Ganje Hozour audio Program #867

 
اشتراک گذاری
 

Manage episode 293005422 series 1755842
توسط Parviz Shahbazi توسط Player FM و جامعه ما پیدا شده است - کپی رایت توسط ناشر، و نه متعلق به Player FM، و صدا به طور مستقیم از سرور های آنها پخش می شود.برای پیگیری به روز رسانی در Player FM دکمه اشتراک را بزنید، و یا فید URL را به دیگر برنامه های پادکست بچسبانید.
برنامه صوتی شماره ۸۶۷ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازی۱۴۰۰ تاریخ اجرا: ۱۸ می ۲۰۲۱ - ۲۹ اردیبهشتPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF ،تمامی اشعار این برنامهنسخه کوچکتر مناسب جهت پرینتمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۰۲۸Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 2028, Divan e Shamsگرچه بسی نشستم در نار تا به گردناکنون در آبِ وصلم با یار تا به گردنگفتم که: تا به گردن در لطفهات غرقمقانع نگشت از من دلدار تا به گردنگفتا که: سر قدم کن، تا قعرِ عشق می‌روزیرا که راست نایَد این کار تا به گردنگفتم: سرِ من ای جان نَعلینِ(۱) توست لیکنقانع شو ای دو دیده این بار تا به گردنگفتا: تو کم ز خاری کز انتظارِ گلهادر خاک بود نُه مَه آن خار تا به گردن؟گفتم که: خار چه بْوَد؟ کز بهر گُلسِتانَتدر خون چو گُل نشستم بسیار تا به گردنگفتا: به عشق رَستی(٢) از عالمِ کََشاکَشکانجا همی‌ کشیدی بیگار تا به گردنرَستی ز عالم امّا از خویشتن نَرَستیعارست هستیِ تو، وین عار تا به گردنعیّاروار کم نِهْ تو دام و حیله کم کندر دامِ خویش ماند عیّار تا به گردندامیست دامِ دنیا کز وی شَهان و شیرانماندند چون سگ اندر مُردار(۳) تا به گردندامیست طُرفه‌تر(۴) زین، کز وی فتاده بینیبی‌عقل تا به کَعب(۵) و هشیار تا به گردنبس کن ز گفتن آخر کان دَم بُوَد بُریدهکز تاسِه(۶) نَبْوَد آخر گفتار تا به گردنمولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۲۵۹Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #3259 من غلامِ آنکه اندر هر رِباط(۷)خویش را واصِل نداند بر سِماط(۸)بس رِباطی که بباید ترک کردتا به مسکن در رسد یک روز مرد مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۳۶۶Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #1366 ای بسا سرمست نار و نارجوخویشتن را نور مطلق داند اومولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۲۱۴۶Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #4, Line #2146 بر کنارِ بامی ای مستِ مُدامپَسْت بنشین(۹) یا فرود آ، وَالسَّلام(۱۰)قرآن کریم، سوره مومنون(۲۳)، آیه ۵۹-۵۵Quran, Sooreh Al-Muminoon(#23), Line #55-59« أَيَحْسَبُونَ أَنَّمَا نُمِدُّهُمْ بِهِ مِنْ مَالٍ وَبَنِينَ.» (۵۵)« آيا مى‌پندارند كه آن مال و فرزند كه ارزانيشان مى‌داريم،»« نُسَارِعُ لَهُمْ فِي الْخَيْرَاتِ ۚ بَلْ لَا يَشْعُرُونَ.» (۵۶)« براى آن است كه مى‌كوشيم خيرى به آنها برسانيم؟ نه، كه آنان در نمى‌يابند.»« إِنَّ الَّذِينَ هُمْ مِنْ خَشْيَةِ رَبِّهِمْ مُشْفِقُونَ.» (۵۷)« آنهايى كه از خوف پروردگارشان لرزانند،»« وَالَّذِينَ هُمْ بِآيَاتِ رَبِّهِمْ يُؤْمِنُونَ.» (۵۸)« و آنهايى كه به آيات پروردگارشان ايمان مى‌آورند،»« وَالَّذِينَ هُمْ بِرَبِّهِمْ لَا يُشْرِكُونَ.» (۵۹)« و آنهايى كه به پروردگارشان شرك نمى‌آورند،»مولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۶۵۲Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 652, Divan e Shamsتَدبیر کند بنده و تَقدیر نداندتَدبیر به تَقدیرِ خداوند نماندبنده چو بیندیشد، پیداست چه بیندحیلَت بکند، لیک خدایی نتواندگامی دو چنان آید کاو راست نهادستوانگاه که داند که کجاهاش کشاند؟اِستیزه(۱۱) مکن، مملکتِ عشق طلب کنکاین مملکتت از مَلِکُ الْموُت(۱۲) رهاندمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۶۳۸Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 638, Divan e Shamsچنان گشت و چنین گشت، چنان راست نیایدمدانید که چونید، مدانید که چندیدمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۴۴۵۳Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #3, Line #4453 ترک جَلْدی کن کزین ناواقفی(۱۳)لب ببند، اللُه اعلَمْ بِالْخَفی(۱۴)مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۰۸۳Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #1083 بندِ گوش او شده هم هوشِ اوهوش با حق دار ای مدهوشِ اومولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۱۱۱۳Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #1113 هر چه صورت می وسیلت(۱۵) سازدشزان وسیلت بحر، دور اندازدشمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۲۳۵۸Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #2358 چونکه قَسّام اوست، کفر آمد گِلهصبر باید، صِبر مِفتاحُ الصِّلَهمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۹۴۸Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 1948, Divan e Shamsتا تراشیده نگردی تو به تیشه صبر و شکرلا'یُلَقّاها فرو می خوان و اِلّا الصَّابِرُون قرآن کریم، سوره قصص (۲۸)، آیه ۸۰ Quran, Sooreh Al-Qasas(#28), Line #80«… وَلَا يُلَقَّاهَا إِلَّا الصَّابِرُونَ.» «… و جز شكيبايان آنرا نيابند.»مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۶۰۰Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #600 صبر از ایمان بیابد سر کُله(۱۶)حَیْثَ لا صَبْرَ فَلا ایمانَ لَه*گفت پیغمبر: خداش ایمان ندادهر که را صبری نباشد در نهاد* حدیث« مَن لا صَبْرَ لَهُ، لا ايمانَ لَهُ.»« هرکه را صبر نباشد، وی را ایمان نباشد.»مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴۴۲۲Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #6, Line #4422 عاملِ عشق است، معزولش مکنجز به عشق خویش مشغولش مکنمنصبی کآنم ز رُویت مُحْجِب استعینِ معزولیست و نامش منصب استمولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۶۵۴Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #6, Line #654 دیدهٔ تن دایماً تنْ بین بوددیدهٔ جان، جانِ پُر فنْ بین بودمولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴۱۷۰Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #6, Line #4170 دیده کو نَبْوَد ز وصلش در فِرِه(۱۷)آن چنان دیده سپید و کور، بِهْمولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۵۱Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #6, Line #51 هست احوالم خِلافِ همدگرهر یکی با هم مخالف در اثرچونکه هر دم راه خود را می‌زنمبا دگر کَس سازگاری چون کنم؟موج لشکرهای احوالم ببینهر یکی با دیگری در جنگ و کینمی‌نگر در خود چنین جنگِ گرانپس چه مشغولی به جنگِ دیگران؟یا مگر زین جنگ، حقّت واخَرَددر جهان صلح یک رنگت بَرَدآن جهان جز باقی و آباد نیستزانکه آن ترکیب از اضداد نیستمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۴۴۱Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 2441, Divan e Shamsجز عشق او در دل مکن، تدبیر بی‌حاصل مکناندر مکان منزل مکن، لا کن مکان را ساعتیمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۸۴۰Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #3, Line #840 جَهدِ فرعونی، چو بی توفیق بودهرچه او می‌دوخت، آن تَفتیق(۱۸) بودمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۷۱۱Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #711 جان فدا کردن برای صید غیرکفر مطلق دان و نومیدی ز خیرهین مشو چون قند پیش طوطیانبلک زهری شو شو آمن از زیانیا برای شادباشی در خطابخویش چون مردار کن پیش کِلابمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۴۹۲Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #492 من غلامِ آن مسِ همّت ‌پرستکو به غیرِ کیمیا نارَد شکستدستِ اِشکسته برآور در دعاسوی اِشکسته پَرَد فضلِ خداگر رهایی بایدت زین چاهِ تنگای برادر رو بر آذر بی‌درنگمکرِ حق را بین و مکرِ خود بِهِلای ز مکرش مکرِ مکّاران خجلچونکه مکرت شد فنای مکرِ رَبّبرگشایی یک کَمینی بُوالعَجَبکه کمینهٔ آن کمین باشد بقاتا ابد اندر عُروج و اِرتِقامولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۵۰۱Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #1501 کار، پنهان کن تو از چشمانِ خَودتا بُوَد کارَت سلیم از چشمِ بَدخویش را تسلیم کن بر دامِ مُزدوانگه از خود بی ز خود چیزی بدزدمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۵۱۴Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #3514 بر قرین خویش مفزا در صفتکان فراق آرد یقین در عاقبتنطقِ موسی بُد بر اندازه، ولیکهم فزون آمد ز گفتِ یارِ نیکآن فزونی با خَضِر آمد شِقاق(۱۹)گفت: رَوْ تو مُکْثِری(۲۰) هذا فِراق*موسیا، بسیار گویی، دور شوور نه با من گُنگ باش و کور شوور نرفتی، وز ستیزه شِسته‌ای(۲۱)تو به معنی رفته‌ای بگسسته‌ایچون حَدَث کردی تو ناگه در نمازگویدت: سوی طهارت رَوْ بتاز ور نرفتی، خشک، خُنبان(۲۲) می‌شویخود نمازت رفت پیشین(۲۳) ای غَوی(۲۴)رو برِ آنها که هم‌جفتِ تُوَندعاشقان و تشنهٔ گفتِ تُوَند * قرآن کریم، سوره كهف (١٨) ، آیه ٧٨Quran, Sooreh Al-Kahf(#18), Line #78« قَالَ هَٰذَا فِرَاقُ بَيْنِي وَبَيْنِكَ …»« گفت: اين [زمان‌] جدايى ميان من و توست…»مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۷۰۵Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 1705, Divan e Shamsمؤمن مُمیّز است، چنین گفت مصطفیاکنون دهان ببند که بی‌گفت مرشَدیم(۲۵)حدیث« اَلمؤمِنْ کَیِّسٌ فَطِنٌ حَذِرٌ.»