Ganje Hozour audio Program #850

 
اشتراک گذاری
 

Manage episode 283157212 series 1755842
توسط Parviz Shahbazi توسط Player FM و جامعه ما پیدا شده است - کپی رایت توسط ناشر، و نه متعلق به Player FM، و صدا به طور مستقیم از سرور های آنها پخش می شود.برای پیگیری به روز رسانی در Player FM دکمه اشتراک را بزنید، و یا فید URL را به دیگر برنامه های پادکست بچسبانید.
برنامه صوتی شماره ۸۵۰ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازی۱۳۹۹ تاریخ اجرا: ۱۹ ژانویه ۲۰۲۱ - ۱ بهمنPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF ،تمامی اشعار این برنامهنسخه کوچکتر مناسب جهت پرینتمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۱۷Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 217, Divan e Shamsچه نیکبخت کسی که خدای خواند تو رادرآ درآ به سعادت دَرَت گُشاد خداکه برگشاید دَرها؟ مُفَتِّحُ اْلَابْواب(۱)که نُزْل(۲) و منزل بخشید؟ نَحْنُ نَزَّلْنا(۳)*که دانه را بشکافَد، ندا کند به درختکه سَر بَرآر به بالا و می‌فشان خرما؟که دَردَمید در آن نِی که بود زیرِ زمین؟که گشت مادرِ شیرین و خسروِ حلوا؟که کرد در کَفِ کانْ خاک را زَر و نقره؟که کرد در صدفی آب را جواهرها؟ز جان و تَن بِرَهیدی به جذبهٔ‌ جانان(۴)ز قاب و قوس گذشتی به جذبِ اَوْ اَدْنی(۵)**چنین بلند چرا می‌پَرَد هُمایِ ضَمیر؟شنید بانگِ صَفیری ز رَبِّیَ الْاَعْلیهم آفتاب شده مُطربَت که خیز سُجودبه سویِ قامتِ سَروی ز د‌ستِ لاله صَلاگُلِ شکفته بگویم که از چه می‌خندد؟که مُسْتَجاب(۶) شد او را از آن بهار دُعاچو بویِ یوسفِ معنی گُل از گریبان یافتدهان گُشاد به خنده که های یا بُشْرا(۷)***به دی بگوید گلشن که هر چه خواهی کُنبه فَرِّ عدلِ شَهَنْشَه نترسم از یَغما(۸)چو آسمان و زمین در کَفَش کَم از سیبَستتو برگِ من بِرُبایی، کجا بری؟ و کجا؟چو اوست معنیِ عالَم به اتّفاقِ همهبه جز به خدمتِ معنی کجا رَوَند اَسما؟شد اسم مظهرِ معنیِ کَارَدْتُ اَنْ اُعْرَفْ(۹)****وز اسم یافت فراغت بصیرتِ عُرَفاکَلیم(۱۰) را بشناسد به مَعرفتْ هارون(۱۱)اگر عَصاش نباشد و گر یَدِ بیضا(۱۲)چگونه چرخ نگردد به گِردِ داد و دَرَش؟که آفتاب و مَهْ از نورِ او کنند سَخا(۱۳)؟چو نور گفت خداوند خویشتن را نام*۵غلامِ چشم شو، ایرا ز نور کرد چَرا(۱۴)از این همه بگذشتم، نگاه دار تو دستکه می‌خرامَد(۱۵) از آن پرده مَست یوسفِ ماچه جایِ دست بُوَد، عقل و هوش شد از دستکه ساقیی‌ است دلارام و باده‌اش گیراخموش باش که تا شرحِ این هَمو گویدکه آب و تاب همان بِهْ که آید از بالا * قرآن کریم، سوره حجر(۱۵)، آیه ۹Quran, Sooreh Al-Hijr(#15), Line #9« إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ.»« ما قرآن را خود نازل كرده‌ايم و خود نگهبانش هستيم.»** قرآن کریم، سوره نجم(۵۳)، آیه ۹Quran, Sooreh An-Najm(#53), Line #9« فَكَانَ قَابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنَىٰ.»« تا به قدر دو كمان، يا نزديک تر.»او را [ خداوندِ ] بس نیرومند بیاموخت، همان که سخت تواناست. پس [ پیامبر ] به اعتدال ایستاد در حالی که در افق اعلی بود. آن گاه [ پیامبر ] نزدیک آمد و نزدیک تر شد، تا به اندازهٔ دو کمان یا نزدیک تر گردید. [ یعنی به کمال قرب الهی رسید.]*** قرآن کریم، سوره یوسف(۱۲)، آیه ۱۹Quran, Sooreh Yusuf(#12), Line #19« وَجَاءَتْ سَيَّارَةٌ فَأَرْسَلُوا وَارِدَهُمْ فَأَدْلَىٰ دَلْوَهُ ۖ قَالَ يَا بُشْرَىٰ هَٰذَا غُلَامٌ ۚ وَأَسَرُّوهُ بِضَاعَةً ۚ وَاللَّهُ عَلِيمٌ بِمَا يَعْمَلُونَ.»