Club عمومی
[search 0]
بیشتر

برنامه را دانلود کنید!

show episodes
 
ممکنه تصورش سخت باشه که با خلق چند پیروپاتال از کارافتاده و وراج، یک نویسنده بتونه یک داستان جنایی بنویسه! اما ریچارد عثمان در «باشگاه قتل پنجشنبه» این کار را کرده! در این داستان، ماجرای چهار شخصیت عجیب و غریب روایت می‌شود که هفته‌ای یک بار در اتاقی گرد هم می‌آیند تا درباه‌ی قتل و جنایت صحبت کنند. این ماجرا ادامه دارد تا اینکه در دهکده ی خود آنها کسی به قتل می رسد و بعد قتل دیگری رخ می دهد. اعضای این باشگاه تخصص و انرژیشان را به کار می گیرند تا به دو بازرس جوان به نام های دانا و کریس در به د ...
 
Loading …
show series
 
تو این اپیزود رفتیم سراغ ۲۰ تا ۳۰ سالگی، این دوران چجوری بگذره بهتره؟ چیکارا کنیم؟ شغل، تفریح و حس و حالش رو بررسی کردیم‌عاطفه نقش مجری رو تو این اپیزود داره و من و میلاد تجربه‌هامونو می‌گیم، البته نه به عنوان کارشناس‌یه مشکل اکو شدن صدا تو اپیزود قبلی داشتیم که تو این اپیزود اوکی شده‌اگه خواستید ویسی چیزی برام بفرستید ای دی @losersclubpodcast تو ت…
 
وکیل نگاهش را بین کریس و دونا میچرخونه و می پرسد: «آیا من چیزی را از دست داده ام؟ واقعاً احساس می کنم چیزی را از دست داده ام. آیا به او اجازه می دهید آزادانه برود؟ میتونم بپرسم چرا؟» دانا مستقیم در چشمان او نگاه می کند و میگه: «نظری ندارم.» بعد از در بیرون می رود. کریس به وکیل نگاه می کند و شانه هاش را بالا می اندازد. ادامه ... --- Support this pod…
 
نمای دور (دوم) - اپیزود پنجم: سینمای خشونت با توجه به پیشنهادات مخاطبین، از این به بعد توی «باشگاه مشت‌زنی» (فایت کلاب)، بخش جدید رو در نظر گرفتیم تحت عنوان «نمای دور» یا لانگ شات (Long Shot). توی این بخش در مورد سینماگران غیر ایرانی و همچنین فیلم‌های سال‌های دورتر صحبت می‌کنیم. این اپیزودها یکشنبه‌ها (فعلا) و چهارشنبه‌ها منتشر می شه و از قبل توی ش…
 
این خلاصه ماجرا بود؛ همین. لازم هم نیست شلوغ کنید یا با دهن باز و چشم های گشاد شده به من زل بزنید.» الیزابت داستانش را تمام می کند و روی صندلی می نشیند. برای لحظه ای تنها صدای مانیتور قلب ابراهیم در اتاق به گوش می رسه. ابراهیم در حالی که خودش را روی تخت بیمارستان بالا می‌کشه، می‌گوید: «اما الماسها؟» الیزابت می گوید: «خوب؟» ران، در طول شنیدن داستان …
 
تو این اپیزود با میلاد درباره ۳۰ سالگی حرف زدیم و بحثمون به جهت‌های مختلف کشیده شده، می‌بخشید اگه کیفیت صدا هنوز خیلی خوب نشده، دارم روش کار می کنم، نظری پیشنهادی انتقادی فحشی چیزی داشتید به ای دی تلگرام @losersclubpodcast بفرستید. مخلص
 
تو این اپیزود درباره داستان بو خوره شدن خودم و اتفاقای بعدش حرف زدیم. اتفاقای شاد و مفرحی افتاد که جالب بودن، این پادکست به شدت مخالف دراگ مراگ می باشد. برای ارتباط با من از ای دی @losersclubpodcast در تلگرام استفاده کنید. مخلص
 
