Artwork

محتوای ارائه شده توسط Parviz Shahbazi. تمام محتوای پادکست شامل قسمت‌ها، گرافیک‌ها و توضیحات پادکست مستقیماً توسط Parviz Shahbazi یا شریک پلتفرم پادکست آن‌ها آپلود و ارائه می‌شوند. اگر فکر می‌کنید شخصی بدون اجازه شما از اثر دارای حق نسخه‌برداری شما استفاده می‌کند، می‌توانید روندی که در اینجا شرح داده شده است را دنبال کنید.https://fa.player.fm/legal
Player FM - برنامه پادکست
با برنامه Player FM !

Ganje Hozour audio Program #959

 
اشتراک گذاری
 

Manage episode 361794288 series 1755842
محتوای ارائه شده توسط Parviz Shahbazi. تمام محتوای پادکست شامل قسمت‌ها، گرافیک‌ها و توضیحات پادکست مستقیماً توسط Parviz Shahbazi یا شریک پلتفرم پادکست آن‌ها آپلود و ارائه می‌شوند. اگر فکر می‌کنید شخصی بدون اجازه شما از اثر دارای حق نسخه‌برداری شما استفاده می‌کند، می‌توانید روندی که در اینجا شرح داده شده است را دنبال کنید.https://fa.player.fm/legal
برنامه شماره ۹۵۹ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازی۱۴۰۲ تاریخ اجرا: ۲۵ آوریل ۲۰۲۳ - ۶ اردیبهشتبرای دستیابی به فایل پادکست برنامه ۹۵۹ بر روی این لینک کلیک کنید.برای دانلود فایل صوتی برنامه ۹۵۹ با فرمت mp3 بر روی این لینک کلیک کنید.PDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF متن نوشته شده پیغام‌های تلفنی برنامه با فرمتتمام اشعار این برنامه با فرمت PDF نسخه ریز مناسب پرینت تمام اشعار این برنامه با فرمت PDF نسخه درشت خوانش تمام ابیات این برنامه - فایل صوتیخوانش تمام ابیات این برنامه - فایل تصویریبرای دستیابی به اطلاعات مربوط به جبران مالی‌ بر روی این لینک کلیک کنید.مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۷۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #371, Divan e Shamsگر جامِ سپهر زهرپیماست(۱)آن در لبِ عاشقان چو حلواستزین واقعه گر ز جای رفتی(۲)از جای برو، که جای اینجاستمگریز ز سوزِ عشق زیراجز آتشِ عشق دود و سوداستدودت نپزد، کُنَد سیاهتدر پختنت آتش است کاُستاست(۳)پروانه که گردِ دود گردددودآلوده‌ست و خام و رسواستاز خانه و مان به یاد نایدآن را که چنین سفر مهیّاستاز شهر مگو که در بیابانموسی‌ست رفیق و مَنّ و سَلواست(۴)صحّت چه کنی؟ که در سقیمی(۵)هر لحظه طبیبِ تو مسیحاستدلتنگ خوشم که در فراخیهر مسخره را ره است و گنجاستچون خانهٔ دل ز غم شود تنگدر وی شهِ دلنواز تنهاستدل تنگ بُوَد، جز او نگنجدتنگیِّ دلم امان و غوغاستدندانِ عدو ز ترش کُند است(۶)پس روتُرُشی رهاییِ ماستخاموش که بحر اگر تُرُشروستهم معدنِ گوهر است و دریاست(۱) پیمودن: شراب در جام کسی ریختن(۲) از جای رفتن: متزلزل شدن، لغزیدن، مجازاً، عقل و دید زندگی را از دست دادن و به عقل و دید من ذهنی فکر و عمل کردن(۳) کاُستاست: که استاد است.(۴) منّ: آنچه خداوند ببخشد و بدهد.سلوی: پرنده ای شبیه بلدرچینمنّ و سلوی: غذا و یا برکتی که از فضای گشوده شده به انسان برسد.(۵) سقیم: بیمار، نادرست(۶) کُند شدن دندان: ساییده شده و از کار افتادن دندان--------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۷۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #371, Divan e Shamsگر جامِ سپهر زهرپیماستآن در لبِ عاشقان چو حلواستزین واقعه گر ز جای رفتیاز جای برو، که جای اینجاستمگریز ز سوزِ عشق زیراجز آتشِ عشق دود و سوداستمولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۳۲۱۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #3214طالب است و غالب است آن کردگارتا ز هستی‌ها برآرَد او دمارمولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۱۵۳۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #1532بعد از این حرفی است پیچاپیچ و دوربا سُلیمان باش و دیوان را مشورمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۵۲۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2520جمله قرآن هست در قطعِ سببعزِّ درویش و، هلاکِ بولهبمولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۳۰۰۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #3008چیست تعظیمِ(۷) خدا افراشتن؟خویشتن را خوار و خاکی داشتنچیست توحیدِ خدا آموختن؟خویشتن را پیشِ واحد سوختنگر همی‌خواهی که بفْروزی چو روزهستیِ همچون شبِ خود را بسوز(۷) تعظیم: بزرگداشت، به عظمتِ خداوند پی بردن--------------مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۱۹۰۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #1900از ترازو کم کُنی، من کم کنمتا تو با من روشنی، من روشنممولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۴۱۰۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #4100خواب چون در می‌رمد از بیمِ دلقخوابِ نسیان کَی بُوَد با بیمِ حَلْق؟لٰاتُؤاخِذ اِنْ نَسینا، شد گواهکه بُوَد نسیان به وجهی هم گناه زآنکه استکمالِ تعظیم او نکردورنه نسیان در نیاوردی نبردقرآن کریم، سورهٔ بقره (۲)، آیهٔ ۲۸۶Quran, Al-Baqarah(#2), Line #286«… رَبَّنَا لَا تُؤَاخِذْنَا إِنْ نَسِينَا أَوْ أَخْطَأْنَا…»«… اى پروردگار ما، اگر فراموش كرده‌ايم يا خطايى كرده‌ايم، ما را بازخواست مكن …»عطار، دیوان اشعار، غزل شمارهٔ ۲۶۴Poem (Qazal) # 264, Divan e Attarتو صاحب‌نفسی ای غافل، میانِ خاک خون می‌خورکه صاحب‌دل اگر زهری خورَد آن انگبین باشدمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۸۸۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2880چون رهیدی، شُکرِ آن باشد که هیچ سویِ آن دانه نداری پیچ پیچمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۲۲۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #1227, Divan e Shamsهر لحظه و هر ساعت یک شیوه نو آردشیرین‌تر و نادرتر زان شیوه پیشینشمولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۳۲۱۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #3214علّتی بتّر ز پندارِ کمالنیست اندر جانِ تو ای ذُودَلال(۸)(۸) ذُودَلال: صاحبِ ناز و کرشمه--------------مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۳۲۱۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #3219در تگِ جو هست سِرگین ای فَتیٰ(۹)گرچه جو صافی نماید مر تو را(۹) فَتیٰ: جوان، جوانمرد--------------مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۳۲۴۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #3240کرده حق ناموس را صد من حَدید(۱۰)ای بسی بسته به بندِ ناپدید(۱۰) حَدید: آهن--------------مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۹۹۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2994مر لئیمان را بزن، تا سر نهندمر کریمان را بده تا بر دهندلاجَرَم حق هر دو مسجد آفریددوزخ آنها را و، اینها را مزیدساخت موسی قدس در، بابِ صغیرتا فرود آرند سر قومِ زحیر(۱۱)ز آنکه جبّاران بُدند و سرفرازدوزخ آن باب صغیر است و نیاز(۱۱) قومِ زحیر: مردم بیمار و آزاردهنده--------------مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۵۴۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #544ناز کردن خوشتر آید از شِکَرلیک کم خایش که دارد صد خطرایمن آبادست آن راهِ نیازترک نازش گیر و، با آن ره بسازمولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۱۶۰۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #393صاحبِ دل را ندارد آن زیانگر خورَد او زَهرِ قاتل را عِیانمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۴۸۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #1484, Divan e Shamsشادی شود آن غم که خوریمَش چو شِکَر خَوشای غم بَرِ ما آی، که اکسیر غمانیممولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۱۵۷۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #1570عاشقم بر قهر و بر لطفش به جِدبوالعَجَب، من عاشقِ این هر دو ضدمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۶۱۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #1619حاکم است و یَفْعَلُ الله ما یَشااو ز عینِ درد انگیزد دوازیرا حق تعالی حاکم و فرمانروای جهان است و او هر چه خواهد همان کند. چنانکه از ذات درد و مرض، دوا و درمان می آفریند.مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ٢۵۵۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #2554مؤمنان در حَشر گویند: ای مَلَکنَی که دوزخ بود راهِ مُشْتَرَک؟مؤمن و کافر بر او یابد گذارما ندیدیم اندرین ره، دود و نار(۱۲)نک بهشت و بارگاهِ ايمنیپس کجا بود آن گذرگاهِ دَنی(۱۳)؟پس مَلَک گوید که آن رَوْضه‌ی(۱۴) خُضَر(۱۵)که فلان جا دیده‌اید اندر گذَردوزخ آن بود و، سیاستگاهِ سختبر شما شد باغ و بُستان و درخت(۱۲) نار: آتش(۱۳) دَنی:‌ پست، ناکس، حقیر(۱۴) رَوْضه: باغ، بهشت(۱۵) خُضَر: سبز--------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۸۷۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2878, Divan e Shamsگر همه زهرم، با خویِ مَنَت باید ساختپس تو پروانه نه‌ای، گر ز لگن بگریزیمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۴۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #142, Divan e Shamsآن زِ دور آتش نمایَد، چون رَوی نوری بُوَدهمچنان که آتشِ موسی برای ابتلا(۱۶)(۱۶) ابتلا: امتحان--------------مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۳۰۰۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #3007خار، جمله لطف، چون گُل می‌شودپیشِ جزوی، کو سویِ کُلّ می‌رودمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۸۷۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2878, Divan e Shamsتو کُهِ قاف نه‌ای، گر چو کَه از جا برویتو زرِ صاف نه‌ای، گر ز شکن(۱۷) بگریزی(۱۷) شکن: شکست، بریده شدن--------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۵۱۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #1518, Divan e Shamsمن آن ماهم که اندر لامکانممجو بیرون مرا، در عینِ جانمتو را هر کس به سوی خویش خوانَدتو را من جز به سوی تو نخوانممولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۶۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #368, Divan e Shamsاز هر جهتی تو را بلا دادتا بازکَشَد به بی‌جَهاتَت(۱۸)(۱۸) بی‌جَهات: موجودی که برتر از جا و جهت است، عالَم الهی--------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۵۳۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #538, Divan e Shamsاز جا سویِ بی‌جا شود، در لامکان پیدا شودهر سو که افتد بعد از این، بر مُشک و بر عنبر(۱۹) زند(۱۹) عنبر: ماده‌ای خوشبو--------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۶۷۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #1674, Divan e Shamsما از آنجا و از اینجا نیستیمما ز بی‌جاییم و بی‌جا(۲۰) می‌رویم(۲۰) بی‌جا: مرتبه‌ای از وجود که برتر از مکان است، لامکان، عالَمِ الهی--------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۴۴۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2444, Divan e Shamsاز جای در بی‌جا رَوی، وز خویشتن تنها رَویبی‌مرکب و بی‌پا رَوی، چون آب اندر جو شَویچون جان و دل یکتا شَوی، پیدای ناپیدا شَویهم تلخ و هم حلوا شَوی، با طبعِ مِی هم‌خو شَویمولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۲۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #22هر که را جامه ز عشقی چاک شداو ز حرص و جمله عیبی پاک شدشاد باش ای عشقِ خوش‌سودایِ ماای طبیبِ جمله علّت‌هایِ مامولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۸۴۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2840, Divan e Shamsمَگُریز، ای برادر، تو ز شعله‌هایِ آذرز برایِ امتحان را چه شود اگر دَرآیی؟مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۶۲۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #3621سرنگون زآن شد، که از سَر دور ماندخویش را سَر ساخت و تنها پیش راندمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۷۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #371, Divan e Shamsگر جامِ سپهر زهرپیماستآن در لبِ عاشقان چو حلواستمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۳۹۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #1394, Divan e Shamsبر همگان گر ز فلک زهر ببارد همه شبمن شِکَر اندر شِکَر اندر شِکَر اندر شِکَرمهر کسکی را کسکی، هر جگری را هوسیلیک کجا تا به کجا؟ من ز هوایی دگرممن طلب اندر طلبم، تو طرب اندر طربیآن طربت در طلبم، پا زد و برگشت سرممولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۱۰۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #3101, Divan e Shamsچگونه خنده بپوشم؟ انارِ خندانمنبات و قند نتاند نمود سُمّاقی(۲۱)(۲۱) سُمّاقی: منسوب به سُمّاق، معرّب سُماک، گیاهی که میوهٔ آن مزهٔ ترش دارد، تُرُشی--------------مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۳۵۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #1359ننگرم کس را و گر هم بنگرماو بهانه باشد و، تو مَنْظَرم(۲۲)عاشقِ صُنعِ(۲۳) تواَم در شُکر و صبر(۲۴)عاشقِ مصنوع(۲۵) کی باشم چو گَبر(۲۶)؟عاشقِ صُنعِ خدا با فَر بوَدعاشقِ مصنوعِ او کافر بُوَد(۲۲) مَنْظَر: جای نگریستن و نظر انداختن(۲۳) صُنع: آفرینش(۲۴) شُکر و صبر: در اینجا کنایه از نعمت و بلاست.(۲۵) مصنوع: آفریده، مخلوق(۲۶) گبر: کافر--------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۱۰۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2104, Divan e Shamsساقیِ باقی‌ست خوش و عاشقانخاکِ سیه بر سرِ این باقیانزهر از آن دستِ کریمش بنوشتا که شوی مِهتَرِ(۲۷) حلواییانعشق چو مغز است جهان همچو پوستعشق چو حلوا و جهان چون تیان(۲۸)حلقِ من از لذّتِ حلوا بسوختتا نکنم حِلیهٔ(۲۹) حلوا بیان(۲۷) مِهتَر: بزرگ‌تر(۲۸) تیان: دیگِ سرگشادهٔ بزرگ(۲۹) حِلیه: زینت، مشخصاتِ ظاهر، وصف--------------مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۳۹۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #393خفته از احوالِ دنیا روز و شبچون قلم در پنجهٔ تقلیبِ(۳۰) رب(۳۰) تقلیب: برگردانیدن، واژگونه کردن--------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۷۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #371, Divan e Shamsزین واقعه گر ز جای رفتیاز جای برو، که جای اینجاستمولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۹۲۵Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #925جانهایِ خَلق پیش از دست و پامی‌پریدند از وفا اندر صفاچون به امرِ اِهْبِطُوا(۳۱) بندی(۳۲) شدندحبسِ خشم و حرص و خرسندی شدندقرآن کریم، سورهٔ بقره (۲)، آیهٔ ۳۸Quran, Al-Baqarah(#2), Line #38«قُلْنَا اهْبِطُوا مِنْهَا جَمِيعًا ۖ فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ مِنِّي هُدًى فَمَنْ تَبِعَ هُدَايَ فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ.»