« مومن زیرک، هوشیار و پرهیزگارست.»مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۱۵۶۷Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #4, Line #1567 لیک فتح نامهٔ تن زَپ(۲۶) مَدانورنه هر کس سرِّ دل دیدی عیاننامه بگشادن چه دشوارست و صَعْبکارِ مردانست، نه طفلانِ کَعْب(۲۷) جمله بر فهرست قانع گشته‌ایمزآنکه در حرص و هوا آغشته‌ایمباشد آن فهرست، دامی عامه راتا چنان دانند متن نامه راباز کن سَرنامه را، گردن مَتاب(۲۸)زین سخن، وَاللهُ اَعْلَم بِالصَّوابخداوند به راستی و درستی داناتر است.هست آن عنوان چو اِقرارِ زبانمتنِ نامهٔ سینه را کن امتحانکه موافق هست با اقرارِ تو؟تا منافق‌وار نَبْوَد کارِ توچون جَوالی(۲۹) بس گرانی می‌بَریزآن نباید کم(۳۰)، که در وی بنگریکه چه داری در جَوال از تلخ و خَوش؟گر همی ارزد کشیدن را، بکَشورنه خالی کن جوالت را ز سنگباز خر خود را از این بیگار و ننگمولوی، مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۴۱Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #141 « التماس کردن همراه عیسی علیه السّلام، زنده کردن استخوان ها از عیسی علیه السّلام.»گشت با عیسی یکی ابله رفیقاستخوان ها دید در حفرهٔ عمیقگفت: ای همراه، آن نامِ سَنی(۳۱) که بِدآن تو مُرده را زنده کنیمر مرا آموز تا احسان کنماستخوان ها را بدآن با جان کنمگفت: خامش کن که آن کارِ تو نیستلایقِ اَنفاس(۳۲) و گفتارِ تو نیستکان نَفَس خواهد ز باران پاک‌تروز فرشته در روش دَرّاک‌تر(۳۳) عُمرها بایست تا دَم پاک شدتا امین مخزنِ افلاک شدخود گرفتی این عصا در دست راستدست را دستانِ موسی از کجاست؟گفت: اگر من نیستم اَسرارخوانهم تو برخوان نام را بر استخوان گفت عیسی: یا رب این اَسرار چیست؟میلِ این ابله درین بیگار(۳۴) چیست؟چون غمِ خود نیست این بیمار را؟چون غمِ جان نیست این مُردار را؟مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۱۹۶Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #3196 تا کُنی مَر غیر را حَبْر(۳۵) و سَنیخویش را بَدخو و خالی می‌کُنیمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۵۱Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #151 مردهٔ خود را رها کرده ست اومردهٔ بیگانه را جوید رَفو(۳۶) گفت حق: اِدْبارگر(۳۷)، اِدْبارجُوستخارِ روییده جزایِ کِشتِ اوستمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۰۵۷Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #1057 گر بِرویَد، ور بریزد صد گیاهعاقبت بَررویَد آن کِشتهٔ الهکِشتِ نو کارید بر کِشتِ نخستاین دوم فانی است و آن اوّل دُرُستکِشتِ اوّل کامل و بُگزیده استتخمِ ثانی فاسد و پوسیده استمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۵۳Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #153 آنکه تخم خار کارَد در جهانهان و هان او را مجو در گلستانگر گُلی گیرد، به کف خاری شودور سویِ یاری رَوَد، ماری شودکیمیایِ(۳۸) زهر و مارست آن شَقی(۳۹) بر خلافِ کیمیای مُتَّقِی(۴۰) مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۴۶۵Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 2465, Divan e Shamsور دو سه روز چشم را بند کنی بِاتَّقواچشمه چشم حس را بحر در عیان کنیمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۲۹۹۹Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #2999 گفت آن صادق: مرا بُگذاشتی؟تا به اکنون پاسِ من می‌داشتیگفت: تا اکنون فُسوسی بوده‌اموز طَمع در چاپلوسی بوده‌اماین زمان، همدردِ تو گشتم که مندر طلب از تو جُدا گشتم به تَناز تو می‌دُزدیدَمی وصفِ شُترجانِ من دید آنِ خود شد چَشمْ ‌پُرتا نیابیدم، نبودم طالبشمِس کنون مغلوب شد، زَر غالبشسَیِّئاتَم(۴۱) شد همه طاعات، شُکر*هَزْل(۴۲) شد فانیّ و جِدّ اثبات، شُکرسَیِّئاتَم چون وَسیلَت شد به حقپس مَزَن بر سَیِّئاتَم هیچ دَق(۴۳)مر تو را صِدقِ تو، طالب کرده بودمر مرا جِدّ و طلب، صِدقی گشود * قرآن کریم، سوره فرقان(۲۵)، آیه ۷۰Quran, Sooreh Al-Furqaan(#25), Line #70« إِلَّا مَنْ تَابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ عَمَلًا صَالِحًا فَأُولَٰئِكَ يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئَاتِهِمْ حَسَنَاتٍ ۗ وَكَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَحِيمًا.»