show episodes
 
در این کانال ضمن دکلمه و تفسیر ابیات شعرای نامدار، تفسیر اشعار دیوان شمس تبریزی، دکلمه غزلیات، حکایات مثنوی معنوی، مجالس سبعه، مقالات شمس تبریزی و منتخب از فیه ما فیه حضرت مولانا جلال الدین محمد بلخی را نیز نشر خواهیم نمود. با احترام فهیم هنرور RumiBalkhi.Com
 
Loading …
show series
 
بهر دگران چند کنم وعظ طرازي ايکاش شوم حرفي و در گوش خود افتم غزل کامل کو جهد که چون بوي گل از هوش خود افتم يعني دو سه گام آنسوي آغوش خود افتم در سوختنم شمع صفت عرض نيازيست مپسند که در آتش خاموش خود افتم در خاک ره افتاده ام اما چه خيالست کز ياد شب وعده فراموش خود افتم بهر دگران چند کنم وعظ طرازي ايکاش شوم حرفي و در گوش خود افتم عمريست که دريا بکنار …
 
چون سايه زسر تا قدمم ذوق سجوديست بگذار که در پاي سراپاي تو افتم غزل کامل کو شور دماغي که بسوداي تو افتم گردي کنم ايجاد و بصحراي تو افتم عمريست درين باغ پرافشان اميدم شايد چو نگه بر گل رعناي تو افتم آنزلف پريشان همه جا فتنه فگند است هر دام که بينم بتمناي تو افتم چون سايه زسر تا قدمم ذوق سجوديست بگذار که در پاي سراپاي تو افتم مپسند که امرزو من گمشده …
 
چشميکه ندارد نظري حلقه دام است هر لب که سخن سنج نباشد لب بام است غزل کامل چشميکه ندارد نظري حلقه دام است هر لب که سخن سنج نباشد لب بام است بيجوهري از هرزه درائيست زبانرا تيغي که بزنگار فرو رفت نيام است مغرور کمالي زفک شکوه چه لازم کار تو هم از پختگي طبع تو خام است اي شعله اميد نفس سوخته تا چند فرد است که پرواز تو فرسوده دام است نوميديم از قيد جهان …
 
رسوایی عاشق به ره یار بهشتی است ای‌ کاش درین‌ کوچه به چنگ عسس افتم غزل کامل کی در قفس و دام هوا و هوس افتم آن شعله نی‌ام من ‌که به هر خار و خس افتم در قطره‌ام انداز محیطست پر افشان حیف است کز افسون گهر در قفس افتم از بی نفسی‌ کم نشود ربط خروشم در قافلهٔ حیرت اگر چون جرس افتم بیقدر نی‌ام ‌گر به چمن سازی تسلیم در خاک به رنگ ثمر پیش رس افتم رسوایی عاش…
 
طاوس ز نقش پر خود دام بدوش است بيدل چه عجب گر زهنر در قفس افتم غزل کامل کي در قفس و دام هوا و هوس افتم آنشعله نيم من که بهر خار و خس افتم در قطره ام انداز محيطست پرافشان حيف است کز افسون گهر در قفس افتم از بي نفسي کم نشود ربط خروشم در قافله حيرت اگر چون جرس افتم بيقدرنيم گر بچمن سازي تسليم در خاک برنگ ثمر پيش رس افتم رسوائي عاشق بره يار بهشتي است ا…
 
چشم تو نه بست است مگر گفت و شنودت محو خودي اي بيخبر افسانه کدام است چشميکه ندارد نظري حلقه دام است هر لب که سخن سنج نباشد لب بام است بيجوهري از هرزه درائيست زبانرا تيغي که بزنگار فرو رفت نيام است مغرور کمالي زفک شکوه چه لازم کار تو هم از پختگي طبع تو خام است اي شعله اميد نفس سوخته تا چند فرد است که پرواز تو فرسوده دام است نوميديم از قيد جهان شکوه ن…
 
چون سيل درين دشت و درم نيست تسلی يارب روم از خويش بدرياي تو افتم غزل کامل کو شور دماغي که بسوداي تو افتم گردي کنم ايجاد و بصحراي تو افتم عمريست درين باغ پرافشان اميدم شايد چو نگه بر گل رعناي تو افتم آنزلف پريشان همه جا فتنه فگند است هر دام که بينم بتمناي تو افتم چون سايه زسر تا قدمم ذوق سجوديست بگذار که در پاي سراپاي تو افتم مپسند که امرزو من گمشده…
 
