Ganje Hozour audio Program #828

 
اشتراک گذاری
 

Manage episode 283157234 series 1755842
توسط Parviz Shahbazi توسط Player FM و جامعه ما پیدا شده است - کپی رایت توسط ناشر، و نه متعلق به Player FM، و صدا به طور مستقیم از سرور های آنها پخش می شود.برای پیگیری به روز رسانی در Player FM دکمه اشتراک را بزنید، و یا فید URL را به دیگر برنامه های پادکست بچسبانید.
برنامه صوتی شماره ۸۲۸ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازی۱۳۹۹ تاریخ اجرا: ۱۷ اوت ۲۰۲۰ - ۲۸ مردادPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF ،تمامی اشعار این برنامهنسخه کوچکتر مناسب جهت پرینتمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۱۱۷۰Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 1170, Divan e Shamsرَحْم کُن ار زخم شَوَم سَر به سَرمرهمِ صبرم دِهْ و رَنجَم بِبَرور همه در زَهر دهی غوطه‌امزَهرِ مرا غوطه دِه اندر شِکَربَحْر اگر تلخ بُوَد همچو زَهرهست صدف عصمتِ(۱) جانِ گُهَرابرِ تُرُش رو(۲) که غم انگیز شُدمژده تو دادیش ز رِزْق و مَطَر(۳)مادر اگرچه که همه رَحمَتسترحمتِ حق بین تو ز قهرِ پدرسُرمهٔ نو باید در چشمِ دلور نه چه دانَد ره ِسُرمه بَصَر(۴)؟بود به بَصره به یکی کو خرابخانهٔ درویش به عهدِ عُمَرمُفْلِس(۵) و مِسکین بُد و صاحب عِیالجملهٔ آن خانه یک از یک بَتَرهر یک مشهور به خواهندگی(۶)خلق ز بس کُدیهٔ ‌شان(۷) بَر حَذَربود لحافِ شَبِشان ماهتابروزْ طَوافِ همه شان دَر بِدَرگر بکُنم قصّه ز اِدْبیرشان(۸)دَردِ دل اَفزاید با دَردِ سَرشاهِ کَریمی برسید از شکارشد سوی آن خانه ز گَردِ سفردَر بِزَد از تشنگی و آب خواستآمد از آن خانه یتیمی به دَرگفت که هست آب، ولی کوزه نیستآبِ یتیمان بُوَد از چشمِ تَرشاه دَرین بود که لشکر رسیدهمچو ستاره همه گِردِ قَمَرگفت برایِ دلِ من هر یکیدر حَقِ این قومْ بِبَخشید زَرگنج شُد آن خانه ز اِقبالِ شاهروشن و آراسته، زیر و زبَرولوله و آوازه به شهر اوفتادشهر به نَظّاره پیِ یکدگرگفت یکی کاخر ای مُفْلِسانکِشت به یک روز نیایَد به بَرحالِ شما دی همگان دیده اندکُن فَیَکون(۹) کَس نشود بَخت وَر(۱۰)ور بِشَوَد بخت ور آخر چنینکی شود او همچو فَلَک مُشْتَهَر(۱۱)؟گفت: کریمی سویِ بر ما گذشتکرد دَرین خانه به رحمت نظرقصّه درازست و اشارت بس استدیده فزون دار و سخن مختصر مولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۱۴۰۰Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 1400, Divan e Shamsهیچ طبیبی ندهد بی‌مرضی حَبّ(۱۲) و دوامن همگی درد شوم تا که به درمان برسممولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۹۳۹Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #1939 هر کجا دردی، دوا آنجا رَوَدهر کجا پستی است، آب آنجا دَوَدآب رحمت بایدت، رو پست شووانگهان خور خمر رحمت، مست شورحمت اندر رحمت آمد تا به سربر یکی رحمت فِرو ما ای پسرچرخ را در زیر پا آر ای شجاعبشنو از فوق فلک، بانگ سماعپنبه وسواس بیرون کن ز گوشتا به گوش ات آید از گردون، خروش پاک کن دو چشم را از موی عیبتا ببینی باغ و سَروِستانِ غیبدفع کن از مغز و از بینی زُکامتا که ریحُ الله در آید در مَشامهیچ مگذار از تب و صَفرا اثرتا بیابی از جهان، طعمِ شِکَرداروی مردی