« مگر آن كسان كه توبه كنند و ايمان آورند و كارهاى شايسته كنند. خدا گناهانشان را به نيكيها بدل مى‌كند و خدا آمرزنده و مهربان است.»مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۹۸۱Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 2981, Divan e Shamsزان مزدِ کار می‌نرسد مر تو را که توپیوسته نیستی تو درین کار، گه گهیمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۰۰۷Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #3007 صِدقِ تو آوَرْد در جُستن تو راجُستنم آوَرْد در صِدقی مراتخمِ دولت در زمین می‌کاشتمسُخره(۴۴) و بیگار می‌پنداشتمآن نَبُد بیگار، کَسْبی بود چُستهر یکی دانه که کِشتَم صد بِرُست(۴۵)دُزد سویِ خانه‌یی شُد زیردست(۴۶)چون درآمد، دید کان خانهٔ‌ خود استگرم باش ای سَرد، تا گرمی رسدبا دُرشتی ساز، تا نرمی رسدمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۰۶۹Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 1069, Divan e Shamsگر میِ خود را دگر جا خرج کردی ای جوانهر که آن جا گرم باشد، این طرف باشد زَحیرگرمیی با سردیی و سردیی با گرمییچونکه آنجا گرم بودی، سردی اینجا ناگزیرمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۰۱۲Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #3012 آن دو اُشتر نیست، آن یک اُشترستتَنگ آمد لفظ، معنی بس پُرَستلفظ در معنی همیشه نارسانزآن پَیمبر گفت: قَدْ کَلَّ لِسان*نُطق، اُسْطُرلاب(۴۷) باشد در حسابچه قَدَر داند زِ چرخ و آفتاب؟خاصه چرخی کین فَلک زو پَرِّه‌ای استآفتاب از آفتابش ذَرّه‌ای ا‌ست * حدیث« مَنْ عَرَفَ اللهَ بِصِفاتِهِ طالَ لِسانُهُ وَ مَنْ عَرَفَ اللهَ بِذاتِه کَلَّ لِسانُهُ.»« هر که خدا را به صفاتش بشناسد، زبانش گویا شود و هر که خدا را به ذاتش شناسد، زبانش خموش گردد.»مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۴۶۵Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #465 قسمتش کاهی نَه و حرصَش چو کوهوَجه نَه و کرده تحصیلِ وجوهای مُیَسَّر کرده ما را در جهانسُخره و بیگار، ما را وارَهانطعمه بِنموده به ما، وآن بوده شَسْت(۴۸)آنچنان بِنما به ما آن را که هستحدیث« اَللّهُمَّ اَرِنَا الَاْشیاءَ کَماهِیَ.»« خداوندا پدیده ها را آنگونه که هستند به ما بنما.»مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۲۳۲۹Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #6, Line #2329 چون الف چیزی ندارم، ای کریمجز دلی دلتنگ‌تر از چشم میممولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۲۳۳۴Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #6, Line #2334 خود ندارم هیچ، بِه سازد مراکه ز وهم دارم است این صد عَنامولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۴۴۵Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #445 « ترسانیدنِ شخصی، زاهدی را که کم گِری تا کور نشوی.»زاهدی را گفت یاری: در عملکم گِرْی(۴۹) تا چشم را نآید خَلَل(۵۰)گفت زاهد: از دو بیرون نیست حالچشم بیند یا نبیند آن جمالگر ببیند نورِ حق، خود چه غم است؟در وصالِ حق، دو دیده چه کم استور نخواهد دید حق را گو: برواین چنین چشمِ شقی گو: کور شوغم مخور از دیده، کان عیسی تو راستچپ مَرو، تا بَخشَدت دو چشمِ راستعیسیِ روحِ تو با تو حاضر استنصرت از وی خواه، کو خوش ناصر استلیک بیگار تَنِ پُر استخوانبر دلِ عیسی مَنِه تو هر زمانهمچو آن ابله که اندر داستانذکرِ او کردیم بهرِ راستانزندگیِّ تَن، مجو از عیسی‌اتکامِ فرعونی مخواه از موسی‌اتبر دلِ خود کم نِه اندیشهٔ معاشعیش، کم نآید، تو بر درگاه باش*این بدن، خرگاه(۵۱) آمد روح رایا مثالِ کشتیی مر نوح راتُرک چون باشد، بیابد خرگَهیخاصه چون باشد عزیزِ دَرگَهی * قرآن کریم، سوره طه(۲۰)، آیه ۱۳۲Quran, Sooreh Ta-Ha(#20), Line #132« وَأْمُرْ أَهْلَكَ بِالصَّلَاةِ وَاصْطَبِرْ عَلَيْهَا ۖ لَا نَسْأَلُكَ رِزْقًا ۖ نَحْنُ نَرْزُقُكَ ۗ وَالْعَاقِبَةُ لِلتَّقْوَىٰ.»« كسان خود را به نماز فرمان ده و خود در آن كار پاى بيفشر. از تو روزى نمى‌خواهيم. ما به تو روزى مى‌دهيم. و عاقبت خير از آنِ پرهيزگاران است.»مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۵۷۴Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #3574 تاجِ کَرَّمْناست بر فرقِ سرتطوقِ اَعطَیناکَ آویزِ برت(١) نَعلین: نوعی کفش بی‌پاشنه با رویۀ کوتاه که بیشتر روحانیان به پا می‌کنند.(٢) رَستن: رهیدن، رها شدن(٣) مُردار: لاشۀ حیوان مرده که ذبح نشده باشد.