«گفتيم: همه از بهشت فرود آیید؛ پس اگر هدایتی از من به سوی شما رسید، آنها كه هدایت مرا پيروى كنند، نه بیمی دارند و نه اندوهی.»(۳۱) اِهْبِطُوا: فرود آیید، هبوط کنید.(۳۲) بندی: اسیر، به بند درآمده--------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۱۹۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2198, Divan e Shamsجمله خشم از کبر خیزد، از تکبّر پاک شوگر نخواهی کبر را رو، بی‌تکبّر خاک شومولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۱۹۳۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #1937گفته او را من زبان و چشم تومن حواس و من رضا و خشم تومولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۷۵۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #758خشمِ مرّیخی نباشد خشمِ اومُنْقَلِب‌رَو(۳۳)، غالب و مغلوب‌خُو(۳۳) مُنْقَلِب‌رَو: کسی که در راه رفتن یکسان قدم برندارد.--------------حافظ، غزلیّات، غزل شمارهٔ ۱۲۹Poem (Qazal) #129, Divan e Hafezاگر نه باده غمِ دل ز یادِ ما ببَردنهیبِ(۳۴) حادثه بنیادِ ما ز جا ببَرداگر نه عقل به مستی فروکشد لنگرچگونه کشتی از این ورطهٔ(۳۵) بلا ببَرد؟فغان که با همه کس غایبانه باخت(۳۶) فلککه کس نبود که دستی از این دغا(۳۷) ببَرد(۳۴) نهیب: گزند و آسیب(۳۵) ورطه: گرداب، غرقاب(۳۶) باخت: بازی کرد(۳۷) دغا: دغل، ناراست--------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۷۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #71, Divan e Shamsاگر نه عشقِ شمس‌الدین بُدی در روز و شب ما رافراغت‌ها کجا بودی ز دام و از سبب ما را؟!بت شهوت برآوردی، دَمار از ما ز تابِ خوداگر از تابش عشقش، نبودی تاب و تب، ما رامولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۱۰۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #1103خلق را طاق و طُرُم(۳۸)، عاریّتی استامر را طاق و طُرُم ماهیّتی است‏ از پیِ طاق و طُرُم، خواری کَشندبر امیدِ عِزّ در خواری خَوشند بر امیدِ عزِّ ده روزهٔ‏(۳۹) خُدوک(۴۰)گَردنِ خود کرده‏اند از غم، چو دوک‏(۴۱)(۳۸) طاق و طُرُم: مراد از آن، سر و صدای ظاهری و جلوه و عظمتِ ناپایداری است که عامِ خلق رامفتون می‌دارد. (۳۹) دَه‌روزه: اشاره دارد به ناپایدار بودنِ خوشی‌های دنیوی(۴۰) خُدوک: آشفته، پریشان، گذران(۴۱) دوک: آلتی که با آن نخ می‌ریسند.--------------مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۱۰۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #1106چون نمی‏‌آیند اینجا کی منم؟کاندرین عِزّ(۴۲)، آفتابِ روشنم‏(۴۲) عِزّ: بزرگی--------------مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۱۴۲۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #1429اندرین ره ترک کن طاق و طُرُنب(۴۳)تا قلاووزت(۴۴) نجنبد تو مَجُنب(۴۳) طاق و طُرُنب: جلال و شکوه ظاهری(۴۴) قلاووز: پیشروِ لشکر--------------مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۵۷۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #3574تاجِ کَرَّمْناست بر فرقِ سَرَتطَوقِ(۴۵) اَعْطَیناکَ آویزِ برت(۴۵) طَوق: گردنبند--------------مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۵۷۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #3573تو خوش و خوبی و، کانِ هر خوشی تو چرا خود منّتِ باده ‌کَشی؟مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۶۰۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #607, Divan e Shamsای دل به غمش دِه جان، یعنی بنمی‌ارزدبی‌سر شو و بی‌سامان، یعنی بنمی‌ارزدمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۶۱۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #612تو مکانی، اصلِ تو در لامکاناین دکان بر بند و، بگشا آن دکانشش جهت مگریز، زیرا در جِهاتشَشدَره‌(۴۶) است، و ششدره مات است، مات(۴۶) شَشدَره‌: کنایه از مبهوت و متحیّر و عاجز ماندن در امور--------------مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۷۱۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #719مرغکی اندر شکارِ کِرم بودگُربه فرصت یافت او را در ربودآکِل(۴۷) و مأکول(۴۸) بود و بی‌خبردر شکارِ خود ز صیّادی دگر(۴۷) آکِل: خورنده(۴۸) مَأکُول: خورده شده--------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۶۳۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #630, Divan e Shamsوآن غصّه که می‌گویی: آن چاره نکردم دیهر چاره که پنداری، آن نیز غَرَر(۴۹) باشدخود کرده شِمُر آن را، چه خیزد از آن سودا؟اندر پیِ صد چون آن صد دامِ دگر باشدآن چاره همی‌کردم، آن مات نمی‌آمدآن چارهٔ لنگت را آخر چه اثر باشد؟(۴۹) غَرَر: هلاکت، فریب خوردن--------------مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۵۵۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #1552دیده‌‌یی باید، سبب سوراخ‌کُن(۵۰)تا حُجُب را بَرکَنَد از بیخ و بُنتا مسبِّب بیند اندر لامکانهرزه داند جهد و اَکساب(۵۱) و دکاناز مسبِّب می‌رسد هر خیر و شرنیست اسباب و وسایط ای پدر(۵۰) سبب سوراخ‌کُن: سوراخ کنندهٔ سبب(۵۱) اَکساب: کسب‌ها--------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۵۱۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2513, Divan e Shamsز خرمنگاهِ شش‌گوشه(۵۲)، نخواهی یافتن خوشهروان شو سویِ‌‌ بی‌سویان، رها کن رسمِ شش‌سویی(۵۳)(۵۲) خرمنگاهِ شش‌گوشه: عالَمِ محسوس به اعتبارِ داشتن شش جهت(۵۳) رسمِ شش‌سویی: وضع و حالت جسم به اعتبارِ آن که شش جهت دارد، مجازاً حالاتِ جسمانی--------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۷۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #371, Divan e Shamsمگریز ز سوزِ عشق زیراجز آتشِ عشق دود و سوداستمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #26, Divan e Shamsجانیست چون شعله، ولی دودش ز نورش بیشترچون دود از حد بگذرد در خانه ننماید ضیاگر دود را کمتر کنی، از نور شعله برخوریاز نورِ تو روشن شود هم این سرا، هم آن سرادر آبِ تیره بنگری، نی ماه بینی، نی فلکخورشید و مه پنهان شود، چون تیرگی گیرد هوامولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۴۵۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #450زآن همه جنگند این اصحابِ ماجنگ کس نشْنید اندر انبیازآنکه نورِ انبیا خورشید بودنورِ حسِّ ما چراغ و شمع و دودمولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۳۰۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #304هشت سالت جُوش دادم در فراقکم نشد یک ذرّه خامیت و نفاقغورهٔ تو سنگ‌بسته(۵۴) کز سَقام(۵۵)غوره‌ها اکنون مَویزند و، تو خام(۵۴) سنگ‌بسته: سفت و سخت، کال(۵۵) سَقام: بیماری--------------مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۳۱۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #1319پخته گرد و، از تغیُّر دور شورو چو بُرهانِ مُحقِّق، نور شوچون ز خود رَستی، همه بُرهان شدیچونکه بنده نیست شد، سلطان شدیمولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۱۳۹۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #1396هر که را هست از هوس‌ها جانِ پاک زود بیند حضرت و ایوانِ پاک‌‌چون محمد پاک شد زین نار و دودهَر‌ کجا رو کرد، وَجْهُ‌‌الله بودچون رفیقی وسوسهٔ بدخواه را کِیْ بدانی ثَمَّ وَجْهُ‌الله را؟ای کسی که چَشمِ دلت از موهای زائدِ هویٰ و هوس پاک نشده است، چون همراه‌ وسوسه‌های شیطانی بدخواه هستی، کِی بدین حقیقت واقف خواهی شد که آدمی به هَر‌جا روی آورَد، ذات‌ حضرتِ حق در آن‌جا متجلّی است؟! هر‌که را باشد زِ سینه فتحِ باب(۵۶)او زِ هر شهری ببیند آفتابحق پدید است از میانِ دیگران همچو ماه، اندر میانِ اختران‌‌ (۵۶) فَتحِ باب: گشودنِ دَر--------------مولوی، ديوان شمس، ترجیعات، ترجیع شمارهٔ چهل و سومRumi (Molana Jalaleddin) Poem(Tarjiaat)#43, Divan e Shamsزین دودناک(۵۷) خانه گشادند روزنیشد دود و، اندر آمد خورشیدِ روشنیآن خانه چیست؟ سینه، و آن دود چیست؟ فکرز اندیشه گشت عیشِ تو اشکسته گردنی(۵۷) دودناک: آمیخته به دود، پردود، دودآگین--------------مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۱۶۲۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #1622چون تو گوشی، او زبان، نی جنس توگوشها را حق بفرمود: اَنْصِتُواقرآن کریم، سورهٔ اعراف (۷)، آیهٔ ۲۰۴Quran, Al-A’raaf(#7), Line #204«وَإِذَا قُرِئَ الْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَأَنْصِتُوا لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ.»«هر گاه قرآن خوانده شود، گوش فرادهید و خموشی گزینید، باشد که از لطف و رحمت پروردگار برخوردار شوید.»کودک اوّل چون بزاید شیرْنوش(۵۸) مدّتی خاموش باشد، جمله گوش‌‌ مدّتی می‌‌بایدش لب‌ دوختن از سخن، تا او سخن آموختن‌‌ور نباشد گوش و تی‌‌تی(۵۹) می‌‌کندخویشتن را گُنگِ گیتی می‌‌کند کَرِّ اصلی، کِش نبود آغاز گوش لال باشد، کَی کند در نطق، جُوش؟‌‌ زآنکه اوّل سمع(۶۰) باید نطق را سویِ منطق از رَهِ سمع اندر آاُدْخُلُوا الْاَبْیٰاتَ مِنْ اَبْوابِها وَاطْلُبُوا الْاَغْراضَ فٰی اَسْبٰابِهابرای در‌آمدن به خانه‌ها باید از درهای آن وارد شوید. و برای نیل به مقصود و مطلوب خود باید خواهان توسّل به علل و اسباب آن شوید.قرآن کریم، سورهٔ بقره (۲)، آیهٔ ۱۸۹Quran, Al-Baqarah(#2), Line #189«… وَلَيْسَ الْبِرُّ بِأَنْ تَأْتُوا الْبُيُوتَ مِنْ ظُهُورِهَا وَلَٰكِنَّ الْبِرَّ مَنِ اتَّقَىٰ ۗ وَأْتُوا الْبُيُوتَ مِنْ أَبْوَابِهَا ۚ وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ.»«… و پسنديده نيست كه از پشت خانه‌ها به آنها داخل شويد، ولى پسنديده راه كسانى است كه پروا مى‌كنند و از درها به خانه‌ها درآييد و از خدا بترسيد تا رستگار شويد.»نطق، کان موقوفِ(۶۱) راهِ سمع نیست جُز که نطقِ خالقِ بی‌‌طَمْع نیست‌‌ مُبْدِع(۶۲) است او، تابعِ اُستاد، نی مَسْنَدِ(۶۳) جمله، ورا اِسناد، نی‌‌ باقیان هم در حِرَف(۶۴)، هم در مَقال تابعِ استاد و محتاجِ مثال‌‌زین سخن، گر نیستی بیگانه‌‌یی دَلْق و اشکی گیر در ویرانه‌‌یی‌‌ زآنکه آدم، زآن عتاب، از اشک رَست اشکِ‌ تر باشد دمِ توبه‌پرست‌‌ بهرِ گریه آمد آدم بر زمین تا بُوَد گریان و نالان و حَزین‌‌(۶۵)آدم از فردوس و از بالایِ هفت پای‌ماچان از برایِ عُذْر رفت‌‌ گر ز پُشتِ آدمی، وز صُلْبِ(۶۶) او در طلب می‌‌باش هم در طُلْبِ(۶۷) او زآتشِ دل و آبِ دیده نُقل ساز بوستان از ابر و خورشیدست باز(۶۸)تو چه دانی ذوق ِآبِ دید‌‌گان عاشقِ نانی، تو چون نادیدگان‌‌(۶۹) گر تو این انبان، ز نان خالی کُنی پُر ز گوهرهایِ اِجلالی(۷۰) کنی‌‌ طفلِ جان، از شیرِ شیطان باز کُن بعد از آنَشْ با مَلَک انباز کُن‌‌تا تو تاریک و ملول و تیره‌‌ای دان که با دیوِ لعین(۷۱) همشیره‌‌ای(۷۲)‌‌(۵۸) شیرنوش: نوشنده شیر، شیرخوار(۵۹) تی‌تی: کلمه ای که مرغان را بدان خوانند، زبان کودکانه(۶۰) سَمع: شنیدن (۶۱) موقوف: منوط، متوقّف(۶۲) مُبْدِع: پدید آورنده(۶۳) مَسْنَد: تکیه گاه(۶۴) حِرَف: پیشه‌ها، صنعت‌ها، جمعِ حرفه(۶۵) حَزین‌‌: اندوهگین(۶۶) صُلْب: تیرهٔ پشت کمر، مجازاً نسل(۶۷) طُلْب: جماعتی از مردم که در یکجا جمع شوند.(۶۸) باز: گشاده، منبسط. کنایه از سبز و خرّم.(۶۹) نادیده: حریص، آزمند(۷۰) اِجلالی: گرانقدر(۷۱) لعین: ملعون(۷۲) همشیره‌‌: خواهر، در اینجا به معنی همراه و دمساز--------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۷۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #371, Divan e Shamsدودت نپزد، کُنَد سیاهتدر پختنت آتش است کاُستاستمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۰۳۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #3038گر همان عیبت نبود، ایمن مباشبوک(۷۳) آن عیب از تو گردد نیز فاش(۷۳) بوک: باشد که، شاید که--------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۷۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #371, Divan e Shamsاز خانه و مان به یاد نایدآن را که چنین سفر مهیّاستمولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۲۲۳۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #2230همچنین حُبُّ الْوَطَن باشد درستتو وطن بشناس، ای خواجه نخستحدیث«حُبُّ‌الْوَطَن مِنَ الاْيمانِ.»«وطن‌دوستی از ایمان است.»مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۲۲۳۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #2234سوی دریا عزم کُن زین آبگیربحر جُو و تَرکِ این گِرداب گیرسینه را پا ساخت، می‌رفت آن حَذور(۷۴)از مقامِ با خطر تا بحرِ نور(۷۴) حَذور: بسیار پرهیز کننده، کسی که سخت بترسد. در اینجا به معنی دوراندیش و محتاط آمده است.--------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۷۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #371, Divan e Shamsاز شهر مگو که در بیابانموسی‌ست رفیق و مَنّ و سَلواستقرآن کریم، سورهٔ بقره (۲)، آیهٔ ۵۷Quran, Al-Baqarah(#2), Line #57«وَظَلَّلْنَا عَلَيْكُمُ الْغَمَامَ وَأَنْزَلْنَا عَلَيْكُمُ الْـمَنَّ وَالسَّلْوَىٰ ۖ كُلُوا مِنْ طَيِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاكُمْ ۖ وَمَا ظَلَمُونَا وَلَٰكِنْ كَانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ»«و ابر را سايبانتان گردانيديم و برايتان مَنّ و سَلوى فرستاديم: بخوريد از اين چيزهاى پاكيزه كه شما را روزى داده‌ايم. و آنان بر ما ستم نكردند، بلكه بر خود ستم مى‌كردند.»