کُن و عِنّین(۱۳) مَپویتا برون آیند صد گون خوب رویکُنده تن را ز پای جان بِکَنتا کند جولان به گِردِ انجمنغُلِّ بُخل از دست و گردن دور کُنبختِ نو در یاب در چرخِ کُهُنور نمی‌تانی به کعبهٔ لطف پرعرضه کن بیچارگی بر چاره‌گرزاری و گریه، قوی سرمایه‌ای استرحمتِ کُلّی، قوی‌تر دایه‌ای استدایه و مادر بهانه‌جو بُوَدتا که کی آن طفل او گریان شودطفل حاجات شما را آفریدتا بنالید و شود شیرش پدیدگفت: اُدْعُوا الله، بی زاری مباش*تا بجوشد شیرهای مِهرهاشهُوی هُوی باد و شیرافشان ابردر غمِ مااَند، یک ساعت تو صبرفِی السَّماءِ رِزْقُکُم نشنیده‌ای؟**اندرین پستی چه بر چَفْسیده‌ای؟ترس و نومیدیت دان آواز غولمی‌کشد گوش تو تا قَعرِ سُفول(۱۴)هر ندایی که تو را بالا کشیدآن ندا می‌دان که از بالا رسیدهر ندایی که تو را حرص آوردبانگ گرگی دان که او مردم دَرَد* قرآن کریم، سوره اسراء(۱۷)، آیه ۱۱۰Quran, Sooreh Al-Israa(#17), Line #110« قُلِ ادْعُوا اللَّهَ أَوِ ادْعُوا الرَّحْمَٰنَ ۖ أَيًّا مَا تَدْعُوا فَلَهُ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَىٰ.»« بگو: چه اللّه را بخوانيد چه رحمان را بخوانيد، هر كدام را كه بخوانيد، نامهاى نيكو از آن اوست.»** قرآن کریم، سوره ذاريات(۵۱)، آیه ٢٢Quran, Sooreh Adh-Dhaariyat(#51), Line #22« وَفِي السَّمَاءِ رِزْقُكُمْ وَمَا تُوعَدُونَ.»« و رزق شما و هر چه به شما وعده شده در آسمان است.»مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۴۹۶Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #3496 کس نیابد بر دلِ ایشان ظَفَر(۱۵)بر صدف آید ضرر، نَی بر گُهَرمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۳۵Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #135 طفلِ یک روزه همی‌داند طریقکه بِگریَم تا رسد دایهٔ شَفیق(۱۶)تو نمی‌دانی که دایهٔ دایگانکَم دهد بی‌گریه شیر او رایگان؟گفت فَلْیَبْکُوا کَثیراً، گوش دار*تا بریزد شیرِ فضلِ کردگارگریهٔ ابرست و سوزِ آفتاباُستُن(۱۷) دنیا، همین دو رشته تاب(۱۸)* قرآن کریم، سوره توبه(۹)، آیه ۸۲Quran, Sooreh At-Tawba(#9), Line #82« فَلْيَضْحَكُوا قَلِيلًا وَلْيَبْكُوا كَثِيرًا جَزَاءً بِمَا كَانُوا يَكْسِبُونَ »« به سزاى اعمالى كه انجام داده‌اند بايد كه اندك بخندند و فراوان بگريند.»مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۳۲۳Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #3, Line #1323 جز خضوع و بندگیّ و اضطراراندرین حضرت ندارد اعتبارمولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۵۷۴Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #4, Line #574 من نمی‌گویم مرا هدیه دهیدبلکه گفتم لایق هدیه شویدمولوی، دیوان شمس، رباعی شمارهٔ ۴۲۵Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Robaaiaat)# 425, Divan e Shamsمینال که آن ناله شنو همسایه استمینال که بانک طفل مهر دایه استهرچند که آن دایهٔ جان خودرایه استمینال که ناله عشق را سرمایه استمولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۱۸۵۶Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #4, Line #1856 صوفیی از فقر چون در غم شودعین فقرش دایه و مَطعَم(۱۹) شودزآنکه جنّت از مَکارِه(۲۰) رُسته استرحم، قسمِ عاجزی اِشکسته استآنکه سرها بشکند او از عُلُو(۲۱) رحمِ حقّ و خلق ناید سوی اومولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۸۸۸Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #888 از برایِ آن دلِ پُر نور و بِر(۲۲)هست آن سلطانِ دل ها منتظرمولوی، مثنوی، دفتر دوّم، بیت ۲۸۲۹Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #2829 فَرش و سقف و قُبّه‌اَش(۲۳) آراستهلیکْ تفریقِ جماعت خواستهمولوی، مثنوی، دفتر دوّم، بیت ۲۸۳۶Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #2836 ساعتی آنجایگَه، تشریف دِهتَزکیه‌مان(۲۴) کُن، ز ما تعریف دِهمسجد و اصحابِ مسجد را نَوازتو مَهی، ما شب، دَمی با ما بسازتا شود شب از جمالت همچو روزای جمالت آفتابِ شبْ‌فُروزای دریغا کان سخن از دل بُدیتا مُرادِ آن نَفر حاصل شُدیلطف کآیَد بی‌دل و جان در زبانهمچو سبزهٔ‌ تُون(۲۵) بُوَد ای دوستان*هم زِ دُورَش بِنگَر و اندر گُذَرخوردن و بُو را نَشایَد ای پسرسویِ لطفِ بی‌وَفایانْ خود مَروکان پُلِ ویران بُوَد، نیکو شِنوگَر قَدَم را جاهلی بر وی زَنَدبِشکَند پُل، و آن قدم را بِشکَندهر کجا لشکر شکسته می‌شوداز دو سه سُستِ مُخَنَّث(۲۶) می‌بُوَددر صَف آید با سِلاح او مَردْواردل بَرو بِنْهَند کاینَک یارِ غار(۲۷)رُو بِگَردانَد چو بیند زَخم هارفتنِ او بِشکَند پُشتِ تو را* حدیث« اِیّاکُمْ وَ خَضرْاءَ الدِّمَنِ.»« بپرهیزید از سبزهٔ‌ رُسته در سِرگین زار.»مولوی، مثنوی، دفتر دوّم، بیت ۲۸۴۹Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #2849 آن رسولِ مهربانِ رَحْم‌کیشجُز تبسُّم، جُز بلی، نآوَرْد پیشمولوی، مثنوی، دفتر دوّم، بیت ۲۸۵۴Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #2854 راست می‌فرمود آن بَحرِ کَرَمبر شما من از شما مُشْفِق تَرَممن نِشَسته بر کنارِ آتشیبا فروغ و شعلۀ بَسْ ناخَوشیهمچو پروانه شما آن سو دَوانهر دو دستِ من شده پروانه ران(۲۸)حدیث« مَثَلی وَمَثَلُكُمْ كَمَثَلِ رَجُلٍ أَوْقَدَ نَارًا فَجَعَلَ الْجَنادِبُ وَالْفَراشُ يَقَعْنَ فِيهَا وَ هُوَ يَذُبُّهُنَّ عَنْهَا وَ أَنَا آخِذٌ بِحُجَزِكُمْ عَنِ النَّارِ وَ أَنْتُمْ تَفَلَّتُونَ« مِنْ يَدِی.»« مثل من و شما، مثل کسی است که آتشی برافروزد و ملخان و پروانگان خود را به آن اخگر زنند و او آنها را از آن براند. و من کمرگاهِ شما را فرا چنگ دارم تا به آتش اندر نشوید ولی شما از دستم می گریزید.»مولوی، مثنوی، دفتر دوّم، بیت ۲۸۶۰Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #2860 مسجدی بر جِسْرِ(۲۹) دوزخ ساختند*با خدا نَرْدِ دَغاها باختند(۳۰)قصدشان تفریقِ اصحابِ رسولفضلِ حق را کی شناسَد هر فَضول(۳۱)؟* قرآن کریم، سوره توبه(۹)، آیه ۱۰۹Quran, Sooreh At-Tawba(#9), Line #109« أَفَمَنْ أَسَّسَ بُنْيَانَهُ عَلَىٰ تَقْوَىٰ مِنَ اللَّهِ وَرِضْوَانٍ خَيْرٌ أَمْ مَنْ أَسَّسَ بُنْيَانَهُ عَلَىٰ شَفَا جُرُفٍ هَارٍ فَانْهَارَ بِهِ فِي نَارِ جَهَنَّمَ ۗ وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ.» « آيا كسى كه بنيان مسجد را بر ترس از خدا و خشنودى او نهاده بهتر است، يا آن كسى كه بنيان مسجد را بر كناره سيلگاهى كه آب زير آن را شسته باشد نهاده است تا با او در آتش جهنم سرنگون گردد؟ و خدا مردم ستمگر را هدايت نمى‌كند.»