« كاروانى آمد. آب‌آورشان را فرستادند. دلو فرو كرد. گفت: مژدگانى، اين پسرى است. او را چون متاعى پنهان ساختند و خدا به كارى كه مى‌كردند آگاه بود.»**** حدیث« كُنْتُ كَنْزاً مَخْفِيّاً فَاَحْبَبْتُ اَنْ اُعْرَفَ فَخَلَقْتُ الْخَلْقَ لِكَی اُعْرَفَ.»« من گنجی نهان بودم، دوست داشتم شناخته شوم، پس آفریدم آفریدگان را تا شناخته شوم.»*۵ قرآن کریم، سوره نور(۲۴)، آیه ۳۵Quran, Sooreh An-Noor(#24), Line #35« اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ…»« خدا نور آسمانها و زمين است…»مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۰۵۷Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #1057 گر بِرویَد، ور بریزد صد گیاهعاقبت بَررویَد آن کِشتهٔ الهکِشتِ نو کارید بر کِشتِ نخستاین دوم فانی است و آن اوّل دُرُستکِشتِ اوّل کامل و بُگزیده استتخمِ ثانی فاسد و پوسیده استمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۴۲۱Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #1421 می‌رود از سینه‌ها در سینه‌هااز رهِ پنهان، صلاح و کینه‌هامولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۲۶۳۶Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #2636 از قَرین بی‌قول و گفت و گویِ اوخو بدزدد دل نهان از خویِ اومولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۱۴۷۷Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #6, Line #1477 اصل، خود جذب است، لیک ای خواجه‌تاشکار کن، موقوفِ آن جذبه مباشمولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۳۸۳۹Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #6, Line #3839 یک عنایت بِه ز صد گون اجتهادجهد را خوفست از صد گون فَسادمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۲۲۷Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 1227, Divan e Shamsهر لحظه و هر ساعت یک شیوهٔ نو آردشیرین تر و نادرتر زان شیوهٔ پیشینشمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۹۹۶Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #3, Line #2996 ساخت موسی قدس در، بابِ صَغیرتا فرود آرند سر قومِ زَحیرزآنکه جَبّاران بُدند و سرفرازدوزخ آن بابِ صغیر است و نیاز مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۲۶۷۰Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #2670 حکمِ حق گُسترد بهر ما بِساطکه: بگویید از طریقِ اِنبساط مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۲۸۰۷Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #2807 او بمانده دُور از مطلوبِ خویشسعی، ضایع، رنج باطل، پای ریش همچو صیّادی که گیرد سایه‌ایسایه، کی گردد وَرا سرمایه‌ای؟سایهٔ مرغی گرفته مَرد، سختمرغ، حیران گشته بر شاخِ درخت کین مُدَمَّغ(۱۶) بر که می‌خندد عجب؟اینْت باطل، اینْت پوسیده سبب مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۵۵۰Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 550, Divan e Shamsپنبه ز گوش دور کُن، بانگِ نجات می‌رسدآبِ سیاه(۱۷) درمَرو، کابِ حیات می‌رسدمولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۵۶۶Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #566 پنبه اندر گوشِ حسِّ دون کنید(۱۸)بندِ حسّ از چشم خود بیرون کنیدپنبهٔ آن گوش سِر، گوش سَر استتا نگردد این کر، آن باطن، کر استبی‌حس و بی‌گوش و بی‌فِکرَت(۱۹) شویدتا خِطابِ اِرْجِعی را بشنویداگر می خواهید خطاب (به سوی من برگردید) حق تعالی را بشنوید باید از قید و بند حواسّ ظاهر و گوش ظاهر و عقل جزئی دنیا طلب رها شوید.