Ganje Hozour audio Program #847

 
اشتراک گذاری
 

Manage episode 283157215 series 1755842
توسط Parviz Shahbazi توسط Player FM و جامعه ما پیدا شده است - کپی رایت توسط ناشر، و نه متعلق به Player FM، و صدا به طور مستقیم از سرور های آنها پخش می شود.برای پیگیری به روز رسانی در Player FM دکمه اشتراک را بزنید، و یا فید URL را به دیگر برنامه های پادکست بچسبانید.
برنامه صوتی شماره ۸۴۷ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازی۱۳۹۹ تاریخ اجرا: ۲۹ دسامبر ۲۰۲۰ - ۱۰ دیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF ،تمامی اشعار این برنامهنسخه کوچکتر مناسب جهت پرینتمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۲۴۴۳Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 2443, Divan e Shamsای تو مَلول از کارِ من، من تشنه تر هر ساعتیآخر چه کم گَردد ز تو کز تو برآید حاجتی؟بر تو زیانی کِی شود، از تو عدم گَر شی شودمَعدوم(۱) یابد خلعتی(۲)، گیرد زِ هستی رایتییا مُستَحقِّ(۳) مرحمت یابد مقام و مَرتبَتبَرخوانَد اندر مَکتَبَت از لوحِ مَحفوظ(۴) آیتیای رَحْمَةً لِلْعالَمین(۵) بخشی زِ دریایِ یقین*مر خاکیان را گوهری، مر ماهیان را راحتیموجَش گَهی گوهر کند، لطفش گَهی کَشتی کَشَدچندین خلایق اندرو، مر هر یکی را حالتیخود پیشتر اجزایِ او در سجده همچون شاکرانوز بهرِ خدمت موجِ او گَهْ گَهْ نماید قامتی(۶)در پیشِ دریایِ نهان، این هفت دریایِ جهانچون واهِب(۷) اندر بخششی، چون راهِب(۸) اندر طاعتیدریایِ پُر مرجانِ ما، عُمرِ دراز و جانِ ماپس عُمرِ ما‌ بی‌حد بُوَد، ما را نباشد غایَتیای قطره گَر آگَه شوی، با سِیلها هَمرَه شویسِیلَت سویِ دریا بَرَد، در ره نبینی آفَتیور سَرکشی، غافل شوی، آن سیلِ عشقِ مُستَوی(۹)گوشِ تو گیرد، می‌کَشَد کاو بر تو دارد رأفَتی(۱۰)مُسْتَفْعِلُن مُسْتَفْعِلُن، اکنون شِکَر پنهان کنمکز غیب جوقی طوطیان آورده اَندَم غارتیشِکَّر نگر تو نو به نو، آوازِ خاییدن(۱۱) شنونی این شِکَر را صورتی، نی طوطیان را آلتیدارد خدا قندی دگر، کان نایَد اندر نیشکرطوطی و حلقومِ بَشَر آن را ندارد طاقتیچون شمسِ تبریزی که او گُنجا ندارد در فلککان مَطلَعِ(۱۲) خورشیدِ او دارد عجایب ساحَتی(۱۳) * قرآن کریم، سوره انبیا(۲۱)، آیه ۱۰۷Quran, Sooreh Al-Anbiyaa(#21), Line #107« وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعَالَمِينَ.»« و نفرستاديم تو را، جز آنكه مى‌خواستيم به مردم جهان رحمتى ارزانى داريم.»مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۹۹۶Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #3, Line #2996 ساخت موسی قدس در، بابِ صَغیرتا فرود آرند سر قومِ زَحیرزآنکه جَبّاران بُدند و سرفرازدوزخ آن بابِ صغیر است و نیازمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۲۴۸۱Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 2481, Divan e Shamsبا همگان فُضولَکی، چون که به ما مَلولَکی؟رو که به دینِ عاشقی سخت عَظیم گولَکیای تو فُضول در هوا، ای تو مَلول در خداچون تو از آنِ قان(۱۴) نِه‌ای رو، که یکی مغولَکیمَستَکِ خویش گشته‌ای، گَهْ تُرُشَک، گَهی خوشکنازک و کِبْرَکَت که چه؟ در هُنَرَک نُغولَکی(۱۵)مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۱۳۵۹Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #4, Line #1359 پس فرو رفت او به خود، اندر نُغول شد ملول ازصورتِ خوابش فَضولمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۲۴۸۱Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 2481, Divan e Shamsگَر تو کتاب خانه‌ای(۱۶) طالِبِ باغِ جان نِه‌ایگرچه اَصیلَکی، ولی خواجه، تو‌ بی‌اُصولَکیرو تو به کیمیایِ جان، مِسِّ وجود خَرج کُنتا نَشَوی ازو چو زَر، در غَمِ نیم پولَکیگفتم با ضمیرِ خود چند خیالِ جِسمیانیا تو ز هر فسرده‌یی سویِ دِلَم رَسولَکینورِ خدایگانِ جان در تبریز شَمسِ دینکرد طریقِ سالِکان(۱۷) ایمن، اگر تو غولَکیمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۶۰۴Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #604 « در تفسیرِ قولِ رسول علیه‌السَّلام ما ماتَ مَنْ ماتَ اِلّا وَ تَمَنّی اَنْ یَموتَ قَبْلَ ما ماتَ اِنْ کانَ بَرّاً لِیَکونَ اِلی وُصُولِ الْبِرِّ اَعْجَلَ وَ اِنْ کانَ فاجِراً لِیَقلَّ فُجُورُهُ.»هر که می میرد، پس از مرگ آرزو می کند که ای کاش زودتر مرده بود. اگر نیکوکار باشد، برای اینکه زودتر به سوی نیکی بشتابد. اگر تبهکار (من ذهنی) باشد، برای اینکه از تبهکاریهایش بکاهد.زین بفرموده ست آن آگه رسولکه هر آنکه مُرد و کرد از تن نزولمولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۱۹۶۶Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #1966 اُشتر آمد این وجودِ خارْخوارمصطفی ‌زادی برین اُشتر سواراُشترا، تنگِ(۱۸) گُلی بر پشتِ توستکز نسیم اش در تو صد گُلزار رُستمیلِ تو، سویِ مُغیلان(۱۹) است و ریگتا چه گُل چینی ز خارِ مُرده ریگ(۲۰)؟ای بگشته زین طلب از کو به کوچند گویی کین گلستان کو و کو؟پیش از آن کین خارِ پا بیرون کُنیچشم تاریک است، جولان چون کنی؟آدمی کو می‌نگنجد در جهاندر سرِ خاری همی گردد نهان مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۶۰۵Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #605 نَبْود او را حسرتِ نُقلان(۲۱) و موتلیک باشد حسرتِ تقصیر و فوتمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۵۹۰Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #590 گر گریزی بر امیدِ راحتیز آن طرف هم پیشت آید آفتیهیچ کُنجی بی دَد و بی دام نیستجز به خلوت گاهِ حق، آرام نیستمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۶۰۶Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #606 هر که میرد خود تمنّی باشدشکه بُدی زین پیش نقلِ مقصدشگر بُوَد بَد، تا بَدی کمتر بُدیور تقی، تا خانه زوتر آمدیگوید آن بَد: بی‌خبر می‌بوده‌امدَم به دَم من پرده می‌افزوده‌امگر ازین زُوتر مرا مَعبَر(۲۲) بُدیاین حجاب و پرده‌ام کمتر بُدیاز حریصی کم دران رویِ قُنوع(۲۳)وز تکبّر کم دران چهرهٔ خُشوع(۲۴)مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۵۶۹Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #569 صاف خواهی چشم و عقل و سَمع(۲۵) رابر دَران تو پردهایِ طَمْع(۲۶) رامولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۶۱۱Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #611 همچنین از بُخل کم دَر رُویِ جودوز بلیسی چهرهٔ خوبِ سُجود*بر مَکن آن پَرِّ خُلد(۲۷) آرای رابر مکَن آن پَرِّ ره‌پیمای راچون شنید این پند در وی بنگریستبعد از آن در نوحه آمد، می‌گریستنوحه و گریهٔ درازِ دردمندهر که آنجا بود، بر گریه‌ش فکندوآنکه می‌پرسید: پَر کندن ز چیست؟