در خاک ره افتاده ام اما چه خيالست کز ياد شب وعده فراموش خود افتم غزل کامل کو جهد که چون بوي گل از هوش خود افتم يعني دو سه گام آنسوي آغوش خود افتم در سوختنم شمع صفت عرض نيازيست مپسند که در آتش خاموش خود افتم در خاک ره افتاده ام اما چه خيالست کز ياد شب وعده فراموش خود افتم بهر دگران چند کنم وعظ طرازي ايکاش شوم حرفي و در گوش خود افتم عمريست که دريا بک…
 
کي در قفس و دام هوا و هوس افتم آنشعله نيم من که بهر خار و خس افتم غزل کامل کي در قفس و دام هوا و هوس افتم آنشعله نيم من که بهر خار و خس افتم در قطره ام انداز محيطست پرافشان حيف است کز افسون گهر در قفس افتم از بي نفسي کم نشود ربط خروشم در قافله حيرت اگر چون جرس افتم بيقدرنيم گر بچمن سازي تسليم در خاک برنگ ثمر پيش رس افتم رسوائي عاشق بره يار بهشتي اس…
 
کو لغزش پایی‌ که به ناموس وفایت بار دو جهان‌ گیرم و بر دوش خود افتم غزل کامل کو جهد که چون بوی‌ گل از هوش خود افتم یعنی دو سه‌ گام آنسوی آغوش خود افتم در سوختنم شمع صفت عرض نیازیست مپسندکه در آتش خاموش خود افتم در خاک ره افتاده‌ام اما چه خیالست کز یاد شب وعده فراموش خود افتم بهر دگران چند کنم وعظ طرازی ای‌ کاش شوم حرفی‌ و در گوش خود افتم کو لغزش پا…
 
مپسند که امرزو من گمشده فرصت در کشمکش وعده فرداي تو افتم غزل کامل کو شور دماغي که بسوداي تو افتم گردي کنم ايجاد و بصحراي تو افتم عمريست درين باغ پرافشان اميدم شايد چو نگه بر گل رعناي تو افتم آنزلف پريشان همه جا فتنه فگند است هر دام که بينم بتمناي تو افتم چون سايه زسر تا قدمم ذوق سجوديست بگذار که در پاي سراپاي تو افتم مپسند که امرزو من گمشده فرصت در…
 
اگر سوزد نفس از شور محشر باج ميگيرد خموشي های اين ني در گره دارد نيستان را غزل کامل عبث تعليم آگاهي مکن افسرده طبعان را که بينائي چو چشم از سرمه ممکن نيست مژگان را بغير از بادپيمائي چه دارد پنجه منعم زوصل زر همان يک حسرت آغوش است ميزانرا بهر جا عافيت رو داد نادان در تلاش افتد دويدن ريشه گلهاي آزاديست طفلان را حسد را ريشه نتوان يافت جز در طينت ظالم …
 
گرفتار دو عالم رنگم از بیرحمی نازت اسیر الفت خود کن اگر می‌خواهی آزادم غزل کامل: قیامت می‌کند حسرت مپرس از طبع نا شادم که من صد دشت مجنون دارم و صد کوه فرهادم زمانی در سواد سایهٔ مژگان تأمل کن مگر از سرمه دریابی شکست رنگ فریادم حضور نیستی افسون شرکت بر نمی‌دارد دو عالم با فراموشی بدل‌ کن تا کنی یادم گرفتار دو عالم رنگم از بیرحمی نازت اسیر الفت خود …
 
کو شور دماغی ‌که به سودای تو افتم گردی کنم ایجاد و به صحرای تو افتم غزل کامل کو شور دماغی ‌که به سودای تو افتم گردی کنم ایجاد و به صحرای تو افتم عمری‌ست درین باغ پر افشان امیدم شاید چو نگه بر گل رعنای تو افتم آن زلف پریشان همه جا فتنه فکنده‌ست هر دام که بینم به تمنای تو افتم چون سایه ز سر تا قدمم ذوق سجودی ست بگذار که در پای سراپای تو افتم مپسند که…
 
از بی نفسی‌ کم نشود ربط خروشم در قافلهٔ حیرت اگر چون جرس افتم غزل کامل کی در قفس و دام هوا و هوس افتم آن شعله نی‌ام من ‌که به هر خار و خس افتم در قطره‌ام انداز محیطست پر افشان حیف است کز افسون گهر در قفس افتم از بی نفسی‌ کم نشود ربط خروشم در قافلهٔ حیرت اگر چون جرس افتم بیقدر نی‌ام ‌گر به چمن سازی تسلیم در خاک به رنگ ثمر پیش رس افتم رسوایی عاشق به …
 
Loading …

راهنمای مرجع سریع

Google login Twitter login Classic login