مولوی، مثنوی، دفتر دوّم، بیت ۲۸۶۷Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #2867 گفت حَقَّش: ای پَیمبَر فاش گوغَدْر را، ور جنگ باشد، باش گوگفت: ای قومِ دَغَل(۳۲) خامُش کُنیدتا نگویم رازهاتان، تَن زنیدچون نشانی چند از اسرارشاندر بیان آورْد، بَد شد کارشانقاصدان زو بازگشتند آن زمانحاشَ لله،(۳۳) حاشَ لله دَمْ‌زنانهر مُنافق مُصْحَفی(۳۴) زیرِ بَغلسویِ پیغمبر بِیاوَرْد از دَغَلمولوی، مثنوی، دفتر دوّم، بیت ۲۸۷۳Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #2873 چون ندارد مَردِ کَژ در دین وفاهر زمانی بِشکَند سوگند رامولوی، مثنوی، دفتر دوّم، بیت ۲۸۸۶Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #2886 چون خدا سوگند را خوانَد سِپَرکی نَهَد اِسْپَر ز کَف پیکارگَر؟باز پیغمبر به تَکذیبِ صَریحقَدْ کَذَبْتُمْ(۳۵) گفت با ایشانْ فَصیح(۳۶)« اندیشیدنِ یکی از صحابه، به انکار که رسول چرا ستّاری نمی‌کند؟»تا یکی یاری ز یارانِ رسولدر دلش انکار آمد زآن نُکول(۳۷)که چنین پیرانِ با شَیب(۳۸) و وقارمی‌کُندشان این پیمبر شرمسار؟کو کَرَم؟ کو سِتْرپوشی(۳۹)؟ کو حیا؟صد هزاران عیب پوشند انبیاباز در دل زود اِستِغفار(۴۰) کردتا نگردد ز اعتراض، او رویْ ‌زردشومیِ یاریِّ اصحابِ نفاقکرد مؤمن را چو ایشان زشت و عاق(۴۱)باز می‌زارید کای علّامِ سِرّمر مرا مگذار بر کفران مُصِرّ(۴۲)دل به دستم نیست همچون دیدِ چشمور نه دل را سوزَمی این دَم به خشماندرین اندیشه خوابش در رُبودمسجدِ ایشانْش، پُر سِرگین(۴۳) نمودسنگ هاش اندر حَدَثْ جایِ(۴۴) تباهمی‌دمید از سنگ ها دودِ سیاهدود در حَلقش شد و حلقش بِخَست(۴۵)از نَهیبِ(۴۶) دودِ تلخ از خواب جَستدر زمان در رُو فتاد و می‌گریستکای خدا اینها نشان مُنکِریستخِلم(۴۷) بهتر از چنین حِلم(۴۸) ای خداکه کُند از نورِ ایمانم جداگر بِکاوی کوششِ اهلِ مَجاز(۴۹)تُو به تُو گَنده بُوَد همچون پیازهر یکی از یکدگر بی مغزترصادقان را یک ز دیگر نغزتر(۵۰)صد کمر آن قوم بسته بر قَبا(۵۱)بهرِ هَدْمِ مسجدِ اهلِ قُباهمچو آن اصحابِ فیل اندر حَبَشکعبه‌یی کردند حق آتش زدشقصدِ کعبه ساختند از انتقامحالشان چون شد، فرو خوان از کلاممر سِیَه‌رویانِ دین را خود جِهازنیست الّا حیلت و مکر و ستیزهر صحابی دید زآن مسجد عیانواقعه، تا شد یقینشان سرِّ آنواقعات ار باز گویم یک به یکپس یقین گردد صفا بر اهلِ شکلیک می‌ترسم ز کشفِ رازشاننازنینان اند و زیبد(۵۲) نازشانشرعِ بی تقلید می‌پذرفته‌اندبی مِحَک آن نقد را بگرفته‌اندحکمتِ قرآن چو ضالّهٔ(۵۳) مؤمن استهر کسی در ضالهٔ خود مُوقن(۵۴) استحدیث« اَلْحِكمَةُ ضالَّةُ الْمؤمِنِ فَحَيْثُ وَجَدَها فَهُوَ أَحَقُّ بِها.»« حکمت، گمشدهٔ مؤمن است، هرجا که یافتش بدان سزاوارتر است.»(۱) عصمت: حفظ، نگهداری، در اینجا حافظ، نگهدارنده(۲) تُرُش رو: کسی که اخم کند و روی خود را دَرهَم بکشد، بد اخم، بدخو.(۳) مَطَر: باران، اشک(۴) بَصَر: بینایی، چشم(۵) مُفْلِس: بی چیز، تهیدست(۶) خواهندگی: گدایی، خواستار بودن(۷) کُدیه: گدایی، تکَّدی(۸) اِدْبیر: بدبختی، بخت برگشتگی(۹) کُن فَیَکون: جمله برگرفته از قرآن است که به معنی بی مقدّمه و بدون آمادگی و فی الفور به کار می رود.(۱۰) بَخت وَر: صاحب بخت، نیک بخت(۱۱) مُشْتَهَر: مشهور، شهرت یافته(۱۲) حَبّ: قرص، دانۀ گیاهان(۱۳) عِنّین: مردی که در آمیزش جنسی ناتوان است.