قرآن کریم، سوره فجر(۸۹)، آیه ۲۷،۲۸Quran, Sooreh Al-Fajr(#89), Line #27,28« يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ.»(٢٧)« ای جان آرام گرفته و اطمینان یافته!»« ارْجِعِي إِلَىٰ رَبِّكِ رَاضِيَةً مَرْضِيَّةً.»(٢٨)« به سوی پروردگارت در حالی که از او خشنودی و او هم از تو خشنود.»مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۵۵۰Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 550, Divan e Shamsنوبتِ عشق مشتری بر سَرِ چرخ می‌زندبهرِ روانِ عاشقان صد صلوات می‌رسدجمله چو شَهد و شیر شو، وز خودِ خود فقیر شوزانکه ز شَه فقیر را عُشْر(۲۰) و زکات می‌رسدرحمتِ اوست کاب و گِل طالِبِ دل همی ‌شودجَذبهٔ اوست کز بَشَر صوم(۲۱) و صَلات می‌رسدمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۲۴۴۴Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #2444 دست گیر از دستِ ما، ما را بِخَرپرده را بَر دار و، پردهٔ ما مَدَرباز خَر، ما را ازین نفسِ پلیدکاردَش تا استخوانِ ما رسیداز چو ما بیچارگان این بندِ سختکه گُشاید ای شهِ بی‌تاج و تخت؟این چنین قفلِ گران را ای وَدود(۲۲)که تواند جز که فضلِ(۲۳) تو گشود؟ما ز خود، سویِ تو گردانیم سَرچون توی از ما به ما نزدیکتر*این دعا هم بخشش و تعلیم توستگَر نَه در گُلْخَن(۲۴)، گلستان از چه رُست؟*** قرآن کریم، سوره ق(۵۰)، آیه ۱۶Quran, Sooreh Qaaf(#50), Line #16«…نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ »«…ما از رگ گردنش به او نزديک ‌تريم »**۱ قرآن کریم، سوره فرقان(۲۵)، آیه ۷۷Quran, Sooreh Al-Furqaan(#25), Line #77« قُلْ مَا يَعْبَأُ بِكُمْ رَبِّي لَوْلَا دُعَاؤُكُمْ ۖ فَقَدْ كَذَّبْتُمْ فَسَوْفَ يَكُونُ لِزَامًا »« بگو: اگر دعایتان نبود، پروردگار من هیچ اعتنایی به شما نداشت. ولی شما تكذيب كرديد پس كيفر (این تکذیب) همراهتان خواهد بود.»**۲ قرآن کریم، سوره بقره(۲)، آیه ۱۸۶Quran, Sooreh Al-Baqarah(#2), Line #186« وَإِذَا سَأَلَكَ عِبَادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ ۖ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ ۖ فَلْيَسْتَجِيبُوا لِي وَلْيُؤْمِنُوا بِي لَعَلَّهُمْ يَرْشُدُونَ »« و هرگاه بندگان من درباره من از تو بپرسند بگو كه بی گمان من نزديكم و دعای دعا کننده را که مرا خواند، اجابت می کنم. پس باید آنان دعوت مرا بپذیرند و به من ايمان آورند. باشد که راه راست يابند.»مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۵۵۰Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 550, Divan e Shamsدر ظلماتِ ابتلا صبر کُن و مَکُن اِبا(۲۵)کابِ حیاتْ خِضر را در ظلمات می‌رسدمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۷۵۲Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #3752 زاغِ ایشان گر به صورت زاغ بودبازْهِمّت آمد و مازاغ بودقرآن کریم، سوره نجم(۵۳)، آیه ۱۷Quran, Sooreh An-Najm(#53), Line #17« مَا زَاغَ الْبَصَرُ وَمَا طَغَىٰ.»« چشم خطا نكرد و از حد درنگذشت.»مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۶۷۱Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #4, Line #671 از خَراج(۲۶) ار جمع آری زَر چو ریگآخر آن از تو بماند مُرده ریگ(٢۷)همرهِ جانت نگردد مُلک و زَرزَر بده، سُرمه سِتان بهرِ نظرتا ببینی کین جهان چاهی ست تَنگیُوسُفانه آن رَسَن(۲۸) آری به چنگتا بگوید چون ز چاه آیی به بامجان که یا بُشرایَ هذا لِی غُلامتا همینکه از چاه تاریک دنیا و جسمانیّت بیرون آمدی، عالم روح به تو خطاب کند: مژده بادا که اینست غلام من.هست در چاه اِنعکاساتِ نظر(۲۹)کمترین آن که نماید سنگ، زروقتِ بازی، کودکان را ز اختلالمی‌نماید آن خَزَف ها(۳۰) زَرّ و مالعارفانش کیمیاگر گشته‌اندتا که شد کان ها بَرِ ایشان نَژَند(۳۱)مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۲۲۶۴Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #2264 آن بهاران مُضمَرست(۳۲) اندر خزاندر بهارست آن خزان، مگْریز از آنهمرهِ غم باش، با وحشت بسازمی‌طلب در مرگِ خود عُمرِ درازآنچه گوید نفسِ تو کاینجا بَدَستمَشنَوَش چون کارِ او ضد آمده ستمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۷۱۱Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #711 جان فدا کردن برای صید غیرکفر مطلق دان و نومیدی ز خیرهین مشو چون قند پیش طوطیانبلک زهری شو شو آمن از زیانیا برای شادباشی(۳۳) در خطابخویش چون مردار کن پیش کِلاب(۳۴) مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۱۱۷۶Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #6, Line #1176 موجبِ ایمان نباشد معجزاتبویِ جنسیّت کند جذبِ صفاتمعجزات از بهرِ قهر دشمن استبویِ جنسیّت پیِ دل بردن استقَهر گردد دشمن، امّا دوست نیدوست کی گردد به بسته گردنی؟(۱) مُفَتِّحُ اْلَابْواب: گشایندهٔ درها(۲) نُزْل: روزی، آنچه پیش مهمان نهند.(۳) نَحْنُ نَزَّلْنا: ما فرود آوردیم(۴) جذبهٔ‌ جانان: عنایت الهی که بنده را بدون تکلّف و رنج به خود نزدیک گرداند.(۵) اَوْ اَدْنی: نزدیک تر…(۶) مُسْتَجاب: برآورده شده، اجابت شده(۷) بُشْرا: مژده، مژدگانی(۸) یَغما: غارت، چپاول(۹) کَارَدْتُ اَنْ اُعْرَفْ: خواستم شناخته شوم(۱۰) کَلیم: لقب موسی(۱۱) هارون: برادر موسی که با وی همراه بود.(۱۲) یَدِ بیضا: به معنی دست تابان، از جمله معجزات حضرت موسی(۱۳) سَخا: بخشش، کَرَم، جوانمردی(۱۴) چَرا: تغذیه کردن، بهره مند شدن، چریدن(۱۵) ‌خرامیدن: راه رفتن از روی ناز و وقار و به ‌زیبایی.(۱۶) مُدَمَّغ: کسی که به مغزش آسیب رسیده باشد.(۱۷) آبِ سیاه: آب آلوده و گِل و لای، کنایه از اندیشه ناصواب(۱۸) پنبه اندر گوش کردن: کنایه از بستن گوش و ترک شنیدن(۱۹) فِکرَت: فکر، اندیشه(۲۰) عُشْر: یک دَهم، یک جزء از دَه(۲۱) صوم: روزه گرفتن، روزه(۲۲) وَدود: بسیار مهربان، دوستدار(۲۳) فضل: بخشش، احسان، نیکویی (۲۴) گُلْخَن: آتش خانه حمام(۲۵) اِبا: خودداری کردن از انجام کاری، سر باز زدن(۲۶) خَراج: مالیات، باج(۲۷) مُرده ریگ: میراث، مالی که از مُرده باقی مانده باشد.(۲۸) رَسَن: ریسمان(۲۹) اِنعکاساتِ نظر: منظور کَژبینی هایی است که بر اثر تمایلات نفسانی پدید می آید.(۳۰) خَزَف: سفال، ظرف گِلی(۳۱) نَژَند: پژمرده، حقیر(۳۲) مُضمَر: پنهان کرده شده، پوشیده(۳۳) شادباش: کلمه تحسین به جای تبریک و تهنیت. امر به شاد بودن یعنی خوش باش، آفرین(۳۴) کِلاب: سگان، جمع کَلب************************تمام اشعار برنامه بر اساس فرمت سایت گنج نما برای جستجوی آسانمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۱۷Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 217, Divan e Shamsچه نیکبخت کسی که خدای خواند تو رادرآ درآ به سعادت درت گشاد خداکه برگشاید درها مفتح الابوابکه نزل