Religion عمومی
[search 0]
بیشتر

برنامه را دانلود کنید!

show episodes
 
Loading …
show series
 
با این اپیزود سفر تثنیه و تورات تموم شد در این قسمت موسی خطابه سومش رو میخونه، بنی اسرائیل رو به یوشع میسپره و از دنیا میره اگه دوست داری از دادار حمایت کنی در کست باکس یا اینستاگرام نظر بدی حتما میبینم و میخونم و اگه دوست داری از دادار حمایت مالی کنی اینجا کلیک کن
 
خطابه دوم موسی اینجا تموم میشه و در انتها به قوم وعده میده که اگر دستورات را رعایت کنین برکت دریافت میکنید و اگر نافرمانی کنید لعنت میشید اگه دوست داری از دادار حمایت معنوی کنی در کست باکس یا اینستاگرام نظر بده اگه دوست داری از دادار حمایت مالی کنی اینجا کلیک کن
 
قوانین تثنیه ای قوانینی که قوم اسرائیل باید در سرزمین موعود اجراشون کنن اگه دوست داری از دادار حمایت معنوی کنی برام نظر بذار، در کست باکس یا اینستاگرام دادار اگه دوست داری از دادار حمایت مالی کنی اینجا کلیک کن
 
همچنان موسی در حال صحبت با قوم هست و بسیار تکرار و تاکید بر مجموعه قوانینی داره که باید بعد از ورود به سرزمین موعود اجرا بشه اپیزود فلسطین و اسرائیل از پادکست دایجست اگه دوست داری از دادار حمایت کنی کلیک کن
 
در این قسمت سفر اعداد تموم میشه کلیپ تصویری هدایایی که یهوه تعیین کرد رو میتونید در اینستاگرام دادار ببینید. البته از فردا قسمت بعدی شروع سفر تثنیه است اگه دوست داری از دادار حمایت کنی اینجا کلیک کن
 
در این قسمت هارون از دنیا میره و قوم بنی اسرائیل به نزدیکترین فاصله اشون با سرزمین موعود میرسن اینبار اپیزودمون کمی طولانی تره که بتونیم زودتر سفر اعداد رو تموم کنیم پیشنهاد میکنم نقشه راه خروج رو در اینستاگرام دادار ببینید تا در مورد این قسمت ذهنیت بهتری داشته باشین در اینستاگرام میتونید مقبره هارون و ارقام مربوط به سرشماری هر قبیله رو هم ببینید ا…
 
حیف است دست منعم در آستین شود خشک این نان نمک ندارد تا پنجه‌کش نباشد حضرت ابوالمعانی بیدل رح غزل کامل راحت نصیب ایجاد زنگ و حبش نباشد در مردمک سیاهی نور است غش نباشد یاران به شرم کوشید کان رمز آشنایی بی‌پرده نیست ممکن بیگانه‌وش نباشد تا از نفس غباری‌ست باید زبان‌ کشیدن در وادی محبت جز العطش نباشد بر خوان عشق نتوان شد محرم حلاوت تا انگبین شمعت انگشت…
 
در عالم اضداد چه اندیشهٔ صلحست با خود نتوان ساخت اگر جنگ نگردی غزل کامل برخود مشکن تا همه تن رنگ نگردی ای شیشه نجوشیده عبث سنگ نگردی دور است تلاشت ز ره ‌کعبهٔ تحقیق ترسم‌که به ‌گرد قدم لنگ نگردی تا راه سلامت سپری ضبط نفس‌ کن قانون تو سازست گر آهنگ نگردی چون خاک هواگیر درین عرصه محالست کز خود روی و صاحب اورنگ نگردی در آینهٔ شوخی این جلوه شکستی است ب…
 
در این قسمت حیوانات حلال و حرام گوشت معرفی میشن قوانین مربوط به پاکیزگی گفته میشه و در مورد بیماری حذام دستورالعملهایی داده میشه اگه دوست داشتی از دادار حمایت کنی کلیک کن
 
در این قسمت میشنویم که هارون و پسرانش چگونه به کهانت میرسند دو پسر هارون بر اثر سهل انگاری کشته میشوند و دو پسر دیگرش هم در اجرای مراسم خطا میکنند اگه دوست داشتی از دادار حمایت کنی کلیک کن
 
وصل هم بیدل علاج‌ تشنهٔ دیدار نیست دیده‌ها چندان‌ که محو اوست دیدن ‌آرزوست غزل کامل سعی ناپیدا و حسرتها دویدن آرزوست شمع‌ تصویریم‌و اشک‌ما چکیدن آرزوست بسمل‌ تسلیم هستی طاقت‌کوشش نداشت آن ‌که ما را کرد محتاج تپیدن آرزوست دست و پایی می‌زند هرکس به امید فنا تا غبار این بیابان آرمیدن آرزوست پای تا سر‌کسوت شوق جنون خیزم چو صبح تا گریبان نقش می‌بندم دری…
 