(۱۴) سُفول: پستی(۱۵) ظَفَر: پیروزی، دست یافتن(۱۶) شَفیق: مهربان، دلسوز(۱۷) اُستُن: ستون(۱۸) تاب: فعل امر از مصدر تابیدن، یعنی به این دو امر توسل جو.(۱۹) مَطعَم: غذا، خوردنی(۲۰) مَکارِه: سختی، ناخوشی (۲۱) عُلُو: بزرگی، رفعت. در اینجا به معنی تکبّر(۲۲) بِرّ: نیکی، نیکویی(۲۳) قُبّه: بنایی که سقف آن گِرد و برآمده باشد. گنبد(۲۴) تَزکیه: پاکیزه کردن، بی آلایش کردن(۲۵) سبزهٔ‌ تُون: سبزه ای که در سرگین زار بِرویَد.(۲۶) مُخَنَّث: مردی که حالات و اطوار زنان را از خود بروز بدهد، زن ‌مانند.(۲۷) یارِ غار: رفیق یکرنگ و موافق، یار صمیمی(۲۸) پروانه ران: کسی که پروانه ها را می رانَد.(۲۹) جِسْر: پُل(۳۰) نَرْدِ دَغا باختن: به حیله و نیرنگ پرداختن(۳۱) فَضول: زیاده گو، کسی که به افعال غیر ضروری پردازد.(۳۲) دَغَل: مکّار، حیله گر، نیرنگ باز(۳۳) حاشَ لله: معنی لفظی آن یعنی پاکی و بی عیبی از آنِ خداوند است اما اصطلاحاً به معنی پناه بر خدا است.(۳۴) مُصْحَف: صحیفه، نوشته، کتاب. در اینجا منظور قرآن کریم است.(۳۵) قَدْ کَذَبْتُمْ: براستی که دروغ می گویید.(۳۶) فَصیح: ویژگی کسی که خوب سخن بگوید و کلامش بدون ابهام باشد.(۳۷) نُکول: باز ایستادن از دشمن، باز ایستادن از سوگند و امتناع کردن(۳۸) شَیب: پیری، کهنسالی(۳۹) سِتْرپوشی: عیب پوشی (۴۰) اِستِغفار: آمرزش خواستن، توبه کردن(۴۱) عاق: صفت فاعلی از مصدر عقوق، به معنی سرکش، نافرمان(۴۲) مُصِرّ: اصرار کننده(۴۳) سِرگین: فضله چهارپایان از قبیل اسب و الاغ (۴۴) حَدَثْ جای: مستراح (۴۵) خَستن: آزرده کردن، آزردن(۴۶) نهیب: بیم، ترس، هراس(۴۷) خِلم: خشم، قهر، غضب (۴۸) حِلم: بردباری، شکیبایی(۴۹) اهلِ مَجاز: همانیدگان، صورت گرایان، اهل ظاهر، دنیاپرستان (۵۰) نغز: خوب، نیکو(۵۱) قَبا: نوعی لباس جلو باز بلند مردانه که دو طرف جلو آن با دکمه بسته می‌شود.(۵۲) زیبیدن: شایسته بودن، سزاوار بودن(۵۳) ضالّه: گم گشته، گمراه کننده(۵۴) مُوقن: یقین دارنده، باورمند************************تمام اشعار برنامه بر اساس فرمت سایت گنج نما برای جستجوی آسانمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۱۱۷۰Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 1170, Divan e Shamsرحم کن ار زخم شوم سر به سرمرهم صبرم ده و رنجم ببرور همه در زهر دهی غوطه‌امزهر مرا غوطه ده اندر شکربحر اگر تلخ بود همچو زهرهست صدف عصمت جانِ گهرابر ترش رو که غم انگیز شدمژده تو دادیش ز رزق و مطرمادر اگرچه که همه رحمتسترحمت حق بین تو ز قهر پدرسرمه نو باید در چشم دلور نه چه داند ره سرمه بصربود به بصره به یکی کو خرابخانهٔ درویش به عهد عمرمفلس و مسکین بد و صاحب عیالجمله آن خانه یک از یک بترهر یک مشهور به خواهندگیخلق ز بس کدیه ‌شان بر حذربود لحاف شبشان ماهتابروز طواف همه شان در بدرگر بکنم قصه ز ادبیرشاندرد دل افزاید با درد سرشاه کریمی برسید از شکارشد سوی آن خانه ز گرد سفردر بزد از تشنگی و آب خواستآمد از آن خانه یتیمی به درگفت که هست آب ولی کوزه نیستآب یتیمان بود از چشم ترشاه درین بود که لشکر رسیدهمچو ستاره همه گرد قمرگفت برای دل من هر یکیدر حق این قوم ببخشید زرگنج شد آن خانه ز اقبال شاهروشن و آراسته زیر و زبرولوله و آوازه به شهر