مولوى، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۸۲۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #822جمله عالَم زین غلط کردند راهکز عَدَم ترسند و، آن آمد پناهمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۷۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #371, Divan e Shamsصحّت چه کنی؟ که در سقیمیهر لحظه طبیبِ تو مسیحاستحافظ، غزلّیات، غزل شمارهٔ ۱۸۷Poem (Qazal) #187, Divan e Hafezطبیبِ عشق مسیحادم است و مشفق(۷۵)، لیکچو درد در تو نبیند که را دوا بکند؟(۷۵) مُشفِق: دلسوز، مهربان--------------مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۳۲۱۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #3212هر که نقصِ خویش را دید و شناختاندر اِستِکمال(۷۶) خود، دو اسبه تاخت(۷۷)زان نمی‌پَرّد به سویِ ذوالْجَلالکو گُمانی می‌بَرَد خود را کمالعِلّتی بتّر ز پندارِ کمالنیست اندر جانِ تو ای ذُودَلال(۷۸)(۷۶) اِستِکمال: به کمال رسانیدن، کمال خواهی(۷۷) دو اسبه تاختن: کنایه از شتاب کردن و به شتاب رفتن(۷۸) ذُودَلال: صاحب ناز و کرشمه--------------مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۶۹۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #690کارگاهِ صنعِ حق، چون نیستی استپس بُرونِ کارگه بی‌قیمتی استمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۷۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #371, Divan e Shamsدلتنگ خوشم که در فراخیهر مسخره را ره است و گنجاستمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۴۰۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #407در زمانه صاحبِ دامی بُوَد؟همچو ما احمق که صیدِ خود کند؟-------------------------مجموع لغات:(۱) پیمودن: شراب در جام کسی ریختن(۲) از جای رفتن: متزلزل شدن، لغزیدن، مجازاً، عقل و دید زندگی را از دست دادن و به عقل و دید من ذهنی فکر و عمل کردن(۳) کاُستاست: که استاد است.(۴) منّ: آنچه خداوند ببخشد و بدهد.سلوی: پرنده ای شبیه بلدرچینمنّ و سلوی: غذا و یا برکتی که از فضای گشوده شده به انسان برسد.(۵) سقیم: بیمار، نادرست(۶) کُند شدن دندان: ساییده شده و از کار افتادن دندان(۷) تعظیم: بزرگداشت، به عظمتِ خداوند پی بردن(۸) ذُودَلال: صاحبِ ناز و کرشمه(۹) فَتیٰ: جوان، جوانمرد(۱۰) حَدید: آهن(۱۱) قومِ زحیر: مردم بیمار و آزاردهنده(۱۲) نار: آتش(۱۳) دَنی:‌ پست، ناکس، حقیر(۱۴) رَوْضه: باغ، بهشت(۱۵) خُضَر: سبز(۱۶) ابتلا: امتحان(۱۷) شکن: شکست، بریده شدن(۱۸) بی‌جَهات: موجودی که برتر از جا و جهت است، عالَم الهی(۱۹) عنبر: ماده‌ای خوشبو(۲۰) بی‌جا: مرتبه‌ای از وجود که برتر از مکان است، لامکان، عالَمِ الهی(۲۱) سُمّاقی: منسوب به سُمّاق، معرّب سُماک، گیاهی که میوهٔ آن مزهٔ ترش دارد، تُرُشی(۲۲) مَنْظَر: جای نگریستن و نظر انداختن(۲۳) صُنع: آفرینش(۲۴) شُکر و صبر: در اینجا کنایه از نعمت و بلاست.(۲۵) مصنوع: آفریده، مخلوق(۲۶) گبر: کافر(۲۷) مِهتَر: بزرگ‌تر(۲۸) تیان: دیگِ سرگشادهٔ بزرگ(۲۹) حِلیه: زینت، مشخصاتِ ظاهر، وصف(۳۰) تقلیب: برگردانیدن، واژگونه کردن(۳۱) اِهْبِطُوا: فرود آیید، هبوط کنید.(۳۲) بندی: اسیر، به بند درآمده(۳۳) مُنْقَلِب‌رَو: کسی که در راه رفتن یکسان قدم برندارد.(۳۴) نهیب: گزند و آسیب(۳۵) ورطه: گرداب، غرقاب(۳۶) باخت: بازی کرد(۳۷) دغا: دغل، ناراست(۳۸) طاق و طُرُم: مراد از آن، سر و صدای ظاهری و جلوه و عظمتِ ناپایداری است که عامِ خلق رامفتون می‌دارد. (۳۹) دَه‌روزه: اشاره دارد به ناپایدار بودنِ خوشی‌های دنیوی(۴۰) خُدوک: آشفته، پریشان، گذران(۴۱) دوک: آلتی که با آن نخ می‌ریسند.(۴۲) عِزّ: بزرگی(۴۳) طاق و طُرُنب: جلال و شکوه ظاهری(۴۴) قلاووز: پیشروِ لشکر(۴۵) طَوق: گردنبند(۴۶) شَشدَره‌: کنایه از مبهوت و متحیّر و عاجز ماندن در امور(۴۷) آکِل: خورنده(۴۸) مَأکُول: خورده شده(۴۹) غَرَر: هلاکت، فریب خوردن(۵۰) سبب سوراخ‌کُن: سوراخ کنندهٔ سبب(۵۱) اَکساب: کسب‌ها(۵۲) خرمنگاهِ شش‌گوشه: عالَمِ محسوس به اعتبارِ داشتن شش جهت(۵۳) رسمِ شش‌سویی: وضع و حالت جسم به اعتبارِ آن که شش جهت دارد، مجازاً حالاتِ جسمانی(۵۴) سنگ‌بسته: سفت و سخت، کال(۵۵) سَقام: بیماری(۵۶) فَتحِ باب: گشودنِ دَر(۵۷) دودناک: آمیخته به دود، پردود، دودآگین(۵۸) شیرنوش: نوشنده شیر، شیرخوار(۵۹) تی‌تی: کلمه ای که مرغان را بدان خوانند، زبان کودکانه(۶۰) سَمع: شنیدن (۶۱) موقوف: منوط، متوقّف(۶۲) مُبْدِع: پدید آورنده(۶۳) مَسْنَد: تکیه گاه(۶۴) حِرَف: پیشه‌ها، صنعت‌ها، جمعِ حرفه(۶۵) حَزین‌‌: اندوهگین(۶۶) صُلْب: تیرهٔ پشت کمر، مجازاً نسل(۶۷) طُلْب: جماعتی از مردم که در یکجا جمع شوند.(۶۸) باز: گشاده، منبسط. کنایه از سبز و خرّم.(۶۹) نادیده: حریص، آزمند(۷۰) اِجلالی: گرانقدر(۷۱) لعین: ملعون(۷۲) همشیره‌‌: خواهر، در اینجا به معنی همراه و دمساز(۷۳) بوک: باشد که، شاید که(۷۴) حَذور: بسیار پرهیز کننده، کسی که سخت بترسد. در اینجا به معنی دوراندیش و محتاط آمده است.(۷۵) مُشفِق: دلسوز، مهربان(۷۶) اِستِکمال: به کمال رسانیدن، کمال خواهی(۷۷) دو اسبه تاختن: کنایه از شتاب کردن و به شتاب رفتن(۷۸) ذُودَلال: صاحب ناز و کرشمه----------------------------************************تمام اشعار برنامه بر اساس فرمت سایت گنج نما برای جستجوی آسانمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۷۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #371, Divan e Shamsگر جام سپهر زهرپیماستآن در لب عاشقان چو حلواستزین واقعه گر ز جای رفتیاز جای برو که جای اینجاستمگریز ز سوز عشق زیراجز آتش عشق دود و سوداستدودت نپزد کند سیاهتدر پختنت آتش است کاستاستپروانه که گرد دود گردددودآلوده‌ست و خام و رسواستاز خانه و مان به یاد نایدآن را که چنین سفر مهیاستاز شهر مگو که در بیابانموسی‌ست رفیق و من و سلواستصحت چه کنی که در سقیمیهر لحظه طبیب تو مسیحاستدلتنگ خوشم که در فراخیهر مسخره را ره است و گنجاستچون خانه دل ز غم شود تنگدر وی شه دلنواز تنهاستدل تنگ بود جز او نگنجدتنگی دلم امان و غوغاستدندان عدو ز ترش کند استپس روترشی رهایی ماستخاموش که بحر اگر ترشروستهم معدن گوهر است و دریاستمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۷۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #371, Divan e Shamsگر جام سپهر زهرپیماستآن در لب عاشقان چو حلواستزین واقعه گر ز جای رفتیاز جای برو که جای اینجاستمگریز ز سوز عشق زیراجز آتش عشق دود و سوداستمولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۳۲۱۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #3214طالب است و غالب است آن کردگارتا ز هستی‌ها برآرد او دمارمولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۱۵۳۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #1532بعد از این حرفی است پیچاپیچ و دوربا سلیمان باش و دیوان را مشورمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۵۲۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2520جمله قرآن هست در قطع سببعز درویش و هلاک بولهبمولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۳۰۰۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #3008چیست تعظیم خدا افراشتنخویشتن را خوار و خاکی داشتنچیست توحید خدا آموختنخویشتن را پیش واحد سوختنگر همی‌خواهی که بفروزی چو روزهستی همچون شب خود را بسوزمولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۱۹۰۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #1900از ترازو کم کنی من کم کنمتا تو با من روشنی من روشنممولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۴۱۰۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #4100خواب چون در می‌رمد از بیم دلقخواب نسیان کی بود با بیم حلقلاتواخذ ان نسینا شد گواهکه بود نسیان به وجهی هم گناه زآنکه استکمال تعظیم او نکردورنه نسیان در نیاوردی نبردقرآن کریم، سورهٔ بقره (۲)، آیهٔ ۲۸۶Quran, Al-Baqarah(#2), Line #286«… رَبَّنَا لَا تُؤَاخِذْنَا إِنْ نَسِينَا أَوْ أَخْطَأْنَا…»«… اى پروردگار ما، اگر فراموش كرده‌ايم يا خطايى كرده‌ايم، ما را بازخواست مكن …»عطار، دیوان اشعار، غزل شمارهٔ ۲۶۴Poem (Qazal) # 264, Divan e Attarتو صاحب‌نفسی ای غافل میان خاک خون می‌خورکه صاحب‌دل اگر زهری خورد آن انگبین باشدمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۸۸۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2880چون رهیدی شکر آن باشد که هیچ سوی آن دانه نداری پیچ پیچمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۲۲۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #1227, Divan e Shamsهر لحظه و هر ساعت یک شیوه نو آردشیرین‌تر و نادرتر زان شیوه پیشینشمولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۳۲۱۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #3214علتی بتر ز پندار کمالنیست اندر جان تو ای ذودلالمولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۳۲۱۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #3219در تگ جو هست سرگین ای فتیگرچه جو صافی نماید مر تو رامولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۳۲۴۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #3240کرده حق ناموس را صد من حدیدای بسی بسته به بند ناپدیدمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۹۹۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2994مر لئیمان را بزن تا سر نهندمر کریمان را بده تا بر دهندلاجرم حق هر دو مسجد آفریددوزخ آنها را و اینها را مزیدساخت موسی قدس در باب صغیرتا فرود آرند سر قوم زحیرز آنکه جباران بدند و سرفرازدوزخ آن باب صغیر است و نیازمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۵۴۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #544ناز کردن خوشتر آید از شکرلیک کم خایش که دارد صد خطرایمن آبادست آن راه نیازترک نازش گیر و با آن ره بسازمولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۳۹۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #393صاحب دل را ندارد آن زیانگر خورد او زهر قاتل را عیانمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۴۸۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #1484, Divan e Shamsشادی شود آن غم که خوریمش چو شکر خوشای غم بر ما آی که اکسیر غمانیممولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۱۵۷۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #1570عاشقم بر قهر و بر لطفش به جدبوالعجب من عاشق این هر دو ضدمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۶۱۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #1619حاکم است و یفعل الله ما یشااو ز عین درد انگیزد دوازیرا حق تعالی حاکم و فرمانروای جهان است و او هر چه خواهد همان کند چنانکه از ذات درد و مرض دوا و درمان می آفریندمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ٢۵۵۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #2554مومنان در حشر گویند ای ملکنی که دوزخ بود راه مشترکمومن و کافر بر او یابد گذارما ندیدیم اندرین ره دود و نارنک بهشت و بارگاه ايمنیپس کجا بود آن گذرگاه دنیپس ملک گوید که آن روضه‌ی خضرکه فلان جا دیده‌اید اندر گذردوزخ آن بود و سیاستگاه سختبر شما شد باغ و بستان و درختمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۸۷۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2878, Divan e Shamsگر همه زهرم با خوی منت باید ساختپس تو پروانه نه‌ای گر ز لگن بگریزیمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۴۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #142, Divan e Shamsآن ز دور آتش نماید چون روی نوری بودهمچنان که آتش موسی برای ابتلامولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۳۰۰۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #3007خار جمله لطف چون گل می‌شودپیش جزوی کو سوی کل می‌رودمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۸۷۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2878, Divan e Shamsتو که قاف نه‌ای گر چو که از جا برویتو زر صاف نه‌ای گر ز شکن بگریزیمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۵۱۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #1518, Divan e Shamsمن آن ماهم که اندر لامکانممجو بیرون مرا در عین جانمتو را هر کس به سوی خویش خواندتو را من جز به سوی تو نخوانممولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۶۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #368, Divan e Shamsاز هر جهتی تو را بلا دادتا بازکشد به بی‌جهاتتمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۵۳۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #538, Divan e Shamsاز جا سوی بی‌جا شود در لامکان پیدا شودهر سو که افتد بعد از این بر مشک و بر عنبر زندمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۶۷۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #1674, Divan e Shamsما از آنجا و از اینجا نیستیمما ز بی‌جاییم و بی‌جا می‌رویممولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۴۴۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2444, Divan e Shamsاز جای در بی‌جا روی وز خویشتن تنها رویبی‌مرکب و بی‌پا روی چون آب اندر جو شویچون جان و دل یکتا شوی پیدای ناپیدا شویهم تلخ و هم حلوا شوی با طبع می هم‌خو شویمولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۲۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #22هر که را جامه ز عشقی چاک شداو ز حرص و جمله عیبی پاک شدشاد باش ای عشق خوش‌سودای ماای طبیب جمله علت‌های مامولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۸۴۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2840, Divan e Shamsمگریز ای برادر تو ز شعله‌های آذرز برای امتحان را چه شود اگر درآییمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۶۲۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #3621سرنگون زآن شد که از سر دور ماندخویش را سر ساخت و تنها پیش راندمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۷۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #371, Divan e Shamsگر جام سپهر زهرپیماستآن در لب عاشقان چو حلواستمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۳۹۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #1394, Divan e Shamsبر همگان گر ز فلک زهر ببارد همه شبمن شکر اندر شکر اندر شکر اندر شکرمهر کسکی را کسکی هر جگری را هوسیلیک کجا تا به کجا من ز هوایی دگرممن طلب اندر طلبم تو طرب اندر طربیآن طربت در طلبم پا زد و برگشت سرممولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۱۰۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #3101, Divan e Shamsچگونه خنده بپوشم انار خندانمنبات و قند نتاند نمود سماقیمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۳۵۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #1359ننگرم کس را و گر هم بنگرماو بهانه باشد و تو منظرمعاشق صنع توام در شکر و صبرعاشق مصنوع کی باشم چو گبرعاشق صنع خدا با فر بودعاشق مصنوع او کافر بودمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۱۰۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2104, Divan e Shamsساقی باقی‌ست خوش و عاشقانخاک سیه بر سر این باقیانزهر از آن دست کریمش بنوشتا که شوی مهتر حلواییانعشق چو مغز است جهان همچو پوستعشق چو حلوا و جهان چون تیانحلق من از لذت حلوا بسوختتا نکنم حلیه حلوا بیانمولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۳۹۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #393خفته از احوال دنیا روز و شبچون قلم در پنجه تقلیب ربمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۷۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #371, Divan e Shamsزین واقعه گر ز جای رفتیاز جای برو که جای اینجاستمولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۹۲۵Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #925جانهای خلق پیش از دست و پامی‌پریدند از وفا اندر صفاچون به امر اهبطوا بندی شدندحبس خشم و حرص و خرسندی شدندقرآن کریم، سورهٔ بقره (۲)، آیهٔ ۳۸Quran, Al-Baqarah(#2), Line #38«قُلْنَا اهْبِطُوا مِنْهَا جَمِيعًا ۖ فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ مِنِّي هُدًى فَمَنْ تَبِعَ هُدَايَ فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ.»