نسخهٔ حسن آنقدر روشن سواد افتاده است کز تغافل می‌توان خواندن خط نارسته را غزل کامل نیست باک از برق آفت دل به‌آفت بسته‌را زخم‌خنجر فارغ از تشویش دارد دسته را برنمی‌آید درشتی با ملایم‌طینتان می‌شکافد نرمی مغز استخوان پسته را خاک نتواند نهفتن جوهر اسرار تخم طبع‌دون‌کی پاس داردنکتهٔ سربسته را یأس‌ ‌کرد آخر سواد موج دریا روشنم خواندم‌از مجموعهٔ آفاق نقش…
 
صحبت یهوه با موسی تموم میشه وقتی پیش بنی اسرائیل میاد میبینه در حال گوساله پرستی هستن و ... جنگی با سه هزار کشته و پوزش خواهی از یهوه از عواقب این کاره اگه دوست داشتنی از دادار حمایت کن
 
ادامه قوانینی که یهوه به موسی اعلام کرده بود رو میخونیم و بعدش یهوه نقشه دقیقی برای ساخت عبادتگاه به موسی میده تا موسی بر طبق اون عمل کنه. تو این قسمت با صندوق عهد آشنا میشیم، لباس کاهنا، عبادتگاه و چراغدان معرفی شده رو هم میشناسیم میتونید تصاویر مربوط به موارد گفته شده رو در صفحه اینستاگرام دادار ببینید حامی دادار باش…
 
خورشید گریبان خیالات ندارد کو لفظ‌ که در فکر معمای تو افتم غزل کامل کو شور دماغی ‌که به سودای تو افتم گردی کنم ایجاد و به صحرای تو افتم عمری‌ست درین باغ پر افشان امیدم شاید چو نگه بر گل رعنای تو افتم آن زلف پریشان همه جا فتنه فکنده‌ست هر دام که بینم به تمنای تو افتم چون سایه ز سر تا قدمم ذوق سجودی ست بگذار که در پای سراپای تو افتم مپسند که امروز من…
 
مگو بیدل سپند ما دل آسوده‌ای دارد تسلی هم درین محفل به آتش می‌تپد گاهی غزل کامل در دل زد خیال پرتو مهرت سحرگاهی چراغان فلک چون صبح کردم خامش از آهی چو ماه نو فلک را زیر دست سجده می‌بینم نیازم می‌زند ساغر به طاق ابروی چاهی بهار آرزو نگذاشت در هر رنگ نومیدم ز چشم انتظار آخر زدم‌ گل بر سر راهی چه امکان است فیض از خاک من توفان نینگیزد غبار سینه چاکان د…
 
از تماشاگه حیرت نتوان غافل بود بزم بی‌رنگی آیینه سراپا رنگ است غزل کامل بسکه این‌گلشن افسرده‌کدورت رنگ است نفس غنچه‌برآبینهٔ شبنم زنگ است از تماشاگه حیرت نتوان غافل بود بزم بی‌رنگی آیینه سراپا رنگ است در مشرب زن و از قید مذاهب بگریز عافیت‌نیست در آن‌بزم‌که سازش‌جنگ است هر طرف موج خیالی‌ست به توفان همدوش کشتی سبز فلک غرقهٔ آب بنگ است غرهٔ هرزه‌دویها…
 
بیدل از حیرت زبان درد دل فهمیدنی‌ است آیینه می‌ پوشد امشب نالهٔ عریان ما غزل کامل غیر وحدت بر نتابد همت عرفان ما دامن خویش است چون صحراگل دامان ما شوق در بی‌دست‌وپایی نیست‌مأیوس طلب چون قلم سعل قدم می‌بالد از مژگان ما معنی اظهار صبح از وحشت انشا کرده‌اند نامهٔ آهیم بیتابی همان عنوان ما زین دبستان مصرع زلفی مسلسل خوانده‌ایم خامشی مشکل که‌گردد مقطع د…
 
مقیم‌گوشهٔ دل باش‌، ‌گر آسودگی خواهی که حیرت می‌شود سیماب در آیینهٔ مینا غزل کامل کدامین نشئه بیرون داد راز سینهٔ مینا که عکس موج می‌شد جوهرآیینهٔ مینا چنان صاف ست از زنگ‌کدورت سینهٔ مینا که می‌تابد چو جوهر نشئه از آیینهٔ مینا سزدگرگوش ساغر آشنای این نواگردد که راز میکشان‌گل‌کرده است از سینهٔ مینا کدورت با صفای مشرب ما برنمی‌آید نبندد صورت تمثال زن…
 