تو این اپیزود رفتم سراغ خودکشی یکی از دوستای دوره دانشگاهم. اگه شما هم تجربه مشابهی داشتید برام بگید‌ که چجوری با این داستان کنار اومدید. این اپیزود یکم دارک شد ولی لازم بود. غیر از کامنت می‌تونید برام تو تلگرام هم ویس یا مسیج بفرستید @losersclubpodcast
 
وزنامه نگار می گه: «برای این مقاله، قصد داشتیم شما را به عنوان یک "تاجر" معرفی کنیم. به نظرتون مناسبه؟ من همه چیز را در مورد شما خواندم - خدمات بیمه خصوصی، این بود؟ البته نمی دانم که این عنوان مردم را گیج می کند یا نه؟ «تاجر» معمولاً عنوان مناسبتری هست، اگر زن بودید، می تونستیم بگیم «مادر کارآفرین». گاهی اوقات هم که چیزی پیدا نمیکنیم می گوییم "وارث…
 
تو این اپیزود رفتم سراغ فیلم لوزرز کلاب، همون فیلمی که اسم پادکست رو از روی اون برداشتم. فیلم خفن و جالبیه. آی دی تلگرام پادکست: @losersclubpodcast
 
شاید رایان برد تربیت سختی داشته است؟ شاید پدرش رفته یا مادرش رفته است، یا هر دوی آنها رفته اند، یا او به مواد مخدر وابسته است، یا مورد آزار و اذیت قرار گرفته است، یا با او سازگاری ندارد. شاید همه این چیزها درست باشد، و شاید جاهایی وجود دارد که رایان برد ممکن است پیدا کند. یک شنوایی دلسوزانه اما او یکی را پیدا نمی کند ادامه ... --- Support this podc…
 
معرفی و حضور عاطفه رو داریم و درباره سوشال مدیا و رابطه‌ها مخصوصا از نوع مجازیش حرف می زنیم. یه جاهایی تو این اپیزود یکم قطعی وصلی ریز داریم که تو ضبطای بعدی حتما اوکیش می کنیم. دمتون گرم. ای دی پادکست در تلگرام: @losersclubpodcast
 
"پس تو به من کمک می کنی؟" تعدادی از نیروها را در اطراف بسیج کنید؟ آنها را نسبت به خطرات غریبه هوشیار نگه دارید، اما به آنها نگویید چرا؟ من فقط تا زمانی که این موضوع خودش را حل کند اینجا خواهم بود.» داگلاس، تو هیچ انگیزه ای نداری که به من جوابی صادقانه بدهی، اما همین که پرسیدم، آیا تو الماس ها را دزدیدی؟ "البته که کردم عزیزم. فقط آنجا نشسته بودند. ن…
 
متاورسو بررسی کردیم و به مزیت‌ها و خوبی‌هاش پرداختیم، تو بکگراند هم احتمالا یکم صدای خور و پف بشنوید :)). ای دی پادکست در تلگرام: @losersclubpodcast
 
نمای دور (دوم) - اپیزود چهارم: سینمای خشونت با توجه به پیشنهادات مخاطبین، از این به بعد توی «باشگاه مشت‌زنی» (فایت کلاب)، بخش جدید رو در نظر گرفتیم تحت عنوان «نمای دور» یا لانگ شات (Long Shot). توی این بخش در مورد سینماگران غیر ایرانی و همچنین فیلم‌های سال‌های دورتر صحبت می‌کنیم. این اپیزودها یکشنبه‌ها (فعلا) و چهارشنبه‌ها منتشر می شه و از قبل توی …
 
کریس سری به الیزابت تکان می دهد، سپس روی تخت نشسته و به ابراهیم نگاه می کند. رفیق، اگر چیزی هست که به یاد بیاوری، اصلاً چیزی، پس همه چیز به ما کمک می کند. می‌دانم که باید تاری باشد، اما حتی یک جزئیات کوچک.» جویس می گوید: «فقط اگر بتوانید. ابراهیم دوباره سر تکان می دهد و به آرامی با مکثی که درد زیاد می شود شروع به صحبت می کند. من چیز زیادی به یاد ند…
 