و منزل بخشید نحن نزلنا*که دانه را بشکافد ندا کند به درختکه سر برآر به بالا و می‌فشان خرماکه دردمید در آن نی که بود زیر زمینکه گشت مادر شیرین و خسرو حلواکه کرد در کف کان خاک را زر و نقرهکه کرد در صدفی آب را جواهرهاز جان و تن برهیدی به جذبه جانانز قاب و قوس گذشتی به جذب او ادنی(۵)**چنین بلند چرا می‌پرد همای ضمیرشنید بانگ صفیری ز ربی الاعلیهم آفتاب شده مطربت که خیز سجودبه سوی قامت سروی ز د‌ست لاله صلاگل شکفته بگویم که از چه می‌خنددکه مستجاب شد او را از آن بهار دعاچو بوی یوسف معنی گل از گریبان یافتدهان گشاد به خنده که های یا بشرا***به دی بگوید گلشن که هر چه خواهی کنبه فر عدل شهنشه نترسم از یغماچو آسمان و زمین در کفش کم از سیبستتو برگ من بربایی کجا بری و کجاچو اوست معنی عالم به اتفاق همهبه جز به خدمت معنی کجا روند اسماشد اسم مظهر معنی کاردت ان اعرف****وز اسم یافت فراغت بصیرت عرفاکلیم را بشناسد به معرفت هاروناگر عصاش نباشد و گر ید بیضاچگونه چرخ نگردد به گرد داد و درشکه آفتاب و مه از نور او کنند سخاچو نور گفت خداوند خویشتن را نام*۵غلام چشم شو ایرا ز نور کرد چرااز این همه بگذشتم نگاه دار تو دستکه می‌خرامد از آن پرده مست یوسف ماچه جای دست بود عقل و هوش شد از دستکه ساقیی‌ است دلارام و باده‌اش گیراخموش باش که تا شرح این همو گویدکه آب و تاب همان به که آید از بالا * قرآن کریم، سوره حجر(۱۵)، آیه ۹Quran, Sooreh Al-Hijr(#15), Line #9« إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ.»« ما قرآن را خود نازل كرده‌ايم و خود نگهبانش هستيم.»** قرآن کریم، سوره نجم(۵۳)، آیه ۹Quran, Sooreh An-Najm(#53), Line #9« فَكَانَ قَابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنَىٰ.»« تا به قدر دو كمان، يا نزديک تر.»او را [ خداوندِ ] بس نیرومند بیاموخت، همان که سخت تواناست. پس [ پیامبر ] به اعتدال ایستاد در حالی که در افق اعلی بود. آن گاه [ پیامبر ] نزدیک آمد و نزدیک تر شد، تا به اندازهٔ دو کمان یا نزدیک تر گردید. [ یعنی به کمال قرب الهی رسید.]*** قرآن کریم، سوره یوسف(۱۲)، آیه ۱۹Quran, Sooreh Yusuf(#12), Line #19« وَجَاءَتْ سَيَّارَةٌ فَأَرْسَلُوا وَارِدَهُمْ فَأَدْلَىٰ دَلْوَهُ ۖ قَالَ يَا بُشْرَىٰ هَٰذَا غُلَامٌ ۚ وَأَسَرُّوهُ بِضَاعَةً ۚ وَاللَّهُ عَلِيمٌ بِمَا يَعْمَلُونَ.»« كاروانى آمد. آب‌آورشان را فرستادند. دلو فرو كرد. گفت: مژدگانى، اين پسرى است. او را چون متاعى پنهان ساختند و خدا به كارى كه مى‌كردند آگاه بود.»**** حدیث« كُنْتُ كَنْزاً مَخْفِيّاً فَاَحْبَبْتُ اَنْ اُعْرَفَ فَخَلَقْتُ الْخَلْقَ لِكَی اُعْرَفَ.»« من گنجی نهان بودم، دوست داشتم شناخته شوم، پس آفریدم آفریدگان را تا شناخته شوم.»*۵ قرآن کریم، سوره نور(۲۴)، آیه ۳۵Quran, Sooreh An-Noor(#24), Line #35« اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ…»« خدا نور آسمانها و زمين است…»مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۰۵۷Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #1057 گر بروید ور بریزد صد گیاهعاقبت برروید آن کشته الهکشت نو کارید بر کشت نخستاین دوم فانی است و آن اول درستکشت اول کامل و بگزیده استتخم ثانی فاسد و پوسیده استمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۴۲۱Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #1421 می‌رود از سینه‌ها در سینه‌هااز ره پنهان صلاح و