محو شوقم بوی صبح انتظاری برده‌ام سرده‌ای حیرت همان در چشم قربانی مرا غزل کامل دام یک عالم تعلق‌گشت حیرانی مرا عاقبت‌کرد این در واکرده زندانی مرا محو شوقم بوی صبح انتظاری برده‌ام سرده‌ای حیرت همان در چشم قربانی مرا جوش زخم سینه‌ام‌،‌کیفیت چاک دلم خرمی مفت تو ای‌گل‌گر بخندانی مرا ای ادب‌، سازخموشی نیز بی‌آهنگ نیست همچو مژگان ساخت موسیقار حیرانی مرا م…
 
حیرت نوا افسانه‌ام‌، از خویش پر بیگانه‌ام تا در درون خانه‌ام دارم برون در صدا غزل کامل درمحفل ما ومنم‌، محو صفیر هرصدا نم‌خورده ساز وحشتم‌، زین‌نغمه‌های‌ترصدا حیرت نوا افسانه‌ام‌، از خویش پر بیگانه‌ام تا در درون خانه‌ام دارم برون در صدا یاد نگاه سرمه‌گون خوانده‌ست بر حالم فسون مشکل‌که بیمار مرا برخیزد از بستر صدا در فکر آن موی میان از بس‌که‌گشتم نا…
 
بيرون اين بيابان پر ميزند غباري اي محرمان ببينيد اميد ما نباشد غزل کامل تا مشرب محبت ننگ وفا نباشد بايد ميان ياران ما و شما نباشد بر ما خطا گرفتن از کيش شرم دور است کس عيب کس نه بيند تا بيحيا نباشد با هر که هر چه گوئي سنجيده بايدت گفت تا کفه وقارت پا در هوا نباشد ابرام بي نيازان ذلت کش غرض نيست گر در طلب بميرد همت گدا نباشد از سفله آنچه زايد تعظيم …
 
بياد محفل نازش سحرخيز است اجزايم تبسم تا کجاها چيده باشد دستگاه آنجا غزل کامل باوج کبريا کز پهلوي عجز است راه آنجا سرموئي گر اينجا خم شوي بشکن کلاه آنجا ادبگاه محبت ناز شوخي برنميدارد چو شبنم سر بمهر اشک ميبالد نگاه آنجا بياد محفل نازش سحرخيز است اجزايم تبسم تا کجاها چيده باشد دستگاه آنجا مقيم دشت الفت باش و خواب ناز سامان کن بهم مي آورد چشم تو مژگ…
 
بیدل ‌گشودن لبت افشای راز ماست معنی به خط ز جاده شق قلم رسد غزل کامل جایی‌ که شکوه‌ها به صف زیر و بم رسد حلوای آشتی است دو لب‌گر به هم رسد پوشیدن است چشم ز خاک غبارخیز زان سفله شرم‌کن‌ که به جاه وحشم رسد تغییر وضع ما ز تریهای فطرت است خط بی‌نسق شود چو به اوراق نم رسد ساغرکش و، عیارکمال دماغ‌گیر تا میوه آفتاب نخورده است کم رسد ناایمنی به عالم دل نار…
 
بیدل به ره عشق تلاشت خجلم کرد پیش‌آ قدمی چند که در پای تو افتم غزل کامل کو شور دماغی ‌که به سودای تو افتم گردی کنم ایجاد و به صحرای تو افتم عمری‌ست درین باغ پر افشان امیدم شاید چو نگه بر گل رعنای تو افتم آن زلف پریشان همه جا فتنه فکنده‌ست هر دام که بینم به تمنای تو افتم چون سایه ز سر تا قدمم ذوق سجودی ست بگذار که در پای سراپای تو افتم مپسند که امرو…
 
ای‌ زندگی به حسرت وصل اضطراب چیست بنشین دمی‌ که قاصد ما از عدم رسد غزل کامل جایی‌ که شکوه‌ها به صف زیر و بم رسد حلوای آشتی است دو لب‌گر به هم رسد پوشیدن است چشم ز خاک غبارخیز زان سفله شرم‌کن‌ که به جاه وحشم رسد تغییر وضع ما ز تریهای فطرت است خط بی‌نسق شود چو به اوراق نم رسد ساغرکش و، عیارکمال دماغ‌گیر تا میوه آفتاب نخورده است کم رسد ناایمنی به عالم…
 
دیده‌ها باز است اما خواب می‌بینیم و بس تا مژه بر هم نیابد هیچکس بیدار نیست غزل کامل: دیده حیرت نگاهان را به مژگان ‌کار نیست خانهٔ آیینه در بند در و دیوار نیست انقیاد دور گردون برنتابد همتم همچو مرکز حلقهٔ‌گوشم خط پرگار نیست ناتوانی سرمه در کار ضعیفان می‌کند رنگ ‌گل را درشکست خود لب اظهار نیست می‌کشد بی‌مغز، رنج از دستگاه اعتبار جز خم و پیچ از بزرگی…
 
Loading …

راهنمای مرجع سریع

Google login Twitter login Classic login