Ganje Hozour audio Program #846

 
اشتراک گذاری
 

Manage episode 283157216 series 1755842
توسط Parviz Shahbazi توسط Player FM و جامعه ما پیدا شده است - کپی رایت توسط ناشر، و نه متعلق به Player FM، و صدا به طور مستقیم از سرور های آنها پخش می شود.برای پیگیری به روز رسانی در Player FM دکمه اشتراک را بزنید، و یا فید URL را به دیگر برنامه های پادکست بچسبانید.
برنامه صوتی شماره ۸۴۶ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازی۱۳۹۹ تاریخ اجرا: ۲۲ دسامبر ۲۰۲۰ - ۳ دیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF ،تمامی اشعار این برنامهنسخه کوچکتر مناسب جهت پرینتمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۶۸۰Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 1680, Divan e Shamsمن اگر پُر غم اگر شادانمعاشقِ دولت آن سلطانمتا که خاکِ قدمش تاجِ مَنَستاَگرَم تاج دهی نَستانمتا لبِ قندِ خوشش پَندم دادقند رویَد بُنِ(۱) هر دندانمگُلم ار چند که خارَم در پاستیوسفم گر چه درین زندانمهر کی یعقوب مَنَست او را منمونسِ زاویهٔ اَحزانم(۲)در وصالِ شبِ او همچو نِیَمقند می نوشم(۳) و در افغانمپایِ من گر چه درین گِل ماند‌ست(۴)نه که من سَروِ چنین بستانم؟ز جهان گر پنهانم چه عجبکه نهان باشد جان، من جانم گر چه پُرخارم سَر تا به قدمکوریِ خار، چو گُل خندانمبوده‌ام مؤمنِ توحید، کنونمؤمنان را پس ازین ایمانمسایهٔ شخصم و اندازهٔ اوقامتش چند بُوَد، چندانمهر که او سایه ندارد چو فلکاو بداند که ز خورشیدانمقیمتم نَبْوَد، هر چند زَرَمکه به بازار نِیَم، در کانم(۵)من درونِ دلِ این سنگ دلانچون زَر و خاک به کان یکسانمچونکه از کانِ جهان باز رَهَمزان سویِ کون و مکان(۶) من دانممولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۶۷۹Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 1679, Divan e Shamsبُتِ من گفت: منم جانِ بُتانگفتم: اینست بُتا اِقرارمگفت: اگر در سَرِ تو شورِ مَنَستاز تو من یکسرِ مو نگذارممولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۶۷۸Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 1678, Divan e Shamsعزّت و حرمتم آنگه باشدکه کند عشقِ عزیزش خوارمباده آنگه شود انگورِ تَنمکه بکوبد به لگد عَصّارم(۷)جان دهم زیرِ لگد چون انگورتا طَرب ساز شود اسرارمگر چه انگور همه خون گِریَدکه ازین جور و جفا بیزارمپنبه در گوش کند کوبندهکه من از جهل نمی‌اَفشارمگر تو انکار کنی، معذوریلیک من بوالْحَکَمِ این کارمچون ز سعی و قدَمَم سَر کردی(۸)آنگهی شُکر کُنی بسیارممولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۵۳۶Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #536 « قصهٔ آن حکیم که دید طاوسی را که پَرِّ زیبایِ خود را می‌کَند به منقار و می‌انداخت، و تن خود را کَل و زشت می‌کرد، از تعجّب پرسید که دریغت نمی‌آید؟ گفت: می‌آید، اما پیشِ من جان از پَر عزیزتر است و این عدویِ جانِ من است.»پَرِّ خود می‌کَند طاوسی به دشتیک حکیمی رفته بود آنجا به گشتگفت: طاوسا، چنین پَرِّ سَنی(۹)بی‌دریغ از بیخ چون برمی‌کَنی؟خود دلت چون می‌دهد تا این حُلَل(۱۰)برکَنی، اندازیَش اندر وَحَل(۱۱)؟هر پَرَت را از عزیزی و پسندحافظان در طَیِّ مُصحَف(۱۲) می‌نهندبهرِ تحریکِ هوایِ سودمنداز پَرِ تو بادبیزن می‌کنندمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۱۳۴۴Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 1344, Divan e Shamsدمِ او جان دهدت رو ز نَفَخْتُ(۱۳) بپذیرکارِ او کُنْ فَیَکُون ‌ست، نه موقوفِ عللمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۵۴۱Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #541 این چه ناشُکری و چه بی‌باکی است؟تو نمی‌دانی که نقّاشش کی استیا همی ‌دانی و نازی می‌کُنی؟قاصدا(۱۴) قَلعِ(۱۵) طِرازی(۱۶) می‌کنی؟ای بسا نازا که گردد آن گناهافگنَد مر بنده را از چشمِ شاهناز کردن خوش تر آید از شِکَرلیک، کم خایَش(۱۷)، که دارد صد خطرایمن آبادست آن راهِ نیازترک نازش گیر و با آن ره بسازمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۹۹۶Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #3, Line #2996 ساخت موسی قدس در، بابِ صَغیرتا فرود آرند سر قومِ زَحیرزآنکه جَبّاران بُدند و سرفرازدوزخ آن بابِ صغیر است و نیاز مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۵۴۶Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #546 ای بسا نازآوری زد پَرّ و بالآخِرالَاْمر، آن بر آن کَس شد