بی‌جوابی شد پشیمان، می‌گریستکز فضولی، من چرا پرسیدمش؟او ز غم پُر بود، شورانیدمشمی‌چکید از چشمِ تَر بر خاک، آباندر آن هر قطره، مُدْرَج(۲۸) صد جوابگریهٔ با صدق بر جان ها زندتا که چرخ و عرش را گریان کند* قرآن کریم، سوره بقره(۲)، آیه ۳۴Quran, Sooreh Al-Baqarah(#2), Line #34« وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ أَبَىٰ وَاسْتَكْبَرَ وَكَانَ مِنَ الْكَافِرِينَ.»« و به فرشتگان گفتيم: آدم را سجده كنيد. همه سجده كردند جز ابليس، كه سرباز زد و برترى جست. و او از كافران بود.»مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۸۳Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #383 ریزه ‌ریزه صدقِ هر روزه چراجمع می‌نآید درین انبارِ ما؟مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۲۶۸۴Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #2684 « تعیین کردنِ زن، طریقِ طلبِ روزی، کدخدایِ خود را و قبول کردنِ او.»گفت زن: یک آفتابی تافته ستعالمَی زو روشنایی یافته ستنایبِ رحمان، خلیفهٔ کردگارشهرِ بغداد است از وی چون بهارگر بپیوندی بدان شَه، شَه شَویسویِ هر اِدبیر(۲۹) تا کی می‌روی؟همنشینی مقبلان(۳۰)، چون کیمیاستچون نظرشان کیمیایی، خود کجاست؟چشمِ احمد بر ابوبکری زدهاو ز یک تصدیق، صِدّیقی شدهگفت: من شه را پذیرا چون شوم؟بی بهانه، سویِ او من چون رَوَم؟نسبتی باید مرا یا حیلتیهیچ پیشه راست شد بی‌آلتی؟همچو آن مجنون که بشنید از یکیکه مرض آمد به لیلی اندکیگفت: آوَه(۳۱) بی بهانه چون رَوَم؟ور بمانم، از عیادت چون شَوَم؟لَیْتَنی کُنْتُ طَبیباً حاذِقاًکُنْتُ اَمْشی نَحوَ لَیْلی سابِقاً« ای کاش، پزشکی چیره و ماهر می بودم، و با شتاب و سرعت تمام به سوی لیلی می رفتم.»یَقُولُونَ لَیلی بِالعراقِ مَریضَةٌ فَیالَیْتَنی کُنْتُ الطَّبیبُ الْمداوِیا« گویند که لیلی، در عراق، بیمار است، ای کاش طبیبی حاذق بودم.»قُلْ تَعالَوْا گفت حق ما را بدآنتا بود شرم‌اِشکنی ما را نشان « خداوند از آنرو به ما فرمود «بیایید» که شرم ما را فرو ریزد و بتوانیم به وصال او برسیم.»شب‌پَران(۳۲) را گر نظر و آلت بُدیروزشان جَولان و خوش حالت بُدیگفت: چون شاهِ کَرَم میدان رودعینِ هر بی‌آلتی، آلت شودزآنکه آلت دعوی است و هستی استکار، در بی‌آلتی و پستی استگفت: کی بی‌آلتی سَودا(۳۳) کنمتا نه من بی‌آلتی پیدا کنم؟پس گواهی بایدم بر مُفلِسی(۳۴)تا مرا رحمی کند در مُفلِسیتو گواهی غیر گفت و گو و رنگوانما، تا رحم آرَد شاهِ شَنگ(۳۵)کین گواهی که ز گفت و رنگ بُدنزدِ آن قاضِی القُضاة(۳۶) آن، جَرح شدصدق می‌خواهد گواهِ حالِ اوتا بتابد نورِ او بی قالِ او گفت زن: صدق آن بُوَد کز بودِ خویشپاک برخیزند از مجهودِ(۳۷) خویشمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۶۱۹Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #619 عقل و دل ها بی‌گمانی عرشی‌انددر حجاب از نورِ عرشی می‌زیَند(۱) مَعدوم: نیست شده، نابود شده(۲) خلعت: جامه، لباس(۳) مُستَحق: سزاوار، شایسته، لایق(۴) لوحِ مَحفوظ: لوحی که هر چیز که در این عالم بود، هست و خواهد بود، همه در آن مکتوب است.