کوید کرونا جامعه عمومی
[search 0]
بیشتر

برنامه را دانلود کنید!

show episodes
 
Loading …
show series
 
به قصد تفرج به کوی و برزن شدیم و از شاه‌راه‌ها گذشتیم و بر راه‌ها قدم نهادیم و «پلید صغیر» به کوچه‌ای شد و بیتی را مقابلْ ایستاد. گفتمش چه شد؟ گفت سُکّان این بیت را عداوتِ دیرینه دارم و خصومتِ کهنه. گفتم از چه؟ گفت ازیرا که سیره‌ مهمان‌نوازی و شیوه‌ غریب‌نوازی ندانند و نخواهندتوسط PersianBMS
 
زمان بگذشت و فصول از پی هم آمدند و «پلید صغیر» را عزمِ رفتن نبود. صبح را در خانه به شب ‌می‌رساندم و شب را در بستر خواب به صبح. نه خوشی از پی بود و نه شادمانی در میان. مردمان بدیدم که درمانده از کاشانه و وامانده از قرنطینه، احتیاط رها کردند و از خانه برون شدند و «پلید صغیر» را شادی و شادمانی افزودند. هرچه بیشتر بگفتی که این نه راهِ عقل و نه رسمِ تدب…
 
باری. مردمان را عقیدت بر آن بود که «پلید صغیر» ساخته‌ دست سران دُوَل است و پرداخته‌ نیرنگ رئوس ملل تا آزادیشان به دست خصم، غصب کنند و رهایی‌شان به تیرِ جبر، قبض. ازیرا بود که دست از اطاعت بزرگان مملکت کشیدند و چهره به نافرمانی گشودند.توسط PersianBMS
 
مدتی بر این بگذشت و از «پلید صغیر» پیامی نیامد. دشمنی خونی بود و این عجب که کنون دانه‌ دوستی نشانده و رحمی کرده بود. دلم نرم‌اش شد و سرم گرم‌اش گشت که به هر سرای شد به طینت خود بزیست که چاره‌اش نبود و اقتضای طبیعت‌اش چنین می‌نمود. اختیاری از خود نداشت و انتخابی ندید.توسط PersianBMS
 
مدتی بر این بگذشت و خبری بازنیامد. روی زندگی بر رخم گشاده شد و به حال خویش بازگشتم و احوال مردمان جُستم. یکی از یک حالشان بدحال‌تر. انگشت حیرت بر دهان فکرت گزیدن کفایت نکرد و دست تعجب بر سر شگفتی کوباندم از تبدیل روش مردمان و منش کسانتوسط PersianBMS
 
به مجلس پیشین بنْوشتم که به کرشمه‌ گل‌رخی و خیال وصال مه‌پیکری به جایی بشدم و غمزه، تب‌لرزه شد و عشوه، شِکْوِه که هیولای «پلید صغیر» خواب از من ربود. بر تخت‌ام بنشسته بود و پای بر پای انداخته، نگاهم می‌کرد.توسط PersianBMS
 
به هر کوی و برزن که پای گذاردیم، کبیر بود که از جور صغیر می‌نالید و صغیر که از هم‌نشینی کبیر می‌زارید. «پلید صغیر» گاهی دست نوازشی بر این می‌کشید و به اطبائش می‌سپرد و وقتی چشم عطوفتی بر آن می‌انداخت و گذر می‌کرد.توسط PersianBMS
 
کودکان را تحصیلْ باید و علومِ زمانه آموختنْ شاید. بزرگان را عقیدتْ بر آن که دانش، نور است و جهل، ظلمت. دانایی، چراغِ ترقی است و نادانی، چاهِ تنزل. اما چه دانش؟ علمی که خلایق از آن به راحتی نیاسایند و در سایه‌‌اش به آسودگی نگذرانند، علم نخوانند که عین جهل است.توسط PersianBMS
 
زمانی چند بر این منوال گذشتی تا طفل شیرخواره فریاد جوع برآوردی. کودک مسحور؛ به خود آمدی و لوح به کناری افکندی و بسان وَطواطان که خفاششان نامند از در و دیوار آویزان شدی.توسط PersianBMS
 
حاکمان بر آن شدند که رعیت پیشه‌ خویش از سر گیرد و خزانه آباد کند. «پلید صغیر» هم بر بخت خوشِ خویش خَه‌خَه بگفت و در میدان روزگار، اسب کُشتار دواند و بسیاری از دم تیغ گذراند.توسط PersianBMS
 
باری؛ سران دُوَل و رئوس ملل را تصمیم برآن شد که خلایقْ زمانی در خانه به سر کنند و مجالی به خود دهند تا «پلید صغیر»، رحل اقامت از زمینِ سکونتْ برگیرد و رختِ رِحلت برتن کند. مردمان به سرای شدند و ایوانِ سکونت، آباد شد. زمانی چند بر این بگذشت .توسط PersianBMS
 
در خبر است که ایالت جهان مدتی به جهالت و رذالت می‌گذراند و بزرگانش از هر طایفه به مال‌اندوزی محشور و از خلایق مهجور بودند. دزد اول در طلب مال و جاه به دیگری می‌تاخت و آن دگر به دفاع می‌آمد و سومی هرآن چه داشتند به تباه می‌برد.توسط PersianBMS
 
Loading …

راهنمای مرجع سریع

Google login Twitter login Classic login