وَبال(۱۸)حافظ، دیوان اشعار، غزل شمارهٔ ۲۴۴Hafez Poem(Qazal)# 244, Divan e Qazaliatمیان عاشق و معشوق فرق بسیار استچو یار ناز نماید شما نیاز کنیدنخست موعظه پیر صحبت این حرف استکه از مصاحب ناجنس احتراز کنیدهر آن کسی که در این حلقه نیست زنده به عشقبر او نمرده به فتوای من نماز کنیدمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۵۴۷Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #547 خوشیِ ناز ار دَمی بِفرازَدَتبیم و ترسِ مُضمَرَش(۱۹) بُگدازَدَت وین نیاز، ار چه که لاغر می‌کندصَدر(۲۰) را چون بَدرِ(۲۱) اَنوَر می‌کندچون ز مُرده زنده بیرون می‌کشدهر که مُرده گشت، او دارد رَشَد(۲۲)چون ز زنده مُرده بیرون می‌کند*نفسِ زنده سویِ مرگی می‌تَندمُرده شو تا مُخْرِجُ الْحَیِّ(۲۳) الصَّمَدزنده‌يی زین مُرده بیرون آوردمرده شو، یعنی از نفس و نفسانیّات پاک شو تا خداوند بی نیاز که زنده را از مُرده بیرون می آورد، زنده ای را از مُرده تو بیرون آورد.* قرآن کریم، سوره انعام(۶)، آیه ۹۵Quran, Sooreh Al-An'aam(#6), Line #95« إِنَّ اللَّهَ فَالِقُ الْحَبِّ وَالنَّوَىٰ ۖ يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَمُخْرِجُ الْمَيِّتِ مِنَ الْحَيِّ ۚ ذَٰلِكُمُ اللَّهُ ۖ فَأَنَّىٰ تُؤْفَكُونَ.»« خداست كه دانه و هسته را مى‌شكافد، و زنده را از مرده بيرون مى‌آورد و مرده را از زنده بيرون مى‌آورد. اين است خداى يكتا. پس، چگونه از حق منحرفتان مى‌كنند؟»مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۳۸۳۷Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #3, Line #3837 گر بریزد خونِ من آن دوست‌رُوپای‌کوبان جان برافشانم بر اوآزمودم مرگِ من در زندگی ستچون رَهَم زین زندگی، پایندگی ستقرآن کریم، سوره روم(۳۰)، آیه ۱۹-۱۷Quran, Sooreh Ar-Room(#30), Line #17-19« فَسُبْحَانَ اللَّهِ حِينَ تُمْسُونَ وَحِينَ تُصْبِحُونَ.» (١٧)« خدا را بستاييد بدان هنگام كه به شب درمى‌آييد و بدان هنگام كه به صبح درمى‌آييد.»« وَلَهُ الْحَمْدُ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَعَشِيًّا وَحِينَ تُظْهِرُونَ.» (١٨)« سپاس او راست در آسمانها و زمين، به هنگام شب و به هنگامى كه به نيمروز مى‌رسيد.»« يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَيُخْرِجُ الْمَيِّتَ مِنَ الْحَيِّ وَيُحْيِي الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا ۚ وَكَذَٰلِكَ تُخْرَجُونَ.» (١٩)« زنده را از مرده بيرون آرد و مرده را از زنده. و زمين را پس از مُردنش زنده مى‌سازد و شما نيز اين چنين از گورها بيرون شويد.»مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۵۵۲Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #552 دَی شوی، بینی تو اِخراجِ بهارلَیل(۲۴) گردی، بینی ایلاجِ(۲۵) نَهار(۲۶)*بر مَکَن آن پَر که نپذیرد رفو(۲۷)روی، مَخراش از عزا ای خوب‌رُوآن چنان رُویی که چون شمسِ ضُحاست**آن چنان رُخ را خراشیدن خطاستزخمِ ناخن بر چنان رخ کافری ستکه رُخِ مَه در فراقِ او گریستیا نمی‌بینی تو رویِ خویش راترک کُن خویِ لِجاج اندیش را * قرآن کریم، سوره حج(۲۲)، آیه ۶۱Quran, Sooreh Al-Hajj(#22), Line #61« ذَٰلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ يُولِجُ اللَّيْلَ فِي النَّهَارِ وَيُولِجُ النَّهَارَ فِي اللَّيْلِ وَأَنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ بَصِيرٌ.» « اين بدان سبب است كه خدا از شب مى‌كاهد و به روز مى‌افزايد و از روز مى‌كاهد و به شب مى‌افزايد. و خدا شنوا و بيناست.»« اين بدان سبب است که خدا شب را در روز اندر سازد و روز را در شب. و براستی که خداوند شنوا و بیناست.»** قرآن کریم، سوره شمس(۹۱)، آیه ۱Quran, Sooreh Ash-Shams(#91), Line #1« وَالشَّمْسِ وَضُحَاهَا »« سوگند به آفتاب و روشنى‌اش به هنگام چاشت.»مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۵۷۴Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #574 « در بیانِ قولِ رسول علیه‌السَّلام لا رَهبانِیَّةَ فِی‌ الِاْسْلام.»*بر مکَن پَر را و دل برکَن از اوزآنکه شرطِ این جِهاد، آمد عَدو(۲۸)*حدیث« لا رَهْبانِیَّةَ فِی الْاِسْلامِ.»« در اسلام رهبانیت یعنی كناره گیری از زندگی برای رسیدن به آخرت اصلاً وجود ندارد.»مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۲۲Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #22 چون ز تنهایی تو نومیدی شویزیرِ سایهٔ یار، خُرشیدی شویرَو بجُو یارِ خدایی را تو زودچون چنان کردی، خدا یارِ تو بودآنکه بر خلوت نظر بر دوخته استآخِر آن را هم ز یار آموخته استخلوت از اغیار باید، نه ز یارپوستین بهرِ دَی آمد نه بهارمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۵۷۵Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #575 چون عَدو نبْود، جهاد آمد مُحالشهوتت نبْود، نباشد اِمْتِثال(۲۹)صبر، نبْود چون نباشد میلِ توخصم چون نبْود، چه حاجت خَیلِ(۳۰) تو؟هین مکن خود را خَصِیّ(۳۱)، رَهبان(۳۲) مشوزانکه عفّت هست شهوت را گرومولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۹۸۴Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #984 مال را کز بهرِ دین باشی حَمول(۳۳)نِعْمَ مالٌ صالِحٌ خواندش رسول*آب، در کَشتی، هلاکِ کَشتی استآب، اندر زیرِ کَشتی، پُشتی(۳۴) استچونکه مال و مُلک را از دل براندزآن سلیمان، خویش جز مسکین نخواند*حدیث« نِعْمَ الْمالُ الصَّالِحُ لِلرَّجُلِ الصّالِحِ.»« چه نیکوست مال شایسته به بندهٔ شایسته.»مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۵۷۸Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #578 بی‌هوا، نهی از هوا ممکن نبودغازیی(۳۵) بر مُردگان نتْوان نموداَنْفِقُوا(۳۶) گفته ست پس کسبی بکن*زآنکه نَبْوَد خرج، بی‌دخلِ کَهُنگر چه آورد اَنْفِقُوا را مطلق اوتو بخوان که اِکْسِبُوا(۳۷) ثُمَّ(۳۸) انْفِقُوا**همچنان چون شاه فرمود: اِصْبِرُو(۳۹)***رغبتی باید کز آن تابی تو رُوپس کُلُوا(۴۰) از بهر دام شهوت است****بعد از آن لاتُسْرِفُوا(۴۱) آن عفت استچونکه محمولٌ بِهِ(۴۲) نَبْوَد لَدَیْه(۴۳)نیست ممکن بودِ محمولٌ عَلَیه(۴۴)« وجود میل، شهوت و آرزو و حکم پروردگار یعنی پرهیز، صبر و درد هشیارانه لازم و ملزوم یکدیگرند. رهبانیت و قطع میل بطور کلی معنی ندارد و موتور این فرایند را از کار می اندازد. صبر رنج و درد هشیارانه همراه دارد و برای محصول آزاد شدن هشیاری از من ذهنی لازم است. صبر و درد هشیارانه در راه حق لذت معنوی دارد.»چونکه رنجِ صبر نبود مر تو راشرط نبود، پس فرو ناید جزاحَبَّذا(۴۵) آن شرط و شادا آن جزاآن جزایِ دلنوازِ جانفزا « در بیانِ آنکه ثوابِ عملِ عاشق از حقّ هم حقّ است.»عاشقان را شادمانی و غم اوستدستمزد و اُجرتِ خدمت هم اوست* قرآن کریم، سوره بقره (٢)، آیه ۱۹۵Quran, Sooreh Al-Baqarah(#2), Line #195« وَأَنْفِقُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَلَا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ ۛ وَأَحْسِنُوا ۛ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ.»« در راه خدا انفاق كنيد و خويشتن را به دست خويش به هلاكت ميندازيد و نيكى كنيد كه خدا نيكوكاران را دوست دارد.»** قرآن کریم، سوره بقره (٢)، آیه ۲۶۷Quran, Sooreh Al-Baqarah(#2), Line #267« يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَنْفِقُوا مِنْ طَيِّبَاتِ مَا كَسَبْتُمْ وَمِمَّا أَخْرَجْنَا لَكُمْ مِنَ الْأَرْضِ ۖ وَلَا تَيَمَّمُوا الْخَبِيثَ مِنْهُ تُنْفِقُونَ وَلَسْتُمْ بِآخِذِيهِ إِلَّا أَنْ تُغْمِضُوا فِيهِ ۚ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ غَنِيٌّ حَمِيدٌ.»« اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد، از دستاوردهاى نيكوى خويش و از آنچه برايتان از زمين رويانيده‌ايم انفاق كنيد، نه از چيزهاى ناپاك و بد، كه خود آنها را جز از روى اغماض (از روی ناچاری و رودربایستی) نمى‌ستانيد. و بدانيد كه خدا بى‌نياز و ستودنى است.»*** قرآن کریم، سوره آل عمران (۳)، آیه ۲۰۰Quran, Sooreh Al-i-Imran(#3), Line #200« يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَصَابِرُوا وَرَابِطُوا وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ.»« اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد، شكيبا باشيد و ديگران را به شكيبايى فراخوانيد و در جنگها پايدارى كنيد و از خدا بترسيد، باشد كه رستگار شويد.»**** قرآن کریم، سوره اعراف (۷)، آیه ۳۱Quran, Sooreh Al-A'raaf(#7), Line #31« يَا بَنِي آدَمَ خُذُوا زِينَتَكُمْ عِنْدَ كُلِّ مَسْجِدٍ وَكُلُوا وَاشْرَبُوا وَلَا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لَا يُحِبُّ الْمُسْرِفِينَ.»« اى فرزندان آدم، به هنگام هر عبادت لباس خود بپوشيد. و نيز بخوريد و بياشاميد ولى اسراف مكنيد، كه خدا اسرافكاران را دوست نمى‌دارد.»مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۱۹۳۷Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #1937 گفته او را من زبان و چشم تومن حواس و من رضا و خشم تورَوْ که بی یَسْمَع وَ بی یُبْصِر تویسِر توی، چه جایِ صاحبْ‌سِر تویچون شدی مَنْ کانَ لِلَه از وَلَه(۴۶)من تو را باشم که کان اللهُ لَهحدیث« مَنْ كانَ لَله كانَ اللهُ لَه »« هر که برای خدا باشد، خدا نیز برای اوست.»مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۵۸۷Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #587 غیرِ معشوق ار تماشایی بُوَدعشق نَبوَد، هرزه سودایی بُوَدمولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۲۰۵Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #205 عشق هایی کز پیِ رنگی بُوَدعشق نَبْوَد، عاقبت ننگی بودمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۵۸۸Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #588 عشق، آن شعله‌ست کو چون بر فروختهرچه جز معشوق باقی، جمله سوختتیغِ لا در قتلِ غیرِ حق برانددَرنگر زآن پس که بعدِ لا چه ماند؟ماند اِلَّا الله، باقی جمله رفتشاد باش ای عشقِ شرکت‌سوزِ زَفت(۴۷)مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۰۵۲Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #3052 کُلُّ شَیْءٍ هالِکٌ جز وَجهِ اوچون نِه‌ای در وَجهِ او، هستی مجوهر که اندر وَجهِ ما باشد فناکُلُّ شَیْءٍ هالِکٌ نَبوَد جَزاقرآن کریم، سوره قصص (۲۸)، آیه ۸۸Quran, Sooreh Al-Qasas(#28), Line #88« وَلَا تَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلَٰهًا آخَرَ ۘ لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ ۚ كُلُّ شَيْءٍ هَالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ ۚ لَهُ الْحُكْمُ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ.»« با خداى يكتا خداى ديگرى را مخوان. هيچ خدايى جز او نيست. هر چيزى نابودشدنى است مگر ذات او. فرمان، فرمان اوست و همه به او بازگردانيده شويد.»مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۵۹۱Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #591 خود همو بود آخرین و اوّلینشرک جز از دیدهٔ اَحوَل(۴۸) مَبین اول و آخر همان حضرت حق است. شرک را بجز از چشم دوبینان نمی توان دید. قرآن کریم، سوره حدید(۵۷)، آیه ۳Quran, Sooreh Al-Hadid(#57), Line #3« هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ ۖ وَهُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ.»« اوست اوّل و آخر و ظاهر و باطن، و او به هر چيزى داناست.»مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۳۵۰۱Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #4, Line #3501 اوّل و آخِر تویی ما در میانهیچ هیچی که نیاید در بیانهمانطور که عظمت بی نهایت الهی قابل بیان نیست و باید به آن زنده شویم. ناچیزی ما هم به عنوان من ذهنی قابل بیان نیست و ارزش بیان ندارد. باید هر چه زودتر آن را انکار کنیم و به او زنده شویم.مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۵۹۲Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #592 ای عجب، حُسنی بُوَد جز عکسِ آن؟نیست تن را جُنبشی از غیرِ جانآن تنی را که بُوَد در جان خَلَل(۴۹)خوش نگردد گر بگیری در عسل این کسی داند که روزی زنده بوداز کفِ این جانِ جان، جامی ربودوآنکه چشم او ندیده ست آن رُخانپیشِ او، جانست این تَفِّ دُخان(۵۰)چون ندید او عُمَّرِ عبدُالْعَزیزپیشِ او عادل بُوَد حَجّاج نیزچون ندید او مارِ موسی را ثباتدر حِبالِ(۵۱) سِحر پندارد حیاتمولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۲۷۷Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #277 سحر را با معجزه کرده قیاسهر دو را بر مکر پندارد اساسساحرانِ موسی از اِستیزه رابرگرفته چون عصایِ او عصازین عصا تا آن عصا فرقی است ژرفزین عمل تا آن عمل راهی شِگَرف(۵۲)مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۵۹۸Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #598 مرغ کو ناخورده است آبِ زلالاندر آبِ شور دارد پَرّ و بالجز به ضد، ضد را همی نتوان شناختچون ببیند زخم، بشناسد نواختلاجَرم دنیا مقدَّم آمده ستتا بدانی قدرِ اقلیمِ اَلَست(۵۳)چون از اینجا وارَهی، آنجا رویدر شِکَرخانهٔ ابد شاکر شویگویی آنجا خاک را می‌بیختم(۵۴)زین جهانِ پاک می‌بگریختمای دریغا پیش ازین بودیم اجلتا عذابم کم بُدی اندر وَحَل (۱) بُنِ دندان: ریشهٔ دندان، پای دندان(۲) اَحزان: بیت الاحزان، خانه ای که یعقوب ساخته بود و در آنجا بر یوسف گریه می کرد.(۳) می نوشم: می خورم(۴) در گِل ماندن: ناتوان شدن، درمانده شدن(۵) کان: معدن، سرچشمه، منبع(۶) کون و مکان: عالم هستی، گیتی و آنچه در آن است.