تو این اپیزود چند نفر از دوستام که تو جایگاه‌های مختلف هستن درباره تجربیاتشون گفتن، کم سن داریم، متاهل داریم، مجرد داریم، شکست خوردیم و روزای خوب داشتیم بیاید ببینید چکیده داستان چیه، این قسمت اوله و تو قسمتای بعدی سراغ جزئیات بیشتر می ریم
 
دوچرخه ورزشی یک اثر هنری است، پر از صفحه و دکمه برای افزایش مقاومت، تکرار زمین تپه ای، اندازه گیری ضربان قلب، اندازه گیری مسافت طی شده، زمان سپری شده و کالری سوزانده شده است. کریس اکثر نمایشگرها را خاموش کرده است. مانیتور ضربان قلب وحشتناک بود. کریس اعدادی را دیده بود که مطمئناً نمی توانستند درست باشند. کالری شمار از همه بدتر بود. شش مایل دوچرخه سو…
 
داگلاس میگوید: «مدتی بود که دنبال این پسره مارتین لومکس بودیم. یه خانه قدیمی و دوست‌داشتنی، پول فراوان و کلی مدارک لازم برای اثبات اینکه نشان بده این چیزها از کجا آمده. بچه های مالی نتوانستند چیزی ازش پیدا کنند. اما وقتی میدونی میدونی، مگه نه؟ الیزابت موافق است. داگلاس ادامه می دهد و می گوید: «24 ساعت شبانه روز همه جور آدمی به خانه او رفت و آمد داش…
 
او یک کتابفروشی مستقل و دوست‌داشتنی پیدا می‌کند که در آن هیچ کس بدش نمی‌آید اگر یک ساعت روی صندلی راحتی بنشینید و مطالعه کنید. البته کتابی را که می خواند می خرد. اسمش «شما» است و درباره یک روان پریش به نام جو است که ابراهیم با او همدردی زیادی دارد. او سه کتاب دیگر هم می‌خرد، زیرا می‌خواهد هفته بعد که برمی‌گردد، کتابفروشی همچنان اینجا باشد. پشت آن ت…
 
در باز می شود، و او چهره ای بسیار آشنا را می بیند. این مارکوس کارمایکل نیست، چطور ممکن است باشد؟ اما مطمئناً این کسی است که نام مارکوس کارمایکل را می‌داند. و کسی است که می داند که این نام توجه او را جلب می کند. و معلوم شد که، بله، الیزابت حق داشت که نگران باشد. مرد خوش تیپ و برنزه است، تارهای موی خاکستری هنوز هم دلیرانه از جای خودشان تکان نخورده ان…
 
نمای دور (دوم) - اپیزود سوم: سینمای خشونت با توجه به پیشنهادات مخاطبین، از این به بعد توی «باشگاه مشت‌زنی» (فایت کلاب)، بخش جدید رو در نظر گرفتیم تحت عنوان «نمای دور» یا لانگ شات (Long Shot). توی این بخش در مورد سینماگران غیر ایرانی و همچنین فیلم‌های سال‌های دورتر صحبت می‌کنیم. این اپیزودها یکشنبه‌ها (فعلا) و چهارشنبه‌ها منتشر می شه و از قبل توی شب…
 
یوخده از یالوم تاثیر گرفتم و اواخر این اپیزود هم شاهد هنرنمایی پرویز پرستویی هستیم، انتقادارو هم کامنت کنید.خیر ببینید ایشالا. راستی اپیزودای لوزرز کلاب مناسب گوش دادن پیش خانواده و بچه‌ها نیست. کلا حرف می زنم
 
سراغ نویسنده‌های گنگ روسیه رفتیم که خیلی شاخن و چندتا از کتابای نه چندان معروفشون رو معرفی کردیم، همچنین بررسی کردیم که اینارو در چه حالتی بخونیم یا نخونیم. کلا جالبه گوش کنید
 
به چندین روش سامورایی قراره رفتار با آدمای سمی رو بررسی کنیم و بگیم که چجوری بزنید تو دهنشون چیزه یعنی واکنش نشون بدیم
 