(۴) طُرفه: شگفت، عجیب، نادر(۵) کَعب: استخوان بلند پشت پا(۶) تاسِه: اظطراب، بی قراری، تنگ شدن نفس(۷) رِباط: کاروانسرا(۸) سِماط: بساط، سفره، خوان(۹) پَسْت بنشین: عقب تر بنشین(۱۰) اَلسَّلام: سلام بر تو باد(۱۱) اِستیزه: ستیزه، مقاومت درونی(۱۲) مَلِکُ المْوُت: عزرائیل(۱۳) ناواقفی: معلومات و دانش من ذهنی(۱۴) اللُه اعلَمْ بِالْخَفی: فقط خدا داناست به مسائل پنهان (۱۵) وسیلت: وسیله(۱۶) سر کُله: تاج سر، کلاه(۱۷) فِرِه: خوب، پسندیده، بسیار زیاد(۱۸) تَفتیق: شکافتن(۱۹) شِقاق: جدایی و دشمنی(۲۰) مُکْثِر:‌ پُرگو(۲۱) شِسته‌:‌ مخفف نشسته است.(۲۲) خُنبان: جنبان(۲۳) پیشین: از پیش(۲۴) غَوی: گمراه(۲۵) مرشد: ارشاد یافته، راهنمایی شده(۲۶) زَپ: مفت، آسان(۲۷) طفلانِ کَعْب: اطفالی که به بازی مشغول اند.(۲۸) گردن مَتاب: سرپیچی مکن، رُخ متاب(۲۹) جَوال: کیسۀ بزرگ از نخ ضخیم یا پارچۀ خشن که برای حمل بار درست می‌کردند، بارجامه.(۳۰) زآن نباید کم: از آن نباید کمتر باشد، لااقلّ، دستِ کم(۳۱) سَنی: بلند و رفیع، عالی، نام سَنی، همان اسم اعظم است.(۳۲) اَنفاس: جمع نفس، دَم ها، نفس ها(۳۳) دَرّاک‌: دریابنده، نیک‌دریابنده(۳۴) بیگار: کار بی مزد و بی حاصل(۳۵) حَبْر: دانشمند، دانا(۳۶) رَفو: دوختن پارگی جامه یا فرش(۳۷) اِدْبار: بخت‌ برگشتگی، تیره‌بختی، تیره‌روزی(۳۸) کیمیا: اکسیر(۳۹) شَقی: مخفّف شقیّ به معنی بدبخت(۴۰) مُتَّقِی: باتقوا، پرهیزگار، پارسا(۴۱) سَیِّئات: جمعِ سیئه به معنی گناهان(۴۲) هَزل: مزاح، شوخی(۴۳) دَق: کوفتن، طعنه زدن، نکوهش کردن(۴۴) سُخره: کسی ‌که مردم او را ریشخند کنند.(۴۵) رُستن: روییدن، پدید آمدن(۴۶) زیردست: پنهانی(۴۷) اُسْطُرلاب: وسیله‌ای به شکل چند صفحۀ مدرج است که برای اندازهگیری ارتفاع ستارگان و مشخص کردن مکان آنها به کار میرود.(۴۸) شَسْت: قلاب ماهیگیری(۴۹) کم گِرْی:‌ کم گریه کن(۵۰) خَلَل:‌ آسیب، صدمه(۵۱) خرگاه: خیمه بزرگ، سراپرده************************تمام اشعار برنامه بر اساس فرمت سایت گنج نما برای جستجوی آسانمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۰۲۸Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 2028, Divan e Shamsگرچه بسی نشستم در نار تا به گردناکنون در آب وصلم با یار تا به گردنگفتم که تا به گردن در لطفهات غرقمقانع نگشت از من دلدار تا به گردنگفتا که سر قدم کن تا قعر عشق می‌روزیرا که راست ناید این کار تا به گردنگفتم سر من ای جان نعلین توست لیکنقانع شو ای دو دیده این بار تا به گردنگفتا تو کم ز خاری کز انتظار گلهادر خاک بود نه مه آن خار تا به گردنگفتم که خار چه بود کز بهر گلستانتدر خون چو گل نشستم بسیار تا به گردنگفتا به عشق رستی از عالم کَشاکشکانجا همی‌ کشیدی بیگار تا به گردنرستی ز عالم اما از خویشتن نرستیعارست هستی تو وین عار تا به گردنعیاروار کم نه تو دام و حیله کم کندر دام خویش ماند عیار تا به گردندامیست دام دنیا کز وی شهان و شیرانماندند چون سگ اندر مردار تا به گردندامیست طرفه‌تر زین کز وی فتاده بینیبی‌عقل تا به کعب و هشیار تا به گردنبس کن ز گفتن آخر کان دم بود بریدهکز تاسه نبود آخر گفتار تا به گردنمولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۲۵۹Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #3259 من غلام آنکه اندر هر رباطخویش را واصل نداند بر سماطبس رباطی که بباید ترک کردتا به مسکن در رسد یک روز مرد مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۳۶۶Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #1366 ای بسا سرمست نار و نارجوخویشتن را نور مطلق داند اومولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۲۱۴۶Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #4, Line #2146 بر کنار بامی ای مست مدامپست بنشین یا فرود آ والسلامقرآن کریم، سوره مومنون(۲۳)، آیه ۵۹-۵۵Quran, Sooreh Al-Muminoon(#23), Line #55-59« أَيَحْسَبُونَ أَنَّمَا نُمِدُّهُمْ بِهِ مِنْ مَالٍ وَبَنِينَ.» (۵۵)« آيا مى‌پندارند كه آن مال و فرزند كه ارزانيشان مى‌داريم،»« نُسَارِعُ لَهُمْ فِي الْخَيْرَاتِ ۚ بَلْ لَا يَشْعُرُونَ.» (۵۶)« براى آن است كه مى‌كوشيم خيرى به آنها برسانيم؟ نه، كه آنان در نمى‌يابند.»