مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۰۶۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #1067که درونِ سینه شرحت داده‌ایمشرح اَندر سینه‌ات بِنهاده‌‌ایممولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۰۷۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #3073, Divan e Shamsدلا، مقیم شو اکنون به مجلسِ جان‌هاکه کدخدایِ مقیمانِ بیتِ مَعموریمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۵۵Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #55, Divan e Shamsو یا آن روحِ بی‌چونی، کز این‌ها جمله بیرونیکه در وی سرنگون آمد تأمّل‌ها و فِکرت‌هامولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۲۸۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2284, Divan e Shamsچون بُوَد ای دلشده چون؟ نقد بر از کُنْ فَیَکُوننقدِ تو نقد است کنون، گوش به میعاد مدِهمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۴۲۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #1428عاشقِ حالی، نه عاشق بر مَنیبر امیدِ حال بر من می‌تَنیمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۴۳۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #1433هست صوفیِّ صفاجو اِبْنِ وَقتوقت را هم‌چون پدر بِگْرفته سختمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۴۲۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #1429آنکه یک دَم کم، دَمی کامل بُوَدنیست معبودِ خلیل، آفِل(۸۳) بُوَد(۸۳) آفِل: گذرا------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۸۶۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #1863, Divan e Shamsکِی داند چون آخر استادی‌ بی‌چون راگنجاند در سِجّین(۸۴) او عالَمِ عِلیّین(۸۵)(۸۴) سِجّین: جایی در دوزخ(۸۵) عالَم عِلیّین: عالَمِ بالا، بهشتِ بَرین------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۲۴۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #1247, Divan e Shamsزین سپس ما را مگو چونی و از چون درگذرچون ز چونی دم زند آنکس که شد بی‌چونِ خویش؟مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۹۵۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2956, Divan e Shamsعاشق چو قند باید، بی‌چون و چند بایدجانی بلند باید، کان حضرتی است سامی(۸۶)(۸۶) سامی: بلندمرتبه------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۷۴۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #747, Divan e Shamsاز شرابِ صِرفِ(۸۷) باقی کاسهٔ سَر پُر کنیدفرشِ عقل و عاقلی از بهرِ لله طی کنید(۸۷) صِرف: خالص------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۶۳۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #638, Divan e Shams چنان گشت و چنین گشت، چنان راست نیایدمدانید که چونید، مدانید که چندیدمولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۱۳۸۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #1388چون بگویی: جاهلم، تعلیم دِهاین‌چنین انصاف از ناموس(۸۸) بِه(۸۸) ناموس: خودبینی، تکبّر، آبروی مصنوعی------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۵۵Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #55, Divan e Shamsولی برتافت بر چون‌ها مَشارِق‌هایِ بی‌چونیبر آثارِ لطیفِ تو، غلط گشتند اُلفَت‌هامولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۱۳۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2133, Divan e Shamsبی‌چون تو را بی‌چون کُنَد، رویِ تو را گلگون کُنَدخار از کَفَت بیرون کُنَد وآنگه سویِ گلزار شُومولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۵۵Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #55, Divan e Shamsعجایب یوسفی چون مَه، که عکسِ اوست در صد چَهْاز او افتاده یعقوبان به دام و جاهِ ملّت‌هامولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴۵۷۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #4572یوسفان چنگال در دَلْوَش(۸۹) زدهرَسته(۹۰) از چاه و شهِ مصری شده(۸۹) دَلْو: سطل(۹۰) رَسته: رها شده------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۳۳۵Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #1335, Divan e Shamsگفت که این خانهٔ دل پر همه نقش است چرا؟گفتم: این عکسِ تو است، ای رُخِ تو رَشْکِ(۹۱) چِگِل(۹۲)(۹۱) رَشْک: غبطه خوردن(۹۲) چِگِل: ناحیه‌ای در ترکستان که مردمی به غایت زیبا دارد، در ادبِ پارسی به عنوان مظهر زیبایی به کار می‌رود.------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۵۷۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #578, Divan e Shamsیکی جانی‌ست در عالَم که ننگش آید از صورتبپوشد صورتِ انسان ولی انسانِ من باشدمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۴۱۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #410تو مگر آییّ و صیدِ او شَویدام بگْذاری، به دامِ او رَویمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۵۵Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #55, Divan e Shamsچو زلفِ خود رَسَن سازد، ز چَهْ‌‌هاشان براندازدکَشَدْشان در برِ رحمت، رهانَدْشان ز حیرت‌هامولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۲۳۱۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #2311آه کردم، چون رَسَن(۹۳) شد آهِ منگشت آویزان رَسَن در چاهِ منآن رَسَن بگْرفتم و بیرون شدمشاد و زَفْت(۹۴) و فَربِه و گُلگون شدم(۹۳) رَسَن: ریسمان، طناب(۹۴) زَفْت: بزرگ، ستبر------------مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۲۷۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #1278حمد لـِلَّه، کاین رَسَن آویختندفضل و رحمت را به هم آمیختندمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۲۷۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2279, Divan e Shamsاز چاهِ شورِ این جهان، در دلوِ قرآن رو، برآای یوسف، آخر بهرِ توست این دَلوِ در چاه آمدهمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۶۲۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #3624رحمتی، بی‌ علّتی بی‌ خدمتیآید از دریا مبارک ساعتیمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۳۳۵Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #1335, Divan e Shamsبستم من گردنِ جان، بردم پیشش به نشانمُجرمِ عشق است مکُن مجرمِ خود را تو بِحِل(۹۵)داد سرِ رشته به من، رشتهٔ پرفتنه و فنگفت: بِکِش تا بِکشم، هم بِکش و هم مَگُسل(۹۶)(۹۵) بِحِل: حلال کن، از جرم و گناهم درگذر.