(۷) عَصّار: کسی که شیرهٔ میوه یا روغن دانه بگیرد.(۸) سَر کردن: سپری کردن، به سر بردن(۹) سَنیّ: بلندمرتبه، رفیع(۱۰) حُلَل: جمعِ حُلّه، به معنی لباس نو.(۱۱) وَحَل: گِل و لای(۱۲) طَیِّ مُصحَف: میان قرآن، بین اوراق قرآن(۱۳) نَفَخْتُ: دمیدم(۱۴) قاصدا: از روی قصد، عمداً(۱۵) قَلع: مصدر عربی به معنی کَندن(۱۶) طِراز: زینت و نقش و نگار جامه، جامهٔ فاخر(۱۷) خایَش: فعل امر از مصدر خاییدن به معنی جویدن(۱۸) وَبال: سختی، عذاب(۱۹) مُضمَر: پوشیده و پنهان شده(۲۰) صَدر: سینه، قلب(۲۱) بَدر: ماه تمام، ماه شب چهارده(۲۲) رَشَد: به راه راست رفتن(۲۳) مُخْرِجُ الْحَیّ: بیرون آورنده زنده(۲۴) لَیل: شب(۲۵) ایلاج: وارد کردن(۲۶) نَهار: روز(۲۷) رفو: دوختن پارگی و سوراخ لباس(۲۸) عَدو: دشمن(۲۹) اِمْتِثال: فرمانبرداری و اطاعت(۳۰) خَیل: رمه اسب، مجازاً به اسب سواران نيز اطلاق مي شود. در اينجا مراد سپاه و لشکر است.(۳۱) خَصِیّ: اخته شده(۳۲) رَهبان: راهب، پارسا(۳۳) حَمول: بسيار حمل کننده، بردبار، شکیبا(۳۴) پُشتی: حامی، پشت و پناه(۳۵) غازیی: جنگجویی(۳۶) اَنْفِقُوا: انفاق کنید(۳۷) اِکْسِبُوا: کسب کنید(۳۸) ثُمَّ: سپس(۳۹) اِصْبرُو: صبر کنید(۴۰) کُلُوا: بخورید(۴۱) لاتُسْرِفُوا: اسراف مکنید(۴۲) محمولٌ بِه: شهوات نفسانی(۴۳) لَدَیْه: نزد او(۴۴) محمولٌ عَلَیه: صبر بر شهوات(۴۵) حَبَّذا: خوشا، زهی(۴۶) وَلَه: حیرت(۴۷) زَفت: درشت، فربه، نیرومند(۴۸) اَحوَل: لوچ، دوبین(۴۹) خَلَل: رخنه و تباهی در کار، فساد، آسیب(۵۰) تَفِّ دُخان: کنایه از روح حیوانی است. (۵۱) حِبال: جمعِ حَبل، به معنی ریسمان(۵۲) شِگَرف: بزرگ، عجیب(۵۳) اقلیمِ اَلَست: جهان ماورای دنیا(۵۴) خاک ‌بیختن: خاک الک کردن، کنایه از انجام کارهای پست************************تمام اشعار برنامه بر اساس فرمت سایت گنج نما برای جستجوی آسانمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۶۸۰Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 1680, Divan e Shamsمن اگر پر غم اگر شادانمعاشق دولت آن سلطانمتا که خاک قدمش تاج منستاگرم تاج دهی نستانمتا لب قند خوشش پندم دادقند روید بن هر دندانمگلم ار چند که خارم در پاستیوسفم گر چه درین زندانمهر کی یعقوب منست او را منمونس زاویه احزانمدر وصال شب او همچو نیمقند می نوشم و در افغانمپای من گر چه درین گل ماند‌ستنه که من سرو چنین بستانمز جهان گر پنهانم چه عجبکه نهان باشد جان من جانم گر چه پرخارم سر تا به قدمکوری خار چو گل خندانمبوده‌ام مؤمن توحید کنونمؤمنان را پس ازین ایمانمسایه شخصم و اندازه اوقامتش چند بود چندانمهر که او سایه ندارد چو فلکاو بداند که ز خورشیدانمقیمتم نبود هر چند زرمکه به بازار نیم در کانممن درون دل این سنگ دلانچون زر و خاک به کان یکسانمچونکه از کان جهان باز رهمزان سوی کون و مکان من دانممولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۶۷۹Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 1679, Divan e Shamsبت من گفت منم جان بتانگفتم اینست بتا اقرارمگفت: اگر در سر تو شور منستاز تو من یکسر مو نگذارممولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۶۷۸Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 1678, Divan e Shamsعزت و حرمتم آنگه باشدکه کند عشق عزیزش خوارمباده آنگه شود انگورِ تنمکه بکوبد به لگد عصارمجان دهم زیر لگد چون انگورتا طرب ساز شود اسرارمگر چه انگور همه خون گریدکه ازین جور و جفا بیزارمپنبه در گوش کند کوبندهکه من از جهل نمی‌افشارمگر تو انکار کنی معذوریلیک من بوالحکم این کارمچون ز سعی و قدمم سر کردیآنگهی شکر کنی بسیارممولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۵۳۶Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #536 « قصهٔ آن حکیم که دید طاوسی را که پَرِّ زیبایِ خود را می‌کَند به منقار و می‌انداخت، و تن خود را کَل و زشت می‌کرد، از تعجّب پرسید که دریغت نمی‌آید؟ گفت: می‌آید، اما پیشِ من جان از پَر عزیزتر است و این عدویِ جانِ من است.»