کینه‌هامولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۲۶۳۶Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #2636 از قرین بی‌قول و گفت و گوی اوخو بدزدد دل نهان از خوی اومولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۱۴۷۷Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #6, Line #1477 اصل خود جذب است لیک ای خواجه‌تاشکار کن موقوف آن جذبه مباشمولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۳۸۳۹Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #6, Line #3839 یک عنایت به ز صد گون اجتهادجهد را خوفست از صد گون فسادمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۲۲۷Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 1227, Divan e Shamsهر لحظه و هر ساعت یک شیوه نو آردشیرین تر و نادرتر زان شیوه پیشینشمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۹۹۶Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #3, Line #2996 ساخت موسی قدس در باب صغیرتا فرود آرند سر قوم زحیرزآنکه جباران بدند و سرفرازدوزخ آن باب صغیر است و نیاز مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۲۶۷۰Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #2670 حکم حق گسترد بهر ما بساطکه بگویید از طریق انبساط مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۲۸۰۷Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #2807 او بمانده دور از مطلوب خویشسعی ضایع رنج باطل پای ریش همچو صیادی که گیرد سایه‌ایسایه کی گردد ورا سرمایه‌ایسایه مرغی گرفته مرد سختمرغ حیران گشته بر شاخ درخت کین مدمغ بر که می‌خندد عجباینت باطل اینت پوسیده سبب مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۵۵۰Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 550, Divan e Shamsپنبه ز گوش دور کن بانگ نجات می‌رسدآب سیاه درمرو کاب حیات می‌رسدمولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۵۶۶Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #566 پنبه اندر گوش حس دون کنیدبند حس از چشم خود بیرون کنیدپنبه آن گوش سر گوش سر استتا نگردد این کر آن باطن کر استبی‌حس و بی‌گوش و بی‌فکرت شویدتا خطاب ارجعی را بشنویداگر می خواهید خطاب (به سوی من برگردید) حق تعالی را بشنوید باید از قید و بند حواسّ ظاهر و گوش ظاهر و عقل جزئی دنیا طلب رها شوید.قرآن کریم، سوره فجر(۸۹)، آیه ۲۷،۲۸Quran, Sooreh Al-Fajr(#89), Line #27,28« يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ.»(٢٧)« ای جان آرام گرفته و اطمینان یافته!»« ارْجِعِي إِلَىٰ رَبِّكِ رَاضِيَةً مَرْضِيَّةً.»(٢٨)« به سوی پروردگارت در حالی که از او خشنودی و او هم از تو خشنود.»مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۵۵۰Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 550, Divan e Shamsنوبت عشق مشتری بر سر چرخ می‌زندبهر روان عاشقان صد صلوات می‌رسدجمله چو شهد و شیر شو وز خود خود فقیر شوزانکه ز شه فقیر را عشر و زکات می‌رسدرحمت اوست کاب و گل طالب دل همی ‌شودجذبه اوست کز بشر صوم و صلات می‌رسدمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۲۴۴۴Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #2444 دست گیر از دست ما ما را بخرپرده را بر دار و پرده ما مدرباز خر ما را ازین نفس پلیدکاردش تا استخوان ما رسیداز چو ما بیچارگان این بند سختکه گشاید ای شه بی‌تاج و تختاین چنین قفل گران را ای ودودکه تواند جز که فضل تو