(۵) رَحْمَةً لِلْعالَمین: مایه رحمت به مردم جهان(۶) نماید قامتی: مجازاً خود را نشان دادن، خودنمایی کردن (۷) واهِب: بخشنده، عطا کننده(۸) راهِب: پارسا و عابد، دِیرنشین(۹) مُستَوی: راست و درست، کامل(۱۰) رأفَت: مهربانی، شفقت(۱۱) خاییدن: چیزی را با دندان نرم کردن، جویدن(۱۲) مَطلَع: جای برآمدن(۱۳) ساحَت: پهنه، حدّ، گستره(۱۴) قان: قاآن، کلمه مغولی است به معنی شاهنشاه.(۱۵) نُغول: عمیق و کامل، ژرف، غور و نهایت کاری (۱۶) کتاب خانه: محل مخصوص کتاب، حامل علوم و فنون(۱۷) سالِک: پارسا، زاهد(۱۸) تنگ: بارِ ستوران(۱۹) مُغیلان: درختی خاردار که در ریگستان می روید.(۲۰) مُرده ریگ: میراث مردگان، در اینجا کنایه از امری پست و خوار است.(۲۱) نُقلان: جا به جا شدن، انتقال یافتن(۲۲) مَعبَر: محل عبور، گذرگاه(۲۳) قُنوع: قناعت کردن، تکدّی(۲۴) خُشوع: فروتنی ، تواضع(۲۵) سَمع: گوش(۲۶) طَمْع: حرص، آز(۲۷) خُلد: بهشت(۲۸) مُدْرَج: درج شده، مندرج(۲۹) اِدبیر: اماله شده ادبار است، و ادبار به معنی بدبختی و بی دولتی است.(۳۰) مقبل: نیک بخت، صاحب اقبال(۳۱) آوَه: آه، وای، دریغا(۳۲) شب‌پَره: خفّاش(۳۳) سَودا: خرید و فروش، تجارت(۳۴) مُفلِس: تهیدست، بی چیز(۳۵) شَنگ: ظریف و خوش منش(۳۶) قاضِی القُضاة: در اینجا مقصود حضرت حق است.(۳۷) مجهود: چیزی که برای بدست آوردن آن کوشش و تلاش شده. ************************تمام اشعار برنامه بر اساس فرمت سایت گنج نما برای جستجوی آسانمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۲۴۴۳Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 2443, Divan e Shamsای تو ملول از کار من من تشنه تر هر ساعتیآخر چه کم گردد ز تو کز تو برآید حاجتیبر تو زیانی کی شود از تو عدم گر شی شودمعدوم یابد خلعتی گیرد ز هستی رایتییا مستحق مرحمت یابد مقام و مرتبتبرخواند اندر مکتبت از لوح محفوظ آیتیای رحمة للعالمین بخشی ز دریای یقین*مر خاکیان را گوهری مر ماهیان را راحتیموجش گهی گوهر کند لطفش گهی کشتی کشدچندین خلایق اندرو مر هر یکی را حالتیخود پیشتر اجزای او در سجده همچون شاکرانوز بهر خدمت موج او گه گه نماید قامتیدر پیش دریای نهان این هفت دریای جهانچون واهب اندر بخششی چون راهب اندر طاعتیدریای پر مرجان ما عمر دراز و جان ماپس عمر ما‌ بی‌حد بود ما را نباشد غایتیای قطره گر آگه شوی با سیلها همره شویسیلت سوی دریا برد در ره نبینی آفتیور سرکشی غافل شوی آن سیل عشق مستویگوش تو گیرد می‌کشد کاو بر تو دارد رأفتیمستفعلن مستفعلن اکنون شکر پنهان کنمکز غیب جوقی طوطیان آورده اندم غارتیشکر نگر تو نو به نو آواز خاییدن شنونی این شکر را صورتی نی طوطیان را آلتیدارد خدا قندی دگر کان ناید اندر نیشکرطوطی و حلقوم بشر آن را ندارد طاقتیچون شمس تبریزی که او گنجا ندارد در فلککان مطلع خورشید او دارد عجایب ساحتی * قرآن کریم، سوره انبیا(۲۱)، آیه ۱۰۷Quran, Sooreh Al-Anbiyaa(#21), Line #107« وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعَالَمِينَ.»« و نفرستاديم تو را، جز آنكه مى‌خواستيم به مردم جهان رحمتى ارزانى داريم.»مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۹۹۶Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #3, Line #2996 ساخت موسی قدس در باب صغیرتا فرود آرند سر قوم زحیرزآنکه جباران بدند و سرفرازدوزخ آن باب صغیر است و نیازمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۲۴۸۱Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 2481, Divan e Shamsبا همگان فضولکی چون که به ما ملولکیرو که به دین عاشقی سخت عظیم گولکیای تو فضول در هوا ای تو ملول در خداچون تو از آن قان نه‌ای رو که یکی مغولکیمستک خویش گشته‌ای گه ترشک گهی خوشکنازک و کبرکت که چه در هنرک نغولکیمولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۱۳۵۹Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #4, Line #1359 پس فرو رفت او به خود اندر نغول شد ملول ازصورت خوابش فضولمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۲۴۸۱Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 2481, Divan e Shamsگر تو کتاب خانه‌ای طالب باغ جان نه‌ایگرچه اصیلی ولی خواجه تو‌ بی‌اصولکیرو تو به کیمیای جان مس وجود خرج کنتا نشوی ازو چو زر در غم نیم پولکیگفتم با ضمیر خود چند خیال جسمیانیا تو ز هر فسرده‌یی سوی دلم رسولکینور خدایگان جان در تبریز شمس دینکرد طریق سالکان ایمن اگر تو غولکیمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۶۰۴Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #604 « در تفسیرِ قولِ رسول علیه‌السَّلام ما ماتَ مَنْ ماتَ اِلّا وَ تَمَنّی اَنْ یَموتَ قَبْلَ ما ماتَ اِنْ کانَ بَرّاً لِیَکونَ اِلی وُصُولِ الْبِرِّ اَعْجَلَ وَ اِنْ کانَ فاجِراً لِیَقلَّ فُجُورُهُ.»هر که می میرد، پس از مرگ آرزو می کند که ای کاش زودتر مرده بود. اگر نیکوکار باشد، برای اینکه زودتر به سوی نیکی بشتابد. اگر تبهکار (من ذهنی) باشد، برای اینکه از تبهکاریهایش بکاهد.زین بفرموده ست آن آگه رسولکه هر آنکه مرد و کرد از تن نزولمولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۱۹۶۶Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #1966 اشتر آمد این وجود خارخوارمصطفی ‌زادی برین اشتر سواراشترا تنگ گلی بر پشت توستکز نسیم اش در تو صد گلزار رستمیل تو سوی مغیلان است و ریگتا چه گل چینی ز خار مرده ریگای بگشته زین طلب از کو به کوچند گویی کین گلستان کو و کوپیش از آن کین خار پا بیرون کنیچشم تاریک است جولان چون کنیآدمی کو می‌نگنجد در جهاندر سر خاری همی گردد نهان مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۶۰۵Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #605 نبود او را حسرت نقلان و موتلیک باشد حسرت تقصیر و فوتمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۵۹۰Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #590 گر گریزی بر امید راحتیز آن طرف هم پیشت آید آفتیهیچ کنجی بی دد و بی دام نیستجز به خلوت گاه حق آرام نیستمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۶۰۶Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #606 هر که میرد خود تمنی باشدشکه بدی زین پیش نقل مقصدشگر بود بد تا بدی کمتر بدیور تقی تا خانه زوتر آمدیگوید آن بد بی‌خبر می‌بوده‌امدم به دم من پرده می‌افزوده‌امگر ازین زوتر مرا معبر بدیاین حجاب و پرده‌ام کمتر بدیاز حریصی کم دران روی قنوعوز تکبر کم دران چهره خشوعمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۵۶۹Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #569 صاف خواهی چشم و عقل و سمع رابر دران تو پردهای طمع رامولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۶۱۱Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #611 همچنین از بخل کم در روی جودوز بلیسی چهره خوب سجود*بر مکن آن پر خلد آرای رابر مکن آن پر ره‌پیمای راچون شنید این پند در وی بنگریستبعد از آن در نوحه آمد می‌گریستنوحه و گریه دراز دردمندهر که آنجا بود بر گریه‌ش فکندوآنکه می‌پرسید پر کندن ز چیستبی‌جوابی شد پشیمان می‌گریستکز فضولی من چرا پرسیدمشاو ز غم پر بود شورانیدمشمی‌چکید از چشم تر بر خاک آباندر آن هر قطره مدرج صد جوابگریه با صدق بر جان ها زندتا که چرخ و عرش را گریان کند* قرآن کریم، سوره بقره(۲)، آیه ۳۴Quran, Sooreh Al-Baqarah(#2), Line #34« وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ أَبَىٰ وَاسْتَكْبَرَ وَكَانَ مِنَ الْكَافِرِينَ.»« و به فرشتگان گفتيم: آدم را سجده كنيد. همه سجده كردند جز ابليس، كه سرباز زد و برترى جست. و او از كافران بود.»مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۸۳Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #383 ریزه ‌ریزه صدق هر روزه چراجمع می‌ناید درین انبار مامولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۲۶۸۴Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #2684 « تعیین کردنِ زن، طریقِ طلبِ روزی، کدخدایِ خود را و قبول کردنِ او.»گفت زن یک آفتابی تافته ستعالمی زو روشنایی یافته ستنایب رحمان خلیفه کردگارشهر بغداد است از وی چون بهارگر بپیوندی بدان شه شه شویسوی هر ادبیر تا کی می‌رویهمنشینی مقبلان چون کیمیاستچون نظرشان کیمیایی خود کجاستچشم احمد بر ابوبکری زدهاو ز یک تصدیق صدیقی شدهگفت من شه را پذیرا چون شومبی بهانه سوی او من چون رومنسبتی باید مرا یا حیلتیهیچ پیشه راست شد بی‌آلتیهمچو آن مجنون که بشنید از یکیکه مرض آمد به لیلی اندکیگفت آوه بی بهانه چون رومور بمانم از عیادت چون شوملیتنی کنت طبیبا حاذقاکنت امشی نحو لیلی سابقا« ای کاش، پزشکی چیره و ماهر می بودم، و با شتاب و سرعت تمام به سوی لیلی می رفتم.»یَقُولُونَ لَیلی بِالعراقِ مَریضَةٌ فَیالَیْتَنی کُنْتُ الطَّبیبُ الْمداوِیا« گویند که لیلی، در عراق، بیمار است، ای کاش طبیبی حاذق بودم.»قل تعالوا گفت حق ما را بدآنتا بود شرم‌اشکنی ما را نشان « خداوند از آنرو به ما فرمود «بیایید» که شرم ما را فرو ریزد و بتوانیم به وصال او برسیم.»شب‌پران را گر نظر و آلت بدیروزشان جولان و خوش حالت بدیگفت چون شاه کرم میدان رودعین هر بی‌آلتی آلت شودزآنکه آلت دعوی است و هستی استکار در بی‌آلتی و پستی استگفت کی بی‌آلتی سودا کنمتا نه من بی‌آلتی پیدا کنمپس گواهی بایدم بر مفلسیتا مرا رحمی کند در مفلسیتو گواهی غیر گفت و گو و رنگوانما تا رحم آرد شاه شنگکین گواهی که ز گفت و رنگ بدنزد آن قاضی القضاة آن جرح شدصدق می‌خواهد گواه حال اوتا بتابد نور او بی قال او گفت زن صدق آن بود کز بود خویشپاک برخیزند از مجهود خویشمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۶۱۹Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #619 عقل و دل ها بی‌گمانی عرشی‌انددر حجاب از نور عرشی می‌زیند

1693 قسمت