پر خود می‌کند طاوسی به دشتیک حکیمی رفته بود آنجا به گشتگفت طاوسا چنین پر سنیبی‌دریغ از بیخ چون برمی‌کنیخود دلت چون می‌دهد تا این حللبرکنی اندازیش اندر وحلهر پرت را از عزیزی و پسندحافظان در طی مصحف می‌نهندبهر تحریک هوای سودمنداز پر تو بادبیزن می‌کنندمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۱۳۴۴Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 1344, Divan e Shamsدم او جان دهدت رو ز نفخت بپذیرکار او کن فیکون ‌ست نه موقوف عللمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۵۴۱Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #541 این چه ناشکری و چه بی‌باکی استتو نمی‌دانی که نقاشش کی استیا همی ‌دانی و نازی می‌کنیقاصدا قلع طرازی می‌کنیای بسا نازا که گردد آن گناهافگند مر بنده را از چشم شاهناز کردن خوش تر آید از شکرلیک کم خایش که دارد صد خطرایمن آبادست آن راه نیازترک نازش گیر و با آن ره بسازمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۹۹۶Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #3, Line #2996 ساخت موسی قدس در باب صغیرتا فرود آرند سر قوم زحیرزآنکه جباران بدند و سرفرازدوزخ آن باب صغیر است و نیاز مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۵۴۶Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #546 ای بسا نازآوری زد پر و بالآخرالامر آن بر آن کس شد وبالحافظ، دیوان اشعار، غزل شمارهٔ ۲۴۴Hafez Poem(Qazal)# 244, Divan e Qazaliatمیان عاشق و معشوق فرق بسیار استچو یار ناز نماید شما نیاز کنیدنخست موعظه پیر صحبت این حرف استکه از مصاحب ناجنس احتراز کنیدهر آن کسی که در این حلقه نیست زنده به عشقبر او نمرده به فتوای من نماز کنیدمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۵۴۷Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #547 خوشی ناز ار دمی بفرازدتبیم و ترس مضمرش بگدازدت وین نیاز ار چه که لاغر می‌کندصدر را چون بدر انور می‌کندچون ز مرده زنده بیرون می‌کشدهر که مرده گشت او دارد رشدچون ز زنده مرده بیرون می‌کند*نفس زنده سوی مرگی می‌تَندمرده شو تا مخرج الحی الصمدزنده‌يی زین مرده بیرون آوردمرده شو، یعنی از نفس و نفسانیّات پاک شو تا خداوند بی نیاز که زنده را از مُرده بیرون می آورد، زنده ای را از مُرده تو بیرون آورد.* قرآن کریم، سوره انعام(۶)، آیه ۹۵Quran, Sooreh Al-An'aam(#6), Line #95« إِنَّ اللَّهَ فَالِقُ الْحَبِّ وَالنَّوَىٰ ۖ يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَمُخْرِجُ الْمَيِّتِ مِنَ الْحَيِّ ۚ ذَٰلِكُمُ اللَّهُ ۖ فَأَنَّىٰ تُؤْفَكُونَ.»« خداست كه دانه و هسته را مى‌شكافد، و زنده را از مرده بيرون مى‌آورد و مرده را از زنده بيرون مى‌آورد. اين است خداى يكتا. پس، چگونه از حق منحرفتان مى‌كنند؟»مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۳۸۳۷Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #3, Line #3837 گر بریزد خون من آن دوست‌روپای‌کوبان جان برافشانم بر اوآزمودم مرگ من در زندگی ستچون رهم زین زندگی پایندگی ستقرآن کریم، سوره روم(۳۰)، آیه ۱۹-۱۷Quran, Sooreh Ar-Room(#30), Line #17-19« فَسُبْحَانَ اللَّهِ حِينَ تُمْسُونَ وَحِينَ تُصْبِحُونَ.» (١٧)« خدا را بستاييد بدان هنگام كه به شب درمى‌آييد و بدان هنگام كه به صبح درمى‌آييد.»« وَلَهُ الْحَمْدُ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَعَشِيًّا وَحِينَ تُظْهِرُونَ.» (١٨)« سپاس او راست در آسمانها و زمين، به هنگام شب و به هنگامى كه به نيمروز مى‌رسيد.»« يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَيُخْرِجُ الْمَيِّتَ مِنَ الْحَيِّ وَيُحْيِي الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا ۚ وَكَذَٰلِكَ تُخْرَجُونَ.» (١٩)« زنده را از مرده بيرون آرد و مرده را از زنده. و زمين را پس از مُردنش زنده مى‌سازد و شما نيز اين چنين از گورها بيرون شويد.»مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۵۵۲Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #552 دی شوی بینی تو اخراج بهارلیل گردی بینی ایلاج نهار*بر مکن آن پر که نپذیرد رفوروی مخراش از عزا ای خوب‌روآن چنان رویی که چون شمس ضحاست**آن چنان رخ را خراشیدن خطاستزخم ناخن بر چنان رخ کافری ستکه رخ مه در فراق او گریستیا نمی‌بینی تو روی خویش راترک کن خوی لجاج اندیش را * قرآن کریم، سوره حج(۲۲)، آیه ۶۱Quran, Sooreh Al-Hajj(#22), Line #61« ذَٰلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ يُولِجُ اللَّيْلَ فِي النَّهَارِ وَيُولِجُ النَّهَارَ فِي اللَّيْلِ وَأَنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ بَصِيرٌ.» « اين بدان سبب است كه خدا از شب مى‌كاهد و به روز مى‌افزايد و از روز مى‌كاهد و به شب مى‌افزايد. و خدا شنوا و بيناست.»« اين بدان سبب است که خدا شب را در روز اندر سازد و روز را در شب. و براستی که خداوند شنوا و بیناست.»** قرآن کریم، سوره شمس(۹۱)، آیه ۱Quran, Sooreh Ash-Shams(#91), Line #1« وَالشَّمْسِ وَضُحَاهَا »« سوگند به آفتاب و روشنى‌اش به هنگام چاشت.»مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۵۷۴Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #574 « در بیانِ قولِ رسول علیه‌السَّلام لا رَهبانِیَّةَ فِی‌ الِاْسْلام.»*بر مکن پر را و دل برکن از اوزآنکه شرط این جهاد آمد عدو*حدیث« لا رَهْبانِیَّةَ فِی الْاِسْلامِ.»« در اسلام رهبانیت یعنی كناره گیری از زندگی برای رسیدن به آخرت اصلاً وجود ندارد.»مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۲۲Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #22 چون ز تنهایی تو نومیدی شویزیر سایه یار خرشیدی شویرو بجو یار خدایی را تو زودچون چنان کردی خدا یار تو بودآنکه بر خلوت نظر بر دوخته استآخر آن را هم ز یار آموخته استخلوت از اغیار باید نه ز یارپوستین بهر دی آمد نه بهارمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۵۷۵Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #575 چون عدو نبود جهاد آمد محالشهوتت نبود نباشد امتثالصبر نبود چون نباشد میل توخصم چون نبود چه حاجت خیل توهین مکن خود را خصی رهبان مشوزانکه عفت هست شهوت را گرومولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۹۸۴Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #984 مال را کز بهر دین باشی حمولنعم مال صالح خواندش رسول*آب در کشتی هلاک کشتی استآب اندر زیر کشتی پشتی استچونکه مال و ملک را از دل براندزآن سلیمان خویش جز مسکین نخواند*حدیث« نِعْمَ الْمالُ الصَّالِحُ لِلرَّجُلِ الصّالِحِ.»« چه نیکوست مال شایسته به بندهٔ شایسته.»مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۵۷۸Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #578 بی‌هوا نهی از هوا ممکن نبودغازیی بر مردگان نتوان نمودانفقوا گفته ست پس کسبی بکن*زآنکه نبود خرج بی‌دخل کهنگر چه آورد انفقوا را مطلق اوتو بخوان که اکسبوا ثم انفقوا**همچنان چون شاه فرمود اصبرو***رغبتی باید کز آن تابی تو روپس کلوا از بهر دام شهوت است****بعد از آن لاتسرفوا آن عفت استچونکه محمول به نبود لدیهنیست ممکن بود محمول علیه« وجود میل، شهوت و آرزو و حکم پروردگار یعنی پرهیز، صبر و درد هشیارانه لازم و ملزوم یکدیگرند. رهبانیت و قطع میل بطور کلی معنی ندارد و موتور این فرایند را از کار می اندازد. صبر رنج و درد هشیارانه همراه دارد و برای محصول آزاد شدن هشیاری از من ذهنی لازم است. صبر و درد هشیارانه در راه حق لذت معنوی دارد.»چونکه رنج صبر نبود مر تو راشرط نبود پس فرو ناید جزاحبذا آن شرط و شادا آن جزاآن جزای دلنواز جانفزا « در بیانِ آنکه ثوابِ عملِ عاشق از حقّ هم حقّ است.»عاشقان را شادمانی و غم اوستدستمزد و اجرت خدمت هم اوست* قرآن کریم، سوره بقره (٢)، آیه ۱۹۵Quran, Sooreh Al-Baqarah(#2), Line #195« وَأَنْفِقُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَلَا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ ۛ وَأَحْسِنُوا ۛ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ.»« در راه خدا انفاق كنيد و خويشتن را به دست خويش به هلاكت ميندازيد و نيكى كنيد كه خدا نيكوكاران را دوست دارد.»** قرآن کریم، سوره بقره (٢)، آیه ۲۶۷Quran, Sooreh Al-Baqarah(#2), Line #267« يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَنْفِقُوا مِنْ طَيِّبَاتِ مَا كَسَبْتُمْ وَمِمَّا أَخْرَجْنَا لَكُمْ مِنَ الْأَرْضِ ۖ وَلَا تَيَمَّمُوا الْخَبِيثَ مِنْهُ تُنْفِقُونَ وَلَسْتُمْ بِآخِذِيهِ إِلَّا أَنْ تُغْمِضُوا فِيهِ ۚ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ غَنِيٌّ حَمِيدٌ.»« اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد، از دستاوردهاى نيكوى خويش و از آنچه برايتان از زمين رويانيده‌ايم انفاق كنيد، نه از چيزهاى ناپاك و بد، كه خود آنها را جز از روى اغماض (از روی ناچاری و رودربایستی) نمى‌ستانيد. و بدانيد كه خدا بى‌نياز و ستودنى است.»*** قرآن کریم، سوره آل عمران (۳)، آیه ۲۰۰Quran, Sooreh Al-i-Imran(#3), Line #200« يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَصَابِرُوا وَرَابِطُوا وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ.»« اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد، شكيبا باشيد و ديگران را به شكيبايى فراخوانيد و در جنگها پايدارى كنيد و از خدا بترسيد، باشد كه رستگار شويد.»**** قرآن کریم، سوره اعراف (۷)، آیه ۳۱Quran, Sooreh Al-A'raaf(#7), Line #31« يَا بَنِي آدَمَ خُذُوا زِينَتَكُمْ عِنْدَ كُلِّ مَسْجِدٍ وَكُلُوا وَاشْرَبُوا وَلَا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لَا يُحِبُّ الْمُسْرِفِينَ.»