اوفتادشهر به نظاره پی یکدگرگفت یکی کاخر ای مفلسانکشت به یک روز نیاید به برحال شما دی همگان دیده اندکن فیکون کس نشود بخت ورور بشود بخت ور آخر چنینکی شود او همچو فلک مشتهرگفت کریمی سوی بر ما گذشتکرد درین خانه به رحمت نظرقصه درازست و اشارت بس استدیده فزون دار و سخن مختصر مولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۱۴۰۰Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 1400, Divan e Shamsهیچ طبیبی ندهد بی‌مرضی حب و دوامن همگی درد شوم تا که به درمان برسممولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۹۳۹Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #1939 هر کجا دردی دوا آنجا رودهر کجا پستی است آب آنجا دودآب رحمت بایدت رو پست شووانگهان خور خمر رحمت مست شورحمت اندر رحمت آمد تا به سربر یکی رحمت فرو ما ای پسرچرخ را در زیر پا آر ای شجاعبشنو از فوق فلک بانگ سماعپنبه وسواس بیرون کن ز گوشتا به گوش ات آید از گردون خروش پاک کن دو چشم را از موی عیبتا ببینی باغ و سروستان غیبدفع کن از مغز و از بینی زکامتا که ریح الله در آید در مشامهیچ مگذار از تب و صفرا اثرتا بیابی از جهان طعم شکرداروی مردی کن و عنین مپویتا برون آیند صد گون خوب رویکنده تن را ز پای جان بکنتا کند جولان به گرد انجمنغل بخل از دست و گردن دور کنبخت نو در یاب در چرخ کهنور نمی‌تانی به کعبه لطف پرعرضه کن بیچارگی بر چاره‌گرزاری و گریه قوی سرمایه‌ای استرحمت کلی قوی‌تر دایه‌ای استدایه و مادر بهانه‌جو بودتا که کی آن طفل او گریان شودطفل حاجات شما را آفریدتا بنالید و شود شیرش پدیدگفت ادعوا الله بی زاری مباش*تا بجوشد شیرهای مهرهاشهوی هوی باد و شیرافشان ابردر غم مااند یک ساعت تو صبرفی السماء رزقکم نشنیده‌ای**اندرین پستی چه بر چفسیده‌ایترس و نومیدیت دان آواز غولمی‌کشد گوش تو تا قعر سفولهر ندایی که تو را بالا کشیدآن ندا می‌دان که از بالا رسیدهر ندایی که تو را حرص آوردبانگ گرگی دان که او مردم درد* قرآن کریم، سوره اسراء(۱۷)، آیه ۱۱۰Quran, Sooreh Al-Israa(#17), Line #110« قُلِ ادْعُوا اللَّهَ أَوِ ادْعُوا الرَّحْمَٰنَ ۖ أَيًّا مَا تَدْعُوا فَلَهُ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَىٰ.»« بگو: چه اللّه را بخوانيد چه رحمان را بخوانيد، هر كدام را كه بخوانيد، نامهاى نيكو از آن اوست.»** قرآن کریم، سوره ذاريات(۵۱)، آیه ٢٢Quran, Sooreh Adh-Dhaariyat(#51), Line #22« وَفِي السَّمَاءِ رِزْقُكُمْ وَمَا تُوعَدُونَ.»« و رزق شما و هر چه به شما وعده شده در آسمان است.»مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۴۹۶Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #3496 کس نیابد بر دل ایشان ظفربر صدف آید ضرر نی بر گهرمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۳۵Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #135 طفل یک روزه همی ‌داند طریقکه بگریم تا رسد دایه شفیقتو نمی‌دانی که دایه دایگانکم دهد بی‌گریه شیر او رایگانگفت فلیبکوا کثیرا گوش دار*تا بریزد شیر فضل کردگارگریه ابرست و سوز آفتاباستن دنیا همین دو رشته تاب* قرآن کریم، سوره توبه(۹)، آیه ۸۲Quran, Sooreh At-Tawba(#9), Line #82« فَلْيَضْحَكُوا قَلِيلًا وَلْيَبْكُوا كَثِيرًا جَزَاءً بِمَا كَانُوا يَكْسِبُونَ »« به سزاى اعمالى كه انجام داده‌اند بايد كه اندك بخندند و فراوان بگريند.»مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۳۲۳Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #3, Line #1323 جز خضوع و بندگی و اضطراراندرین حضرت ندارد اعتبارمولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۵۷۴Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #4, Line #574 من نمی‌گویم مرا هدیه دهیدبلکه گفتم لایق هدیه شویدمولوی، دیوان شمس، رباعی شمارهٔ ۴۲۵Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Robaaiaat)# 425, Divan e Shamsمینال که آن ناله شنو همسایه استمینال که بانک طفل مهر دایه استهرچند که آن دایه جان خودرایه استمینال که ناله عشق را سرمایه استمولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۱۸۵۶Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #4, Line #1856 صوفیی از فقر چون در غم شودعین فقرش دایه و مطعم شودزآنکه جنت از مکاره رسته استرحم قسم عاجزی اشکسته استآنکه سرها بشکند او از علورحم حق و خلق ناید سوی اومولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۸۸۸Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #888 از برای آن دل پر نور و برهست آن سلطان دل ها منتظرمولوی، مثنوی، دفتر دوّم، بیت ۲۸۲۹Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #2829 فرش و سقف و قبه‌اش آراستهلیک تفریق جماعت خواستهمولوی، مثنوی، دفتر دوّم، بیت ۲۸۳۶Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #2836 ساعتی آنجایگه تشریف دهتزکیه‌مان کن ز ما تعریف دهمسجد و اصحاب مسجد را نوازتو مهی ما شب دمی با ما بسازتا شود شب از جمالت همچو روزای جمالت آفتاب شب‌فروزای دریغا کان سخن از دل بدیتا مراد آن نفر حاصل شدیلطف کآید بی‌دل و جان در زبانهمچو سبزه‌ تون بود ای دوستان*هم ز دورش بنگر و اندر گذرخوردن و بو را نشاید ای پسرسوی لطف بی‌وفایان خود مروکان پل ویران بود نیکو شنوگر قدم را جاهلی بر وی زندبشکند پل و آن قدم را بشکندهر کجا لشکر شکسته می‌شوداز دو سه سست مخنث می‌بوددر صف آید با سلاح او مردواردل برو بنهند کاینک یار غاررو بگرداند چو بیند زخم هارفتن او بشکند پشت تو را* حدیث« اِیّاکُمْ وَ خَضرْاءَ الدِّمَنِ.»« بپرهیزید از سبزهٔ‌ رُسته در سِرگین زار.»مولوی، مثنوی، دفتر دوّم، بیت ۲۸۴۹Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #2849 آن رسول مهربان رحم‌کیشجز تبسم جز بلی نآورد پیشمولوی، مثنوی، دفتر دوّم، بیت ۲۸۵۴Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #2854 راست می‌فرمود آن بحر کرمبر شما من از شما مشفق ترممن نشسته بر کنار آتشیبا فروغ و شعلۀ بس ناخوشیهمچو پروانه شما آن سو دوانهر دو دست من شده پروانه رانحدیث« مَثَلی وَمَثَلُكُمْ كَمَثَلِ رَجُلٍ أَوْقَدَ نَارًا فَجَعَلَ الْجَنادِبُ وَالْفَراشُ يَقَعْنَ فِيهَا وَ هُوَ يَذُبُّهُنَّ عَنْهَا وَ أَنَا آخِذٌ بِحُجَزِكُمْ عَنِ النَّارِ وَ أَنْتُمْ تَفَلَّتُونَ« مِنْ يَدِی.»« مثل من و شما، مثل کسی است که آتشی برافروزد و ملخان و پروانگان خود را به آن اخگر زنند و او آنها را از آن براند. و من کمرگاهِ شما را فرا چنگ دارم تا به آتش اندر نشوید ولی شما از دستم می گریزید.»