نمای نزدیک - اپیزود دهم (بخش دوم) قهرمان؛ چالش طبقه فرودست از این به بعد توی «باشگاه مشت‌زنی» (فایت کلاب)، هر از گاهی یک اپیزود مستقل با موضوعی متفاوت و تحت عنوان «نمای نزدیک»، منتشر می کنیم که بیشتر به موضوعات روز و فیلم های روز خواهد پرداخت. این اپیزودها چهارشنبه ها منتشر می شه و از قبل توی شبکه های اجتماعی «باشگاه مشت‌زنی» اطلاع رسانی می کنیم. د…
 
ای کاش دوباره اتفاق هیجان انگیزی رخ می داد. برام مهم نیست چی باشد. شاید یک آتش سوزی، اما جایی که هیچ کس آسیب نبیند. فقط شعله های آتش باشه و ماشین های آتش نشانی. همه می‌توانیم با فلاسکی چای در دست به تماشا بایستیم و ران می‌تواند توصیه هایی به آتش‌نشان‌ها بکند. یا یک رابطه عاشقانه مخفی، که فکر کنم خیلی سرگرم کننده باشه. ترجیحاً برای خودم اتفاق بیافتد…
 
کانی جانسون فروشنده مواد مخدر محلی دوست داشتنی آنها بود. خب، کانی این روزها بیشتر یک عمده فروش بود. برادران آنتونیو اهل سنت لئوناردز چندین سال تجارت محلی مواد مخدر را کنترل کرده بودند، اما حدود یک سال پیش ناپدید شده بودند و کانی جانسون پا پیش گذاشت. اینکه آیا او تنها یک عمده فروش مواد مخدر بود یا اینکه یک قاتل هم بود، جای سوال بود، اما در هر صورت، …
 
نمای نزدیک - اپیزود دهم (بخش اول) قهرمان؛ چالش طبقه فرودست از این به بعد توی «باشگاه مشت‌زنی» (فایت کلاب)، هر از گاهی یک اپیزود مستقل با موضوعی متفاوت و تحت عنوان «نمای نزدیک»، منتشر می کنیم که بیشتر به موضوعات روز و فیلم های روز خواهد پرداخت. این اپیزودها چهارشنبه ها منتشر می شه و از قبل توی شبکه های اجتماعی «باشگاه مشت‌زنی» اطلاع رسانی می کنیم. د…
 
نامه توسط دست نامرئی زیر درب الیزابت انداخته شده است. «الیزابت عزیز، فکر می کنم منو یادت هست؟ شاید یادت نیاد، اما بدون اغراق، تصور می کنم ممکنه در یادت مونده باشم. زندگی یک بار دیگر جادوی خود را به نمایش گذاشته است، و این هفته با ورود به آنجا متوجه شدم که حالا همسایه هستیم. عجب رفیقی هستم من! حتماً داری به این فکر می کنی که این روزها اجازه می دهند …
 
بخشید که مدتی ننوشتم، اینجا خیلی شلوغ بود. ولی الان که دارم کیک انگورفرنگی آماده می کنم فکر کردم چند مورد هست که بخواهید بدانید. --- Support this podcast: https://anchor.fm/thethursdaymurderclub/support
 
نمای دور (دوم) - اپیزود دوم: سینمای خشونت با توجه به پیشنهادات مخاطبین، از این به بعد توی «باشگاه مشت‌زنی» (فایت کلاب)، بخش جدید رو در نظر گرفتیم تحت عنوان «نمای دور» یا لانگ شات (Long Shot). توی این بخش در مورد سینماگران غیر ایرانی و همچنین فیلم‌های سال‌های دورتر صحبت می‌کنیم. این اپیزودها یکشنبه‌ها (فعلا) و چهارشنبه‌ها منتشر می شه و از قبل توی شب…
 
دیروقت است و الیزابت بیرون است، ولی باگدن و استیون متوجه نیستند. باگدن همان طور که فکر می کند، لب پایینش را از یک طرف بیرون داده است. روی میز میزند و به حرکت درست فکر می کند. روبه رو به استیون خیره می شود و بعد به صفحه شطرنج برمی گردد. این مرد چطور این گونه بازی می کند؟ اگر باگدن خیلی خیلی دقت نکند، میبازد. باگدن خاطرش نیست آخرین بار کی باخته است. …
 