«گفتيم: همه از بهشت فرود آیید؛ پس اگر هدایتی از من به سوی شما رسید، آنها كه هدایت مرا پيروى كنند، نه بیمی دارند و نه اندوهی.»مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۱۹۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2198, Divan e Shamsجمله خشم از کبر خیزد از تکبر پاک شوگر نخواهی کبر را رو بی‌تکبر خاک شومولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۱۹۳۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #1937گفته او را من زبان و چشم تومن حواس و من رضا و خشم تومولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۷۵۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #758خشم مریخی نباشد خشم اومنقلب‌رو غالب و مغلوب‌خوحافظ، غزلیّات، غزل شمارهٔ ۱۲۹Poem (Qazal) #129, Divan e Hafezاگر نه باده غم دل ز یاد ما ببردنهیب حادثه بنیاد ما ز جا ببرداگر نه عقل به مستی فروکشد لنگرچگونه کشتی از این ورطه بلا ببردفغان که با همه کس غایبانه باخت فلککه کس نبود که دستی از این دغا ببردمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۷۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #71, Divan e Shamsاگر نه عشق شمس‌الدین بدی در روز و شب ما رافراغت‌ها کجا بودی ز دام و از سبب ما رابت شهوت برآوردی دمار از ما ز تاب خوداگر از تابش عشقش نبودی تاب و تب ما رامولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۱۰۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #1103خلق را طاق و طرم عاریتی استامر را طاق و طرم ماهیتی است‏ از پی طاق و طرم خواری کشندبر امید عز در خواری خوشند بر امید عز ده روزه خدوکگردن خود کرده‏اند از غم چو دوک‏مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۱۰۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #1106چون نمی‏‌آیند اینجا کی منمکاندرین عز آفتاب روشنم‏مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۱۴۲۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #1429اندرین ره ترک کن طاق و طرنبتا قلاووزت نجنبد تو مجنبمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۵۷۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #3574تاج کرمناست بر فرق سرتطوق اعطیناک آویز برتمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۵۷۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #3573تو خوش و خوبی و کان هر خوشی تو چرا خود منت باده ‌کشیمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۶۰۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #607, Divan e Shamsای دل به غمش ده جان یعنی بنمی‌ارزدبی‌سر شو و بی‌سامان یعنی بنمی‌ارزدمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۶۱۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #612تو مکانی اصل تو در لامکاناین دکان بر بند و بگشا آن دکانشش جهت مگریز زیرا در جهاتششدره‌ است و ششدره مات است ماتمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۷۱۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #719مرغکی اندر شکار کرم بودگربه فرصت یافت او را در ربودآکل و مأکول بود و بی‌خبردر شکار خود ز صیادی دگرمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۶۳۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #630, Divan e Shamsوآن غصه که می‌گویی آن چاره نکردم دیهر چاره که پنداری آن نیز غرر باشدخود کرده شمر آن را چه خیزد از آن سودااندر پی صد چون آن صد دام دگر باشدآن چاره همی‌کردم آن مات نمی‌آمدآن چاره لنگت را آخر چه اثر باشدمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۵۵۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #1552دیده‌‌یی باید سبب سوراخ‌کنتا حجب را برکند از بیخ و بنتا مسبب بیند اندر لامکانهرزه داند جهد و اکساب و دکاناز مسبب می‌رسد هر خیر و شرنیست اسباب و وسایط ای پدرمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۵۱۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2513, Divan e Shamsز خرمنگاه شش‌گوشه نخواهی یافتن خوشهروان شو سوی بی‌سویان رها کن رسم شش‌سوییمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۷۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #371, Divan e Shamsمگریز ز سوز عشق زیراجز آتش عشق دود و سوداستمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #26, Divan e Shamsجانیست چون شعله ولی دودش ز نورش بیشترچون دود از حد بگذرد در خانه ننماید ضیاگر دود را کمتر کنی از نور شعله برخوریاز نور تو روشن شود هم این سرا هم آن سرادر آب تیره بنگری نی ماه بینی نی فلکخورشید و مه پنهان شود چون تیرگی گیرد هوامولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۴۵۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #450زآن همه جنگند این اصحاب ماجنگ کس نشنید اندر انبیازآنکه نور انبیا خورشید بودنور حس ما چراغ و شمع و دودمولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۳۰۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #304هشت سالت جوش دادم در فراقکم نشد یک ذره خامیت و نفاقغوره تو سنگ‌بسته کز سقامغوره‌ها اکنون مویزند و تو خاممولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۳۱۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #1319پخته گرد و از تغیر دور شورو چو برهان محقق نور شوچون ز خود رستی همه برهان شدیچونکه بنده نیست شد سلطان شدیمولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۱۳۹۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #1396هر که را هست از هوس‌ها جان پاک زود بیند حضرت و ایوان پاک‌‌چون محمد پاک شد زین نار و دودهر‌ کجا رو کرد وجه‌الله بودچون رفیقی وسوسه بدخواه را کی بدانی ثم وجه‌الله راای کسی که چشم دلت از موهای زائد هوی و هوس پاک نشده است چون همراه‌ وسوسه‌های شیطانی بدخواه هستی کی بدین حقیقت واقف خواهی شد که آدمی به هر‌جا روی آورد ذات‌ حضرت حق در آن‌جا متجلی است هر‌که را باشد ز سینه فتح باباو ز هر شهری ببیند آفتابحق پدید است از میان دیگران همچو ماه اندر میان اختران‌‌ مولوی، ديوان شمس، ترجیعات، ترجیع شمارهٔ چهل و سومRumi (Molana Jalaleddin) Poem(Tarjiaat)#43, Divan e Shamsزین دودناک خانه گشادند روزنیشد دود و اندر آمد خورشید روشنیآن خانه چیست سینه و آن دود چیست فکرز اندیشه گشت عیش تو اشکسته گردنیمولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۱۶۲۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #1622چون تو گوشی او زبان نی جنس توگوشها را حق بفرمود انصتواقرآن کریم، سورهٔ اعراف (۷)، آیهٔ ۲۰۴Quran, Al-A’raaf(#7), Line #204«وَإِذَا قُرِئَ الْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَأَنْصِتُوا لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ.»«هر گاه قرآن خوانده شود، گوش فرادهید و خموشی گزینید، باشد که از لطف و رحمت پروردگار برخوردار شوید.»کودک اول چون بزاید شیرنوشمدتی خاموش باشد جمله گوش‌‌ مدتی می‌‌بایدش لب‌ دوختناز سخن تا او سخن آموختن‌‌ور نباشد گوش و تی‌‌تی می‌‌کندخویشتن را گنگ گیتی می‌‌کند کر اصلی کش نبود آغاز گوشلال باشد کی کند در نطق جوش زآنکه اول سمع باید نطق راسوی منطق از ره سمع اندر آادخلوا الابیات من ابوابهاواطلبوا الاغراض فی اسبابهابرای در‌آمدن به خانه‌ها باید از درهای آن وارد شوید و برای نیل به مقصود و مطلوب خود باید خواهان توسل به علل و اسباب آن شویدقرآن کریم، سورهٔ بقره (۲)، آیهٔ ۱۸۹Quran, Al-Baqarah(#2), Line #189«… وَلَيْسَ الْبِرُّ بِأَنْ تَأْتُوا الْبُيُوتَ مِنْ ظُهُورِهَا وَلَٰكِنَّ الْبِرَّ مَنِ اتَّقَىٰ ۗ وَأْتُوا الْبُيُوتَ مِنْ أَبْوَابِهَا ۚ وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ.»«… و پسنديده نيست كه از پشت خانه‌ها به آنها داخل شويد، ولى پسنديده راه كسانى است كه پروا مى‌كنند و از درها به خانه‌ها درآييد و از خدا بترسيد تا رستگار شويد.»نطق کان موقوف راه سمع نیستجز که نطق خالق بی‌‌طمع نیست‌‌ مبدع است او تابع استاد نیمسند جمله ورا اسناد نی‌‌ باقیان هم در حرف هم در مقالتابع استاد و محتاج مثال‌‌زین سخن گر نیستی بیگانه‌‌ییدلق و اشکی گیر در ویرانه‌‌یی‌‌ زآنکه آدم زآن عتاب از اشک رستاشک تر باشد دم توبه‌پرست‌‌ بهر گریه آمد آدم بر زمینتا بود گریان و نالان و حزین‌‌آدم از فردوس و از بالای هفتپای‌ماچان از برای عذر رفت‌‌ گر ز پشت آدمی وز صلب اودر طلب می‌‌باش هم در طلب او زآتش دل و آب دیده نقل سازبوستان از ابر و خورشیدست بازتو چه دانی ذوق آب دید‌‌گانعاشق نانی تو چون نادیدگان‌‌ گر تو این انبان ز نان خالی کنیپر ز گوهرهای اجلالی کنی‌‌ طفل جان از شیر شیطان باز کنبعد از آنش با ملک انباز کن‌‌تا تو تاریک و ملول و تیره‌‌ایدان که با دیو لعین همشیره‌‌ایمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۷۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #371, Divan e Shamsدودت نپزد کند سیاهتدر پختنت آتش است کاستاستمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۰۳۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #3038گر همان عیبت نبود ایمن مباشبوک آن عیب از تو گردد نیز فاشمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۷۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #371, Divan e Shamsاز خانه و مان به یاد نایدآن را که چنین سفر مهیاستمولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۲۲۳۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #2230همچنین حب الوطن باشد درستتو وطن بشناس ای خواجه نخستحدیث«حُبُّ‌الْوَطَن مِنَ الاْيمانِ.»«وطن‌دوستی از ایمان است.»مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۲۲۳۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #2234سوی دریا عزم کن زین آبگیربحر جو و ترک این گرداب گیرسینه را پا ساخت می‌رفت آن حذوراز مقام با خطر تا بحر نورمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۷۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #371, Divan e Shamsاز شهر مگو که در بیابانموسی‌ست رفیق و من و سلواستقرآن کریم، سورهٔ بقره (۲)، آیهٔ ۵۷Quran, Al-Baqarah(#2), Line #57«وَظَلَّلْنَا عَلَيْكُمُ الْغَمَامَ وَأَنْزَلْنَا عَلَيْكُمُ الْـمَنَّ وَالسَّلْوَىٰ ۖ كُلُوا مِنْ طَيِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاكُمْ ۖ وَمَا ظَلَمُونَا وَلَٰكِنْ كَانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ»«و ابر را سايبانتان گردانيديم و برايتان مَنّ و سَلوى فرستاديم: بخوريد از اين چيزهاى پاكيزه كه شما را روزى داده‌ايم. و آنان بر ما ستم نكردند، بلكه بر خود ستم مى‌كردند.»مولوى، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۸۲۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #822جمله عالم زین غلط کردند راهکز عدم ترسند و آن آمد پناهمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۷۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #371, Divan e Shamsصحت چه کنی که در سقیمیهر لحظه طبیب تو مسیحاستحافظ، غزلّیات، غزل شمارهٔ ۱۸۷Poem (Qazal) #187, Divan e Hafezطبیب عشق مسیحادم است و مشفق لیکچو درد در تو نبیند که را دوا بکندمولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۳۲۱۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #3212هر که نقص خویش را دید و شناختاندر استکمال خود دو اسبه تاختزان نمی‌پرد به سوی ذوالجلالکو گمانی می‌برد خود را کمالعلتی بتر ز پندار کمالنیست اندر جان تو ای ذودلالمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۶۹۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #690کارگاه صنع حق چون نیستی استپس برون کارگه بی‌قیمتی استمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۷۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #371, Divan e Shamsدلتنگ خوشم که در فراخیهر مسخره را ره است و گنجاستمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۴۰۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #407در زمانه صاحب دامی بودهمچو ما احمق که صید خود کند
  continue reading