گشودما ز خود سوی تو گردانیم سرچون توی از ما به ما نزدیکتر*این دعا هم بخشش و تعلیم توستگر نه در گلخن گلستان از چه رست*** قرآن کریم، سوره ق(۵۰)، آیه ۱۶Quran, Sooreh Qaaf(#50), Line #16«…نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ »«…ما از رگ گردنش به او نزديک ‌تريم »**۱ قرآن کریم، سوره فرقان(۲۵)، آیه ۷۷Quran, Sooreh Al-Furqaan(#25), Line #77« قُلْ مَا يَعْبَأُ بِكُمْ رَبِّي لَوْلَا دُعَاؤُكُمْ ۖ فَقَدْ كَذَّبْتُمْ فَسَوْفَ يَكُونُ لِزَامًا »« بگو: اگر دعایتان نبود، پروردگار من هیچ اعتنایی به شما نداشت. ولی شما تكذيب كرديد پس كيفر (این تکذیب) همراهتان خواهد بود.»**۲ قرآن کریم، سوره بقره(۲)، آیه ۱۸۶Quran, Sooreh Al-Baqarah(#2), Line #186« وَإِذَا سَأَلَكَ عِبَادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ ۖ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ ۖ فَلْيَسْتَجِيبُوا لِي وَلْيُؤْمِنُوا بِي لَعَلَّهُمْ يَرْشُدُونَ »« و هرگاه بندگان من درباره من از تو بپرسند بگو كه بی گمان من نزديكم و دعای دعا کننده را که مرا خواند، اجابت می کنم. پس باید آنان دعوت مرا بپذیرند و به من ايمان آورند. باشد که راه راست يابند.»مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۵۵۰Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 550, Divan e Shamsدر ظلمات ابتلا صبر کن و مکن اباکاب حیات خضر را در ظلمات می‌رسدمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۷۵۲Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #3752 زاغ ایشان گر به صورت زاغ بودبازهمت آمد و مازاغ بودقرآن کریم، سوره نجم(۵۳)، آیه ۱۷Quran, Sooreh An-Najm(#53), Line #17« مَا زَاغَ الْبَصَرُ وَمَا طَغَىٰ.»« چشم خطا نكرد و از حد درنگذشت.»مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۶۷۱Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #4, Line #671 از خراج ار جمع آری زر چو ریگآخر آن از تو بماند مرده ریگهمره جانت نگردد ملک و زرزر بده سرمه ستان بهر نظرتا ببینی کین جهان چاهی ست تنگیوسفانه آن رسن آری به چنگتا بگوید چون ز چاه آیی به بامجان که یا بشرای هذا لی غلامتا همینکه از چاه تاریک دنیا و جسمانیّت بیرون آمدی، عالم روح به تو خطاب کند: مژده بادا که اینست غلام من.هست در چاه انعکاسات نظرکمترین آن که نماید سنگ زروقت بازی کودکان را ز اختلالمی‌نماید آن خزف ها زر و مالعارفانش کیمیاگر گشته‌اندتا که شد کان ها بر ایشان نژندمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۲۲۶۴Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #2264 آن بهاران مضمرست اندر خزاندر بهارست آن خزان مگریز از آنهمره غم باش با وحشت بسازمی‌طلب در مرگ خود عمر درازآنچه گوید نفس تو کاینجا بدستمشنوش چون کار او ضد آمده ستمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۷۱۱Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #711 جان فدا کردن برای صید غیرکفر مطلق دان و نومیدی ز خیرهین مشو چون قند پیش طوطیانبلک زهری شو شو آمن از زیانیا برای شادباشی در خطابخویش چون مردار کن پیش کلاب مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۱۱۷۶Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #6, Line #1176 موجب ایمان نباشد معجزاتبوی جنسیت کند جذب صفاتمعجزات از بهر قهر دشمن استبوی جنسیت پی دل بردن استقهر گردد دشمن امّا دوست نیدوست کی گردد به بسته گردنی

1683 قسمت