آقای هادسن، می گویید پسرم سال ۲۰۰۰ به قبرس بازگشته است. مدرکی هم دال بر این دارید. لازم است بگویم که من نه آن موقع او را دیدم و نه بعد از آن. حتی یک بار هم نه. من پسرم را ندیده ام، هیچ نامه یا تماس تلفنی از پسرم نداشته ام. آقای هادسن، من پیر هستم، این را با چشم خودتان دیده اید. از آن جا که دنبال جیانی هستید، باید بدانید که من هم دنبالش هستم. من اصل…
 
نور چراغ خواب پنی تا آن جا که می شود کم است، فقط نوری کافی برای دو دوست قدیمی با چهره های آشنا. دست پنی در دست الیزابت است. «خب عزیزکم کسی از چیزی قسر در رفته؟ تونی کرن نرفت، رفت؟ یکی اون رو قسر در برد. کار جیانی بوده، همه این جوری فکر می کنن، هرچند من یه نظریه ای راجع بهش دارم که باید با جویس در میان بذارم. به هر حال ضرری که نداره. و ونتام؟ خب، می…
 
کریس از دانا میپرسد: «دوست پسرت چی شد؟» دانا جواب میدهد: «من فقط گفتم قرار دارم. نگفتم که دوست پسرمه.» تلفن دانا دینگ دینگ می کند. او به صفحه تلفن نگاه می کند. «الیزابت می خواد بدونه فردا صبح آزادیم؟ چیز واجبی نیست.» --- Support this podcast: https://anchor.fm/thethursdaymurderclub/support
 
یه پرونده بوده مال شهر رای، سال ۱۹۷۳. پنی باید خیلی تازه کار بوده باشه. من حتی نمیتونم تصورش رو کنم که پنی اصلا تازه کار بوده، ولی تو باید خیلی واضح یادت باشه. احتمالا برات مثل دیروزه. پرونده مربوط به یه دختری بود به اسم آنی میدلی. --- Support this podcast: https://anchor.fm/thethursdaymurderclub/support…
 
کریس تنهاست. باقی مانده خوراک مرغ و سبزیجات بیرون بر جلویش است. مایکل ون گرون شش به صفر کار پیتر رایت را ساخت و زود مسابقه دارت را تمام کرد. بنابراین الآن تلویزیون چیزی ندارد و کسی هم نیست که با او تلویزیون تماشا کند. در فکر است که برود به پمپ بنزین شبانه روزی و چند بسته چیپس بخرد. فقط برای ملایم کردن اوضاع. تلفنش دینگ دینگ می کند. این شد یه چیزی ح…
 
الیزابت می پرسد: «جان چه جوری انجامش بدیم؟» جان جواب می دهد: «هر جور تو می خوای الیزابت. از لحظه ای که این کار رو کردم منتظر در زدنت بودم. هر روزی که نیومدی رو صرفا به عنوان پاداش در نظر گرفتم. کاش یه کم بیشتر طول می کشید. چی شد آخرش؟» ابراهیم می گوید: «کارن پلی فرتو رو شناخت.» جان سر تکان می دهد و پیش خودش لبخند می زند. «اون؟ کارن کوچولو. عجب!» جو…
 
کریس مجوز می گیرد. حکم بین المللی برای دستگیری جیانی گوندوز برای بازجویی در مورد قتل تونی کرن صادر شده است. یک پایان خوب برای روز. اسکناس هایی که استیو جورجیو به آنها داد هیچ رد و نشانی نداشت، ولی سه روز قبل از قتل تونی کرن از یک صرافی در قبرس شمالی گرفته شده بود. کریس آدرس صرافی را به جو کیپریانو داده بود، محض دوربین های مداربسته، ولی جو نگاهی به …
 
الیزابت در هوای سرد عصر از آن جا می رود، الآن برنمی گردد خانه. هوا دارد زودتر تاریک می شود و روسری ها دارند از کمدها بیرون می آیند. هنوز تابستان است ولی خیلی تا پاییز نمانده است. چند پاییز دیگر برای الیزابت باقی است؟ چند سال دیگر برای پوشیدن یک جفت چکمه راحت و راه رفتن میان برگها؟ یک روز بهار بدون او خواهد آمد. نرگسهای زرد همیشه کنار دریاچه می روین…
 