(۹۶) مَگُسِل: جدا نکن، پاره نکن------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۵۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #51, Divan e Shamsپای بکوب و دست زن، دست در آن دو شَسْت(۹۷) زنپیشِ دو نرگسِ خوشش کُشته نگر دلِ مرا(۹۷) شَسْت: قُلّاب ماهیگیری، «دو شَسْت» کنایه از موی جلوی سر است که به دو بخش تقسیم شود و بافته گردد.------------مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ٢۴۶١Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #2461چون مراقب باشی و گیری رَسَنحاجتت نآید قیامت آمدنمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۹۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #93, Divan e Shamsخِرِف(۹۸) باش، خرف باش، ز مستی و ز حیرتکه تا جمله نیستان، نماید شِکَری‌ها(۹۸) خِرف: خرفت، گول و کودن------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۵۵Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #55, Divan e Shamsچو از حیرت گذر یابد، صفات آن را که دریابدخمش که بس شکسته شد عبارت‌ها و عبرت‌هامولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۰۵۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #3050, Divan e Shamsخموش، آب نگه دار همچو مَشکِ درستور از شکاف بریزی، بدانکه معیوبیمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۷۵Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #75, Divan e Shamsخاموش که خاموشی بهتر ز عسل نوشیدرسوز عبارت(۹۹) را بگذار اشارت(۱۰۰) را(۹۹) عبارت: قیل و قال ذهن(۱۰۰) اشارت: با حرکت دست و چشم و ابرو مطلبی را القا کردن.-------------------------مجموع لغات:(۱) بَدْر: قرص کامل ماه، ماه شب چهاردهم قمری(۲) غُفران: آمرزش، بخشایش(۳) زَلَّت‌: لغزش و گناه(۴) لوحِ محفوظ: علم بی‌کرانهٔ پروردگار، اشاره به آیهٔ ۲۲، سورهٔ بروج (۸۵)(۵)‌ بیتِ مَعمور: خانه‌ای در مقابل کعبه (مَجازاً دلِ انسان)(۶) طوّافان: جمعِ طوّاف به معنی گردنده، طواف کننده(۷)‌ اَملاک: جمعِ مَلَک، فرشتگان(۸) رَقِّ منشور: صفحه‌ای گشاده، اشاره به آیهٔ ۳، سورهٔ طور (۵۲)(۹) تافت: تابید(۱۰) مَشارِق: مشرق‌ها(۱۱) بی‌چون: بدون چگونگی(۱۲) اُلفَت: انس گرفتن، دوستی(۱۳) رَسَن: ریسمان، کمند(۱۴) عبارت: سخن گفتن، قیل و قال(۱۵) عبرت: پند و اندرز(۱۶) اَحوَل: لوچ، دو‌بین(۱۷) ازل: آنچه اوّل و ابتدا نداشته باشد، ابدی، جاودانه(۱۸) جوش کردن: سعی کردن زیاد(۱۹) صدرِ صُدور:‌ بزرگِ بزرگان(۲۰) چل ساله: چهل ساله(۲۱) دِهلیز: راهرو(۲۲) گزاردن: انجام دادن، ادا کردن(۲۳) نَفَخْتُ: دمیدم(۲۴) حَطَب‏: هیزم(۲۵) خَرُّوب: بسیار ویران کننده(۲۶) مَحْلَب: جای دوشیدنِ شیر (اسم مکان) و مِحْلَب، ظرفی که در آن شیر بدوشند (اسم آلت).(۲۷) حالِب: دوشندهٔ شیر، در این‌جا به‌معنی جویندهٔ شیر.(۲۸) کُدیه‌ساز: تکدّی کننده(۲۹) بِساط: هرچیز گستردنی مانند فرش و سفره(۳۰) بایزید: عارفِ بزرگ بایزید بسطامی(۳۱) بُن: ریشه(۳۲) مَنْظَر: جای نگریستن و نظر انداختن(۳۳) شُکر و صبر: در اینجا کنایه از نعمت و بلاست.(۳۴) گبر: کافر(۳۵) صُنع: آفرینش(۳۶) مصنوع: آفریده، مخلوق(۳۷) استثنا کنید: ان‌شاءالله بگویید، اگر خدا بخواهد بگویید.(۳۸) کرامات: جمعِ کرامت، به معنی بزرگی و ارجمندی، سخاوت و بخشندگی(۳۹) مَدَد: یاری، کمک، فریادرسی(۴۰) چوبَک زدن: پاسبانی کردن، نگهبانی کردن(۴۱) عَطا: بخشش(۴۲) نَقل: نقل مکان کردن، جابجا شدن(۴۳) سَعد: خجسته، مبارک(۴۴) خُسبی: می‌خوابی(۴۵) زنهار: مبادا(۴۶) وَلیک: ولی، امّا(۴۷) تَرِّه‌زار: سبزی‌زار، در اینجا رشدِ معنوی انسان در ابعاد مختلف(۴۸) تُرَّهه: سخن بی‌فایده، یاوه، بیهوده(۴۹) خَلیل: لقب ابراهیم پیامبر(۵۰) بَرات: حواله، سند آزادی انسان از ذهن(۵۱) شاکِر: آنکس که شُکر می‌کند.(۵۲) حَشر: قیامت، رستاخیر(۵۳) درختِ موسوی: اشاره به درختی است که حق تعالیٰ بر آن تجلّی کرد.(۵۴) کوکب: ستاره(۵۵) ضیا: روشنایی، نور(۵۶) بُراق: اسب تندرو، مرکب هوشیاری، مَرکَبی که پیامبر در شب معراج بر آن سوار شد.(۵۷) وَلَه: سرگردانی از عشق، حیرانی، افراطِ وجد(۵۸) فِرو مآ:‌ مَایست(۵۹) اَعْظَمُ ‌الْاَرکان: بزرگترین پایه‌ها(۶۰) صیام: روزه گرفتن(۶۱) ابایزید: عارفِ بزرگ بایزید بسطامی(۶۲) مستفید: استفاده کننده، بهره‌مند(۶۳) هَله: آگاه باش، توجه کن، هین(۶۴) بَرات: حواله، سند آزادی انسان از ذهن(۶۵) صنم: بت، زیبارو؛ صنما: ای زیبارو(۶۶) بَطِر: شادمان، سرمست(۶۷) بَیض: جمعِ ابْيَض به معنی سفید(۶۸) سُود: اَسْوَد به معنی سیاه(۶۹) اَسْفَل: پایین‌تر، پست‌تر(۷۰) خَس: خاشاک، کنایه از چیز حقیر و بی‌ارزش(۷۱) خرمُهره: نوعی مُهرهٔ بزرگ سفید یا آبی که آن را بر گردن خر و اسب و استر آویزند.