1182 قسمت

Artwork

Ganje Hozour audio Program #959

Ganj e Hozour Programs

403 subscribers

published

iconاشتراک گذاری
 
Manage episode 361794288 series 1755842
محتوای ارائه شده توسط Parviz Shahbazi. تمام محتوای پادکست شامل قسمت‌ها، گرافیک‌ها و توضیحات پادکست مستقیماً توسط Parviz Shahbazi یا شریک پلتفرم پادکست آن‌ها آپلود و ارائه می‌شوند. اگر فکر می‌کنید شخصی بدون اجازه شما از اثر دارای حق نسخه‌برداری شما استفاده می‌کند، می‌توانید روندی که در اینجا شرح داده شده است را دنبال کنید.https://fa.player.fm/legal
برنامه شماره ۹۵۹ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازی۱۴۰۲ تاریخ اجرا: ۲۵ آوریل ۲۰۲۳ - ۶ اردیبهشتبرای دستیابی به فایل پادکست برنامه ۹۵۹ بر روی این لینک کلیک کنید.برای دانلود فایل صوتی برنامه ۹۵۹ با فرمت mp3 بر روی این لینک کلیک کنید.PDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF متن نوشته شده پیغام‌های تلفنی برنامه با فرمتتمام اشعار این برنامه با فرمت PDF نسخه ریز مناسب پرینت تمام اشعار این برنامه با فرمت PDF نسخه درشت خوانش تمام ابیات این برنامه - فایل صوتیخوانش تمام ابیات این برنامه - فایل تصویریبرای دستیابی به اطلاعات مربوط به جبران مالی‌ بر روی این لینک کلیک کنید.مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۷۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #371, Divan e Shamsگر جامِ سپهر زهرپیماست(۱)آن در لبِ عاشقان چو حلواستزین واقعه گر ز جای رفتی(۲)از جای برو، که جای اینجاستمگریز ز سوزِ عشق زیراجز آتشِ عشق دود و سوداستدودت نپزد، کُنَد سیاهتدر پختنت آتش است کاُستاست(۳)پروانه که گردِ دود گردددودآلوده‌ست و خام و رسواستاز خانه و مان به یاد نایدآن را که چنین سفر مهیّاستاز شهر مگو که در بیابانموسی‌ست رفیق و مَنّ و سَلواست(۴)صحّت چه کنی؟ که در سقیمی(۵)هر لحظه طبیبِ تو مسیحاستدلتنگ خوشم که در فراخیهر مسخره را ره است و گنجاستچون خانهٔ دل ز غم شود تنگدر وی شهِ دلنواز تنهاستدل تنگ بُوَد، جز او نگنجدتنگیِّ دلم امان و غوغاستدندانِ عدو ز ترش کُند است(۶)پس روتُرُشی رهاییِ ماستخاموش که بحر اگر تُرُشروستهم معدنِ گوهر است و دریاست(۱) پیمودن: شراب در جام کسی ریختن(۲) از جای رفتن: متزلزل شدن، لغزیدن، مجازاً، عقل و دید زندگی را از دست دادن و به عقل و دید من ذهنی فکر و عمل کردن(۳) کاُستاست: که استاد است.(۴) منّ: آنچه خداوند ببخشد و بدهد.سلوی: پرنده ای شبیه بلدرچینمنّ و سلوی: غذا و یا برکتی که از فضای گشوده شده به انسان برسد.(۵) سقیم: بیمار، نادرست(۶) کُند شدن دندان: ساییده شده و از کار افتادن دندان--------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۷۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #371, Divan e Shamsگر جامِ سپهر زهرپیماستآن در لبِ عاشقان چو حلواستزین واقعه گر ز جای رفتیاز جای برو، که جای اینجاستمگریز ز سوزِ عشق زیراجز آتشِ عشق دود و سوداستمولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۳۲۱۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #3214طالب است و غالب است آن کردگارتا ز هستی‌ها برآرَد او دمارمولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۱۵۳۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #1532بعد از این حرفی است پیچاپیچ و دوربا سُلیمان باش و دیوان را مشورمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۵۲۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2520جمله قرآن هست در قطعِ سببعزِّ درویش و، هلاکِ بولهبمولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۳۰۰۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #3008چیست تعظیمِ(۷) خدا افراشتن؟خویشتن را خوار و خاکی داشتنچیست توحیدِ خدا آموختن؟خویشتن را پیشِ واحد سوختنگر همی‌خواهی که بفْروزی چو روزهستیِ همچون شبِ خود را بسوز(۷) تعظیم: بزرگداشت، به عظمتِ خداوند پی بردن--------------مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۱۹۰۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #1900از ترازو کم کُنی، من کم کنمتا تو با من روشنی، من روشنممولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۴۱۰۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #4100خواب چون در می‌رمد از بیمِ دلقخوابِ نسیان کَی بُوَد با بیمِ حَلْق؟لٰاتُؤاخِذ اِنْ نَسینا، شد گواهکه بُوَد نسیان به وجهی هم گناه زآنکه استکمالِ تعظیم او نکردورنه نسیان در نیاوردی نبردقرآن کریم، سورهٔ بقره (۲)، آیهٔ ۲۸۶Quran, Al-Baqarah(#2), Line #286«… رَبَّنَا لَا تُؤَاخِذْنَا إِنْ نَسِينَا أَوْ أَخْطَأْنَا…»«… اى پروردگار ما، اگر فراموش كرده‌ايم يا خطايى كرده‌ايم، ما را بازخواست مكن …»عطار، دیوان اشعار، غزل شمارهٔ ۲۶۴Poem (Qazal) # 264, Divan e Attarتو صاحب‌نفسی ای غافل، میانِ خاک خون می‌خورکه صاحب‌دل اگر زهری خورَد آن انگبین باشدمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۸۸۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2880چون رهیدی، شُکرِ آن باشد که هیچ سویِ آن دانه نداری پیچ پیچمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۲۲۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #1227, Divan e Shamsهر لحظه و هر ساعت یک شیوه نو آردشیرین‌تر و نادرتر زان شیوه پیشینشمولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۳۲۱۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #3214علّتی بتّر ز پندارِ کمالنیست اندر جانِ تو ای ذُودَلال(۸)(۸) ذُودَلال: صاحبِ ناز و کرشمه--------------مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۳۲۱۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #3219در تگِ جو هست سِرگین ای فَتیٰ(۹)گرچه جو صافی نماید مر تو را(۹) فَتیٰ: جوان، جوانمرد--------------مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۳۲۴۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #3240کرده حق ناموس را صد من حَدید(۱۰)ای بسی بسته به بندِ ناپدید(۱۰) حَدید: آهن--------------مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۹۹۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2994مر لئیمان را بزن، تا سر نهندمر کریمان را بده تا بر دهندلاجَرَم حق هر دو مسجد آفریددوزخ آنها را و، اینها را مزیدساخت موسی قدس در، بابِ صغیرتا فرود آرند سر قومِ زحیر(۱۱)ز آنکه جبّاران بُدند و سرفرازدوزخ آن باب صغیر است و نیاز(۱۱) قومِ زحیر: مردم بیمار و آزاردهنده--------------مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۵۴۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #544ناز کردن خوشتر آید از شِکَرلیک کم خایش که دارد صد خطرایمن آبادست آن راهِ نیازترک نازش گیر و، با آن ره بسازمولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۱۶۰۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #393صاحبِ دل را ندارد آن زیانگر خورَد او زَهرِ قاتل را عِیانمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۴۸۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #1484, Divan e Shamsشادی شود آن غم که خوریمَش چو شِکَر خَوشای غم بَرِ ما آی، که اکسیر غمانیممولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۱۵۷۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #1570عاشقم بر قهر و بر لطفش به جِدبوالعَجَب، من عاشقِ این هر دو ضدمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۶۱۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #1619حاکم است و یَفْعَلُ الله ما یَشااو ز عینِ درد انگیزد دوازیرا حق تعالی حاکم و فرمانروای جهان است و او هر چه خواهد همان کند. چنانکه از ذات درد و مرض، دوا و درمان می آفریند.مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ٢۵۵۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #2554مؤمنان در حَشر گویند: ای مَلَکنَی که دوزخ بود راهِ مُشْتَرَک؟مؤمن و کافر بر او یابد گذارما ندیدیم اندرین ره، دود و نار(۱۲)نک بهشت و بارگاهِ ايمنیپس کجا بود آن گذرگاهِ دَنی(۱۳)؟پس مَلَک گوید که آن رَوْضه‌ی(۱۴) خُضَر(۱۵)که فلان جا دیده‌اید اندر گذَردوزخ آن بود و، سیاستگاهِ سختبر شما شد باغ و بُستان و درخت(۱۲) نار: آتش(۱۳) دَنی:‌ پست، ناکس، حقیر(۱۴) رَوْضه: باغ، بهشت(۱۵) خُضَر: سبز--------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۸۷۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2878, Divan e Shamsگر همه زهرم، با خویِ مَنَت باید ساختپس تو پروانه نه‌ای، گر ز لگن بگریزیمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۴۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #142, Divan e Shamsآن زِ دور آتش نمایَد، چون رَوی نوری بُوَدهمچنان که آتشِ موسی برای ابتلا(۱۶)(۱۶) ابتلا: امتحان--------------مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۳۰۰۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #3007خار، جمله لطف، چون گُل می‌شودپیشِ جزوی، کو سویِ کُلّ می‌رودمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۸۷۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2878, Divan e Shamsتو کُهِ قاف نه‌ای، گر چو کَه از جا برویتو زرِ صاف نه‌ای، گر ز شکن(۱۷) بگریزی(۱۷) شکن: شکست، بریده شدن--------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۵۱۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #1518, Divan e Shamsمن آن ماهم که اندر لامکانممجو بیرون مرا، در عینِ جانمتو را هر کس به سوی خویش خوانَدتو را من جز به سوی تو نخوانممولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۶۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #368, Divan e Shamsاز هر جهتی تو را بلا دادتا بازکَشَد به بی‌جَهاتَت(۱۸)(۱۸) بی‌جَهات: موجودی که برتر از جا و جهت است، عالَم الهی--------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۵۳۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #538, Divan e Shamsاز جا سویِ بی‌جا شود، در لامکان پیدا شودهر سو که افتد بعد از این، بر مُشک و بر عنبر(۱۹) زند(۱۹) عنبر: ماده‌ای خوشبو--------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۶۷۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #1674, Divan e Shamsما از آنجا و از اینجا نیستیمما ز بی‌جاییم و بی‌جا(۲۰) می‌رویم(۲۰) بی‌جا: مرتبه‌ای از وجود که برتر از مکان است، لامکان، عالَمِ الهی--------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۴۴۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2444, Divan e Shamsاز جای در بی‌جا رَوی، وز خویشتن تنها رَویبی‌مرکب و بی‌پا رَوی، چون آب اندر جو شَویچون جان و دل یکتا شَوی، پیدای ناپیدا شَویهم تلخ و هم حلوا شَوی، با طبعِ مِی هم‌خو شَویمولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۲۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #22هر که را جامه ز عشقی چاک شداو ز حرص و جمله عیبی پاک شدشاد باش ای عشقِ خوش‌سودایِ ماای طبیبِ جمله علّت‌هایِ مامولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۸۴۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2840, Divan e Shamsمَگُریز، ای برادر، تو ز شعله‌هایِ آذرز برایِ امتحان را چه شود اگر دَرآیی؟مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۶۲۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #3621سرنگون زآن شد، که از سَر دور ماندخویش را سَر ساخت و تنها پیش راندمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۷۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #371, Divan e Shamsگر جامِ سپهر زهرپیماستآن در لبِ عاشقان چو حلواستمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۳۹۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #1394, Divan e Shamsبر همگان گر ز فلک زهر ببارد همه شبمن شِکَر اندر شِکَر اندر شِکَر اندر شِکَرمهر کسکی را کسکی، هر جگری را هوسیلیک کجا تا به کجا؟ من ز هوایی دگرممن طلب اندر طلبم، تو طرب اندر طربیآن طربت در طلبم، پا زد و برگشت سرممولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۱۰۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #3101, Divan e Shamsچگونه خنده بپوشم؟ انارِ خندانمنبات و قند نتاند نمود سُمّاقی(۲۱)(۲۱) سُمّاقی: منسوب به سُمّاق، معرّب سُماک، گیاهی که میوهٔ آن مزهٔ ترش دارد، تُرُشی--------------مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۳۵۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #1359ننگرم کس را و گر هم بنگرماو بهانه باشد و، تو مَنْظَرم(۲۲)عاشقِ صُنعِ(۲۳) تواَم در شُکر و صبر(۲۴)عاشقِ مصنوع(۲۵) کی باشم چو گَبر(۲۶)؟عاشقِ صُنعِ خدا با فَر بوَدعاشقِ مصنوعِ او کافر بُوَد(۲۲) مَنْظَر: جای نگریستن و نظر انداختن(۲۳) صُنع: آفرینش(۲۴) شُکر و صبر: در اینجا کنایه از نعمت و بلاست.(۲۵) مصنوع: آفریده، مخلوق(۲۶) گبر: کافر--------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۱۰۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2104, Divan e Shamsساقیِ باقی‌ست خوش و عاشقانخاکِ سیه بر سرِ این باقیانزهر از آن دستِ کریمش بنوشتا که شوی مِهتَرِ(۲۷) حلواییانعشق چو مغز است جهان همچو پوستعشق چو حلوا و جهان چون تیان(۲۸)حلقِ من از لذّتِ حلوا بسوختتا نکنم حِلیهٔ(۲۹) حلوا بیان(۲۷) مِهتَر: بزرگ‌تر(۲۸) تیان: دیگِ سرگشادهٔ بزرگ(۲۹) حِلیه: زینت، مشخصاتِ ظاهر، وصف--------------مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۳۹۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #393خفته از احوالِ دنیا روز و شبچون قلم در پنجهٔ تقلیبِ(۳۰) رب(۳۰) تقلیب: برگردانیدن، واژگونه کردن--------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۷۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #371, Divan e Shamsزین واقعه گر ز جای رفتیاز جای برو، که جای اینجاستمولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۹۲۵Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #925جانهایِ خَلق پیش از دست و پامی‌پریدند از وفا اندر صفاچون به امرِ اِهْبِطُوا(۳۱) بندی(۳۲) شدندحبسِ خشم و حرص و خرسندی شدندقرآن کریم، سورهٔ بقره (۲)، آیهٔ ۳۸Quran, Al-Baqarah(#2), Line #38«قُلْنَا اهْبِطُوا مِنْهَا جَمِيعًا ۖ فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ مِنِّي هُدًى فَمَنْ تَبِعَ هُدَايَ فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ.»