« اى فرزندان آدم، به هنگام هر عبادت لباس خود بپوشيد. و نيز بخوريد و بياشاميد ولى اسراف مكنيد، كه خدا اسرافكاران را دوست نمى‌دارد.»مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۱۹۳۷Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #1937 گفته او را من زبان و چشم تومن حواس و من رضا و خشم تورو که بی یسمع و بی یبصر تویسر توی چه جای صاحب‌سر تویچون شدی من کان لله از ولهمن تو را باشم که کان الله لهحدیث« مَنْ كانَ لَله كانَ اللهُ لَه »« هر که برای خدا باشد، خدا نیز برای اوست.»مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۵۸۷Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #587 غیر معشوق ار تماشایی بودعشق نبود هرزه سودایی بودمولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۲۰۵Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #205 عشق هایی کز پی رنگی بودعشق نبود عاقبت ننگی بودمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۵۸۸Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #588 عشق آن شعله‌ست کو چون بر فروختهرچه جز معشوق باقی جمله سوختتیغ لا در قتل غیر حق برانددرنگر زآن پس که بعد لا چه ماندماند الا الله باقی جمله رفتشاد باش ای عشق شرکت‌سوز زفتمولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۰۵۲Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #3052 کل شیء هالک جز وجه اوچون نه‌ای در وجه او هستی مجوهر که اندر وجه ما باشد فناکل شیء هالک نبود جزاقرآن کریم، سوره قصص (۲۸)، آیه ۸۸Quran, Sooreh Al-Qasas(#28), Line #88« وَلَا تَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلَٰهًا آخَرَ ۘ لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ ۚ كُلُّ شَيْءٍ هَالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ ۚ لَهُ الْحُكْمُ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ.»« با خداى يكتا خداى ديگرى را مخوان. هيچ خدايى جز او نيست. هر چيزى نابودشدنى است مگر ذات او. فرمان، فرمان اوست و همه به او بازگردانيده شويد.»مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۵۹۱Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #591 خود همو بود آخرین و اولینشرک جز از دیده احول مبین اول و آخر همان حضرت حق است. شرک را بجز از چشم دوبینان نمی توان دید. قرآن کریم، سوره حدید(۵۷)، آیه ۳Quran, Sooreh Al-Hadid(#57), Line #3« هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ ۖ وَهُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ.»« اوست اوّل و آخر و ظاهر و باطن، و او به هر چيزى داناست.»مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۳۵۰۱Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #4, Line #3501 اول و آخر تویی ما در میانهیچ هیچی که نیاید در بیانهمانطور که عظمت بی نهایت الهی قابل بیان نیست و باید به آن زنده شویم. ناچیزی ما هم به عنوان من ذهنی قابل بیان نیست و ارزش بیان ندارد. باید هر چه زودتر آن را انکار کنیم و به او زنده شویم.مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۵۹۲Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #592 ای عجب حسنی بود جز عکس آننیست تن را جنبشی از غیر جانآن تنی را که بود در جان خللخوش نگردد گر بگیری در عسل این کسی داند که روزی زنده بوداز کف این جان جان جامی ربودوآنکه چشم او ندیده ست آن رخانپیش او جانست این تف دخانچون ندید او عمر عبدالعزیزپیش او عادل بود حجاج نیزچون ندید او مار موسی را ثباتدر حبال سحر پندارد حیاتمولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۲۷۷Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #277 سحر را با معجزه کرده قیاسهر دو را بر مکر پندارد اساسساحران موسی از استیزه رابرگرفته چون عصای او عصازین عصا تا آن عصا فرقی است ژرفزین عمل تا آن عمل راهی شگرفمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۵۹۸Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #598 مرغ کو ناخورده است آب زلالاندر آب شور دارد پر و بالجز به ضد ضد را همی نتوان شناختچون ببیند زخم بشناسد نواختلاجرم دنیا مقدم آمده ستتا بدانی قدر اقلیم الستچون از اینجا وارهی آنجا رویدر شکرخانه ابد شاکر شویگویی آنجا خاک را می‌بیختمزین جهان پاک می‌بگریختمای دریغا پیش ازین بودیم اجلتا عذابم کم بدی اندر وحل

1682 قسمت