(۷۲) اِشَک: خر، الاغ (لفظی ترکی است)(۷۳) پیرایه:‌ آرایش(۷۴) طاق و طُرُم: جلال و شکوهِ ظاهری(۷۵) عاریّتی‌: قرضی(۷۶) ماهیّتی‌: ذاتی(۷۷) مُمْتَنِع: رفیع، محال(۷۸) مُسْتَمِع: شنونده(۷۹) تَجهیز: وسایل کفن مرده(۸۰) تَکفین: مرده‌ای را کفن کردن، کفن پوشاندن به مرده(۸۱) دَردادن: عطا کردن، دادن(۸۲) کرّوبی: آسمانی، منسوب به عالَمِ فرشتگان(۸۳) آفِل: گذرا(۸۴) سِجّین: جایی در دوزخ(۸۵) عالَم عِلیّین: عالَمِ بالا، بهشتِ بَرین(۸۶) سامی: بلندمرتبه(۸۷) صِرف: خالص(۸۸) ناموس: خودبینی، تکبّر، آبروی مصنوعی(۸۹) دَلْو: سطل(۹۰) رَسته: رها شده(۹۱) رَشْک: غبطه خوردن(۹۲) چِگِل: ناحیه‌ای در ترکستان که مردمی به غایت زیبا دارد، در ادبِ پارسی به عنوان مظهر زیبایی به کار می‌رود.(۹۳) رَسَن: ریسمان، طناب(۹۴) زَفْت: بزرگ، ستبر(۹۵) بِحِل: حلال کن، از جرم و گناهم درگذر.(۹۶) مَگُسِل: جدا نکن، پاره نکن(۹۷) شَسْت: قُلّاب ماهیگیری، «دو شَسْت» کنایه از موی جلوی سر است که به دو بخش تقسیم شود و بافته گردد.(۹۸) خِرف: خرفت، گول و کودن(۹۹) عبارت: قیل و قال ذهن(۱۰۰) اشارت: با حرکت دست و چشم و ابرو مطلبی را القا کردن.----------------------------************************تمام اشعار برنامه بر اساس فرمت سایت گنج نما برای جستجوی آسانمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۵۵Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #55, Divan e Shamsشب قدر است جسم تو کز او یابند دولت‌هامه بدر است روح تو کز او بشکافت ظلمت‌هامگر تقویم یزدانی که طالع‌ها در او باشدمگر دریای غفرانی کز او شویند زلت‌هامگر تو لوح محفوظی که درس غیب از او گیرندو یا گنجینه رحمت کز او پوشند خلعت‌هاعجب تو بیت معموری که طوافانش املاک‌اندعجب تو رق منشوری کز او نوشند شربت‌هاو یا آن روح بی‌چونی کز این‌ها جمله بیرونیکه در وی سرنگون آمد تامل‌ها و فکرت‌هاولی برتافت بر چون‌ها مشارق‌های بی‌چونیبر آثار لطیف تو غلط گشتند الفت‌هاعجایب یوسفی چون مه که عکس اوست در صد چهاز او افتاده یعقوبان به دام و جاه ملت‌هاچو زلف خود رسن سازد ز چه‌هاشان براندازدکشدشان در بر رحمت رهاندشان ز حیرت‌هاچو از حیرت گذر یابد صفات آن را که دریابدخمش که بس شکسته شد عبارت‌ها و عبرت‌هامولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۵۵Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #55, Divan e Shamsشب قدر است جسم تو کز او یابند دولت‌هامه بدر است روح تو کز او بشکافت ظلمت‌هاقرآن کریم، سورهٔ دخان (۴۴)، آیات ۲ و ۳Quran, Ad-Dukhaan(#44), Line #2-3«وَالْكِتَابِ الْمُبِينِ» (٢)«سوگند به اين كتاب روشنگر.»«إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةٍ مُبَارَكَةٍ ۚ إِنَّا كُنَّا مُنْذِرِينَ» (٣)«ما آن را در مبارک شبى نازل كرديم. ما بيم‌دهنده بوده‌ايم.»مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۹۳۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #930, Divan e Shamsالست گفت حق و جان‌ها بلی گفتندبرای صدق بلی حق ره بلا بگشادمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۷۲۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #1729, Divan e Shamsالست گفتیم از غیب و تو بلی گفتیچه شد بلی تو چون غیب را عیان کردیممولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۰۵۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #1059کشت اول کامل و بگزیده استتخم ثانی فاسد و پوسیده استمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۰۶۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #1061کار آن دارد که حق افراشته استآخر آن روید که اول کاشته است‏مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۰۵۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #1052کار عارف راست کو نه احول استچشم او بر کشت‌های اول است‏ مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۰۶۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #1066صد هزاران عقل با هم برجهندتا به غیر دام او دامی نهند دام خود را سخت‏تر یابند و بسکی نماید قوتی با باد خس‏مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۵۰۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #1502خویش را تسلیم کن بر دام مزدوانگه از خود بی ز خود چیزی بدزدمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۴۱۷۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #4177لیک مقصود ازل تسلیم توستای مسلمان بایدت تسلیم جستمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۰۵۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #1056او درون دام دامی می‌نهدجان تو نه این جهد نه آن جهدمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۰۵۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #3050, Divan e Shamsخموش آب نگهدار همچو مشک درستور از شکاف بریزی بدانکه معیوبیمولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۳۸۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #380اول ای جان دفع شر موش کنوآنگهان در جمع گندم جوش کنبشنو از اخبار آن صدر صدورلا صلوه تم الا بالحضورای انسان از آن بزرگ بزرگان یعنی حضرت رسول یاد بگیر که می‌فرمایدهیچ نمازی و هیچ عبادتی بدون حضور ناظر یا فضاگشایی کامل و تمام نیستحدیث«لا صَلوةَ الّا بِالْحُضور الْقَلْب.»«نماز (عبادت)، بدونِ حضور کامل نیست.»