«گفتيم: همه از بهشت فرود آیید؛ پس اگر هدایتی از من به سوی شما رسید، آنها كه هدایت مرا پيروى كنند، نه بیمی دارند و نه اندوهی.»(۳۱) اِهْبِطُوا: فرود آیید، هبوط کنید.(۳۲) بندی: اسیر، به بند درآمده--------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۱۹۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2198, Divan e Shamsجمله خشم از کبر خیزد، از تکبّر پاک شوگر نخواهی کبر را رو، بی‌تکبّر خاک شومولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۱۹۳۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #1937گفته او را من زبان و چشم تومن حواس و من رضا و خشم تومولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۷۵۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #758خشمِ مرّیخی نباشد خشمِ اومُنْقَلِب‌رَو(۳۳)، غالب و مغلوب‌خُو(۳۳) مُنْقَلِب‌رَو: کسی که در راه رفتن یکسان قدم برندارد.--------------حافظ، غزلیّات، غزل شمارهٔ ۱۲۹Poem (Qazal) #129, Divan e Hafezاگر نه باده غمِ دل ز یادِ ما ببَردنهیبِ(۳۴) حادثه بنیادِ ما ز جا ببَرداگر نه عقل به مستی فروکشد لنگرچگونه کشتی از این ورطهٔ(۳۵) بلا ببَرد؟فغان که با همه کس غایبانه باخت(۳۶) فلککه کس نبود که دستی از این دغا(۳۷) ببَرد(۳۴) نهیب: گزند و آسیب(۳۵) ورطه: گرداب، غرقاب(۳۶) باخت: بازی کرد(۳۷) دغا: دغل، ناراست--------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۷۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #71, Divan e Shamsاگر نه عشقِ شمس‌الدین بُدی در روز و شب ما رافراغت‌ها کجا بودی ز دام و از سبب ما را؟!بت شهوت برآوردی، دَمار از ما ز تابِ خوداگر از تابش عشقش، نبودی تاب و تب، ما رامولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۱۰۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #1103خلق را طاق و طُرُم(۳۸)، عاریّتی استامر را طاق و طُرُم ماهیّتی است‏ از پیِ طاق و طُرُم، خواری کَشندبر امیدِ عِزّ در خواری خَوشند بر امیدِ عزِّ ده روزهٔ‏(۳۹) خُدوک(۴۰)گَردنِ خود کرده‏اند از غم، چو دوک‏(۴۱)(۳۸) طاق و طُرُم: مراد از آن، سر و صدای ظاهری و جلوه و عظمتِ ناپایداری است که عامِ خلق رامفتون می‌دارد. (۳۹) دَه‌روزه: اشاره دارد به ناپایدار بودنِ خوشی‌های دنیوی(۴۰) خُدوک: آشفته، پریشان، گذران(۴۱) دوک: آلتی که با آن نخ می‌ریسند.--------------مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۱۰۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #1106چون نمی‏‌آیند اینجا کی منم؟کاندرین عِزّ(۴۲)، آفتابِ روشنم‏(۴۲) عِزّ: بزرگی--------------مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۱۴۲۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #1429اندرین ره ترک کن طاق و طُرُنب(۴۳)تا قلاووزت(۴۴) نجنبد تو مَجُنب(۴۳) طاق و طُرُنب: جلال و شکوه ظاهری(۴۴) قلاووز: پیشروِ لشکر--------------مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۵۷۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #3574تاجِ کَرَّمْناست بر فرقِ سَرَتطَوقِ(۴۵) اَعْطَیناکَ آویزِ برت(۴۵) طَوق: گردنبند--------------مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۵۷۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #3573تو خوش و خوبی و، کانِ هر خوشی تو چرا خود منّتِ باده ‌کَشی؟مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۶۰۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #607, Divan e Shamsای دل به غمش دِه جان، یعنی بنمی‌ارزدبی‌سر شو و بی‌سامان، یعنی بنمی‌ارزدمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۶۱۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #612تو مکانی، اصلِ تو در لامکاناین دکان بر بند و، بگشا آن دکانشش جهت مگریز، زیرا در جِهاتشَشدَره‌(۴۶) است، و ششدره مات است، مات(۴۶) شَشدَره‌: کنایه از مبهوت و متحیّر و عاجز ماندن در امور--------------مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۷۱۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #719مرغکی اندر شکارِ کِرم بودگُربه فرصت یافت او را در ربودآکِل(۴۷) و مأکول(۴۸) بود و بی‌خبردر شکارِ خود ز صیّادی دگر(۴۷) آکِل: خورنده(۴۸) مَأکُول: خورده شده--------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۶۳۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #630, Divan e Shamsوآن غصّه که می‌گویی: آن چاره نکردم دیهر چاره که پنداری، آن نیز غَرَر(۴۹) باشدخود کرده شِمُر آن را، چه خیزد از آن سودا؟اندر پیِ صد چون آن صد دامِ دگر باشدآن چاره همی‌کردم، آن مات نمی‌آمدآن چارهٔ لنگت را آخر چه اثر باشد؟(۴۹) غَرَر: هلاکت، فریب خوردن--------------مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۵۵۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #1552دیده‌‌یی باید، سبب سوراخ‌کُن(۵۰)تا حُجُب را بَرکَنَد از بیخ و بُنتا مسبِّب بیند اندر لامکانهرزه داند جهد و اَکساب(۵۱) و دکاناز مسبِّب می‌رسد هر خیر و شرنیست اسباب و وسایط ای پدر(۵۰) سبب سوراخ‌کُن: سوراخ کنندهٔ سبب(۵۱) اَکساب: کسب‌ها--------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۵۱۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2513, Divan e Shamsز خرمنگاهِ شش‌گوشه(۵۲)، نخواهی یافتن خوشهروان شو سویِ‌‌ بی‌سویان، رها کن رسمِ شش‌سویی(۵۳)(۵۲) خرمنگاهِ شش‌گوشه: عالَمِ محسوس به اعتبارِ داشتن شش جهت(۵۳) رسمِ شش‌سویی: وضع و حالت جسم به اعتبارِ آن که شش جهت دارد، مجازاً حالاتِ جسمانی--------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۷۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #371, Divan e Shamsمگریز ز سوزِ عشق زیراجز آتشِ عشق دود و سوداستمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #26, Divan e Shamsجانیست چون شعله، ولی دودش ز نورش بیشترچون دود از حد بگذرد در خانه ننماید ضیاگر دود را کمتر کنی، از نور شعله برخوریاز نورِ تو روشن شود هم این سرا، هم آن سرادر آبِ تیره بنگری، نی ماه بینی، نی فلکخورشید و مه پنهان شود، چون تیرگی گیرد هوامولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۴۵۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #450زآن همه جنگند این اصحابِ ماجنگ کس نشْنید اندر انبیازآنکه نورِ انبیا خورشید بودنورِ حسِّ ما چراغ و شمع و دودمولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۳۰۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #304هشت سالت جُوش دادم در فراقکم نشد یک ذرّه خامیت و نفاقغورهٔ تو سنگ‌بسته(۵۴) کز سَقام(۵۵)غوره‌ها اکنون مَویزند و، تو خام(۵۴) سنگ‌بسته: سفت و سخت، کال(۵۵) سَقام: بیماری--------------مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۳۱۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #1319پخته گرد و، از تغیُّر دور شورو چو بُرهانِ مُحقِّق، نور شوچون ز خود رَستی، همه بُرهان شدیچونکه بنده نیست شد، سلطان شدیمولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۱۳۹۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #1396هر که را هست از هوس‌ها جانِ پاک زود بیند حضرت و ایوانِ پاک‌‌چون محمد پاک شد زین نار و دودهَر‌ کجا رو کرد، وَجْهُ‌‌الله بودچون رفیقی وسوسهٔ بدخواه را کِیْ بدانی ثَمَّ وَجْهُ‌الله را؟ای کسی که چَشمِ دلت از موهای زائدِ هویٰ و هوس پاک نشده است، چون همراه‌ وسوسه‌های شیطانی بدخواه هستی، کِی بدین حقیقت واقف خواهی شد که آدمی به هَر‌جا روی آورَد، ذات‌ حضرتِ حق در آن‌جا متجلّی است؟! هر‌که را باشد زِ سینه فتحِ باب(۵۶)او زِ هر شهری ببیند آفتابحق پدید است از میانِ دیگران همچو ماه، اندر میانِ اختران‌‌ (۵۶) فَتحِ باب: گشودنِ دَر--------------مولوی، ديوان شمس، ترجیعات، ترجیع شمارهٔ چهل و سومRumi (Molana Jalaleddin) Poem(Tarjiaat)#43, Divan e Shamsزین دودناک(۵۷) خانه گشادند روزنیشد دود و، اندر آمد خورشیدِ روشنیآن خانه چیست؟ سینه، و آن دود چیست؟ فکرز اندیشه گشت عیشِ تو اشکسته گردنی(۵۷) دودناک: آمیخته به دود، پردود، دودآگین--------------مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۱۶۲۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #1622چون تو گوشی، او زبان، نی جنس توگوشها را حق بفرمود: اَنْصِتُواقرآن کریم، سورهٔ اعراف (۷)، آیهٔ ۲۰۴Quran, Al-A’raaf(#7), Line #204«وَإِذَا قُرِئَ الْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَأَنْصِتُوا لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ.»«هر گاه قرآن خوانده شود، گوش فرادهید و خموشی گزینید، باشد که از لطف و رحمت پروردگار برخوردار شوید.»کودک اوّل چون بزاید شیرْنوش(۵۸) مدّتی خاموش باشد، جمله گوش‌‌ مدّتی می‌‌بایدش لب‌ دوختن از سخن، تا او سخن آموختن‌‌ور نباشد گوش و تی‌‌تی(۵۹) می‌‌کندخویشتن را گُنگِ گیتی می‌‌کند کَرِّ اصلی، کِش نبود آغاز گوش لال باشد، کَی کند در نطق، جُوش؟‌‌ زآنکه اوّل سمع(۶۰) باید نطق را سویِ منطق از رَهِ سمع اندر آاُدْخُلُوا الْاَبْیٰاتَ مِنْ اَبْوابِها وَاطْلُبُوا الْاَغْراضَ فٰی اَسْبٰابِهابرای در‌آمدن به خانه‌ها باید از درهای آن وارد شوید. و برای نیل به مقصود و مطلوب خود باید خواهان توسّل به علل و اسباب آن شوید.قرآن کریم، سورهٔ بقره (۲)، آیهٔ ۱۸۹Quran, Al-Baqarah(#2), Line #189«… وَلَيْسَ الْبِرُّ بِأَنْ تَأْتُوا الْبُيُوتَ مِنْ ظُهُورِهَا وَلَٰكِنَّ الْبِرَّ مَنِ اتَّقَىٰ ۗ وَأْتُوا الْبُيُوتَ مِنْ أَبْوَابِهَا ۚ وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ.»«… و پسنديده نيست كه از پشت خانه‌ها به آنها داخل شويد، ولى پسنديده راه كسانى است كه پروا مى‌كنند و از درها به خانه‌ها درآييد و از خدا بترسيد تا رستگار شويد.»نطق، کان موقوفِ(۶۱) راهِ سمع نیست جُز که نطقِ خالقِ بی‌‌طَمْع نیست‌‌ مُبْدِع(۶۲) است او، تابعِ اُستاد، نی مَسْنَدِ(۶۳) جمله، ورا اِسناد، نی‌‌ باقیان هم در حِرَف(۶۴)، هم در مَقال تابعِ استاد و محتاجِ مثال‌‌زین سخن، گر نیستی بیگانه‌‌یی دَلْق و اشکی گیر در ویرانه‌‌یی‌‌ زآنکه آدم، زآن عتاب، از اشک رَست اشکِ‌ تر باشد دمِ توبه‌پرست‌‌ بهرِ گریه آمد آدم بر زمین تا بُوَد گریان و نالان و حَزین‌‌(۶۵)آدم از فردوس و از بالایِ هفت پای‌ماچان از برایِ عُذْر رفت‌‌ گر ز پُشتِ آدمی، وز صُلْبِ(۶۶) او در طلب می‌‌باش هم در طُلْبِ(۶۷) او زآتشِ دل و آبِ دیده نُقل ساز بوستان از ابر و خورشیدست باز(۶۸)تو چه دانی ذوق ِآبِ دید‌‌گان عاشقِ نانی، تو چون نادیدگان‌‌(۶۹) گر تو این انبان، ز نان خالی کُنی پُر ز گوهرهایِ اِجلالی(۷۰) کنی‌‌ طفلِ جان، از شیرِ شیطان باز کُن بعد از آنَشْ با مَلَک انباز کُن‌‌تا تو تاریک و ملول و تیره‌‌ای دان که با دیوِ لعین(۷۱) همشیره‌‌ای(۷۲)‌‌(۵۸) شیرنوش: نوشنده شیر، شیرخوار(۵۹) تی‌تی: کلمه ای که مرغان را بدان خوانند، زبان کودکانه(۶۰) سَمع: شنیدن (۶۱) موقوف: منوط، متوقّف(۶۲) مُبْدِع: پدید آورنده(۶۳) مَسْنَد: تکیه گاه(۶۴) حِرَف: پیشه‌ها، صنعت‌ها، جمعِ حرفه(۶۵) حَزین‌‌: اندوهگین(۶۶) صُلْب: تیرهٔ پشت کمر، مجازاً نسل(۶۷) طُلْب: جماعتی از مردم که در یکجا جمع شوند.(۶۸) باز: گشاده، منبسط. کنایه از سبز و خرّم.(۶۹) نادیده: حریص، آزمند(۷۰) اِجلالی: گرانقدر(۷۱) لعین: ملعون(۷۲) همشیره‌‌: خواهر، در اینجا به معنی همراه و دمساز--------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۷۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #371, Divan e Shamsدودت نپزد، کُنَد سیاهتدر پختنت آتش است کاُستاستمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۰۳۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #3038گر همان عیبت نبود، ایمن مباشبوک(۷۳) آن عیب از تو گردد نیز فاش(۷۳) بوک: باشد که، شاید که--------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۷۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #371, Divan e Shamsاز خانه و مان به یاد نایدآن را که چنین سفر مهیّاستمولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۲۲۳۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #2230همچنین حُبُّ الْوَطَن باشد درستتو وطن بشناس، ای خواجه نخستحدیث«حُبُّ‌الْوَطَن مِنَ الاْيمانِ.»«وطن‌دوستی از ایمان است.»مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۲۲۳۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #2234سوی دریا عزم کُن زین آبگیربحر جُو و تَرکِ این گِرداب گیرسینه را پا ساخت، می‌رفت آن حَذور(۷۴)از مقامِ با خطر تا بحرِ نور(۷۴) حَذور: بسیار پرهیز کننده، کسی که سخت بترسد. در اینجا به معنی دوراندیش و محتاط آمده است.--------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۷۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #371, Divan e Shamsاز شهر مگو که در بیابانموسی‌ست رفیق و مَنّ و سَلواستقرآن کریم، سورهٔ بقره (۲)، آیهٔ ۵۷Quran, Al-Baqarah(#2), Line #57«وَظَلَّلْنَا عَلَيْكُمُ الْغَمَامَ وَأَنْزَلْنَا عَلَيْكُمُ الْـمَنَّ وَالسَّلْوَىٰ ۖ كُلُوا مِنْ طَيِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاكُمْ ۖ وَمَا ظَلَمُونَا وَلَٰكِنْ كَانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ»«و ابر را سايبانتان گردانيديم و برايتان مَنّ و سَلوى فرستاديم: بخوريد از اين چيزهاى پاكيزه كه شما را روزى داده‌ايم. و آنان بر ما ستم نكردند، بلكه بر خود ستم مى‌كردند.»مولوى، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۸۲۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #822جمله عالَم زین غلط کردند راهکز عَدَم ترسند و، آن آمد پناهمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۷۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #371, Divan e Shamsصحّت چه کنی؟ که در سقیمیهر لحظه طبیبِ تو مسیحاستحافظ، غزلّیات، غزل شمارهٔ ۱۸۷Poem (Qazal) #187, Divan e Hafezطبیبِ عشق مسیحادم است و مشفق(۷۵)، لیکچو درد در تو نبیند که را دوا بکند؟