نمای دور (دوم) - اپیزود اول: سینمای خشونت با توجه به پیشنهادات مخاطبین، از این به بعد توی «باشگاه مشت‌زنی» (فایت کلاب)، بخش جدید رو در نظر گرفتیم تحت عنوان «نمای دور» یا لانگ شات (Long Shot). توی این بخش در مورد سینماگران غیر ایرانی و همچنین فیلم‌های سال‌های دورتر صحبت می‌کنیم. این اپیزودها یکشنبه‌ها (فعلا) و چهارشنبه‌ها منتشر می شه و از قبل توی شب…
 
کریس ادامه می دهد: «ولی نگرانم نکنه چیزی که می خوام الآن بگم اتفاق افتاده باشه. فکر می کنم چند هفته پیش یه پیامی گرفتی، یا شاید صرفا در خونت رو زده باشن، نمیدونم. در هر صورت، جیانی گوندوز بوده.» استیو جورجیو سرش را تکان می دهد و می گوید: «نچ.» «خب جیانی کمک می خواسته. برای یه چیزی برگشته بوده شهر. شاید نگفته چی، شاید هم گفته. خب رو می آره به تو که …
 
کارن آشنایی های بدی در تیندر داشته است. ولی این اولین بار بود که کسی او را به قتل متهم می کرد. درخواست دوستی عصر دیروز روی تلفن کارن آمده بود. از طرف جیسن ریچی. خب، با خودش گفته بود ایرادی ندارد که قبول کند؛ خب به نسبت بقیه آدمهای توی سایت دوست یابی بهتر بود. جیسن پیام میداد، کارن پیام میداد و خیلی سریع آنها در بین نوآق بودند و داشتند یک سالاد خرچن…
 
نمی دانم از وب سایت تیندر چیزی می دانید یا نه؟ من درباره اش از رادیو شنیده بودم، جوکهایی راجع بهش شنیده بودم، ولی اصلا تا قبل از این که جیسن نشانم بدهد، آن را ندیده بودم. اگر می دانید که چیست، می توانید این قسمت را نخوانید. خب تیندر برای دوستیابی ست. عکس های خودتان را در یک برنامه می گذارید. برنامه مثل اینترنت است ولی فقط روی تلفن شماست. جیسن چند ع…
 
الیزابت می پرسد: «خب اومده بوده؟» جیسن می گوید: «اومده بوده. جیانی سه روز قبل از قتل تونی اومده این جا و روزی که اون مرده از این جا رفته. اون تونی رو مقصر میدونسته که اون همه سال پیش اون رو لو داده بوده، اون این جوری گفت. کی از جیانی خبر داره؟» جویس زیرکانه سر تکان می دهد و جیسن ادامه میدهد. «شاید فقط حس کرده وقتش بوده. وقت روشن شدن قضيه. بعضی از آ…
 
شوخی نمی کنم، ولی نمیدونم این زنها اون موقع هم اینجا بودن یا نه. کی میدونه؟ همه اون راهبه ها. من که نمیدونستم، میدونین. تو میتونستی یکی از اون راهبه ها باشی جویس.» جویس می خندد. «انگار که یکی دو سال گذشته بوده ام. به هر حال خدایی خیلی سعی کردم که باشم.» اليزابت هم مثل گوردن پلی فر فکر می کرده است. راهبه ها. یعنی این مسیر بعدی بود که آنها باید طی می…
 
کریس می پرسد: «ولی... اوضاع تغییر کرد؟» «اوضاع تغییر کرد، بله. اوضاع تغییر می کنه. خیلی زود مگی رو دیدم. اون عبادتگاه رو تمیز می کرد. چهار نفرشون تمیز می کردن.» دانا می گوید: «ولی فقط یکیشون مگی بود؟» متیو مکی لبخند میزند: «فقط یکیشون مگی بود. میدونین چه جوریه وقتی که برای اولین بار به چشم های یکی نگاه می کنین و همه دنیا از هم می پاشه؟ و فقط به این…
 
Loading …

راهنمای مرجع سریع

Google login Twitter login Classic login