گر نه موشی دزد در انبار ماستگندم اعمال چل ساله کجاستمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۷۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #174ما در این دهلیز قاضی قضابهر دعوی الستیم و بلی که بلی گفتیم و آن را ز امتحانفعل و قول ما شهود است و بیانمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۸۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #181یک زمان کار است بگزار و بتازکار کوته را مکن بر خود درازمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۴۰۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #407 در زمانه صاحب دامی بودهمچو ما احمق که صید خود کندچون شکار خوک آمد صید عامرنج بی‌حد لقمه خوردن زو حرام آنکه ارزد صید را عشق است و بسلیک او کی گنجد اندر دام کس تو مگر آیی و صید او شویدام بگذاری به دام او رویمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۵۰۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #2053خویش را تسلیم کن بر دام مزدوانگه از خود بی ز خود چیزی بدزدمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۳۴۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #1344, Divan e Shamsدم او جان دهدت رو ز نفخت بپذیرکار او کن فیکون‌ است نه موقوف عللمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۲۲۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #3222پیش بینایان کنی ترک ادبنار شهوت را از آن گشتی حطب‏مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۳۷۰۵Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #3705وآن‌که اندر وهم او ترک ادببی‌ادب را سرنگونی داد ربمولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۱۳۸۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #1383مسجد است آن دل که جسمش ساجد استیار بد خروب هر جا مسجد استمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۰۶۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #1067که درون سینه شرحت داده‌ایمشرح اندر سینه‌ات بنهاده‌ایمتو هنوز از خارج آن را طالبیمحلبی از دیگران چون حالبیمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۰۷۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #1071 که الم نشرح نه شرحت هست بازچون شدی تو شرح‌ جو و کدیه‌سازدر نگر در شرح دل در اندرونتا نیاید طعنه لاتبصرون قرآن کریم، سورهٔ انشراح (۹۴)، آیهٔ ۱Quran, Ash-Sharh(#94), Line #1«أَلَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ»«آيا سينه‌ات را برايت نگشوديم؟»قرآن کریم، سورهٔ ذاريات (۵۱)، آیهٔ ۲۱Quran, Adh-Dhaariyat(#51), Line #21«وَفِي أَنْفُسِكُمْ ۚ أَفَلَا تُبْصِرُونَ»«و نيز حق درون شماست. آيا نمى‌بينيد؟»قرآن کریم، سورهٔ واقعه (۵۶)، آیهٔ ۸۵Quran, Al-Waaqia(#56), Line #85«وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْكُمْ وَلَٰكِنْ لَا تُبْصِرُونَ»«ما از شما به او، ( کسی که در حال مرگ است)، نزدیک‌تريم ولى شما نمى‌بينيد.»مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۳۱۰۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #3108باد تند است و چراغم ابتریزو بگیرانم چراغ دیگریمولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۲۶۷۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #2670حکم حق گسترد بهر ما بساطکه بگویید از طریق انبساطمولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۱۹۲۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #1924حکم حق بر لوح می‌آید پدیدآنچنانکه حکم غیب بایزیدمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۳۶۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #362قبض دیدی چاره آن قبض کنزآنکه سرها جمله می‌روید ز بنبسط دیدی بسط خود را آب دهچون برآید میوه با اصحاب دهمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۳۵۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #1359ننگرم کس را و گر هم بنگرماو بهانه باشد و تو منظرمعاشق صنع توام در شکر و صبرعاشق مصنوع کی باشم چو گبرعاشق صنع خدا با فر بودعاشق مصنوع او کافر بودمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۲۲۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #1227, Divan e Shamsهر لحظه و هر ساعت یک شیوه نو آردشیرین‌تر و نادرتر زآن شیوه پیشینشمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۶۳۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #1638زین سبب فرمود استثنا کنیدگر خدا خواهد به پیمان بر زنیدهر زمان دل را دگر میلی دهمهر نفس بر دل دگر داغی نهمکل اصباح لنا شان جدیدکل شیء عن مرادی لایحیددر هر بامداد کاری تازه داریم و هیچ کاری از حیطه مشیت من خارج نمی‌شودقرآن کریم، سورهٔ الرحمن (۵۵)، آیهٔ ۲۹Quran, Ar-Rahman(#55), Line #29«يَسْأَلُهُ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ۚ كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ.»«هر كس كه در آسمانها و زمين است سائل درگاه اوست، و او هر لحظه در كارى جدید است.»قرآن کریم، سورهٔ قدر (۹۷)، آیات ۱ تا ۵Quran, Al-Qadr(#97), Line #1-5«إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ» «ما در شب قدرش نازل كرديم.»«وَمَا أَدْرَاكَ مَا لَيْلَةُ الْقَدْرِ» «و تو چه دانى كه شب قدر چيست؟»«لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ» «شب قدر بهتر از هزار ماه است.»«تَنَزَّلُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ فِيهَا بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ كُلِّ أَمْرٍ» «در آن شب فرشتگان و روح به فرمان پروردگارشان براى انجام دادن كارها نازل مى‌شوند.»«سَلَامٌ هِيَ حَتَّىٰ مَطْلَعِ الْفَجْرِ» «آن شب تا طلوع بامداد همه سلام و درود است.»