(۷۵) مُشفِق: دلسوز، مهربان--------------مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۳۲۱۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #3212هر که نقصِ خویش را دید و شناختاندر اِستِکمال(۷۶) خود، دو اسبه تاخت(۷۷)زان نمی‌پَرّد به سویِ ذوالْجَلالکو گُمانی می‌بَرَد خود را کمالعِلّتی بتّر ز پندارِ کمالنیست اندر جانِ تو ای ذُودَلال(۷۸)(۷۶) اِستِکمال: به کمال رسانیدن، کمال خواهی(۷۷) دو اسبه تاختن: کنایه از شتاب کردن و به شتاب رفتن(۷۸) ذُودَلال: صاحب ناز و کرشمه--------------مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۶۹۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #690کارگاهِ صنعِ حق، چون نیستی استپس بُرونِ کارگه بی‌قیمتی استمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۷۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #371, Divan e Shamsدلتنگ خوشم که در فراخیهر مسخره را ره است و گنجاستمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۴۰۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #407در زمانه صاحبِ دامی بُوَد؟همچو ما احمق که صیدِ خود کند؟-------------------------مجموع لغات:(۱) پیمودن: شراب در جام کسی ریختن(۲) از جای رفتن: متزلزل شدن، لغزیدن، مجازاً، عقل و دید زندگی را از دست دادن و به عقل و دید من ذهنی فکر و عمل کردن(۳) کاُستاست: که استاد است.(۴) منّ: آنچه خداوند ببخشد و بدهد.سلوی: پرنده ای شبیه بلدرچینمنّ و سلوی: غذا و یا برکتی که از فضای گشوده شده به انسان برسد.(۵) سقیم: بیمار، نادرست(۶) کُند شدن دندان: ساییده شده و از کار افتادن دندان(۷) تعظیم: بزرگداشت، به عظمتِ خداوند پی بردن(۸) ذُودَلال: صاحبِ ناز و کرشمه(۹) فَتیٰ: جوان، جوانمرد(۱۰) حَدید: آهن(۱۱) قومِ زحیر: مردم بیمار و آزاردهنده(۱۲) نار: آتش(۱۳) دَنی:‌ پست، ناکس، حقیر(۱۴) رَوْضه: باغ، بهشت(۱۵) خُضَر: سبز(۱۶) ابتلا: امتحان(۱۷) شکن: شکست، بریده شدن(۱۸) بی‌جَهات: موجودی که برتر از جا و جهت است، عالَم الهی(۱۹) عنبر: ماده‌ای خوشبو(۲۰) بی‌جا: مرتبه‌ای از وجود که برتر از مکان است، لامکان، عالَمِ الهی(۲۱) سُمّاقی: منسوب به سُمّاق، معرّب سُماک، گیاهی که میوهٔ آن مزهٔ ترش دارد، تُرُشی(۲۲) مَنْظَر: جای نگریستن و نظر انداختن(۲۳) صُنع: آفرینش(۲۴) شُکر و صبر: در اینجا کنایه از نعمت و بلاست.(۲۵) مصنوع: آفریده، مخلوق(۲۶) گبر: کافر(۲۷) مِهتَر: بزرگ‌تر(۲۸) تیان: دیگِ سرگشادهٔ بزرگ(۲۹) حِلیه: زینت، مشخصاتِ ظاهر، وصف(۳۰) تقلیب: برگردانیدن، واژگونه کردن(۳۱) اِهْبِطُوا: فرود آیید، هبوط کنید.(۳۲) بندی: اسیر، به بند درآمده(۳۳) مُنْقَلِب‌رَو: کسی که در راه رفتن یکسان قدم برندارد.(۳۴) نهیب: گزند و آسیب(۳۵) ورطه: گرداب، غرقاب(۳۶) باخت: بازی کرد(۳۷) دغا: دغل، ناراست(۳۸) طاق و طُرُم: مراد از آن، سر و صدای ظاهری و جلوه و عظمتِ ناپایداری است که عامِ خلق رامفتون می‌دارد. (۳۹) دَه‌روزه: اشاره دارد به ناپایدار بودنِ خوشی‌های دنیوی(۴۰) خُدوک: آشفته، پریشان، گذران(۴۱) دوک: آلتی که با آن نخ می‌ریسند.(۴۲) عِزّ: بزرگی(۴۳) طاق و طُرُنب: جلال و شکوه ظاهری(۴۴) قلاووز: پیشروِ لشکر(۴۵) طَوق: گردنبند(۴۶) شَشدَره‌: کنایه از مبهوت و متحیّر و عاجز ماندن در امور(۴۷) آکِل: خورنده(۴۸) مَأکُول: خورده شده(۴۹) غَرَر: هلاکت، فریب خوردن(۵۰) سبب سوراخ‌کُن: سوراخ کنندهٔ سبب(۵۱) اَکساب: کسب‌ها(۵۲) خرمنگاهِ شش‌گوشه: عالَمِ محسوس به اعتبارِ داشتن شش جهت(۵۳) رسمِ شش‌سویی: وضع و حالت جسم به اعتبارِ آن که شش جهت دارد، مجازاً حالاتِ جسمانی(۵۴) سنگ‌بسته: سفت و سخت، کال(۵۵) سَقام: بیماری(۵۶) فَتحِ باب: گشودنِ دَر(۵۷) دودناک: آمیخته به دود، پردود، دودآگین(۵۸) شیرنوش: نوشنده شیر، شیرخوار(۵۹) تی‌تی: کلمه ای که مرغان را بدان خوانند، زبان کودکانه(۶۰) سَمع: شنیدن (۶۱) موقوف: منوط، متوقّف(۶۲) مُبْدِع: پدید آورنده(۶۳) مَسْنَد: تکیه گاه(۶۴) حِرَف: پیشه‌ها، صنعت‌ها، جمعِ حرفه(۶۵) حَزین‌‌: اندوهگین(۶۶) صُلْب: تیرهٔ پشت کمر، مجازاً نسل(۶۷) طُلْب: جماعتی از مردم که در یکجا جمع شوند.(۶۸) باز: گشاده، منبسط. کنایه از سبز و خرّم.(۶۹) نادیده: حریص، آزمند(۷۰) اِجلالی: گرانقدر(۷۱) لعین: ملعون(۷۲) همشیره‌‌: خواهر، در اینجا به معنی همراه و دمساز(۷۳) بوک: باشد که، شاید که(۷۴) حَذور: بسیار پرهیز کننده، کسی که سخت بترسد. در اینجا به معنی دوراندیش و محتاط آمده است.(۷۵) مُشفِق: دلسوز، مهربان(۷۶) اِستِکمال: به کمال رسانیدن، کمال خواهی(۷۷) دو اسبه تاختن: کنایه از شتاب کردن و به شتاب رفتن(۷۸) ذُودَلال: صاحب ناز و کرشمه----------------------------************************تمام اشعار برنامه بر اساس فرمت سایت گنج نما برای جستجوی آسانمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۷۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #371, Divan e Shamsگر جام سپهر زهرپیماستآن در لب عاشقان چو حلواستزین واقعه گر ز جای رفتیاز جای برو که جای اینجاستمگریز ز سوز عشق زیراجز آتش عشق دود و سوداستدودت نپزد کند سیاهتدر پختنت آتش است کاستاستپروانه که گرد دود گردددودآلوده‌ست و خام و رسواستاز خانه و مان به یاد نایدآن را که چنین سفر مهیاستاز شهر مگو که در بیابانموسی‌ست رفیق و من و سلواستصحت چه کنی که در سقیمیهر لحظه طبیب تو مسیحاستدلتنگ خوشم که در فراخیهر مسخره را ره است و گنجاستچون خانه دل ز غم شود تنگدر وی شه دلنواز تنهاستدل تنگ بود جز او نگنجدتنگی دلم امان و غوغاستدندان عدو ز ترش کند استپس روترشی رهایی ماستخاموش که بحر اگر ترشروستهم معدن گوهر است و دریاستمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۷۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #371, Divan e Shamsگر جام سپهر زهرپیماستآن در لب عاشقان چو حلواستزین واقعه گر ز جای رفتیاز جای برو که جای اینجاستمگریز ز سوز عشق زیراجز آتش عشق دود و سوداستمولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۳۲۱۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #3214طالب است و غالب است آن کردگارتا ز هستی‌ها برآرد او دمارمولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۱۵۳۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #1532بعد از این حرفی است پیچاپیچ و دوربا سلیمان باش و دیوان را مشورمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۵۲۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2520جمله قرآن هست در قطع سببعز درویش و هلاک بولهبمولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۳۰۰۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #3008چیست تعظیم خدا افراشتنخویشتن را خوار و خاکی داشتنچیست توحید خدا آموختنخویشتن را پیش واحد سوختنگر همی‌خواهی که بفروزی چو روزهستی همچون شب خود را بسوزمولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۱۹۰۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #1900از ترازو کم کنی من کم کنمتا تو با من روشنی من روشنممولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۴۱۰۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #4100خواب چون در می‌رمد از بیم دلقخواب نسیان کی بود با بیم حلقلاتواخذ ان نسینا شد گواهکه بود نسیان به وجهی هم گناه زآنکه استکمال تعظیم او نکردورنه نسیان در نیاوردی نبردقرآن کریم، سورهٔ بقره (۲)، آیهٔ ۲۸۶Quran, Al-Baqarah(#2), Line #286«… رَبَّنَا لَا تُؤَاخِذْنَا إِنْ نَسِينَا أَوْ أَخْطَأْنَا…»«… اى پروردگار ما، اگر فراموش كرده‌ايم يا خطايى كرده‌ايم، ما را بازخواست مكن …»عطار، دیوان اشعار، غزل شمارهٔ ۲۶۴Poem (Qazal) # 264, Divan e Attarتو صاحب‌نفسی ای غافل میان خاک خون می‌خورکه صاحب‌دل اگر زهری خورد آن انگبین باشدمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۸۸۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2880چون رهیدی شکر آن باشد که هیچ سوی آن دانه نداری پیچ پیچمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۲۲۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #1227, Divan e Shamsهر لحظه و هر ساعت یک شیوه نو آردشیرین‌تر و نادرتر زان شیوه پیشینشمولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۳۲۱۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #3214علتی بتر ز پندار کمالنیست اندر جان تو ای ذودلالمولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۳۲۱۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #3219در تگ جو هست سرگین ای فتیگرچه جو صافی نماید مر تو رامولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۳۲۴۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #3240کرده حق ناموس را صد من حدیدای بسی بسته به بند ناپدیدمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۹۹۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2994مر لئیمان را بزن تا سر نهندمر کریمان را بده تا بر دهندلاجرم حق هر دو مسجد آفریددوزخ آنها را و اینها را مزیدساخت موسی قدس در باب صغیرتا فرود آرند سر قوم زحیرز آنکه جباران بدند و سرفرازدوزخ آن باب صغیر است و نیازمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۵۴۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #544ناز کردن خوشتر آید از شکرلیک کم خایش که دارد صد خطرایمن آبادست آن راه نیازترک نازش گیر و با آن ره بسازمولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۳۹۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #393صاحب دل را ندارد آن زیانگر خورد او زهر قاتل را عیانمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۴۸۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #1484, Divan e Shamsشادی شود آن غم که خوریمش چو شکر خوشای غم بر ما آی که اکسیر غمانیممولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۱۵۷۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #1570عاشقم بر قهر و بر لطفش به جدبوالعجب من عاشق این هر دو ضدمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۶۱۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #1619حاکم است و یفعل الله ما یشااو ز عین درد انگیزد دوازیرا حق تعالی حاکم و فرمانروای جهان است و او هر چه خواهد همان کند چنانکه از ذات درد و مرض دوا و درمان می آفریندمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ٢۵۵۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #2554مومنان در حشر گویند ای ملکنی که دوزخ بود راه مشترکمومن و کافر بر او یابد گذارما ندیدیم اندرین ره دود و نارنک بهشت و بارگاه ايمنیپس کجا بود آن گذرگاه دنیپس ملک گوید که آن روضه‌ی خضرکه فلان جا دیده‌اید اندر گذردوزخ آن بود و سیاستگاه سختبر شما شد باغ و بستان و درختمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۸۷۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2878, Divan e Shamsگر همه زهرم با خوی منت باید ساختپس تو پروانه نه‌ای گر ز لگن بگریزیمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۴۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #142, Divan e Shamsآن ز دور آتش نماید چون روی نوری بودهمچنان که آتش موسی برای ابتلامولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۳۰۰۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #3007خار جمله لطف چون گل می‌شودپیش جزوی کو سوی کل می‌رودمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۸۷۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2878, Divan e Shamsتو که قاف نه‌ای گر چو که از جا برویتو زر صاف نه‌ای گر ز شکن بگریزیمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۵۱۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #1518, Divan e Shamsمن آن ماهم که اندر لامکانممجو بیرون مرا در عین جانمتو را هر کس به سوی خویش خواندتو را من جز به سوی تو نخوانممولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۶۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #368, Divan e Shamsاز هر جهتی تو را بلا دادتا بازکشد به بی‌جهاتتمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۵۳۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #538, Divan e Shamsاز جا سوی بی‌جا شود در لامکان پیدا شودهر سو که افتد بعد از این بر مشک و بر عنبر زندمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۶۷۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #1674, Divan e Shamsما از آنجا و از اینجا نیستیمما ز بی‌جاییم و بی‌جا می‌رویممولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۴۴۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2444, Divan e Shamsاز جای در بی‌جا روی وز خویشتن تنها رویبی‌مرکب و بی‌پا روی چون آب اندر جو شویچون جان و دل یکتا شوی پیدای ناپیدا شویهم تلخ و هم حلوا شوی با طبع می هم‌خو شویمولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۲۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #22هر که را جامه ز عشقی چاک شداو ز حرص و جمله عیبی پاک شدشاد باش ای عشق خوش‌سودای ماای طبیب جمله علت‌های مامولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۸۴۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2840, Divan e Shamsمگریز ای برادر تو ز شعله‌های آذرز برای امتحان را چه شود اگر درآییمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۶۲۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #3621سرنگون زآن شد که از سر دور ماندخویش را سر ساخت و تنها پیش راندمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۷۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #371, Divan e Shamsگر جام سپهر زهرپیماستآن در لب عاشقان چو حلواستمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۳۹۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #1394, Divan e Shamsبر همگان گر ز فلک زهر ببارد همه شبمن شکر اندر شکر اندر شکر اندر شکرمهر کسکی را کسکی هر جگری را هوسیلیک کجا تا به کجا من ز هوایی دگرممن طلب اندر طلبم تو طرب اندر طربیآن طربت در طلبم پا زد و برگشت سرممولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۱۰۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #3101, Divan e Shamsچگونه خنده بپوشم انار خندانمنبات و قند نتاند نمود سماقیمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۳۵۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #1359ننگرم کس را و گر هم بنگرماو بهانه باشد و تو منظرمعاشق صنع توام در شکر و صبرعاشق مصنوع کی باشم چو گبرعاشق صنع خدا با فر بودعاشق مصنوع او کافر بودمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۱۰۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2104, Divan e Shamsساقی باقی‌ست خوش و عاشقانخاک سیه بر سر این باقیانزهر از آن دست کریمش بنوشتا که شوی مهتر حلواییانعشق چو مغز است جهان همچو پوستعشق چو حلوا و جهان چون تیانحلق من از لذت حلوا بسوختتا نکنم حلیه حلوا بیانمولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۳۹۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #393خفته از احوال دنیا روز و شبچون قلم در پنجه تقلیب ربمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۷۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #371, Divan e Shamsزین واقعه گر ز جای رفتیاز جای برو که جای اینجاستمولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۹۲۵Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #925جانهای خلق پیش از دست و پامی‌پریدند از وفا اندر صفاچون به امر اهبطوا بندی شدندحبس خشم و حرص و خرسندی شدندقرآن کریم، سورهٔ بقره (۲)، آیهٔ ۳۸Quran, Al-Baqarah(#2), Line #38«قُلْنَا اهْبِطُوا مِنْهَا جَمِيعًا ۖ فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ مِنِّي هُدًى فَمَنْ تَبِعَ هُدَايَ فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ.»