مولوی، مثنوی، دفتر دوّم، بیت ۲۸۶۰Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #2860 مسجدی بر جسر دوزخ ساختند*با خدا نرد دغاها باختندقصدشان تفریق اصحاب رسولفضل حق را کی شناسد هر فضول* قرآن کریم، سوره توبه(۹)، آیه ۱۰۹Quran, Sooreh At-Tawba(#9), Line #109« أَفَمَنْ أَسَّسَ بُنْيَانَهُ عَلَىٰ تَقْوَىٰ مِنَ اللَّهِ وَرِضْوَانٍ خَيْرٌ أَمْ مَنْ أَسَّسَ بُنْيَانَهُ عَلَىٰ شَفَا جُرُفٍ هَارٍ فَانْهَارَ بِهِ فِي نَارِ جَهَنَّمَ ۗ وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ.» « آيا كسى كه بنيان مسجد را بر ترس از خدا و خشنودى او نهاده بهتر است، يا آن كسى كه بنيان مسجد را بر كناره سيلگاهى كه آب زير آن را شسته باشد نهاده است تا با او در آتش جهنم سرنگون گردد؟ و خدا مردم ستمگر را هدايت نمى‌كند.»مولوی، مثنوی، دفتر دوّم، بیت ۲۸۶۷Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #2867 گفت حقش ای پیمبر فاش گوغدر را ور جنگ باشد باش گوگفت ای قوم دغل خامش کنیدتا نگویم رازهاتان تن زنیدچون نشانی چند از اسرارشاندر بیان آورد بد شد کارشانقاصدان زو بازگشتند آن زمانحاش لله حاش لله دم زنانهر منافق مصحفی زیر بغلسوی پیغمبر بیاورد از دغلمولوی، مثنوی، دفتر دوّم، بیت ۲۸۷۳Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #2873 چون ندارد مرد کژ در دین وفاهر زمانی بشکند سوگند رامولوی، مثنوی، دفتر دوّم، بیت ۲۸۸۶Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #2886 چون خدا سوگند را خواند سپرکی نهد اسپر ز کف پیکارگرباز پیغمبر به تکذیب صریحقد کذبتم گفت با ایشان فصیح« اندیشیدنِ یکی از صحابه، به انکار که رسول چرا ستّاری نمی‌کند؟»تا یکی یاری ز یاران رسولدر دلش انکار آمد زآن نکولکه چنین پیران با شیب و وقارمی‌کندشان این پیمبر شرمسارکو کرم کو سترپوشی کو حیاصد هزاران عیب پوشند انبیاباز در دل زود استغفار کردتا نگردد ز اعتراض او روی ‌زردشومی یاری اصحاب نفاقکرد مؤمن را چو ایشان زشت و عاقباز می‌زارید کای علام سرمر مرا مگذار بر کفران مصردل به دستم نیست همچون دید چشمور نه دل را سوزمی این دم به خشماندرین اندیشه خوابش در ربودمسجد ایشانش پر سرگین نمودسنگ هاش اندر حدث جای تباهمی‌دمید از سنگ ها دود سیاهدود در حلقش شد و حلقش بخستاز نهیب دود تلخ از خواب جستدر زمان در رو فتاد و می‌گریستکای خدا اینها نشان منکریستخلم بهتر از چنین حلم ای خداکه کند از نور ایمانم جداگر بکاوی کوشش اهل مجازتو به تو گنده بود همچون پیازهر یکی از یکدگر بی مغزترصادقان را یک ز دیگر نغزترصد کمر آن قوم بسته بر قبابهر هدم مسجد اهل قباهمچو آن اصحاب فیل اندر حبشکعبه‌یی کردند حق آتش زدشقصدِ کعبه ساختند از انتقامحالشان چون شد فرو خوان از کلاممر سیه‌رویان دین را خود جهازنیست الا حیلت و مکر و ستیزهر صحابی دید زآن مسجد عیانواقعه تا شد یقینشان سر آنواقعات ار باز گویم یک به یکپس یقین گردد صفا بر اهل شکلیک می‌ترسم ز کشف رازشاننازنینان اند و زیبد نازشانشرع بی تقلید می‌پذرفته‌اندبی محک آن نقد را بگرفته‌اندحکمت قرآن چو ضاله مؤمن استهر کسی در ضاله خود موقن استحدیث« اَلْحِكمَةُ ضالَّةُ الْمؤمِنِ فَحَيْثُ وَجَدَها فَهُوَ أَحَقُّ بِها.»« حکمت، گمشدهٔ مؤمن است، هرجا که یافتش بدان سزاوارتر است.»

1670 قسمت