حدیث«لَوْلٰاکَ لَما خَلَقْتُ الْأَفْلاکَ»«ای انسان اگر تو نبودی جهان را نمی آفریدم»مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۱۹۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2198, Divan e Shamsلقمه شیرین که از وی خشم انگیزد مخورلقمه از لولاک گیر و بنده لولاک شورو تو قصاب هوا شو کبر و کین را خون بریزچند باشی خفته زیر این دو سگ چالاک شومولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۹۷۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #974پس سری که مغز آن افلاک بوداندر آخر خواجه لولاک بودمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۵۸۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #582, Divan e Shamsشب قدر است وصل او شب قبر است هجر اوشب قبر از شب قدرش کرامات و مدد بیندمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۴۲۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #1429, Divan e Shamsهزاران قرن می‌باید که این دولت به پیش آیدکجا یابم دگربارش اگر این بار بگریزممولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۵۸۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #582, Divan e Shamsخنک جانی که بر بامش همی چوبک زند امشبشود همچون سحر خندان عطای بی ‌عدد بیندمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۴۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #43آفتاب معرفت را نقل نیستمشرق او غیرِ جان و عقل نیستمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۲۴۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #1247, Divan e Shamsدی منجم گفت دیدم طالعی داری تو سعدگفتمش آری ولیک از ماه روزافزون خویشمه که باشد با مه ما کز جمال و طالعشنحس اکبر سعد اکبر گشت بر گردون خویشمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ٢۵٣۵Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2535همچنانکه قدر تن از جان بودقدر جان از پرتو جانان بودمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۵۵۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #553برمکن آن پر که نپذیرد رفوروی مخراش از عزا ای خوب‌روآن‌چنان رویی که چون شمس ضحاستآن‌چنان رخ را خراشیدن خطاستقرآن کریم، سورهٔ شمس (۹۱)، آیه ۱Quran, Ash-Shams(#91), Line #1«وَ الشَّمْسِ وَ ضُحَاهَا»«سوگند به آفتاب و روشنى‌اش به هنگام چاشت.»مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۴۰۵۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #4053نفس و شیطان هر دو یک‌ تن بوده‌انددر دو صورت خویش را بنموده‌اندچون فرشته و عقل که ایشان یک بدندبهر حکمت‌هاش دو صورت شدندمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۷۳۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2739, Divan e Shamsبشتاب مها که این شب قدرآمد به کرانه چند خسبیمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۹۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #293, Divan e Shamsمهمان توام ای جان زنهار مخسب امشبای جان و دل مهمان زنهار مخسب امشبروی تو چو بدر آمد امشب شب قدر آمدای شاه همه خوبان زنهار مخسب امشبمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۴۳۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #432, Divan e Shamsجمله مهمانند در عالم ولیککم کسی داند که او مهمان کیستمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۲۵۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #1254, Divan e Shamsمن توام تو منی ای دوست مرو از بر خویشخویش را غیر مینگار و مران از در خویشمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۶۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #364, Divan e Shamsچون در سر زلف یار پیچیماندر شب قدر قدر ما راستمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۶۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #368, Divan e Shamsسرسبز کند چو تره‌زارتتا بازخرد ز ترهاتتدر آتش عشق چون خلیلیخوش باش که می‌دهد نجاتتعقلت شب قدر دید و صد عیدکز عشق دریده شد براتتمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۷۱۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #712, Divan e Shamsخوش باش که هرکه راز داندداند که خوشی خوشی کشاندشیرین چو شکر تو باش شاکرشاکر هر دم شکر ستاندمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۵۲۵Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #525, Divan e Shamsشب روح‌ها واصل شود مقصودها حاصل شودچون روز روشن‌دل شود هر کو ز شب آگاه شدای روز چون حشری مگر وی شب شب قدری مگریا چون درخت موسیی کو مظهر الله شدقرآن کریم، سورهٔ طه (۲۰)، آیات ۱۰ تا ۱۴Quran,Ta-ha(#20), Line #10-14«إِذْ رَأَىٰ نَارًا فَقَالَ لِأَهْلِهِ امْكُثُوا إِنِّي آنَسْتُ نَارًا لَعَلِّي آتِيكُمْ مِنْهَا بِقَبَسٍ أَوْ أَجِدُ عَلَى النَّارِ هُدًى» «آنگاه كه آتشى ديد و به خانوادهٔ خود گفت: درنگ كنيد، كه من از دور آتشى مى‌بينم، شايد برايتان پاره‌‌ای از آن آتش بياورم يا در روشنايى آن راهى بيابم.»«فَلَمَّا أَتَاهَا نُودِيَ يَا مُوسَىٰ»«چون نزد آتش آمد، ندا داده شد: اى موسى،»«إِنِّي أَنَا رَبُّكَ فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ ۖ إِنَّكَ بِالْوَادِ الْمُقَدَّسِ طُوًى» «من پروردگار تو هستم. پاى‌افزارت را بيرون كن كه اينک در وادى مقدس طُوىٰ هستى.»«وَأَنَا اخْتَرْتُكَ فَاسْتَمِعْ لِمَا يُوحَىٰ» «و من تو را برگزيده‌ام. پس به آنچه وحى مى‌شود گوش فرا دار.»«إِنَّنِي أَنَا الـلَّهُ لَا إِلَٰهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدْنِي وَأَقِمِ الصَّلَاةَ لِذِكْرِي» «خداى يكتا من هستم. هيچ خدايى جز من نيست. پس مرا بپرست و تا مرا ياد كنى نماز بگزار.»