« إِنَّ الَّذِينَ هُمْ مِنْ خَشْيَةِ رَبِّهِمْ مُشْفِقُونَ.» (۵۷)« آنهايى كه از خوف پروردگارشان لرزانند،»« وَالَّذِينَ هُمْ بِآيَاتِ رَبِّهِمْ يُؤْمِنُونَ.» (۵۸)« و آنهايى كه به آيات پروردگارشان ايمان مى‌آورند،»« وَالَّذِينَ هُمْ بِرَبِّهِمْ لَا يُشْرِكُونَ.» (۵۹)« و آنهايى كه به پروردگارشان شرك نمى‌آورند،»مولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۶۵۲Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 652, Divan e Shamsتدبیر کند بنده و تقدیر نداندتدبیر به تقدیر خداوند نماندبنده چو بیندیشد پیداست چه بیندحیلت بکند لیک خدایی نتواندگامی دو چنان آید کاو راست نهادستوانگاه که داند که کجاهاش کشانداستیزه مکن مملکتِ عشق طلب کنکاین مملکتت از ملک الموت رهاندمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۶۳۸Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 638, Divan e Shamsچنان گشت و چنین گشت چنان راست نیایدمدانید که چونید مدانید که چندیدمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۴۴۵۳Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #3, Line #4453 ترک جلدی کن کزین ناواقفیلب ببند الله اعلم بالخفیمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۰۸۳Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #1083 بند گوش او شده هم هوش اوهوش با حق دار ای مدهوش اومولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۱۱۱۳Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #1113 هر چه صورت می وسیلت سازدشزان وسیلت بحر دور اندازدشمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۲۳۵۸Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #2358 چونکه قسام اوست کفر آمد گلهصبر باید صبر مفتاح الصلهمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۹۴۸Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 1948, Divan e Shamsتا تراشیده نگردی تو به تیشه صبر و شکرلایلقاها فرو می خوان و الا الصابرون قرآن کریم، سوره قصص (۲۸)، آیه ۸۰ Quran, Sooreh Al-Qasas(#28), Line #80«… وَلَا يُلَقَّاهَا إِلَّا الصَّابِرُونَ.» «… و جز شكيبايان آنرا نيابند.»مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۶۰۰Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #600 صبر از ایمان بیابد سر کلهحیث لا صبر فلا ایمان له*گفت پیغمبر خداش ایمان ندادهر که را صبری نباشد در نهاد* حدیث« مَن لا صَبْرَ لَهُ، لا ايمانَ لَهُ.»« هرکه را صبر نباشد، وی را ایمان نباشد.»مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴۴۲۲Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #6, Line #4422 عامل عشق است معزولش مکنجز به عشق خویش مشغولش مکنمنصبی کانم ز رویت محجب استعین معزولیست و نامش منصب استمولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۶۵۴Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #6, Line #654 دیده تن دایما تن بین بوددیده جان جان پر فن بین بودمولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴۱۷۰Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #6, Line #4170 دیده کو نبود ز وصلش در فرهآن چنان دیده سپید و کور بهمولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۵۱Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #6, Line #51 هست احوالم خلاف همدگرهر یکی با هم مخالف در اثرچونکه هر دم راه خود را می‌زنمبا دگر کس سازگاری چون کنمموج لشکرهای احوالم ببینهر یکی با دیگری در جنگ و کینمی‌نگر در خود چنین جنگ گرانپس چه مشغولی به جنگ دیگرانیا مگر زین جنگ، حقت واخرددر جهان صلح یک رنگت بردآن جهان جز باقی و آباد نیستزانکه آن ترکیب از اضداد نیستمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۴۴۱Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 2441, Divan e Shamsجز عشق او در دل مکن تدبیر بی‌حاصل مکناندر مکان منزل مکن لا کن مکان را ساعتیمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۸۴۰Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #3, Line #840 جهد فرعونی چو بی توفیق بودهرچه او می‌دوخت آن تفتیق بودمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۷۱۱Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #711 جان فدا کردن برای صید غیرکفر مطلق دان و نومیدی ز خیرهین مشو چون قند پیش طوطیانبلک زهری شو شو آمن از زیانیا برای شادباشی در خطابخویش چون مردار کن پیش کلابمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۴۹۲Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #492 من غلام آن مس همت ‌پرستکو به غیر کیمیا نارد شکستدست اشکسته برآور در دعاسوی اشکسته پرد فضل خداگر رهایی بایدت زین چاه تنگای برادر رو بر آذر بی‌درنگمکر حق را بین و مکر خود بهلای ز مکرش مکر مکاران خجلچونکه مکرت شد فنای مکرِ رببرگشایی یک کمینی بوالعجبکه کمینه آن کمین باشد بقاتا ابد اندر عروج و ارتقامولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۵۰۱Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #1501 کار پنهان کن تو از چشمان خودتا بود کارت سلیم از چشم