«گفتيم: همه از بهشت فرود آیید؛ پس اگر هدایتی از من به سوی شما رسید، آنها كه هدایت مرا پيروى كنند، نه بیمی دارند و نه اندوهی.»مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۱۹۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2198, Divan e Shamsجمله خشم از کبر خیزد از تکبر پاک شوگر نخواهی کبر را رو بی‌تکبر خاک شومولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۱۹۳۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #1937گفته او را من زبان و چشم تومن حواس و من رضا و خشم تومولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۷۵۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #758خشم مریخی نباشد خشم اومنقلب‌رو غالب و مغلوب‌خوحافظ، غزلیّات، غزل شمارهٔ ۱۲۹Poem (Qazal) #129, Divan e Hafezاگر نه باده غم دل ز یاد ما ببردنهیب حادثه بنیاد ما ز جا ببرداگر نه عقل به مستی فروکشد لنگرچگونه کشتی از این ورطه بلا ببردفغان که با همه کس غایبانه باخت فلککه کس نبود که دستی از این دغا ببردمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۷۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #71, Divan e Shamsاگر نه عشق شمس‌الدین بدی در روز و شب ما رافراغت‌ها کجا بودی ز دام و از سبب ما رابت شهوت برآوردی دمار از ما ز تاب خوداگر از تابش عشقش نبودی تاب و تب ما رامولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۱۰۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #1103خلق را طاق و طرم عاریتی استامر را طاق و طرم ماهیتی است‏ از پی طاق و طرم خواری کشندبر امید عز در خواری خوشند بر امید عز ده روزه خدوکگردن خود کرده‏اند از غم چو دوک‏مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۱۰۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #1106چون نمی‏‌آیند اینجا کی منمکاندرین عز آفتاب روشنم‏مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۱۴۲۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #1429اندرین ره ترک کن طاق و طرنبتا قلاووزت نجنبد تو مجنبمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۵۷۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #3574تاج کرمناست بر فرق سرتطوق اعطیناک آویز برتمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۵۷۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #3573تو خوش و خوبی و کان هر خوشی تو چرا خود منت باده ‌کشیمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۶۰۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #607, Divan e Shamsای دل به غمش ده جان یعنی بنمی‌ارزدبی‌سر شو و بی‌سامان یعنی بنمی‌ارزدمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۶۱۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #612تو مکانی اصل تو در لامکاناین دکان بر بند و بگشا آن دکانشش جهت مگریز زیرا در جهاتششدره‌ است و ششدره مات است ماتمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۷۱۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #719مرغکی اندر شکار کرم بودگربه فرصت یافت او را در ربودآکل و مأکول بود و بی‌خبردر شکار خود ز صیادی دگرمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۶۳۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #630, Divan e Shamsوآن غصه که می‌گویی آن چاره نکردم دیهر چاره که پنداری آن نیز غرر باشدخود کرده شمر آن را چه خیزد از آن سودااندر پی صد چون آن صد دام دگر باشدآن چاره همی‌کردم آن مات نمی‌آمدآن چاره لنگت را آخر چه اثر باشدمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۵۵۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #1552دیده‌‌یی باید سبب سوراخ‌کنتا حجب را برکند از بیخ و بنتا مسبب بیند اندر لامکانهرزه داند جهد و اکساب و دکاناز مسبب می‌رسد هر خیر و شرنیست اسباب و وسایط ای پدرمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۵۱۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2513, Divan e Shamsز خرمنگاه شش‌گوشه نخواهی یافتن خوشهروان شو سوی بی‌سویان رها کن رسم شش‌سوییمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۷۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #371, Divan e Shamsمگریز ز سوز عشق زیراجز آتش عشق دود و سوداستمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #26, Divan e Shamsجانیست چون شعله ولی دودش ز نورش بیشترچون دود از حد بگذرد در خانه ننماید ضیاگر دود را کمتر کنی از نور شعله برخوریاز نور تو روشن شود هم این سرا هم آن سرادر آب تیره بنگری نی ماه بینی نی فلکخورشید و مه پنهان شود چون تیرگی گیرد هوامولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۴۵۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #450زآن همه جنگند این اصحاب ماجنگ کس نشنید اندر انبیازآنکه نور انبیا خورشید بودنور حس ما چراغ و شمع و دودمولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۳۰۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #304هشت سالت جوش دادم در فراقکم نشد یک ذره خامیت و نفاقغوره تو سنگ‌بسته کز سقامغوره‌ها اکنون مویزند و تو خاممولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۳۱۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #1319پخته گرد و از تغیر دور شورو چو برهان محقق نور شوچون ز خود رستی همه برهان شدیچونکه بنده نیست شد سلطان شدیمولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۱۳۹۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #1396هر که را هست از هوس‌ها جان پاک زود بیند حضرت و ایوان پاک‌‌چون محمد پاک شد زین نار و دودهر‌ کجا رو کرد وجه‌الله بودچون رفیقی وسوسه بدخواه را کی بدانی ثم وجه‌الله راای کسی که چشم دلت از موهای زائد هوی و هوس پاک نشده است چون همراه‌ وسوسه‌های شیطانی بدخواه هستی کی بدین حقیقت واقف خواهی شد که آدمی به هر‌جا روی آورد ذات‌ حضرت حق در آن‌جا متجلی است هر‌که را باشد ز سینه فتح باباو ز هر شهری ببیند آفتابحق پدید است از میان دیگران همچو ماه اندر میان اختران‌‌ مولوی، ديوان شمس، ترجیعات، ترجیع شمارهٔ چهل و سومRumi (Molana Jalaleddin) Poem(Tarjiaat)#43, Divan e Shamsزین دودناک خانه گشادند روزنیشد دود و اندر آمد خورشید روشنیآن خانه چیست سینه و آن دود چیست فکرز اندیشه گشت عیش تو اشکسته گردنیمولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۱۶۲۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #1622چون تو گوشی او زبان نی جنس توگوشها را حق بفرمود انصتواقرآن کریم، سورهٔ اعراف (۷)، آیهٔ ۲۰۴Quran, Al-A’raaf(#7), Line #204«وَإِذَا قُرِئَ الْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَأَنْصِتُوا لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ.»«هر گاه قرآن خوانده شود، گوش فرادهید و خموشی گزینید، باشد که از لطف و رحمت پروردگار برخوردار شوید.»کودک اول چون بزاید شیرنوشمدتی خاموش باشد جمله گوش‌‌ مدتی می‌‌بایدش لب‌ دوختناز سخن تا او سخن آموختن‌‌ور نباشد گوش و تی‌‌تی می‌‌کندخویشتن را گنگ گیتی می‌‌کند کر اصلی کش نبود آغاز گوشلال باشد کی کند در نطق جوش زآنکه اول سمع باید نطق راسوی منطق از ره سمع اندر آادخلوا الابیات من ابوابهاواطلبوا الاغراض فی اسبابهابرای در‌آمدن به خانه‌ها باید از درهای آن وارد شوید و برای نیل به مقصود و مطلوب خود باید خواهان توسل به علل و اسباب آن شویدقرآن کریم، سورهٔ بقره (۲)، آیهٔ ۱۸۹Quran, Al-Baqarah(#2), Line #189«… وَلَيْسَ الْبِرُّ بِأَنْ تَأْتُوا الْبُيُوتَ مِنْ ظُهُورِهَا وَلَٰكِنَّ الْبِرَّ مَنِ اتَّقَىٰ ۗ وَأْتُوا الْبُيُوتَ مِنْ أَبْوَابِهَا ۚ وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ.»«… و پسنديده نيست كه از پشت خانه‌ها به آنها داخل شويد، ولى پسنديده راه كسانى است كه پروا مى‌كنند و از درها به خانه‌ها درآييد و از خدا بترسيد تا رستگار شويد.»نطق کان موقوف راه سمع نیستجز که نطق خالق بی‌‌طمع نیست‌‌ مبدع است او تابع استاد نیمسند جمله ورا اسناد نی‌‌ باقیان هم در حرف هم در مقالتابع استاد و محتاج مثال‌‌زین سخن گر نیستی بیگانه‌‌ییدلق و اشکی گیر در ویرانه‌‌یی‌‌ زآنکه آدم زآن عتاب از اشک رستاشک تر باشد دم توبه‌پرست‌‌ بهر گریه آمد آدم بر زمینتا بود گریان و نالان و حزین‌‌آدم از فردوس و از بالای هفتپای‌ماچان از برای عذر رفت‌‌ گر ز پشت آدمی وز صلب اودر طلب می‌‌باش هم در طلب او زآتش دل و آب دیده نقل سازبوستان از ابر و خورشیدست بازتو چه دانی ذوق آب دید‌‌گانعاشق نانی تو چون نادیدگان‌‌ گر تو این انبان ز نان خالی کنیپر ز گوهرهای اجلالی کنی‌‌ طفل جان از شیر شیطان باز کنبعد از آنش با ملک انباز کن‌‌تا تو تاریک و ملول و تیره‌‌ایدان که با دیو لعین همشیره‌‌ایمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۷۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #371, Divan e Shamsدودت نپزد کند سیاهتدر پختنت آتش است کاستاستمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۰۳۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #3038گر همان عیبت نبود ایمن مباشبوک آن عیب از تو گردد نیز فاشمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۷۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #371, Divan e Shamsاز خانه و مان به یاد نایدآن را که چنین سفر مهیاستمولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۲۲۳۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #2230همچنین حب الوطن باشد درستتو وطن بشناس ای خواجه نخستحدیث«حُبُّ‌الْوَطَن مِنَ الاْيمانِ.»«وطن‌دوستی از ایمان است.»مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۲۲۳۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #2234سوی دریا عزم کن زین آبگیربحر جو و ترک این گرداب گیرسینه را پا ساخت می‌رفت آن حذوراز مقام با خطر تا بحر نورمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۷۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #371, Divan e Shamsاز شهر مگو که در بیابانموسی‌ست رفیق و من و سلواستقرآن کریم، سورهٔ بقره (۲)، آیهٔ ۵۷Quran, Al-Baqarah(#2), Line #57«وَظَلَّلْنَا عَلَيْكُمُ الْغَمَامَ وَأَنْزَلْنَا عَلَيْكُمُ الْـمَنَّ وَالسَّلْوَىٰ ۖ كُلُوا مِنْ طَيِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاكُمْ ۖ وَمَا ظَلَمُونَا وَلَٰكِنْ كَانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ»«و ابر را سايبانتان گردانيديم و برايتان مَنّ و سَلوى فرستاديم: بخوريد از اين چيزهاى پاكيزه كه شما را روزى داده‌ايم. و آنان بر ما ستم نكردند، بلكه بر خود ستم مى‌كردند.»مولوى، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۸۲۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #822جمله عالم زین غلط کردند راهکز عدم ترسند و آن آمد پناهمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۷۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #371, Divan e Shamsصحت چه کنی که در سقیمیهر لحظه طبیب تو مسیحاستحافظ، غزلّیات، غزل شمارهٔ ۱۸۷Poem (Qazal) #187, Divan e Hafezطبیب عشق مسیحادم است و مشفق لیکچو درد در تو نبیند که را دوا بکندمولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۳۲۱۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #3212هر که نقص خویش را دید و شناختاندر استکمال خود دو اسبه تاختزان نمی‌پرد به سوی ذوالجلالکو گمانی می‌برد خود را کمالعلتی بتر ز پندار کمالنیست اندر جان تو ای ذودلالمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۶۹۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #690کارگاه صنع حق چون نیستی استپس برون کارگه بی‌قیمتی استمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۷۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #371, Divan e Shamsدلتنگ خوشم که در فراخیهر مسخره را ره است و گنجاستمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۴۰۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #407در زمانه صاحب دامی بودهمچو ما احمق که صید خود کند
  continue reading

1182 قسمت

همه قسمت ها

×
 
Loading …

به Player FM خوش آمدید!

Player FM در سراسر وب را برای یافتن پادکست های با کیفیت اسکن می کند تا همین الان لذت ببرید. این بهترین برنامه ی پادکست است که در اندروید، آیفون و وب کار می کند. ثبت نام کنید تا اشتراک های شما در بین دستگاه های مختلف همگام سازی شود.

 

راهنمای مرجع سریع