حافظ، دیوان غزلیات، غزل شمارهٔ ۳۱Hafez Poem(Qazal) #31, Divan e Qazaliatآن شب قدری که گویند اهل خلوت امشب استیا رب این تاثیر دولت در کدامین کوکب استمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۵۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #258, Divan e Shamsموسی عمران نه به شب دید نورسوی درختی که بگفتش بیارفت به شب بیش ز ده‌ساله راهدید درختی همه غرق ضیانی که به شب احمد معراج رفتبرد براقیش به سوی سمامولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۵۹۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #599, Divan e Shamsامشب شب قدر آمد خامش شو و خدمت کنتا هر دل اللهی ز الله ولهی یابدمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۲۳۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #1233, Divan e Shamsدرون ظلمتی می‌جو صفاتشکه باشد نور و ظلمت محو ذاتشدر آن ظلمت رسی در آب حیواننه در هر ظلمت است آب حیاتشبسی دل‌ها رسد آنجا چو برقیولی مشکل بود آنجا ثباتششب قدر است او دریاب او راامان یابی چو برخوانی براتشمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۹۳۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #1939هر کجا دردی دوا آنجا رودهر کجا پستی است آب آنجا دودآبِ رحمت بایدت رو پست شووانگهان خور خمر رحمت مست شورحمت اندر رحمت آمد تا به سربر یکی رحمت فرو ما ای پسرحضرت حق سراپا رحمت است بر یک رحمت قناعت مکنمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۶۰۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #1602, Divan e Shamsگرچه ایمان هست مبنی بر بنای پنج رکنلیک والـله هست از آنها اعظم ‌الارکان صیامحدیث«اسلام است که بر پنج پایه نهاده شده است: کلمهٔ شهادت، نماز، زکات، حج، و روزهٔ رمضان»لیک در هر پنج پنهان کرده قدر صوم راچون شب قدر مبارک هست خود پنهان صیامسنگ بی‌قیمت که صد خروار از او کس ننگردلعل گرداند چو خورشیدش درون کان صیاممولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۸۳۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #1834, Divan e Shamsای مه عید روی تو ای شب قدر موی توچون برسم به جوی تو پاک شود پلید منجسم چو خانقاه جان فکرت‌ها چو صوفیانحلقه زدند و در میان دل چو ابایزید مندم نزنم خمش کنم با همه رو ترش کنمتا که بگويی‌ام تویی حاضر و مستفید منقرآن کریم، سورهٔ فصلت (۴۱)، آیهٔ ۱۶Quran, Fussilat(#41), Line #16«فَأَرْسَلْنَا عَلَيْهِمْ رِيحًا صَرْصَرًا فِي أَيَّامٍ نَحِسَاتٍ لِنُذِيقَهُمْ عَذَابَ الْخِزْيِ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا ۖ وَلَعَذَابُ الْآخِرَةِ أَخْزَىٰ ۖ وَهُمْ لَا يُنْصَرُونَ»«ما نيز بادى سخت و غُرّان در روزهايى شوم بر سرشان فرستاديم تا در دنيا عذابِ خوارى را به آنها بچشانيم.و عذابِ آخرت خواركننده‌تر است و كسى به ياريشان برنخيزد.»قرآن کریم، سورهٔ قمر (۵۴)، آیهٔ ۱۹Quran, Al-Qamar(#54), Line #19«إِنَّا أَرْسَلْنَا عَلَيْهِمْ رِيحًا صَرْصَرًا فِي يَوْمِ نَحْسٍ مُسْتَمِرٍّ»«ما بر آنها در روزى نحس و طولانى بادى سخت فرستاديم،»قرآن کریم، سورهٔ یس (۳۶)، آیات ۱۸ و ۱۹Quran, Yaseen(#36), Line #18-19«قَالُوا إِنَّا تَطَيَّرْنَا بِكُمْ ۖ لَئِنْ لَمْ تَنْتَهُوا لَنَرْجُمَنَّكُمْ وَلَيَمَسَّنَّكُمْ مِنَّا عَذَابٌ أَلِيمٌ» «گفتند: ما شما را به فال بد گرفته‌ايم. اگر بس نكنيد سنگسارتان خواهيم كرد و شما را از ما شكنجه‌اى سخت خواهد رسيد.»«قَالُوا طَائِرُكُمْ مَعَكُمْ ۚ أَئِنْ ذُكِّرْتُمْ ۚ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ مُسْرِفُونَ» «گفتند: شومى شما، با خود شماست. آيا اگر اندرزتان دهند چنين مى‌گوييد؟ نه، مردمى گزافكار هستيد.»قرآن کریم، سورهٔ سبا (۳۴)، آیهٔ ۳۳Quran, Saba(#34), Line #33«… مَكْرُ اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ … .»«… نیرنگ شب و روز … .»مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۷۷۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #771, Divan e Shamsدل و جان به آب حکمت ز غبارها بشوییدهله تا دو چشم حسرت سوی خاکدان نماندحافظ، دیوان غزلیات، غزل شمارهٔ ۱۸۳Hafez Poem(Qazal) #183, Divan e Qazaliatچه مبارک‌‌سحری بود و چه فرخنده‌‌شبیآن شب قدر که این تازه براتم دادندمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۵۵Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #55, Divan e Shamsمگر تقویم یزدانی که طالع‌ها در او باشدمگر دریای غفرانی کز او شویند زلت‌هاقرآن کریم، سورهٔ التین (۹۵)، آیات ۴ تا ۸Quran, At-Tin(#95), Line #4-8«لَقَدْ خَلَقْنَا الْـإِنْسَانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ» «كه ما آدمى را در نيكوترین و بهترین هنجار و اعتدال بيافريديم.»«ثُمَّ رَدَدْنَاهُ أَسْفَلَ سَافِلِينَ» «و سپس او را، به جهت نافرمانی، به پست‌ترین مراتب باز گردانيديم.»«إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ فَلَهُمْ أَجْرٌ غَيْرُ مَمْنُونٍ» «مگر آنان كه ايمان آورده‌اند و كارهاى شايسته كرده‌اند كه پاداشى بى‌پايان دارند.»«فَمَا يُكَذِّبُكَ بَعْدُ بِالدِّينِ» «پس چيست كه با اين حال تو را به تكذيب قيامت وامى‌دارد؟»«أَلَيْسَ الـلَّهُ بِأَحْكَمِ الْحَاكِمِينَ» «آيا خدا داورترين داوران نيست؟»مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۴۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #42, Divan e Shamsخواه شب و خواه سحر نیستم از هر دو خبرکیست خبر چیست خبر روزشماری صنما‌مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ٧۵۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #756پس قیامت شو قیامت را ببیندیدن هر‌چیز را شرط است اینمولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۳۵۱۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #3514 تن چو مادر طفل جان را حاملهمرگ درد زادن است و زلزله‌‌ جمله جانهای گذشته منتظرتا چگونه زاید آن جان بطر زنگیان گویند خود از ماست اورومیان گویند نی زیباست اوچون بزاید در جهان جان و جودپس نماند اختلاف بیض و سود گر بود زنگی برندش زنگیانور بود رومی کشندش رومیان تا نزاد او مشکلات عالم استآنکه نازاده شناسد او کم است‌‌او مگر ینظر بنورالـله بودکاندرون پوست او را ره بود حدیث«اِتَّقُوا فَراسَةَ الْمُؤمِنِ فَاَنَّهُ يَنْظُرُ بِنُورِاللهِ.»