بدخویش را تسلیم کن بر دام مزدوانگه از خود بی ز خود چیزی بدزدمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۵۱۴Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #3514 بر قرین خویش مفزا در صفتکان فراق آرد یقین در عاقبتنطق موسی بد بر اندازه ولیکهم فزون آمد ز گفت یار نیکآن فزونی با خضر آمد شقاقگفت رو تو مکثری هذا فراق*موسیا بسیار گویی دور شوور نه با من گنگ باش و کور شوور نرفتی وز ستیزه شسته‌ایتو به معنی رفته‌ای بگسسته‌ایچون حدث کردی تو ناگه در نمازگویدت سوی طهارت رو بتاز ور نرفتی خشک خنبان می‌شویخود نمازت رفت پیشین ای غویرو بر آنها که هم‌جفت توندعاشقان و تشنه گفت توند * قرآن کریم، سوره كهف (١٨) ، آیه ٧٨Quran, Sooreh Al-Kahf(#18), Line #78« قَالَ هَٰذَا فِرَاقُ بَيْنِي وَبَيْنِكَ …»« گفت: اين [زمان‌] جدايى ميان من و توست…»مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۷۰۵Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 1705, Divan e Shamsمؤمن ممیز است چنین گفت مصطفیاکنون دهان ببند که بی‌گفت مرشدیمحدیث« اَلمؤمِنْ کَیِّسٌ فَطِنٌ حَذِرٌ.»« مومن زیرک، هوشیار و پرهیزگارست.»مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۱۵۶۷Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #4, Line #1567 لیک فتح نامه تن زپ مدانورنه هر کس سر دل دیدی عیاننامه بگشادن چه دشوارست و صعبکار مردانست نه طفلان کعب جمله بر فهرست قانع گشته‌ایمزآنکه در حرص و هوا آغشته‌ایمباشد آن فهرست دامی عامه راتا چنان دانند متن نامه راباز کن سرنامه را گردن متابزین سخن والله اعلم بالصوابخداوند به راستی و درستی داناتر است.هست آن عنوان چو اقرار زبانمتن نامه سینه را کن امتحانکه موافق هست با اقرار توتا منافق‌وار نبود کار توچون جوالی بس گرانی می‌بریزآن نباید کم که در وی بنگریکه چه داری در جوال از تلخ و خوشگر همی ارزد کشیدن را بکشورنه خالی کن جوالت را ز سنگباز خر خود را از این بیگار و ننگمولوی، مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۴۱Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #141 « التماس کردن همراه عیسی علیه السّلام، زنده کردن استخوان ها از عیسی علیه السّلام.»گشت با عیسی یکی ابله رفیقاستخوان ها دید در حفره عمیقگفت ای همراه آن نام سنی که بدآن تو مرده را زنده کنیمر مرا آموز تا احسان کنماستخوان ها را بدآن با جان کنمگفت خامش کن که آن کار تو نیستلایق انفاس و گفتار تو نیستکان نفس خواهد ز باران پاک‌تروز فرشته در روش دراک‌ترعمرها بایست تا دم پاک شدتا امین مخزن افلاک شدخود گرفتی این عصا در دست راستدست را دستان موسی از کجاستگفت اگر من نیستم اسرارخوانهم تو برخوان نام را بر استخوان گفت عیسی یا رب این اسرار چیستمیل این ابله درین بیگار چیستچون غم خود نیست این بیمار راچون غم جان نیست این مردار رامولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۱۹۶Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #3196 تا کنی مر غیر را حبر و سنیخویش را بدخو و خالی می‌کنیمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۵۱Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #151 مرده خود را رها کرده ست اومرده بیگانه را جوید رفوگفت حق ادبارگر ادبارجوستخار روییده جزای کشت اوستمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۰۵۷Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #1057 گر بروید ور بریزد صد گیاهعاقبت برروید آن کشته الهکشت نو کارید بر کشت نخستاین دوم فانی است و آن اول درستکشت اول کامل و بگزیده استتخم ثانی فاسد و پوسیده استمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۵۳Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #153 آنکه تخم خار کارد در جهانهان و هان او را مجو در گلستانگر گلی گیرد به کف خاری شودور سوی یاری رود ماری شودکیمیای زهر و مارست آن شقیبر خلاف کیمیای متقیمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۴۶۵Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 2465, Divan e Shamsور دو سه روز چشم را بند کنی باتقواچشمه چشم حس را بحر در عیان کنیمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۲۹۹۹Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #2999 گفت آن صادق مرا بگذاشتیتا به اکنون پاس من می‌داشتیگفت تا اکنون فسوسی بوده‌اموز طمع در چاپلوسی بوده‌اماین زمان همدرد تو گشتم که مندر طلب از تو جدا گشتم به تناز تو می‌دزدیدمی وصف شترجان من دید آن خود شد چشم ‌پرتا نیابیدم نبودم طالبشمس کنون مغلوب شد زر غالبشسیئاتم شد همه طاعات شکر*هزل شد فانی و جد اثبات شکرسیئاتم چون وسیلت شد به حقپس مزن بر سیئاتم هیچ دقمر تو را صدق تو طالب کرده بودمر مرا جد و طلب صدقی گشود * قرآن کریم، سوره فرقان(۲۵)، آیه ۷۰Quran, Sooreh Al-Furqaan(#25), Line #70« إِلَّا مَنْ تَابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ عَمَلًا صَالِحًا فَأُولَٰئِكَ يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئَاتِهِمْ حَسَنَاتٍ ۗ وَكَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَحِيمًا.»