«بترسید از زیرکیِ مؤمن که او با نور ِخدا می‌بیند.» اصل آب نطفه اسپید است و خوشلیک عکس جان رومی و حبش‌‌ می‌‌دهد رنگ احسن التقویم راتا به اسفل می‌برد این نیم رامولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۹۹۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #999دیده‌هاشان را به سحری ‌دوختندتا چنین جوهر به خس بفروختند این گهر از هر دو عالم برتر استهین بخر زین طفل جاهل کو خر است پیش خر خرمهره و گوهر یکی‌ستآن اشک را در در و دریا شکی‌ستمولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۱۷۵۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #1756هر که او ارزان خرد ارزان دهدگوهری طفلی به قرصی نان دهدمولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۱۰۰۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #1002منکر بحر است و گوهرهای اوکی بود حیوان در و پیرایه‌جو در سر حیوان خدا ننهاده استکو بود در بند لعل و درپرست مر خران را هیچ دیدی گوشوارگوش و هوش خر بود در سبزه‌زارمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۱۰٣Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #1103خلق را طاق و طرم عاریتی‌ستامر را طاق و طرم ماهیتی‌ست‏مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۲۰۶۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #2063تا به دیوار بلا ناید سرشنشنود پند دل آن گوش کرشمولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۱۰۰۵Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #1005احسن التقویم در والتین بخوانکه گرامی گوهر است ای دوست جان احسن التقویم از عرش او فزوناحسن التقویم از فکرت برون گر بگویم قیمت این ممتنعمن بسوزم هم بسوزد مستمعمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۲۲۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #1227, Divan e Shamsعشق است یکی جانی دررفته به صد صورتدیوانه شدم باری من در فن و آیینشحسن و نمک نادر در صورت عشق آمدتا حسن و سکون یابد جان از پی تسکینشمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۲۶۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #1263, Divan e Shamsاین صورتش بهانه‌ست او نور آسمان استبگذر ز نقش و صورت جانش خوش است جانشمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۲۲۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #1227, Divan e Shamsبر طالع ماه خود تقویم عجب بست اوتقویم طلب می‌کن در سوره والتینشخورشید به تیغ خود آن را که کشد ای جاناز تابش خود سازد تجهیزش و تکفینشمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۰۵۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #3056, Divan e Shamsقضا که تیر حوادث به تو همی‌انداختتو را کند به عنایت از آن سپس سپریمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۵۵Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #55, Divan e Shamsمگر تو لوح محفوظی که درس غیب از او گیرندو یا گنجینه رحمت کز او پوشند خلعت‌هاقرآن کریم، سورهٔ بروج (۸۵)، آیات ۲۰ تا ۲۲Quran, Al-Buruj(#85), Line #20-22«وَالـلَّهُ مِنْ وَرَائِهِمْ مُحِيطٌ» «و خدا از همه سو بر آنها احاطه دارد.»«بَلْ هُوَ قُرْآنٌ مَجِيدٌ» «بلى اين قرآن مجيد است،»«فِي لَوْحٍ مَحْفُوظٍ» «در لوح محفوظ.»مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۸۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #87, Divan e Shamsهم رحمت رحمانی هم مرهم و درمانیدرده تو طبیبانه آن دافع صفرا رامولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۵۵Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #55, Divan e Shamsعجب تو بیت معموری که طوافانش املاک‌اندعجب تو رق منشوری کز او نوشند شربت‌هاقرآن کریم، سورهٔ طور (۵۲)، آیات ۱ تا ۴Quran, At-Tur(#52), Line #1-4«وَالطُّورِ» «قسم به كوه طور،»«وَكِتَابٍ مَسْطُورٍ» «و قسم به كتاب نوشته شده،»«فِي رَقٍّ مَنْشُورٍ» «در صفحه‌اى گشاده،»«وَالْبَيْتِ الْـمَعْمُورِ» «و قسم به بيت الـمعمور،»مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۰۵۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #3050, Divan e Shamsچو نقش را تو بروبی خلاصه آن رافرشتگی دهی و پر و بال کروبیمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۰۶۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #1067که درون سینه شرحت داده‌ایمشرح اندر سینه‌ات بنهاده‌‌ایممولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۰۷۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #3073, Divan e Shamsدلا مقیم شو اکنون به مجلس جان‌هاکه کدخدای مقیمان بیت معموریمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۵۵Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #55, Divan e Shamsو یا آن روح بی‌چونی کز این‌ها جمله بیرونیکه در وی سرنگون آمد تامل‌ها و فکرت‌هامولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۲۸۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2284, Divan e Shamsچون بود ای دلشده چون نقد بر از کن فیکوننقد تو نقد است کنون گوش به میعاد مدهمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۴۲۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #1428عاشق حالی نه عاشق بر منیبر امید حال بر من می‌تنیمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۴۳۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #1433هست صوفی صفاجو ابن وقتوقت را هم‌چون پدر بگرفته سختمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۴۲۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #1429آنکه یک دم کم دمی کامل بودنیست معبود خلیل آفل بودمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۸۶۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #1863, Divan e Shamsکی داند چون آخر استادی‌ بی‌چون راگنجاند در سجین او عالم علیینمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۲۴۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #1247, Divan e Shamsزین سپس ما را مگو چونی و از چون درگذرچون ز چونی دم زند آنکس که شد بی‌چون خویشمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۹۵۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2956, Divan e Shamsعاشق چو قند باید بی‌چون و چند بایدجانی بلند باید کان حضرتی است سامیمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۷۴۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #747, Divan e Shamsاز شراب صرف باقی کاسه سر پر کنیدفرش عقل و عاقلی از بهر لله طی کنیدمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۶۳۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #638, Divan e Shamsچنان گشت و چنین گشت چنان راست نیایدمدانید که چونید مدانید که چندیدمولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۱۳۸۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #1388چون بگویی جاهلم تعلیم دهاین‌چنین انصاف از ناموس بهمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۵۵Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #55, Divan e Shamsولی برتافت بر چون‌ها مشارق‌های بی‌چونیبر آثار لطیف تو غلط گشتند الفت‌هامولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۱۳۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2133, Divan e Shamsبی‌چون تو را بی‌چون کند روی تو را گلگون کندخار از کفت بیرون کند وآنگه سوی گلزار شومولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۵۵Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #55, Divan e Shamsعجایب یوسفی چون مه که عکس اوست در صد چهاز او افتاده یعقوبان به دام و جاه ملت‌هامولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴۵۷۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #4572یوسفان چنگال در دلوش زدهرسته از چاه و شه مصری شدهمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۳۳۵Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #1335, Divan e Shamsگفت که این خانه دل پر همه نقش است چراگفتم این عکس تو است ای رخ تو رشک چگلمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۵۷۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #578, Divan e Shamsیکی جانی‌ست در عالم که ننگش آید از صورتبپوشد صورت انسان ولی انسان من باشدمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۴۱۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #410تو مگر آیی و صید او شویدام بگذاری به دام او رویمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۵۵Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #55, Divan e Shamsچو زلف خود رسن سازد ز چه‌هاشان براندازدکشدشان در بر رحمت رهاندشان ز حیرت‌هامولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۲۳۱۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #2311آه کردم چون رسن شد آه منگشت آویزان رسن در چاه منآن رسن بگرفتم و بیرون شدمشاد و زفت و فربه و گلگون شدممولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۲۷۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #1278حمد لـله کاین رسن آویختندفضل و رحمت را به هم آمیختندمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۲۷۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2279, Divan e Shamsاز چاه شور این جهان در دلو قرآن رو برآای یوسف آخر بهر توست این دلو در چاه آمدهمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۶۲۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #3624رحمتی بی‌ علتی بی‌ خدمتیآید از دریا مبارک ساعتیمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۳۳۵Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #1335, Divan e Shamsبستم من گردن جان بردم پیشش به نشانمجرم عشق است مکن مجرم خود را تو بحلداد سر رشته به من رشته پرفتنه و فنگفت بکش تا بکشم هم بکش و هم مگسلمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۵۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #51, Divan e Shamsپای بکوب و دست زن دست در آن دو شست زنپیش دو نرگس خوشش کشته نگر دل مرامولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ٢۴۶١Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #2461چون مراقب باشی و گیری رسنحاجتت نآید قیامت آمدنمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۹۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #93, Divan e Shamsخرف باش خرف باش ز مستی و ز حیرتکه تا جمله نیستان نماید شکری‌هامولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۵۵Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #55, Divan e Shamsچو از حیرت گذر یابد صفات آن را که دریابدخمش که بس شکسته شد عبارت‌ها و عبرت‌هامولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۰۵۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #3050, Divan e Shamsخموش آب نگه دار همچو مشک درستور از شکاف بریزی بدانکه معیوبیمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۷۵Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #75, Divan e Shamsخاموش که خاموشی بهتر ز عسل نوشیدرسوز عبارت را بگذار اشارت را
  continue reading

1184 قسمت

همه قسمت ها

×
 
Loading …

به Player FM خوش آمدید!

Player FM در سراسر وب را برای یافتن پادکست های با کیفیت اسکن می کند تا همین الان لذت ببرید. این بهترین برنامه ی پادکست است که در اندروید، آیفون و وب کار می کند. ثبت نام کنید تا اشتراک های شما در بین دستگاه های مختلف همگام سازی شود.

 

راهنمای مرجع سریع