« مگر آن كسان كه توبه كنند و ايمان آورند و كارهاى شايسته كنند. خدا گناهانشان را به نيكيها بدل مى‌كند و خدا آمرزنده و مهربان است.»مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۹۸۱Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 2981, Divan e Shamsزان مزدِ کار می‌نرسد مر تو را که توپیوسته نیستی تو درین کار، گه گهیمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۰۰۷Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #3007 صدق تو آورد در جستن تو راجستنم آورد در صدقی مراتخم دولت در زمین می‌کاشتمسخره و بیگار می‌پنداشتمآن نبد بیگار کسبی بود چستهر یکی دانه که کشتم صد برستدزد سوی خانه‌یی شد زیردستچون درآمد دید کان خانه خود استگرم باش ای سرد تا گرمی رسدبا درشتی ساز تا نرمی رسدمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۰۶۹Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 1069, Divan e Shamsگر می خود را دگر جا خرج کردی ای جوانهر که آن جا گرم باشد این طرف باشد زحیرگرمیی با سردیی و سردیی با گرمییچونکه آنجا گرم بودی سردی اینجا ناگزیرمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۰۱۲Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #3012 آن دو اشتر نیست آن یک اشترستتنگ آمد لفظ معنی بس پرستلفظ در معنی همیشه نارسانزآن پیمبر گفت قد کل لسان*نطق اسطرلاب باشد در حسابچه قدر داند ز چرخ و آفتابخاصه چرخی کین فلک زو پره‌ای استآفتاب از آفتابش ذره‌ای ا‌ست * حدیث« مَنْ عَرَفَ اللهَ بِصِفاتِهِ طالَ لِسانُهُ وَ مَنْ عَرَفَ اللهَ بِذاتِه کَلَّ لِسانُهُ.»« هر که خدا را به صفاتش بشناسد، زبانش گویا شود و هر که خدا را به ذاتش شناسد، زبانش خموش گردد.»مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۴۶۵Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #465 قسمتش کاهی نه و حرصش چو کوهوجه نه و کرده تحصیل وجوهای میسر کرده ما را در جهانسخره و بیگار ما را وارهانطعمه بنموده به ما وآن بوده شستآنچنان بنما به ما آن را که هستحدیث« اَللّهُمَّ اَرِنَا الَاْشیاءَ کَماهِیَ.»« خداوندا پدیده ها را آنگونه که هستند به ما بنما.»مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۲۳۲۹Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #6, Line #2329 چون الف چیزی ندارم ای کریمجز دلی دلتنگ‌تر از چشم میممولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۲۳۳۴Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #6, Line #2334 خود ندارم هیچ به سازد مراکه ز وهم دارم است این صد عنامولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۴۴۵Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #445 « ترسانیدنِ شخصی، زاهدی را که کم گِری تا کور نشوی.»زاهدی را گفت یاری در عملکم گری تا چشم را نآید خللگفت زاهد از دو بیرون نیست حالچشم بیند یا نبیند آن جمالگر ببیند نور حق خود چه غم استدر وصال حق دو دیده چه کم استور نخواهد دید حق را گو برواین چنین چشم شقی گو کور شوغم مخور از دیده کان عیسی تو راستچپ مرو تا بخشدت دو چشم راستعیسی روح تو با تو حاضر استنصرت از وی خواه کو خوش ناصر استلیک بیگار تن پر استخوانبر دل عیسی منه تو هر زمانهمچو آن ابله که اندر داستانذکر او کردیم بهر راستانزندگی تن مجو از عیسی‌اتکام فرعونی مخواه از موسی‌اتبر دل خود کم نه اندیشه معاشعیش کم ناید تو بر درگاه باش*این بدن خرگاه آمد روح رایا مثال کشتیی مر نوح راترک چون باشد، بیابد خرگَهیخاصه چون باشد عزیزِ دَرگَهی * قرآن کریم، سوره طه(۲۰)، آیه ۱۳۲Quran, Sooreh Ta-Ha(#20), Line #132« وَأْمُرْ أَهْلَكَ بِالصَّلَاةِ وَاصْطَبِرْ عَلَيْهَا ۖ لَا نَسْأَلُكَ رِزْقًا ۖ نَحْنُ نَرْزُقُكَ ۗ وَالْعَاقِبَةُ لِلتَّقْوَىٰ.»« كسان خود را به نماز فرمان ده و خود در آن كار پاى بيفشر. از تو روزى نمى‌خواهيم. ما به تو روزى مى‌دهيم. و عاقبت خير از آنِ پرهيزگاران است.»مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۵۷۴Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #3574 تاج کرمناست بر فرق سرتطوق اعطیناک آویز برت

1682 قسمت